وظیفه جامعه رسانه در قبال محمد مایلی کهن؛
ما بیداریم؟ این سؤال را می توانیم اول از خودمان بپرسیم و بعد اگر به جوابمان اعتماد نداشتیم، سیلی جانانه ای هم به خودمان بزنیم تا باورمان شود که این اتفاقها دارد در بیداری محض رخ می دهد.جواد زرینچه که داستان تبانی را شروع کرده بود و می خواست تا آخر خط بایستد و ناگهان جا زد و نایستاد و دنده عقب گرفت و تنها دو میلیون تومان جریمه شد تا همه چیز به خیر و خوشی تمام شود، حالا دوباره جلو آمده و هوشمندانه ترین جمله عمرش را به زبان آورده: «من مثل گالیله شدم...» توضیحش هم جالب است: «گالیله هم وقتی قرار شد محکومش کنند، گفت اگر من هم زیر حرفم بزنم، باز زمین می چرخد. حالا من هم اگر زیر حرفم زده باشم، به هرحال در آینده خیلی چیزها ثابت خواهد شد.»
به نوشته قدس، از همین داستان روشن و واضح می توان فهمید که محمد مایلی کهن چرا می گوید: «من دیوانه شده ام.» ما شاهد یک داستان کمدی هستیم؛ اما با درونمایه تراژدی. فکر کن چه اتفاقی خنده دارتر از اینکه یک نفر بیاید و حرف از دستکاری یک بازی بزند و بعد که عقب نشینی کرد، فقط دو میلیون جریمه شود. کدام اتفاق خنده دارتر از اینکه استاد بعد از عقب نشینی و جریمه شدن، دوباره برگردد و این بار با صدایی پایین تر خودش را با گالیله مقایسه کند... چه اتفاقی می تواند تلخ تر و اشک آورتر از این دو اتفاق خنده داری که تعریف کردیم،باشد؟
این کمدی تراژیک، شناسنامه فوتبال ایران است؛ فوتبالی که «پنهان کاری» و «شفاف نبودن» شناسنامه اش شده و اگر یکی مثل مایلی کهن مجبور شود یک تنه پروژه «شفاف زایی» را جلو ببرد، همه طردش می کنند. محمد مایلی کهن ادبیات مناسبی ندارد و حتی نویسنده این یادداشت، اصلاً از انتخاب مایلی کهن برای سرمربیگری تیم ملی خوشحال نشد، اما اینکه مایلی کهن دارد جور تمام مربیان و خبرنگاران و بازیکنان ترسو را می کشد و یک تنه به قلب «تاریکی» زده، جای تحسین دارد.(ندارد؟ )مایلی کهن دست گذاشته روی چیزی که خیلی ها از آن خبر دارند و هیچکس جرأت گفتنش را ندارد. البته ادبیات و سیاست ورزی ضعیف مایلی کهن، استراتژی پاک او را گاهی تحت تأثیر قرار می دهد، اما همین که یک نفر پیدا شده از زبانش در راه پاکسازی فوتبال استفاده کند، نباید مورد حمایت جامعه رسانه قرار بگیرد؟ اینجا چه خبر شده؟
نکند تصور یک فوتبال پاک را از این چیزی که در ایران رایج است دارید؟ در این فوتبال، اغلب فاصله بدبینی تا واقع بینی،کمتر از فاصله بین خوشبینی تا واقع بینی است. پس بهتر است از معدود آدمهایی که از در «بدبینی» وارد می شوند و به ما کمک می کنند که چهره واقع بینی را ببینیم، حمایت کنیم.
این طرز رفتار جامعه رسانه با محمد مایلی کهن، تلخ تر و دردناک تر از اتفاقهایی مثل تبانی و فساد رایج در سطح اول فوتبال ایران است.جامعه رسانه که هر روز از تریبونهای مختلف، همه را نقد می کند، باید در رفتارهای کلی و استراتژی رفتاری خود تجدیدنظر کند.
فوتبالی که به درد مزمن «دوری از شفافیت» گرفتار است و هیچکس حاضر نیست در این راه تلاش جدی انجام دهد، نیاز دارد به اینکه از آدمهای شفاف تا آنجا که می تواند حمایت کند. ادبیات رایج در بیانیه های محمد مایلی کهن به هیچ وجه قابل دفاع نیست، اما استراتژی او در مسیر کلی حرکتش جای تحسین دارد.
این فوتبال بشدت به آدمهای شفاف و شفافیت خواه نیاز دارد تا از این تاریکی ترسناک خلاص شود. وقتی جواد زرینچه تنها چند روز پس از عقب نشینی علنی اش خود را با گالیله مقایسه می کند، یعنی کاسه ای زیر نیم کاسه است و وجود این «کاسه» اهمیت حمایت از استراتژی مایلی کهن را نشان می دهد.

ما را دنبال کنید

به اشتراک گذاری این مطلب!
مطالب مرتبط

نظر شما

نظرهای حاوی توهین، افترا یا نوشته‌شده با حروف لاتین (فینگلیش) منتشر نمی‌شوند.

نظرسنجیآرشیو
نظرسنجی
آخرین اخبار
پربازدیدترین عناوین