لیورپول بهترین روزهای چند دهه اخیر را تجربه میکند اما این زیبایی خروجی مثبتی در پی ندارد چون افتضاحهای ماه ژانویه به اندازه کافی بنیان این تیم مشتاق به قهرمانی لیگ برتر را بر باد داده است.
به نوشته خراسان، از زمان پایان امپراتوری آنفیلدیها در اوایل دهه 90، لیورپول چنین مقتدرانه در راه پیروزی گام برنداشته بود. بله، تیم اواسط دهه 90 باشگاه با وجود بازیکنانی مانند استن کالیمور، رابی فاولر، استیو مک منمن، جیمی ردنپ و البته ایان راش پیر خیلی زیبا به نظر میرسید، با این حال راه نتیجهگیری را نمیدانست حتی گروهی که سال 2001، پنج جام را به تالار افتخارات پرافتخارترین باشگاه انگلیس وارد کردند هم خالی از زیبایی و شخصیت پیروزی در رقابتهای مهم و مورد علاقه هواداران بودند.
حالا این لیورپول قدرتنمایی میکند؛ هر چند بهترین منچستریونایتد سالیان اخیر را سد راه آرزوهای خود میبیند. خب! تیم بنیتس تا همین جا میتواند به عملکرد خود ببالد اما همان داستان عجیب فوتبال مانع میشود؛ وقتی در بالاترین سطح قرار دارید، تنها نقطه سیاه به اندازه و بلکه بیشتر از تمام نقاط خاکستری روزهای بدون افتخار، آزار دهنده خواهد بود.
به طور مثال شاید مردان آنفیلد سالها آرزو داشتند در چند بازی پیاپی مقتدرانه پیروز شوند، به رتبه دوم جدول بچسبند و در اولدترافورد صاحب یک پیروزی پرگل شوند اما حالا که به این اهداف زیبا دست یافتهاند، غم قرار گرفتن در مرکز تلخترین اتفاق ممکن (قهرمانی منچستریونایتد و برابر شدن میزان قهرمانیهای دشمنان دیرینه که ظاهرا باید در همین مقطع رخ میداد!) غم دنیا را روی سرشان خراب کرده است. البته فقط نمیتوان پای عوامل متافیزیکی را وسط کشید.
اگر بنیتس در روزهای سخت و فشرده ژانویه فرناندو تورس را دراختیار داشت، طی مقاطعی برتری در صدر جدول را با اختلاف 10 امتیازی نسبت به تیم اول معاوضه میکرد؟ عدم وجود جایگزین مناسب برای «النینو» تیم را به ورطه سقوط کشاند یا اتفاقهای فرامتنی؟ لیورپول در نیمه اول بازی مقابل وستهام گلهای مورد نیاز را به ثبت رساند اما نمایش نیمه دوم دار و دسته جرارد، بنیتس را دلگرم کرد. معجونی از اعتماد به نفس و باور پیروزی در لیورپول مشاهده شد و آنها را در حد قهرمان نمایاند؛ هر چند گل ثانیه 76 مانع ندیدن ضعف قوای تهاجمی میهمان بازی ورزشگاه آبتون پارک نشد.
ماسچرانو هرگز در حد و اندازههای قبلی ظاهر نشد و لیوا در غیاب آلونسو و بنایون چندان نتوانست تورس را راه بیندازد. به هر حال کسب پیروزی در اولویت قرار داشت و سایر مسائل حداقل در مقطع تعیین کننده فعلی چندان اهمیت ندارد.
لیورپول پیروز شد تا منچستریونایتد در بازیهای آتی با تمام قوا به میدان بیاید. البته خیلی خوب میدانیم یک نیمکت ذخیره غنی، احتمال ریزش نیروها و دست خالی ماندن در فینال لیگ قهرمانان را به حداقل میرساند. دقیقا همین عامل (برتری از نظرکمی) تفاوت لیورپول و منچستریونایتد را رقم زده است.
به راستی چنانچه صدرنشین 24 ساعته لیگ برتر (اتفاقی که بارها در این فصل رخ داد) در سایر بازیهای خارج از خانه نیز برتری در جریان رقابت را با کسب نتیجه توأم میکرد، چنین گرهای در کارش میدید؟ تساوی پرشمار و عمدتا بدون گل، تلاشهای سرمربی لیورپول برای خرید مهاجمی تمام کنندهتر از رابی کین را توجیه میکند. راستی! لیورپول میرود تا صاحب یک رکورد شود؛ نایب قهرمانی با کمترین شکست در حداقل یک دهه اخیر. اینجا عدم قهرمانی دردآورتر جلوه میکند!
به نوشته خراسان، از زمان پایان امپراتوری آنفیلدیها در اوایل دهه 90، لیورپول چنین مقتدرانه در راه پیروزی گام برنداشته بود. بله، تیم اواسط دهه 90 باشگاه با وجود بازیکنانی مانند استن کالیمور، رابی فاولر، استیو مک منمن، جیمی ردنپ و البته ایان راش پیر خیلی زیبا به نظر میرسید، با این حال راه نتیجهگیری را نمیدانست حتی گروهی که سال 2001، پنج جام را به تالار افتخارات پرافتخارترین باشگاه انگلیس وارد کردند هم خالی از زیبایی و شخصیت پیروزی در رقابتهای مهم و مورد علاقه هواداران بودند.
حالا این لیورپول قدرتنمایی میکند؛ هر چند بهترین منچستریونایتد سالیان اخیر را سد راه آرزوهای خود میبیند. خب! تیم بنیتس تا همین جا میتواند به عملکرد خود ببالد اما همان داستان عجیب فوتبال مانع میشود؛ وقتی در بالاترین سطح قرار دارید، تنها نقطه سیاه به اندازه و بلکه بیشتر از تمام نقاط خاکستری روزهای بدون افتخار، آزار دهنده خواهد بود.
به طور مثال شاید مردان آنفیلد سالها آرزو داشتند در چند بازی پیاپی مقتدرانه پیروز شوند، به رتبه دوم جدول بچسبند و در اولدترافورد صاحب یک پیروزی پرگل شوند اما حالا که به این اهداف زیبا دست یافتهاند، غم قرار گرفتن در مرکز تلخترین اتفاق ممکن (قهرمانی منچستریونایتد و برابر شدن میزان قهرمانیهای دشمنان دیرینه که ظاهرا باید در همین مقطع رخ میداد!) غم دنیا را روی سرشان خراب کرده است. البته فقط نمیتوان پای عوامل متافیزیکی را وسط کشید.
اگر بنیتس در روزهای سخت و فشرده ژانویه فرناندو تورس را دراختیار داشت، طی مقاطعی برتری در صدر جدول را با اختلاف 10 امتیازی نسبت به تیم اول معاوضه میکرد؟ عدم وجود جایگزین مناسب برای «النینو» تیم را به ورطه سقوط کشاند یا اتفاقهای فرامتنی؟ لیورپول در نیمه اول بازی مقابل وستهام گلهای مورد نیاز را به ثبت رساند اما نمایش نیمه دوم دار و دسته جرارد، بنیتس را دلگرم کرد. معجونی از اعتماد به نفس و باور پیروزی در لیورپول مشاهده شد و آنها را در حد قهرمان نمایاند؛ هر چند گل ثانیه 76 مانع ندیدن ضعف قوای تهاجمی میهمان بازی ورزشگاه آبتون پارک نشد.
ماسچرانو هرگز در حد و اندازههای قبلی ظاهر نشد و لیوا در غیاب آلونسو و بنایون چندان نتوانست تورس را راه بیندازد. به هر حال کسب پیروزی در اولویت قرار داشت و سایر مسائل حداقل در مقطع تعیین کننده فعلی چندان اهمیت ندارد.
لیورپول پیروز شد تا منچستریونایتد در بازیهای آتی با تمام قوا به میدان بیاید. البته خیلی خوب میدانیم یک نیمکت ذخیره غنی، احتمال ریزش نیروها و دست خالی ماندن در فینال لیگ قهرمانان را به حداقل میرساند. دقیقا همین عامل (برتری از نظرکمی) تفاوت لیورپول و منچستریونایتد را رقم زده است.
به راستی چنانچه صدرنشین 24 ساعته لیگ برتر (اتفاقی که بارها در این فصل رخ داد) در سایر بازیهای خارج از خانه نیز برتری در جریان رقابت را با کسب نتیجه توأم میکرد، چنین گرهای در کارش میدید؟ تساوی پرشمار و عمدتا بدون گل، تلاشهای سرمربی لیورپول برای خرید مهاجمی تمام کنندهتر از رابی کین را توجیه میکند. راستی! لیورپول میرود تا صاحب یک رکورد شود؛ نایب قهرمانی با کمترین شکست در حداقل یک دهه اخیر. اینجا عدم قهرمانی دردآورتر جلوه میکند!