به گزارش خبرنگار «تابناک»، عباس منظرپور، نویسنده کتاب «در کوچه و خیابان» در این نامه با انتقاد از استخراج شخصیتهای کتابش و معرفی و نمایش دور از واقعیت این شخصیتها در فیلم «اخراجیها» به ذکر جزییاتی پرداخته است.
منظرپور در نامهاش مدعی است که سناریو، محیطسازی و حتی کلماتی که در زبان بازیگران به کار رفته، همگی پاتکی غیرمجاز به کتاب و اثر وی بدون اشاره به منبع بوده است.
متن کامل نامه عباس منظرپور، به این شرح است:
هنرمندان عزیز، برادران دهنمکی و داودآبادی
شرح شرفیابی آن دوستان را به خدمت رهبر معظم انقلاب در وسایل ارتباط جمعی مطالعه کردم. در خوشحالی و سربلندی شما از این ملاقات با شما شریکم و از اینکه گروهی سودطلب به نتیجه زحمات شما دستبرد زده و بدون هیچ کوششی با رونوشتبرداری و کپیسازی به سود سرشاری رسیده و در حقیقت، مانع از بهرهبرداری کامل از زحماتتان شدهاند، واقعا با شما همدردی میکنم. میدانم این مسأله آنقدر مهم بوده که مورد گلایه شما در حضور رهبر انقلاب قرار گرفته و ایشان هم شما را سفارش به صبر نموده و آن متجاوزان را به حضرت حق واگذار کردهاند.
روزی که برای نخستین بار موفق به دیدن فیلم تماشایی و رکوردشکن آن عزیزان شدم، موضوعی مرا به تأمل فرو برد که ناچار «اخراجیها» را دوباره و سهباره به تماشا نشستم. آنگاه بود که دریافتم سناریو، محیطسازی و حتی کلماتی که در زبان بازیگران به کار رفته، همگی رونویسی از کتاب «در کوچه و خیابان»، نوشته این حقیر است.

نمیدانم کتاب «در کوچه و خیابان» را چگونه به دست آوردید (هرچند حدسهایی میزنم)، ولی میدانم استقبال گرم اهل کتاب و ادبای عزیز از آن، مایه دلگرمی بسیار من شده که توجه رهبر معظم انقلاب، نمونهای از آن است.
هرچه میاندیشم، درمییابم شما عزیزان اهل مطالعه واقعی آن کتاب نبودید، در غیر این صورت، دستکم به نویسنده آن مراجعه میکردید و مطالب را از زاویه واقعی آن به تصویر میکشیدید. گله رهبر انقلاب را میپذیرم که همه جبهه را جنوبشهریها و زنجیرکشها پر نکردند، من هم مطلقا چنین منظوری نداشتم. با تماسی که با جنوب شهر و اهالی آنجا دارم، میتوانم با اطمینان بگویم که هیچ یک از این گروه در دفاع مقدس شرکت نکردند، قهرمانان من هم آنها نبودند. آنان عامه مردم بودند که متأسفانه از آنان با کلمه «لات» یاد میشود و شرح نسبتا کاملی هم از آنان در بخش «لات» کتابم دادهام؛ همانها بودند که جان بر کف، رهسپار جبههها شدند تا از کیان ایمان و کشور خود دفاع کنند. پس از پایان جنگ هم کسانی از آنان که زنده بازگشتند، به سر کارهای خود رفتند و به بهرهبرداری از خون شهدا و فداکاریهای خود نپرداختند؛ نه «فراری» بودند و نه «اخراجی» و نه برای گرفتن «عکس یادگاری» به جبههها هجوم بردند. به همین دلیل، هم هیچ چشمداشتی به پاداش انجام وظیفه خود نداشتند. با خدای خود سودا کردند و حق هم دارند که از نامیدن خود با واژه «اخراجیها» ناخرسند باشند.
گروه دیگر یعنی زنجیرکشان و باجگیران در خانه و محله خود ماندند و از ثمره جانسپاریها و فداکاری گروه نخست به استفاده پرداختند و به «الاف و الوفی» هم رسیدند که هنوز به صورتهای گوناگون ادامه دارد. آنانی که از این بازار شلوغ و بینظم استفاده کردند، همان «باقر کچل»ها بودند که در کتاب به آنها اشاره شده است.
قهرمانان من باجگیران، زنجیرکشان و معتادان نیستند و متأسفم که با وجود استفاده «بهینه»ای که از لحاظ مادی از این کتاب شد، به خود زحمت ندادید که حتی مطالب آن را صادقانه به تصویر بکشید، چون متوجه عمق آنها نشده بودید و هنوز هم نشدهاید.
نمیخواستم و نمیتوانستم این درددلها را مطرح کنم، تنها اشاره رهبر انقلاب به من این جرأت را داد که راز دل خود را روی کاغذ بیاورم و اضافه کنم: برادران، شما در قد و قوارهای نبودید که چنین «سوژه»ای بیابید و آن را به «فیلمفارسی جبههای» تبدیل کنید، ولی کاش کاری نمیکردید که رهبر انقلاب، با آن سعه صدر، وادار به گلهگذاری شود؛ هرچند ایشان با آن مشغله و مسئولیتهای گران، بحق، نام کتاب و البته نویسنده گمنام آن را از یاد برده بودند، هرچند اشارات ایشان به آن کاملا روشن است.
عزیزان، از اینکه نوشته ناچیزم چنین مورد سوءاستفاده و کسب و کار قرار گرفته، شکایتی ندارم و نمیتوانم هم داشته باشم، فقط همانطور که رهبر انقلاب سوءاستفادهکنندگان از زحمات شما را به خداوند بزرگ واگذاشتند، من هم حق دارم از چنین رفتاری با کتاب خود گلهگزار باشم و از این برداشت ناحقی که از آن شده به خداوند متعال پناه برم و پاداش آن را به او واگذار کنم.
والسلام
عباس منظرپور
توضیحات داودآبادی
بنام احکم الحاکمین
"پیروزی صد تا پدر و مادر دارد ولی شکست، همواره یتیم است!"
هنگامی که نامه سراپا ضد و نقیض فردی را با عنوان " نویسنده واقعی «اخراجیها» کیست؟" در سایت خبری تابناک خواندم، از کار شما تعجب کردم.
از همان روزهای اول که اخراجی ها ساخته شد، شاید بتوان گفت ایشان چندمین نفری است که مدعی نگارش آن شده است ولی لازم می دانم برای بستن دهان مدعیان دروغین، ذکر کنم که:
- نویسنده اصلی اخراجی ها، شخص مسعود ده نمکی می باشد که تنها و تنها بر اساس خاطرات و دیده های شخصی خویش در دوران دفاع مقدس و همرزمی و همسنگری با برخی شهدای والامقام آن را به رشته تحریر درآورده است.
- بنده هیچ گونه دستی در تغییر نگارش فیلمنامه اخراجی ها بخصوص اخراجی های 2 نداشته ام و فقط در برخی موارد به عنوان دوست قدیمی و همرزم، به ایشان مشورت داده ام و بس که بر این نیز می بالم.
- اگر این مدعی، یک بار دیگر شرح دیدار ده نمکی را خوانده باشند متوجه خواهد شد که او کتاب مورد نظر نویسنده را نخوانده است و جالب تر این که خود وی نیز همین ادعا را دارد که می نویسد:
"هرچه میاندیشم، درمییابم شما عزیزان اهل مطالعه واقعی آن کتاب نبودید"
- نمی دانم لات بازی و عرق خوری ایشان و دوستان شان، در کجای اخراجی ها به چشم می خورد؟
بدون شک ایشان ارازل و اوباش گری را با لوتی گری های قدیم تهران اشتباه گرفته اند که نمونه بارز آن در سرنوشت "شعبان بی مخ" و شهید "طیب حاج محمدرضا" به چشم می خورد.
- ایشان توهم کرده اند لحن کلام اهالی جنوب شهر فقط و فقط مختص همسن و سالان ایشان است و بس. در حالی که باید به ایشان یادآوری کرد بچه های جنوب شهری از نوع مجید سوزوکی و هم محلی هایش، بر خلاف تصورات ایشان، نه اهل ارازل گری و عیاشی و عرق خوری، که اهل دفاع مردانه و غیرتمندانه از ناموس و مملکت بودند و بس.
- جالب تر این که نویسنده مدعی، چنان با فضای فرهنگی ایران امروز غریب است که با وجود انتشار کتابش در چندین نوبت آن هم از سوی وزارت ارشاد، می نویسد:
" نمیدانم کتاب «در کوچه و خیابان» را چگونه به دست آوردید (هرچند حدسهایی میزنم)، ولی میدانم استقبال گرم اهل کتاب و ادبای عزیز از آن، مایه دلگرمی بسیار من شده"
حتما ایشان فردا مدعی خواهند شد که اصلا کتاب ایشان منتشر نشده، بلکه دست نوشته های شان بوده که ما از منزل شخصی ایشان در خارج از کشور به سرقت برده ایم تا اخراجی ها را بسازیم؟!
- در جواب ایشان که گفته اند:
"برادران، شما در قد و قوارهای نبودید که چنین «سوژه»ای بیابید و آن را به «فیلمفارسی جبههای» تبدیل کنید"
باید بگویم:
خدا نکند ما همقد و قواره شما باشیم! و بخواهیم از نوشته های امثال شما فیلم بسازیم و باید توجه کنید که تاکید بر این بوده است که نکند یک وقت چنین شائبه ای پیش آید و امثال شما ذوق زده شوید که "بله همه جبهه ها را لات ها می گرداندند."
با وجودی که برای ایشان به عنوان نویسنده و بخصوص یک پزشک، احترام بسیار قائل هستم، ولی چون با اکاذیب خویش سعی در قلب حقیقت دارند، فقط می توانم بگویم:
ای کاش نویسنده محترم که مدعی است:
"دریافتم سناریو، محیطسازی و حتی کلماتی که در زبان بازیگران به کار رفته، همگی رونویسی از کتاب «در کوچه و خیابان»، نوشته این حقیر است."
فقط برای نمونه، حداقل یک سطر از کتاب خود را که در فیلم اخراجی ها استفاده شده ذکر می کردند و از کلی گویی که شیوه هوچی گری و کذابی است، پرهیز می نمودند.
جناب آقای منظرپور!
"عزیزان، از اینکه نوشته ناچیزم چنین مورد سوءاستفاده و کسب و کار قرار گرفته، شکایتی ندارم و نمیتوانم هم داشته باشم"
ذوق زده نشوید. بفرمایید شاکی باشید!
لطف کنید و همان طور که گفتم حداقل سطری از کتابتان را که به قولتان "چنین مورد سوءاستفاده و کسب و کار قرار گرفته" ارائه کنید. وگرنه بیرون از گود نشستن و حرافی کردن که کاری ندارد.
جوانان این مرز و بوم، از جنوب شهر تا شمال آن، و از دورترین نقاط ایران عزیز در شرق و غرب آن، همه و همه سال ها مردانه و غیرتمندانه مقابل آنان که می خواستند دین و فرهنگ این مملکت اسلام و ایرانی را به یغما ببرند، در همه جبهه های نظامی و فرهنگی ایستادند و جان فدا کردند، نه این که در خارج نشینند و لاف وطن پرستی سر دهند.
به قول مرحوم "محمد رضا آقاسی":
جنگ زد نعره، ولی پنجره ها را بستید
به غنائم که رسیدیم، به ما پیوستید
کسی از پنجره بسته خروشی نشنید
هر چه گفتیم که جنگ آمده، گوشی نشنید
حمید داودآبادی
رزمنده کوچک دیروزها
