کفش های سبز، روسری آبی و مانتوی سفید رنگش جلب توجه می کرد او آرام در گوشه ای از راهرو مجتمع قضایی شهید قدوسی مشهد در حالی اشک می ریخت که دستبندهای آهنین بر دستانش گره خورده بود.
به گزارش خراسان، دختر ۱۶ساله که در ماجرای یک پرونده جنایی دستگیر شده است به سوالات خبرنگار ما این گونه پاسخ داد.
اسمت چیست؟ آ- م ولی معروف به هانیه هستم.
اهل مشهدی؟ نه من درایران متولد شدم اما خانواده ام اهل عراق هستند و پدرم هم در عراق زندگی می کند.
پس چه کسی مخارج زندگی شما را تامین می کند؟مادرم در یک هتل مشغول به کار است البته یک برادر دارم که او هم کار می کند.
خانواده شما چند نفر است؟ خانواده ما ۶نفر است ۴خواهر و یک برادر دارم که با مادرم و در یک منزل استیجاری زندگی می کنیم البته ۲خواهر بزرگترم ازدواج کرده اند.
تا کلاس چندم درس خواندی؟ اول راهنمایی را که قبول شدم دیگر نتوانستم ادامه تحصیل بدهم.
چرا دستگیر شدی؟ من با پسری به نام «م» دوست بودم اما در همین اثنا با جوان دیگری به نام «الف» هم به صورت تلفنی ارتباط داشتم که آن ها به خاطر من با هم درگیر شدند و در این میان «م» با ضربه چاقوی «الف» کشته شد.
با «م» چگونه آشنا شدی؟ به همراه خواهرم در پارک الغدیر مشهد بودیم که «م» به سمت من آمد و اصرار کرد که شماره تلفنش را به من بدهد من هم قبول کردم و علاوه بر این که شماره او را گرفتم شماره تلفن خودم را هم به او دادم. ساعتی بعد او یک «اس» (پیامک) برایم فرستاد من هم پاسخش را دادم و بدین ترتیب آشنایی ما شروع شد.
چه مدت با هم دوست بودید؟ از ۴ماه قبل ارتباط ما شروع شد ولی حدود ۲ماه با هم قهر بودیم.
چرا؟ چون «الف» در محل شایعه کرده بود که او نیز با من دوست است وقتی «م» این ماجرا را فهمید با من قهر کرد.
مگر با «الف» دوست نبودی؟ نه! من فقط چند بار به پیامک ها و تلفن هایش پاسخ دادم ولی او را در پارک می دیدم. او در همسایگی «م» زندگی می کرد و گاهی اوقات به پارک الغدیر می آمد.
آیا با «م» قرار ملاقات هم داشتی؟ بله ۳ یا ۴بار از نزدیک باهم صحبت کردیم بیشتر قرارهای مان هم در پارک بود. البته خواهر ۱۸ساله ام که او نیز دستگیر شده است همراهم بود.
اگر «م» با تو قهر کرده بود چگونه باز هم با او قرار گذاشتی؟ دوشب قبل از این حادثه، «م» برایم پیامک فرستاد و گفت درباره من اشتباه کرده است. او گفت برایم ثابت شده است که تو با «الف» ارتباطی نداری! به همین خاطر هم دوباره ارتباط تلفنی ما با یکدیگر شروع شد.
حادثه قتل چگونه رخ داد؟ آن شب من به اتفاق خواهرم و دوست دیگرمان برای خرید به خیابان رفته بودیم و ویترین مغازه ها را نگاه می کردیم که «الف» با من تماس گرفت و از من خواست تا با او قرار ملاقات بگذارم ولی من پاسخ او را ندادم و تلفنش را قطع کردم.
بعد از آن هم می خواستم به «م» ثابت کنم که من با «الف» ارتباطی ندارم با او تماس گرفتم و ماجرای تلفن «الف» را به او گفتم. «م» هم گفت: حالا که این طوری شده، باید حتما همدیگر را ببینیم به او گفتم من الان در شرایطی نیستم که بتوانم سرقرار بیایم ولی او اصرار کرد و گفت: فقط در حد یک احوالپرسی به سر چهارراه الغدیر بروم.
من هم به همراه خواهرم و دوستمان برای دیدن «م» به محل قرار رفتم. هنگامی که ما مشغول صحبت در کنار خیابان بودیم ناگهان «الف» هم با موتورسیکلت به آن جا آمد او خیلی عصبانی بود به طوری که موتورسیکلتش را روی زمین رها کرد و موتورسیکلت او به پای خواهرم خورد. او با دیدن من و «م» از شدت خشم چاقویش را بیرون آورد و در حالی که فحش های رکیک می داد ضرباتی را به «م» زد. ما خیلی ترسیده بودیم و نمی دانستیم چه کار کنیم برای همین هم از ترس فرار کردیم و دیگر نمی دانم چه اتفاقی افتاد تا این که ساعتی بعد ماموران ما را در منزل دستگیر کردند.
حالا چه احساسی داری؟ خیلی پشیمانم! من نمی دانستم عاقبت این دوستی خیابانی چه می شود من فکر می کردم «م» قصد ازدواج با من را دارد اما این دوستی ها مانند یخ می ماند که هر لحظه ممکن است ذوب شود. در هر صورت همه چیز تقصیر من بود چون می خواستم به «م» بفهمانم که من به جز او به تلفن های دیگران پاسخ نمی دادم.
ولی خواهر بزرگتر تو هنوز ازدواج نکرده است؟ در خانواده ما چنین مسائلی وجود ندارد قبلا هم اول یکی از خواهرانم که کوچک تر بود ازدواج کرد. من هم فکر می کردم «م» مرا دوست دارد و نباید منتظر ازدواج خواهر بزرگم بمانم. البته همیشه در مدرسه معلمان ما می گفتند که دوستی های خیابانی عاقبت خوشی ندارد اما من هیچ وقت این حرف ها را جدی نمی گرفتم تا این که خودم دچار این بدبختی شدم.
حالا چه فکر می کنی؟ حالا اگر آزاد شوم دیگر غلط می کنم حتی در خیابان به پسری نگاه کنم چه برسد به این که شماره تلفنم را به کسی بدهم.
سابقه خبر
روز گذشته خبری با عنوان «قتل؛ پایان دوستی ۲ پسر با دختر۱۶ساله» در صفحه حوادث خراسان به چاپ رسید. ماجرای این پرونده جنایی که در شعبه ۸۱۱ مجتمع قضایی شهید قدوسی و توسط قاضی سید جواد حسینی، رسیدگی می شود از آن جا آغاز شد که جوان موتورسواری در حال صحبت با دختر ۱۶ساله بود که ناگهان موتورسوار دیگری از راه رسید و او را با ضربه چاقویی که به گودی گردنش فرو آورد به قتل رساند. این گزارش حاکی است: تلاش کارآگاهان با صدور دستورات ویژه ای از سوی قاضی ویژه قتل عمد برای دستگیری ضارب فراری ادامه دارد.
به گزارش خراسان، دختر ۱۶ساله که در ماجرای یک پرونده جنایی دستگیر شده است به سوالات خبرنگار ما این گونه پاسخ داد.
اسمت چیست؟ آ- م ولی معروف به هانیه هستم.
اهل مشهدی؟ نه من درایران متولد شدم اما خانواده ام اهل عراق هستند و پدرم هم در عراق زندگی می کند.
پس چه کسی مخارج زندگی شما را تامین می کند؟مادرم در یک هتل مشغول به کار است البته یک برادر دارم که او هم کار می کند.
خانواده شما چند نفر است؟ خانواده ما ۶نفر است ۴خواهر و یک برادر دارم که با مادرم و در یک منزل استیجاری زندگی می کنیم البته ۲خواهر بزرگترم ازدواج کرده اند.
تا کلاس چندم درس خواندی؟ اول راهنمایی را که قبول شدم دیگر نتوانستم ادامه تحصیل بدهم.
چرا دستگیر شدی؟ من با پسری به نام «م» دوست بودم اما در همین اثنا با جوان دیگری به نام «الف» هم به صورت تلفنی ارتباط داشتم که آن ها به خاطر من با هم درگیر شدند و در این میان «م» با ضربه چاقوی «الف» کشته شد.
با «م» چگونه آشنا شدی؟ به همراه خواهرم در پارک الغدیر مشهد بودیم که «م» به سمت من آمد و اصرار کرد که شماره تلفنش را به من بدهد من هم قبول کردم و علاوه بر این که شماره او را گرفتم شماره تلفن خودم را هم به او دادم. ساعتی بعد او یک «اس» (پیامک) برایم فرستاد من هم پاسخش را دادم و بدین ترتیب آشنایی ما شروع شد.
چه مدت با هم دوست بودید؟ از ۴ماه قبل ارتباط ما شروع شد ولی حدود ۲ماه با هم قهر بودیم.
چرا؟ چون «الف» در محل شایعه کرده بود که او نیز با من دوست است وقتی «م» این ماجرا را فهمید با من قهر کرد.
مگر با «الف» دوست نبودی؟ نه! من فقط چند بار به پیامک ها و تلفن هایش پاسخ دادم ولی او را در پارک می دیدم. او در همسایگی «م» زندگی می کرد و گاهی اوقات به پارک الغدیر می آمد.
آیا با «م» قرار ملاقات هم داشتی؟ بله ۳ یا ۴بار از نزدیک باهم صحبت کردیم بیشتر قرارهای مان هم در پارک بود. البته خواهر ۱۸ساله ام که او نیز دستگیر شده است همراهم بود.
اگر «م» با تو قهر کرده بود چگونه باز هم با او قرار گذاشتی؟ دوشب قبل از این حادثه، «م» برایم پیامک فرستاد و گفت درباره من اشتباه کرده است. او گفت برایم ثابت شده است که تو با «الف» ارتباطی نداری! به همین خاطر هم دوباره ارتباط تلفنی ما با یکدیگر شروع شد.
حادثه قتل چگونه رخ داد؟ آن شب من به اتفاق خواهرم و دوست دیگرمان برای خرید به خیابان رفته بودیم و ویترین مغازه ها را نگاه می کردیم که «الف» با من تماس گرفت و از من خواست تا با او قرار ملاقات بگذارم ولی من پاسخ او را ندادم و تلفنش را قطع کردم.
بعد از آن هم می خواستم به «م» ثابت کنم که من با «الف» ارتباطی ندارم با او تماس گرفتم و ماجرای تلفن «الف» را به او گفتم. «م» هم گفت: حالا که این طوری شده، باید حتما همدیگر را ببینیم به او گفتم من الان در شرایطی نیستم که بتوانم سرقرار بیایم ولی او اصرار کرد و گفت: فقط در حد یک احوالپرسی به سر چهارراه الغدیر بروم.
من هم به همراه خواهرم و دوستمان برای دیدن «م» به محل قرار رفتم. هنگامی که ما مشغول صحبت در کنار خیابان بودیم ناگهان «الف» هم با موتورسیکلت به آن جا آمد او خیلی عصبانی بود به طوری که موتورسیکلتش را روی زمین رها کرد و موتورسیکلت او به پای خواهرم خورد. او با دیدن من و «م» از شدت خشم چاقویش را بیرون آورد و در حالی که فحش های رکیک می داد ضرباتی را به «م» زد. ما خیلی ترسیده بودیم و نمی دانستیم چه کار کنیم برای همین هم از ترس فرار کردیم و دیگر نمی دانم چه اتفاقی افتاد تا این که ساعتی بعد ماموران ما را در منزل دستگیر کردند.
حالا چه احساسی داری؟ خیلی پشیمانم! من نمی دانستم عاقبت این دوستی خیابانی چه می شود من فکر می کردم «م» قصد ازدواج با من را دارد اما این دوستی ها مانند یخ می ماند که هر لحظه ممکن است ذوب شود. در هر صورت همه چیز تقصیر من بود چون می خواستم به «م» بفهمانم که من به جز او به تلفن های دیگران پاسخ نمی دادم.
ولی خواهر بزرگتر تو هنوز ازدواج نکرده است؟ در خانواده ما چنین مسائلی وجود ندارد قبلا هم اول یکی از خواهرانم که کوچک تر بود ازدواج کرد. من هم فکر می کردم «م» مرا دوست دارد و نباید منتظر ازدواج خواهر بزرگم بمانم. البته همیشه در مدرسه معلمان ما می گفتند که دوستی های خیابانی عاقبت خوشی ندارد اما من هیچ وقت این حرف ها را جدی نمی گرفتم تا این که خودم دچار این بدبختی شدم.
حالا چه فکر می کنی؟ حالا اگر آزاد شوم دیگر غلط می کنم حتی در خیابان به پسری نگاه کنم چه برسد به این که شماره تلفنم را به کسی بدهم.
سابقه خبر
روز گذشته خبری با عنوان «قتل؛ پایان دوستی ۲ پسر با دختر۱۶ساله» در صفحه حوادث خراسان به چاپ رسید. ماجرای این پرونده جنایی که در شعبه ۸۱۱ مجتمع قضایی شهید قدوسی و توسط قاضی سید جواد حسینی، رسیدگی می شود از آن جا آغاز شد که جوان موتورسواری در حال صحبت با دختر ۱۶ساله بود که ناگهان موتورسوار دیگری از راه رسید و او را با ضربه چاقویی که به گودی گردنش فرو آورد به قتل رساند. این گزارش حاکی است: تلاش کارآگاهان با صدور دستورات ویژه ای از سوی قاضی ویژه قتل عمد برای دستگیری ضارب فراری ادامه دارد.