در دفاع از ادبیات فوتبال ایران ؛
1 ) این روزها در گوشه و کنار جامعه، مجلس ختمی برای آنچه به «ادبیات فوتبال ایران» موسوم شده، برپاست. در واقع از خردترین محافل غیررسمی تا جلسات نقد و بررسی رادیو و تلویزیون، همگان در سوگ فقدان اخلاق در فوتبال کشور نشسته اند و ادبیات رایج در بین اهالی این رشته ورزشی را تقبیح می کنند. اما آیا «ادبیات فوتبال ایران» حقیقتاً همین اندازه که وانمود می شود، رو به حضیض و نابودی است؟!
2 ) به نظر می رسد، بیش از هر کار دیگری باید ادبیات فوتبال کشور را به دو بخش تقسیم کرد؛ یک قسمت مربوط خواهد بود به «ادبیات رسانه ای» که این مطلب با محوریت بررسی همین حوزه نگاشته می شود و قسمت دیگر نیز شامل «ادبیات غیر رسانه ای» است.
به نوشته قدس، در واقع ادبیات غیر رسانه ای و معمول فوتبال کشور که شامل دیالوگ بین مربی و بازیکن در رختکن، تماشاگر و داور در ورزشگاه و بازیکنان رقیب در میدان مسابقه می شود، مطلقاً هیچ جای دفاعی ندارد.
واضح است که رد و بدل شدن رکیک ترین الفاظ در این حیطه، به نوعی مرگ تدریجی اخلاق است و طبیعتاً در پی چنین رخدادهایی، فضای ورزشگاهها به محلی ناامن تبدیل خواهد شدکه خانواده های مصلحت گرا و دوراندیش، اجازه حضور فرزندان شان در چنین محیطی را نخواهند داد.
ادبیات غیررسانه ای فوتبال ایران از این حیث، هیچ جای دفاعی ندارد، چگونه می توان به هواخواهی رفتار آدمهایی برخاست که به سهولت هر چه تمام تر تمام حریمها را می شکنند و سخیف ترین اتهامها را به آدمهای دیگر و خانواده هاشان نسبت می دهند؟
3 ) اما حکایت «ادبیات رسانه ای فوتبال» ایران چیز دیگری است. در واقع احساس می کنیم در این حوزه به شدت کم لطفی می شود. مدتهاست که کارشناسان و منتقدان، پیکان نقدهای خود را به سمت گفتمان اهالی فوتبال خطاب به یکدیگر در وسایل ارتباط جمعی هدف گرفته اند. این یکی به دلیل نوع لحن علی دایی در پاسخ دادن به مدافعان علی کریمی فریاد وا مصیبتا سر می دهد و آن یکی از گفتگوهای محمد مایلی کهن در مواجهه با امیر قلعه نویی گلایه می کند.
دیری است که بر سر محکوم کردن ادبیات فوتبال ایران در رادیو و تلویزیون و روزنامه ها اجماع می شود، بی آنکه در این حوزه هم مثل مسایل دیگر به نمونه های اروپایی مراجعه شود. حقیقتاً اگر متر و معیار ما در سنجش و ارزیابی زوایای گوناگون فوتبال مان، اروپایی ها باشند، به جرأت می توان گفت به پاسداشت ادبیات رسانه ای مردان فوتبال در ایران، باید سر پا بایستیم و کف بزنیم!
4 ) سرالکس فرگوسن آشکارا رافائل بنیتس را «دیوانه» خطاب می کند، مورینیو در مقابل دیدگان حیرت زده خبرنگاران بازیکنان اینتر را «آشغال» می نامد، پپ گواردیولا و خوان ده راموس دو هفته قبل از ال کلاسیکو در روزنامه های ورزشی اسپانیا به شدت به هم حمله می کنند و هر یک، دیگری را به واسطه تلاش برای قهرمانی در لالیگا «خوش خیال» و «ابله» لقب می دهند. در واقع فوتبال اروپا مملو از نمونه های این چنینی است. کسی قصد دفاع از «فحاشی رسانه ای» را ندارد، اما همه حرفمان این است که کری خواندن و گاهی پرخاش کردن، اقتضای فوتبال حرفه ای است.
نمی شود همه چیز را پاستوریزه و شسته و رفته خواست. این درست که فرهنگ غنی ایرانی از به استهزا کشیده شدن گفتمان آدمها می هراسد و استقبال نمی کند، اما نباید فراموش کنیم که بخشی از گفتگوهایی که امروزه میان مربیان و بازیکنان ایرانی در پهنه وسایل ارتباط جمعی برقرار می شود و خیلی ها را به تأسف وا می دارد، «نمک» فوتبال حرفه ای است؛ چیزی که برای مخاطب نیز جذاب است و روح جنگجویی او را جلا می دهد تا مسابقات از رخوت و انزوا خارج شود.
5 ) شاید خیلی از ماها رسانه را ریاکار می خواهیم. شاید دوست داریم رسانه به جای آنکه آیینه جامعه باشد، هویتی مستقل داشته باشد و به سان جام جمشید، جز زیبایی را به نمایش نگذارد. با این وجود شاید لازم است دیدگاه مان را به رسانه تغییر بدهیم.
وسایل ارتباط جمعی باید منعکس کننده واقعیات جامعه باشند. بر این اساس چه بهتر که اولاً محیط مان را چنان اصلاح کنیم که باکی از رسانه ای شدنش نداشته باشیم و ثانیاً چنان ساحت مقدسی برای رسانه قایل نباشیم که با رواج گرفتن مشتی جدل کلامی ساده و طبیعی، انگشت حیرت به دهان بگیریم و نغمه آوا و افسوس سر بدهیم!

ما را دنبال کنید

به اشتراک گذاری این مطلب!
مطالب مرتبط

نظر شما

نظرهای حاوی توهین، افترا یا نوشته‌شده با حروف لاتین (فینگلیش) منتشر نمی‌شوند.

نظرسنجیآرشیو
نظرسنجی
آخرین اخبار
پربازدیدترین عناوین