در توصیف یک بدون گل تقریباً جذاب
طبق برآوردهای اولیه باید شاهد جنگ جوخه یی هنرمند با لشگری جنگجو بودیم و در نهایت طبق آنچه دیدیم نه هنر پیروز شد و نه نیروی جنگی به توفیقی دست یافت.
به نوشته اعتماد و به نقل از گاردین، در قدرت مکانیکی و اصرار چلسی به پیگیری شیوه خاص خود لطفی بود که در مثلث تهاجمی بارسا و خط دفاعی فعال این تیم دیده نمی شد. خب، خیلی واضح است. هواداران چلسی و کارشناسان فوتبال در توصیف نتیجه ثبت شده روی اسکوربورد ورزشگاه نوکمپ از واژه توقف میزبان قدرتمند استفاده می کنند اما واقعیت چیز دیگری است؛ اینکه بارسا خودش این تساوی را رقم زد. اصلاً ضدفوتبال در کار نبود و آبی های لندن به اندازه لازم توپ را نگه می داشتند.
شاید هم نور جاودانه زیبایی های مردان کاتالونیا ناخودآگاه به دار و دسته هیدینک راه را نشان داد. حالا چلسی در جاده لندن خوشبختی را می جوید. در توصیف دلایل نتیجه تقریباً خوب میهمان می توان قدرت هافبک های این تیم را مورد اشاره قرار داد. سرالکس فرگوسن سرمربی منچستریونایتد پس از بازی نهایی فصل گذشته لیگ قهرمانان قدرت مایکل اسین، میشائیل بالاک و لمپارد را ستوده بود و بارسا باید می دانست مقابل این مثلث خطرناک چه شب دشواری پیش رو دارد.
البته شاگردان گواردیولا به موقع هوشیار شدند اما ترفندهای هیدینک تمامی نداشت. او به جای کالو از وجود جان اوبی میکل به عنوان عنصر تقویت کننده بخش تهاجمی خط میانی بهره برد. اقدام فوق عقب نشینی و کم تحرکی خط حمله رویایی بارسلونا را در پی داشت چون وجود کالو به معنای اطمینان عناصر تدافعی خط میانی از برتری عددی یا حداقل تساوی نفرات تیم شان در خط حمله بود و در چنین شرایطی مدافعان به کاری غیر از مهار خط حمله مشغول نمی شدند.
هیدینک قبل از بازی، نبرد چلسی و بارسلونا را جنگ بزرگ بین بازیکنان بزرگ نامید. شاید او می پنداشت تنها چارچوب رقابت عوض شده و رقابت همان فضای لیگ برتر را دارد. ناتوانی بارسا در استفاده از موقعیت ها آن جمله تاریخی یوهان کرویف افسانه یی قبل از بازی نیمه نهایی یورو 2000 بین ایتالیا و هلند را به یاد آورد؛ «ایتالیا نمی تواند هلند را شکست دهد اما شاید هلند بتواند به ایتالیا ببازد،» جای اسامی را با کلمات «چلسی» و «بارسلونا» تغییر دهید و یک بار دیگر جمله نغز را بخوانید.
بله، عدم دقت بارسا در نواختن ضربات آخر، میهمان را به مقصودش رساند وگرنه تیم لندنی فاکتورهای لازم را برای شکست دادن میزبان در اختیار نداشت. هیدینک برای دمیدن نظم و انضباط به کالبد چلسی از واسطه یی به نام دیدیه دروگبا استفاده کرد. مهاجم سابق گینگامپ و مارسی مانند یک برق 10 هزار ولت سرشار از قدرت بود و میل به جذب داشت.
روزی روزگاری ژوزه مورینیو درباره چگونگی استفاده از «دروگ» راهکار مناسبی ارائه کرد و اکنون هیدینک خیلی خوب از این شیوه بهره می برد. آقای خاص اعتقاد داشت ابتدا باید انرژی دیدیه را آزاد کنید، سپس سطح انتظارات تان را یادآور شوید و در پایان بر اهمیت حضور او در تیم تاکید کنید. دروگبا چون قبل از بازی سه شنبه چنین سخنانی را شنید، به یکی از مردان برتر میدان تبدیل شد. البته فراموش نکنید تنها او مانع کامیابی بارسایی ها نشد.
اقدام هیدینک مبنی بر نیمکت نشین کردن کالو و آنلکا، مالودا را مجبور به ارائه انجام یک بازی عمقی تر کرد و برتری عددی چلسی در سمت چپ نیز مدافع میانی تنهای بارسلونا را در منگنه قرار داد. سربلند بیرون آمدن از آزمون 15 دقیقه ابتدایی بارسا (حملات همه جانبه) نیز از دیگر عوامل موفقیت دار و دسته رومن آبراموویچ تلقی می شود. به طور کلی شاخصه های تاکتیکی چلسی در ایجاد ازدحام در خط میانی و دفع توپ (بدون توجه به بازیسازی) در دفاع خلاصه می شد.
در نیمه اول به زعم بازیکنان چلسی، توپ بسته آجیلی بود که باید در بالاترین ارتفاع ممکن برای هواداران پرتاب می شد اما به محض تغییر شیوه بازی میکل اوضاع تغییر یافت. بازیکن سیه چرده آبی های لندن برای پایان دادن به بدگمانی های هیدینک درباره خودش، کنار بالاک یک زوج ایده آل ساخت.
بوسینگوا وظیفه اصلی یعنی مهار لیونل مسی (هیجان انگیزترین فوتبالیست حال حاضر فوتبال دنیا) را انجام داد و در اولین فرصت ریشه های همکاری او با سایر مهاجمان بارسلونا را قطع کرد. در مقاطعی از بازی خطاهای بازیکنان چلسی روی ستاره های تکنیکی آبی اناری پوشان می توانست تاوان سختی در پی داشته باشد.
فرو رفتن اجباری در لاک دفاعی هم بر نگرانی دوستداران میهمان می افزود تا اینکه تازه در سی و هشتمین دقیقه دروگبا با استفاده از اشتباه رافائل مارکز اولین فرصت واقعی چلسی را به وجود آورد. هر چند ضربه توسط والدس مهار شد اما خبر بیداری تیم انگلیسی به گوش همگان رسید.
چند دقیقه قبل از این حرکت دروگبا مقابل دنی آلوس یک کمدی جالب به وجود آورد؛ خطای بچگانه بازیکن ساحل عاج خشم طبیعی مدافع سابق سویا (آنچه برآمده از ذات ناآرام اوست) را در پی داشت. ضربه سر نافرجام بالاک عینیت تفکرات و پیام جدید هیدینک در بین دو نیمه مبنی بر بستن فضاها و استفاده از ضربات آزاد را نشان می داد.
شاید قبل از آغاز رقابت، کلیشه تیم رویایی کرویف، بارسای رها و تشنه گلزنی و چلسی حسابگر مدنظر شرط بندها و کارشناسان خبره بود اما در جریان رقابت داستان متفاوتی شکل گرفت که شاید فقط به لحاظ کیفی با پیش بینی های اولیه تفاوت داشت وگرنه بارسا همان تیم هنرمند و چلسی همان جوخه جنگی بود.
نکته جالب، تبحر مردان گاس بزرگ در بازی بدون توپ تلقی می شود. اگر شما یاد بگیرید که گوی چرمی الزاماً نباید زیر پایتان باشد، در دشوارترین شرایط بازی هم کم نمی آورید. آنگاه می توانید یک چلسی دیگر باشید با تیمی که بدون توپ از امثال بلتی بهترین استفاده ممکن را می کند. به هر حال در شب زیبای نوکمپ نه زور هنرمندان به اسلحه داران رسید و نه عناصر جنگی توانستند به زیبایی شلیک کنند.

ما را دنبال کنید

به اشتراک گذاری این مطلب!
مطالب مرتبط

نظر شما

نظرهای حاوی توهین، افترا یا نوشته‌شده با حروف لاتین (فینگلیش) منتشر نمی‌شوند.

نظرسنجیآرشیو
نظرسنجی
آخرین اخبار
پربازدیدترین عناوین