ابدیت ال کلاسیکو به ناماندگاری نویسنده و عمر مطلبی که وقف توصیف بزرگ ترین نبرد دنیا شده، رنگ بقا می بخشد. می توانی قبل از رقابت دور رفت روی کاغذی متعلق به مکانی خاص همه احساساتت را روی دایره بریزی و چند ساعت مانده به نبرد دور برگشت درد دل های افزوده شده در فاصله دو بازی را به آنچه قبل از رقابت دور رفت نوشته یی، بیفزایی.
به نوشته اعتماد، این گونه شاید غنای مطلبی که روی کاغذی متعلق به یک روزنامه دیگر نگاشته شده، چندبرابر به نظر بیاید، تو عوض می شوی، کیفیت و کمیت کار هم به همین ترتیب. آدم های اطراف نیز با درجه اهمیت متفاوت نزد تو می روند و می آیند و در فاصله دو ال کلاسیکو فقط همان چیزهایی که قرار است مطلب را بسازند، می مانند؛ لابد همان درد دل ها.
1- برای همذات پنداری با ال کلاسیکو اشاره به دو نام کافی است؛ رئال مادرید و بارسلونا. کینه های به اصطلاح شتری از دل دوستی های خاله خرسه وار برآمده و رشد یافته اند. راست و دروغ روایت راویانی که دشمنی قبایل عصر قدیم را ناشی ضربه شمشیر جداکننده دوقلوهای به هم چسبیده (همان روسای بعدی دو دشمن) می دانند، گردن خودشان. چیزی شبیه همین داستان، ال کلاسیکو را به وجود آورد. خیاط های کاتالانی الاصل برای جلوگیری از سر رفتن حوصله یک دست لباس پوشیدند و در حیاط خلوت محل کارشان تیم تشکیل دادند. محصول آن توپ بازی، رئال مادرید نام گرفت؛ دشمن ازلی و ابدی تیم اول زادگاه آن خیاط ها. بارسلونا و رئال مادرید فرزندان مادری به نام فوتبال تب زده و سیاسی اسپانیا هستند. یکی در آغوش دیگری رشد یافت اما شمشیر دشمن آنها را از هم جدا کرد و حالا یک عمر است دارند با هم می جنگند.
2- بارسا و رئال مادرید زندگی مردم اسپانیا هستند. از اینجا به بعد صفت های مطلب را بخوانید تا متوجه شوید رئال مادرید و بارسلونا از کدام خصوصیت یک انسان بی بهره هستند، بارسا، این به اصطلاح سمبل آزادی... سرکشی و طغیان شالوده رفتاری این باشگاه بزرگ است. زیبایی همین جا متولد می شود؛ جایی بین «نه» گفتن به «باید»های خسته کننده. تیم اول ایالت کاتالونیا شبیه آدم هایی است که حق شان را می خورند و به همین خاطر همیشه معترض و ناآرام به نظر می رسد. بارسلونا شبیه آدم هایی است که از بین حقوق چند صد میلیونی، آرامش کاری و چشم گفتن، بی جیره و مواجب بودن، متفاوت شدن و ضربه خوردن و سیلی خوردن به جرم نه گفتن قطعاً سه مورد آخر را انتخاب می کنند. یکه بزن شدن و علاقه به انتقام از کس یا چیزی که شاید وجود خارجی نداشته باشد بر وجوه سینمایی آبی اناری ها افزوده و شاید اصلاً بارسا قیافه مارلون براندوی تنها در سکانس پایانی «در بارانداز» باشد.
3- رئال مادرید همه خصوصیات اشراف زاده ها را دارد و البته تک تک وجوه منزجرکننده این تیپ آدم ها را می نمایاند. کاتالان ها رنگ و ریشه انگلیسی دارند اما مردان کاستیل درس اصلی جماعت انگلوساکسون را خیلی خوب یاد گرفته اند؛ «آن که آخرین لبخند را می زند پیروز نهایی است.» رئال مادرید در کشاکش بوروکراسی خاص تیم های مورد حمایت دولت دچار بحران مدیریت می شود، بارسا می خندد. چند پنالتی ناعادلانه علیه آنها می گیرند. بارسا خیال می کند چون ساپاته رو کاتالانی نخست وزیر شده دوران داور خریدن رئال مادرید به پایان رسیده است.
رئال مادرید به جای بازیکن توریست می آورد، بارسا قهقهه می زند چون فکر می کند رقیب عقلش را از دست داده است. اما این همه خنده به اندازه لبخند آخر سفیدپوشان کارگشا نیست؛ زمانی که همین رئال مادرید بحق یا ناحق جام ها را درو می کند و فریاد می زند؛ «من تیم اول اسپانیا هستم.» بله، آن که آخرین لبخند را می زند پیروز نهایی است.
رئال مادرید آیینه زندگی ملال آور متوسط ها و مرفهین هم تلقی می شود. نمایش دارایی ها، خنده زورکی جلو جمع، اصرار به حفظ خونسردی، القای «من خوبم» به بقیه، تقلب و یکهو سر به راه شدن؛ در تاریخ 20 سال گذشته قوهای سپید این مولفه ها را می یابید.
یا حق تان را خورده اند یا بدهکارید یا دردسر زندگی متوسط رو به بالا را دارید و بالاخره سیاه، سفید و شاید هم خاکستری هستید. پس حتماً با ال کلاسیکو همذا ت پنداری می کنید. سال هاست بغل دستی من هنگام تماشای ال کلاسیکو مدام از ژنرال فرانسیسکو فرانکو می گوید. او سیر تا پیاز دیکتاتور فقید اسپانیا را نمی داند اما از فلسفه ال کلاسیکو خیلی خوب سر درمی آورد. این ال کلاسیکوست؛ خود خودش.

ما را دنبال کنید

به اشتراک گذاری این مطلب!
مطالب مرتبط

نظر شما

نظرهای حاوی توهین، افترا یا نوشته‌شده با حروف لاتین (فینگلیش) منتشر نمی‌شوند.

نظرسنجیآرشیو
نظرسنجی
آخرین اخبار
پربازدیدترین عناوین