منصور فرزامی در سرمقاله مردم سالاری نوشت:
در یازده دوره ریاستجمهوری و نه دوره مجلس شورای اسلامی، سابقه نداشته یا نگارنده به یاد ندارد که مثل این دوره و در این زمان، این گونه چوب الف بر سر وزرا باشد و مدام تن وزیر و وزارتخانه را بلرزانند و تهدید به استیضاحش کنند. آن گاه از او بخواهند تا برای چهارسال، طرح و برنامه مدون داشته، مشکلات را از پیش پای جامعه بردارد.
به قطع و یقین، برای جامعه مورد سوال است که چرا واژه «مشروط» و عنوان کردن آن، بدرقه راه وزیران است و چرا باید در پاسخ سوالی گفته شود که: «وزرا کاری نکنند که استیضاح شوند!» این تهدیدها چه معنی دارد؟ مگر قانون خود روایت «باید و نبایدها» نیست و مفهوم مشروط را با خود ندارد؟ مگر مجری قانون که رای اعتماد را از واضع و ناظر قانون گرفته است، علم به مسئولیت خود ندارند و پهنای کار را نمیبیند؟ اگر جواب مثبت است، پس بیان آن واژه و این جمله، بازگوکننده چه نیاتی است؟ آیا بوی عدم رفق و مدارا و همراهی و همکاری از آن برنمیآید؟ چون به فرموده مولای متقیان: «المرء مخبوء تحت لسانه« (مرد در زیر زبانش پنهان است) با ادای هر کلمه و جمله ای میشود مکنونات قلبی گوینده را دریافت. میشود استنباط کرد که علی رغم رای اعتماد به وزیران، به آنان اعتماد نیست. میشود دریافت که آن واژه و این جمله، چوب الف بر سر وزیران و چراغ سبزی برای استیضاح مدام وزراست و بازگوکننده آن است که در این دوران باقیمانده هم با دولت، سر یاری ندارد و نمیتواند بپذیرد که انتخابات 25 خرداد 92، رای اکثریت برای «تغییر» بوده است . این مسائلی که اکنون در جامعه ماست و در دانشگاهها میگذرد و تلقی آینده سازان را خیلی آشکار و صریح و آرمانی بیان میدارد آیا همه برای این نیست که طیف رای نیاورده نمیخواهد به قول «ناطق نوری» قاعده بازی را رعایت کند؟
باید از کسانی که آن ذهنیت را دارند و این واژهها و جملهها را میگویند، پرسید که «فانی» میبایست چه کند؟ دولت اعتدال و تدبیر و امید، برای چه ایشان را به مجلس معرفی کرده است؟ برای این که در بر همان پاشنه بگردد؟ برای آن که همان مهرهها و رفتارها و قواعد دوران دولت نهم و دهم، دست نخورده و بدون تغییر باقی بماند؟ آیا از دولت نهم و دهم هم همین انتظار بود آیا در همان دوران هم واژه «مشروط» و این عبارت از نمایندگانی که در همان دوران هم بودند بر زبانها جاری شد؟ مگر همین عزیزان در تمامی رفتارها و گفتارها جمله مثلی « بالای چشمت ابروست» را برای یک لحظه جهت ثبت در تاریخ بر زبان آوردند ؟ این عزیزان باور کنند که مردم فهیم ایران، همه این واژهها، عبارتها و رفتارها را به دقت باورنکردنی، میشنوند و میبینند آنگاه برای تغییر رای میدهند یا اراده میکنند که کار بر همان روال سابق باشد .
اما به عنوان الف ب گوی قلم به دستی که قریب نیم قرن پای تخته ایستاده است و گفته و نوشته و در بطن و متن قضایا بوده است، میخواهد بگوید که جز جابهجایی چند چهره، آن هم با دست و دللرزان، وضع در آموزشوپرورش جمهوری اسلامی، همان است که بود. نهادها همان نهادند، بسیاری از مسئولان با همان دیدگاهها و تلقیات سابقاند. معلمان با همان صورتهای سرخ کرده از سیلیهای دردناک خودند و هنوز هم حقوق سالانه آنها معادل دریافتی یک ماهه بعضیها نیست و اوضاع حتی نیمه مطلوب خواهانان تغییر هم نیست! و نگارنده تعجب میکند- که با این وضع که خود آبستن حکایتهاست و رئیسجمهور محترم باید فکر عاجلی بکند و بر سر قول خود برای تغییر وفادار بماند - با «فانی» به جای قدردانی و سپاس و منت چه خطاب و عتابی هست؟