به گزارش جوان، نماینده دادستان تهران در شرح کیفرخواست به هیئت قضایی شعبه 74 دادگاه کیفری استان تهران گفت: دوم مرداد ماه سال گذشته مأموران پلیس تهران جسد مردی سالخورده را در خانهاش پیدا کردند.
دختر مقتول گفت: پدرم از مدتها قبل به تنهایی زندگی میکرد. ساعتی قبل بود که مرد جوانی با من تماس گرفت و گفت برای پدرم اتفاق بدی افتاده و خواست خودم را به خانهاش برسانم. وقتی وارد شدم جسدش را در اتاق خواب پیدا کردم. زن جوان گفت: آن مرد با شماره پدرم تماس گرفته بود و مقداری از وسایل داخل خانه هم سرقت شده است.
نماینده دادستان ادامه داد: کارآگاهان شماره تماس مقتول را بررسی و از چند پسر جوان که به خانه او رفتوآمد داشتند تحقیق کردند اما از آنجا که مدرکی علیه آنها موجود نبود آزاد شدند. مأموران سرانجام با ردیابی گوشی سرقت شده مقتول، فرید را بازداشت کردند. او در تحقیقات به جرم خود اقرار کرده، بنابراین برایش درخواست صدور مجازات قانونی دارم.
قاضی عبداللهی به دادگاه گفت: دختر مقتول به عنوان ولیدم با ارائه لایحهای برای متهم درخواست قصاص کرده است. سپس فرید در جایگاه قرار گرفت و اتهام قتل و سرقت را پذیرفت. او گفت: روز حادثه بعد از خرید گوشی تلفن همراه از ساختمان علاءالدین، سوار یک خودروی عبوری شدم تا به ایستگاه متروی بهارستان بروم. راننده مردی سالخورده بود. خیلی زود متوجه خماری من شد و دعوت کرد به خانهاش بروم و مواد بکشم. در همان حالت خماری، دعوتش را پذیرفتم. وقتی وارد خانه شدیم گفت که همسرش را طلاق داده و به تنهایی زندگی میکند. بساط مواد را فراهم کرد و من مواد مصرف کردم. وقتی حالم بهتر شد، گفت حاضر است هزینه درمان من را بدهد تا در کمپ بستری شوم و مواد را ترک کنم. وقتی برای دومین بار به خانهاش رفتم، گفت حاضر است 40 هزار تومان به من بدهد، به شرط اینکه با هم رابطه برقرار کنیم. من قبول نکردم. اصرار کرد. گفتم پول را بده خودم به کمپ میروم و ترک میکنم. قبول نکرد. درگیر شدیم که هلش دادم و روی تخت افتاد. دستم را روی گلویش فشار دادم. فکر کردم بیهوش میشود و میتوانم مقداری وسایل را سرقت کنم. وقتی از حال رفت، دست وپایش را بستم. اتاقها را گشتم و مقداری وسایل را سرقت کردم. قبل از ترک خانه از گوشی او با شماره دخترش تماس گرفتم و او را از حال پدرش با خبر کردم. بعد هم وسایل سرقتی را فروختم و مواد خریدم.
متهم گفت: من نمیخواستم او را بکشم وگرنه با دخترش تماس نمیگرفتم. خمار بودم. قرار بود به من کمک کند، وقتی آن پیشنهاد را داد عصبانی شدم و حادثه اتفاق افتاد. پسر جوان در آخرین دفاع گفت: من فرزند خوبی برای خانوادهام نبودم. مواد کشیدم و برایشان دردسر درست کردم. حالا در زندان فهمیدم که چقدر مرد بدی بودم. از من گذشت کنید تا به خانوادهام خدمت کنم.
هیئت قضایی بعد از ختم جلسه وارد شور شدند.