دو سال دست به دست کردن تیم ملی؛
1 - جنگ بزرگی برای باز پس گیری نیمکت تیم ملی از دست خارجی های اجنبی در گرفت. جنگی که با پیرمرد خطاب کردن ایویچ آغاز شد و به سیاهکار و دلال خطاب کردن بلاژویچ و ایوانکوویچ ختم شد.
به نوشته قدس، این جنگ فرسایشی در مورد نفر آخر چهار سال به طول انجامید تا سرانجام پروژه کله کردن او بعد از نتایج به زعم ما ضعیف در جام جهانی با موفقیت پایان یابد.
با اتمام این پروژه، گویی تنها نقطه مشترک جماعت مربیان وطنی که آنها را در یک سنگر قرار می داد هم از بین رفت تا خیلی زود مدعیان این نیمکت بر سر سهم الارث باقیمانده به جان هم بیفتند. هنوز دو سال از رفتن برانکو از ایران نمی گذرد که سرمربیگری تیم ملی بین چهار مربی ایرانی دست به دست شد و در آخر به یک ایرانی- خارجی به عنوان نفر پنجم تحویل شده است. لطفاً به تفاوت بازه های زمانی توجه کنید.
2 - آیا جنس مربیان وطنی ما برای هدایت تیم ملی جور بوده است؟
امیر قلعه نویی به جام ملتها رفت، اما از کمبود تجربه بین المللی رنج برد. او هنوز هم از این معضل رنج می برد که گواه این ادعا را می توان در بلایی که در لیگ قهرمانان آسیا بر سر صدرنشین لیگ ایران آمد، دید و حس کرد. منصور ابراهیم زاده از آن دست مربیانی بود که هرگز او را به عنوان نفر اول به رسمیت نشناختند.
او هم در مدت زمان کوتاه سرمربیگری اش اجازه نداد که این اعتمادسازی حاصل شود، بنابراین نقش خود را برای هدایت تیم ملی در دوران گذار ایفا کرد و رفت. رفت تا نامی بزرگ در عرصه بازیگری هدایت تیم ملی ایران را بر عهده بگیرد. با این تصور که دایی دیگر چیزی کم ندارد و جنسش جور است. مورد حمایت بود سابقه دندان گیری داشت. بالاترین عرصه فوتبال حرفه ای را از نزدیک لمس کرده بود و منتقدی که دل و جرأت انتقاد کردن داشته باشد هم نمی دید.
ایران هم بر موج بها دادن به ستاره های بزرگ و جوان که در دنیا به راه افتاده بود، سوار شد تا از قافله عقب نماند، غافل از آنکه اگر کلینزمن در آلمان موفق است، یوآخیم لو را در کنار دارد. دایی چه کسی را در کنار خود روی نیمکت داشت؟ به علی دایی امر مشتبه شد که یک تنه می تواند و جنگی تبلیغاتی را هم با منکران این نظریه آغاز کرد. جنگی پر دامنه که سر آخر تأثیر منفی خود را بر تیم او گذاشت.
دایی در آستانه پر پر کردن آرزوی جام جهانی کنار رفت. قرار به آمدن یک مربی اهل تساهل و تسامح شد که جنگهای او را پی نگیرد و تن به مشورت دهد. از قوطی نام محمد مایلی کهن خارج شد. با تمام شاخصه هایی که باید می داشت و نداشت. این بار مربیان همه کاره وطنی در اقدامی باور نکردنی، هم گوشت یکدیگر را خوردند و هم استخوان را دور انداختند تا حاصل نبردهای مکتوب برکناری آقای سرمربی باشد.
3 - حالا افشین قطبی آمده که نیمی از او داخلی است و نیمی دیگر خارجی؛ زیرا مربیان ساخت داخل از عهده کار بر نیامده اند. اما او همان بهترین گزینه است؟ هفته های پایانی پر تنش حضور او در ایران را به یاد بیاورید. مخالفان رسانه ای و حاشیه ها با ستاره ها. او اینترنت کم سرعت و نداشتن دوش را بهانه کرد و رفت، اما تمام این مشکلات ریز و درشت در این مدت زمان کوتاه حل شده و زمینه کار فراهم شده است؟
او به هر صورت بازگشته و مأموریت مهمی را به گردن گرفته است. اما هنوز لباس کار نپوشیده با جملاتی گسترده مواجه شده است. خداداد عزیزی به نمایندگی از منتقدان او اطمینان می دهد که قطبی از پس کار بر نمی آید. شاید هم این گونه باشد، اما چه کسی از عهده این مهم بر می آید؟ گزینه جهان شمول و کامل ما که بتواند چند صباحی بیشتر از تمام دیگرانی که آمدند و رفتند؛ عمر کند، چه کسی است؟

ما را دنبال کنید

به اشتراک گذاری این مطلب!
مطالب مرتبط

نظر شما

نظرهای حاوی توهین، افترا یا نوشته‌شده با حروف لاتین (فینگلیش) منتشر نمی‌شوند.

نظرسنجیآرشیو
نظرسنجی
آخرین اخبار
پربازدیدترین عناوین