محسن خلیلی در 25 بهمن ماه سال 1359 در محله نازی آباد تهران به دنیا آمده است. مادرش خانه دار است و پدرش بازنشسته نیروی انتظامی، او دیپلم رایانه دارد و مجرد است.
به نوشته قدس؛ داستان پسر بچه ای را می خوانید که از دست مادرش از در و پنجره فرار می کرده تا در کوچه با بچه های هم سن و سال خودش بازی کند و امروز به یک تمام کننده خوب در خط حمله پرسپولیس و تیم ملی تبدیل شده است. بازیکنی که حالا رؤیایش حضور در جام جهانی با تیم ملی فوتبال ایران است. بازیکنی که محبوبیت ویژه ای در بین هواداران پرسپولیس دارد و به امید اول گلزنی آنها در داربی های تهران تبدیل شده است.
* خلیلی از کجا شروع کرد؟
** مثل تمام بچه ها از بچگی عاشق فوتبال بودم. هر گاه فرصتی به دست می آمد تو کوچه با بچه های محل گل کوچک بازی می کردیم. چون خوب گل می زدم وقتی که بچه های بزرگتر هم تو محل بازی می کردند مرا انتخاب می کردند تا برای آنها بازی کنم. یادش به خیر، دوران خوش کودکی زود گذشت. انگار همین دیروز بود.
* حتماً مثل تمام بچه ها هم برای بازی کردن مشکلاتی داشته ای؟
** دقیقاً همین طور است. گاهی از خانه فرار می کردم و با بچه ها بازی می کردیم. روزهایی را به خاطر می آورم که مادرم در خانه را قفل می کرد و نمی گذاشت تو کوچه با بچه ها بازی کنم اما فایده ای نداشت. یادم هست یکی دو بار از پنجره فرار کردم اما مادرم دوست داشت که درس بخوانم اما عشق به فوتبال چیزی دیگری بود.
* و سرانجام درس خوان نشدی و فوتبالیست از آب درآمدی؟
** اتفاقاً درس خوان بودم اما تفاوت من با بقیه این بود که درس را سر کلاس یاد می گرفتم و احتیاجی به خواندن مجدد نداشتم. نمرات خوبی هم می گرفتم و خانواده ام مخالف بازی کردنم نبودند اما مادرم اصرار داشت بیشتر درس بخوانم تا تو کوچه بازی کنم.
* خاطره شیرینی از کودکی؟
** بچه که بودم یک روز برف آمده بود. شب قبل از آن تلویزیون یک بازی پخش می کرد که مهاجم یکی از تیمها با حرکت قیچی برگردان گل زد. ما هم همان روز تو برف فوتبال بازی کردیم که جو مرا گرفت و قیچی برگردان زدم، اما دست تکیه گاهم روی برف سر خورد و مچ دستم شکست. بعد از آن قضیه تا چند سال قیچی نزدم.
* آن روزها فکر می کردی که یک روز بازیکن بزرگی بشوی و برای پرسپولیس و تیم ملی بازی کنی؟
** اصلاً فکرش را نمی کردم اما وقتی بزرگتر شدم جزو آرزوهایم بود. دوست داشتم بدانم آنهایی که در پرسپولیس بازی می کنند چه احساسی دارند و چطور زندگی می کنند اما وقتی وارد دنیای قرمز شدم فهمیدم آن چیزی که از بیرون مردم می بینند با آن چیزی که واقعیت است زمین تا آسمان فرق دارد.
* اولین پولی که از راه فوتبال به دست آوردی چقدر بود؟
** قراردادی که نبود اما 5 هزار تومان حواله کفش به من دادند که رفتم از فروشگاهی در حوالی امجدیه یک جفت کفش خریدم.
* در ادامه فوتبالت چه کار کردی؟
** سال 74 به خاطر درسم اصلاً بازی نکردم اما سال 75 به اصرار مربی ورزش دبیرستان وارد تیم مدرسه شدم. مربی مان چون می دید خوب بازی می کردم از من خواست تا در تیم بازی کنم که یک فصل در تیم جوانان دسته دو تهران بازی کردم. سال 76 انتخابی دانش آموزان کشور بود که این مسابقات در زمین 17 شهریور برگزار می شد. در انتخابی قبول شدم و همان جا مورد توجه علی دوستی، مربی بانک ملی قرار گرفتم. در همان بازی چند تا گل زدم و علی دوستی با من صحبت کرد و از من خواست که به بانک ملی بروم. سالهای 76 و 77 و 78 را آنجا بودم و موفقیت خیلی خوبی هم کسب کردم. چند سال آقای گل جوانان و امید شدم. قهرمان جوانان و امید تهران شدیم و به درخواست باشگاه سایپا که پول خوبی می داد و به خاطر خرید خدمت سربازی ام به آنجا رفتم. سال 79 باشگاه سایپا یک و نیم میلیون تومان به من پول داد و خدمت سربازی ام را خریدم و 8 سال در سایپا بودم و بعد از آن هم به پرسپولیس رفتم.
* پس تو هم به نوعی کشف علی دوستی هستی؟
** دقیقاً، علی آقا وقتی با من صحبت کرد استارت تازه ای در فوتبال من زده شد چون من با تاکتیک و سیستم های فوتبال آشنا شدم و هر روز تمرین می کردم. تمرین صبح ضربات ایستگاهی بود. من همیشه بغل پا می زدم. همیشه با علی آقا سر بغل پا پنالتی و ضربات کاشته مسابقه می دادیم که البته بیشتر مواقع من می بردم و سرمربی هم ناراحت بود چون من خیلی بهتر می زدم.
* چه خصلتی داری که برای دوستانت جالب است؟
** الان که دوستان دوران کودکی را می بینم به من می گویند که اخلاقت همیشه یک جور بوده و تغییری نکرده است. الان هم مثل قبل هستم.
مدل لباس، مدل مو و مسائل دیگرم فرقی نکرده و همیشه یک جور بودم. با اینکه پیشرفت زیادی در فوتبال داشتم و خیلی بیشتر از قبل مورد توجه هستم اما محسن خلیلی را حفظ کردم و از آن قالب بیرون نیامدم. این لطفی است که خدا به من داشته و فرهنگ خانواده ام بود که همین طور بماند.
* وقتی به فوتبال حرفه ای وارد شدی و به خصوص در پرسپولیس از طرف هواداران رقیب مشکلی برای خانواده ات پیش نیامد؟
** نه، خدا را شکر به خاطر نوع رفتارم مشکلی تاکنون پیش نیامده است. هواداران استقلال کوچکترین بی احترامی به من نکرده اند. بارها شنیده ام که می گویند ما استقلالی هستیم ولی تو را دوست داریم. برایم جالب است که چند سال است به آنها گل می زنم اما باز هم مرا دوست دارند. خدا را شکر تا حالا نشده در هیچ ورزشگاهی به من بی احترامی کرده باشند.
* فکر می کردی یک روز به اینجایی که الان هستی، برسی؟
** انسان به امید و آرزو زنده است. در آن سالهایی که در سایپا بودم و مطرح نبودم، فکر می کردم حتماً یک حکمتی است که چهره نمی شوم و مطرح نمی شوم. منتظر این موقع بودم و می گفتم روزی می شود که جزو فوتبالیست های خوب مملکت می شوم.
* شهرت چه مشکلاتی دارد؟
** شهرت هم خوبی دارد و هم بدی، یکی از چیزهای خوبش این است که همه جا مردم به آدم محبت دارند و کارش گیر نمی کند و کارش را سریع انجام می دهند. حالت بد مسأله هم این است که شما نمی توانی همیشه آن چیزی که هستی به مردم نشان بدهی. همیشه نمی توانی روی خوبت را به مردم نشان ندهی و اگر این کار را نکنی دلخوری پیش می آید. بارها شده که اعصابم خرد بوده ولی روی خوش نشان داده ام، انگار که هیچ اتفاقی نیفتاده است و همه چیز حالت عادی و طبیعی دارد.
* به خاطر شهرت به دردسر هم افتاده ای؟
** خیلی زیاد، خیلی جاها وقتی وارد یک شهر می شوم مشکلات زیادی برایم به وجود آمده است. دوست دارم با آرامش با خانواده ام راحت باشم اما شهرت این اجازه را نمی دهد.
* از شهرتی که داری سؤ استفاده هم می کنی؟
** (خنده) نه، فقط جایی که نمی شود مثل بقیه منتظر ماند مردم لطف می کنند و خودشان مرا به جلوی صف راهنمایی می کنند تا کارم زودتر انجام شود. مردم مرا واقعاً شرمنده می کنند ولی چون خودم اول داخل صف می شوم باعث می شود که زیاد احساس شرمندگی نکنم.
* برای خوشحالی های بعد از گلزنی برنامه داری؟
** نه، همیشه اتفاقی است. همیشه سعی کرده ام احساس درونی ام را به هواداران نشان بدهم تا ببینند که چقدر خوشحال هستم. اولین چیزی که بعد از گلزنی دوست دارم این است که به سمت هواداران بروم. فصل قبل دلخوری هایی پیش آمد که چرا ما پاس گل می دهیم به سمت ما نمی آیی اما دست خودم نیست و اول سمت هواداران می روم. البته خوشحالی ام در دو گل داربی فصل قبل فرق می کرد. یکی از دوستانم گفت خواب دیده ام که به استقلال گل می زنی و اگر گل زدی به یاد من احترام نظامی بگذار و من هم همین کار را کردم. تنها جایی که از قبل برنامه ریزی شده بود همان دو گل داربی بود.
* بزرگترین افتخار زندگی؟
** بزرگترین افتخارم این است که خانواده ام به من افتخار می کنند.
* محسن خلیلی چه اخلاق بدی دارد که اطرافیانش را آزار می دهد؟
** کلاً من موجود بی آزاری هستم. اخلاق بد آنچنانی ندارم و اخلاقم خیلی نرمال است. در این رابطه باید از دیگران بپرسید.
* و نقطه مثبت اخلاق محسن خلیلی؟
** چیزی که خدا در وجودم گذاشته این است که هیچ وقت حسادت نمی کنم. باورم این است که هر کسی روزی دارد.
* دوست داری در فوتبال به کجا برسی؟
** همیشه این طور بوده که سقف آرزویی نداشته ام و همیشه به بالاترین فکر کرده ام و همیشه دوست داشتم بهترین باشم. دست خداست که به کجا می رسی. فقط باید تلاش کرد. خدا می داند لیاقت داری به جایی برسی یا نه.
* با تیم ملی دوست داری به کجا برسی؟
** همیشه دوست داشتم با تیم ملی مملکتم به جام جهانی بروم و در آنجا بازی کنم اما مصدوم شدم و مدتی از تیم ملی دور بودم. امیدوارم تیم ملی به جام جهانی صعود کند و یکی از مسافران جام جهانی باشم.
* بهترین دوستان فوتبالی ات چه کسانی هستند؟
** دوستان زیادی دارم و رابطه خیلی خوبی با هم داریم. اما با مهدی رحمتی که از سال 73 و با هم از پاس شروع کردیم و هادی عقیلی که از سال بعدش دوست شدم رابطه خوبی دارم. الان با خیلی ها در ارتباط هستم و رابطه خانوادگی داریم. شاید اگر از کسی اسم بیاورم بقیه ناراحت شوند.
* بامزه ترین دوست فوتبالی؟
** علی عباسفرد خیلی بامزه است. وقتی به هم می رسیم انگار یک بمب ترکیده و جمع از خنده می ترکد.
* با افشین قطبی قهرمان ایران شدی. در مورد او چه نظری داری؟
** افشین قطبی یک مربی کاملاً حرفه ای و با شخصیت بود که فرهنگ جدیدی را به فوتبال ما آورد. قطبی از دانش بالایی برخوردار بود و خیلی چیزها از او یاد گرفتم. به نوعی مدیون او هستم.
* با علی دایی خیلی صمیمی هستی. او چه شخصیتی دارد؟
** علی دایی مرد شکست ناپذیری بود. او از شکست متنفر بود و به همین دلیل موفقیتهای زیادی به دست آورد.
* الگوی فنی ات چه کسی بوده است؟
** در کل فوتبالیستهای زیادی مد نظرم بودند که کار آنها را دنبال می کردم اما تنها کسی که خیلی به او علاقه داشتم و مهاجم کامل و تمام کننده قهاری بود رونالدوی برزیلی است. فکر نمی کنم حالا حالاها کسی بتواند جای او را بگیرد.
به نوشته قدس؛ داستان پسر بچه ای را می خوانید که از دست مادرش از در و پنجره فرار می کرده تا در کوچه با بچه های هم سن و سال خودش بازی کند و امروز به یک تمام کننده خوب در خط حمله پرسپولیس و تیم ملی تبدیل شده است. بازیکنی که حالا رؤیایش حضور در جام جهانی با تیم ملی فوتبال ایران است. بازیکنی که محبوبیت ویژه ای در بین هواداران پرسپولیس دارد و به امید اول گلزنی آنها در داربی های تهران تبدیل شده است.
* خلیلی از کجا شروع کرد؟
** مثل تمام بچه ها از بچگی عاشق فوتبال بودم. هر گاه فرصتی به دست می آمد تو کوچه با بچه های محل گل کوچک بازی می کردیم. چون خوب گل می زدم وقتی که بچه های بزرگتر هم تو محل بازی می کردند مرا انتخاب می کردند تا برای آنها بازی کنم. یادش به خیر، دوران خوش کودکی زود گذشت. انگار همین دیروز بود.
* حتماً مثل تمام بچه ها هم برای بازی کردن مشکلاتی داشته ای؟
** دقیقاً همین طور است. گاهی از خانه فرار می کردم و با بچه ها بازی می کردیم. روزهایی را به خاطر می آورم که مادرم در خانه را قفل می کرد و نمی گذاشت تو کوچه با بچه ها بازی کنم اما فایده ای نداشت. یادم هست یکی دو بار از پنجره فرار کردم اما مادرم دوست داشت که درس بخوانم اما عشق به فوتبال چیزی دیگری بود.
* و سرانجام درس خوان نشدی و فوتبالیست از آب درآمدی؟
** اتفاقاً درس خوان بودم اما تفاوت من با بقیه این بود که درس را سر کلاس یاد می گرفتم و احتیاجی به خواندن مجدد نداشتم. نمرات خوبی هم می گرفتم و خانواده ام مخالف بازی کردنم نبودند اما مادرم اصرار داشت بیشتر درس بخوانم تا تو کوچه بازی کنم.
* خاطره شیرینی از کودکی؟
** بچه که بودم یک روز برف آمده بود. شب قبل از آن تلویزیون یک بازی پخش می کرد که مهاجم یکی از تیمها با حرکت قیچی برگردان گل زد. ما هم همان روز تو برف فوتبال بازی کردیم که جو مرا گرفت و قیچی برگردان زدم، اما دست تکیه گاهم روی برف سر خورد و مچ دستم شکست. بعد از آن قضیه تا چند سال قیچی نزدم.
* آن روزها فکر می کردی که یک روز بازیکن بزرگی بشوی و برای پرسپولیس و تیم ملی بازی کنی؟
** اصلاً فکرش را نمی کردم اما وقتی بزرگتر شدم جزو آرزوهایم بود. دوست داشتم بدانم آنهایی که در پرسپولیس بازی می کنند چه احساسی دارند و چطور زندگی می کنند اما وقتی وارد دنیای قرمز شدم فهمیدم آن چیزی که از بیرون مردم می بینند با آن چیزی که واقعیت است زمین تا آسمان فرق دارد.
* اولین پولی که از راه فوتبال به دست آوردی چقدر بود؟
** قراردادی که نبود اما 5 هزار تومان حواله کفش به من دادند که رفتم از فروشگاهی در حوالی امجدیه یک جفت کفش خریدم.
* در ادامه فوتبالت چه کار کردی؟
** سال 74 به خاطر درسم اصلاً بازی نکردم اما سال 75 به اصرار مربی ورزش دبیرستان وارد تیم مدرسه شدم. مربی مان چون می دید خوب بازی می کردم از من خواست تا در تیم بازی کنم که یک فصل در تیم جوانان دسته دو تهران بازی کردم. سال 76 انتخابی دانش آموزان کشور بود که این مسابقات در زمین 17 شهریور برگزار می شد. در انتخابی قبول شدم و همان جا مورد توجه علی دوستی، مربی بانک ملی قرار گرفتم. در همان بازی چند تا گل زدم و علی دوستی با من صحبت کرد و از من خواست که به بانک ملی بروم. سالهای 76 و 77 و 78 را آنجا بودم و موفقیت خیلی خوبی هم کسب کردم. چند سال آقای گل جوانان و امید شدم. قهرمان جوانان و امید تهران شدیم و به درخواست باشگاه سایپا که پول خوبی می داد و به خاطر خرید خدمت سربازی ام به آنجا رفتم. سال 79 باشگاه سایپا یک و نیم میلیون تومان به من پول داد و خدمت سربازی ام را خریدم و 8 سال در سایپا بودم و بعد از آن هم به پرسپولیس رفتم.
* پس تو هم به نوعی کشف علی دوستی هستی؟
** دقیقاً، علی آقا وقتی با من صحبت کرد استارت تازه ای در فوتبال من زده شد چون من با تاکتیک و سیستم های فوتبال آشنا شدم و هر روز تمرین می کردم. تمرین صبح ضربات ایستگاهی بود. من همیشه بغل پا می زدم. همیشه با علی آقا سر بغل پا پنالتی و ضربات کاشته مسابقه می دادیم که البته بیشتر مواقع من می بردم و سرمربی هم ناراحت بود چون من خیلی بهتر می زدم.
* چه خصلتی داری که برای دوستانت جالب است؟
** الان که دوستان دوران کودکی را می بینم به من می گویند که اخلاقت همیشه یک جور بوده و تغییری نکرده است. الان هم مثل قبل هستم.
مدل لباس، مدل مو و مسائل دیگرم فرقی نکرده و همیشه یک جور بودم. با اینکه پیشرفت زیادی در فوتبال داشتم و خیلی بیشتر از قبل مورد توجه هستم اما محسن خلیلی را حفظ کردم و از آن قالب بیرون نیامدم. این لطفی است که خدا به من داشته و فرهنگ خانواده ام بود که همین طور بماند.
* وقتی به فوتبال حرفه ای وارد شدی و به خصوص در پرسپولیس از طرف هواداران رقیب مشکلی برای خانواده ات پیش نیامد؟
** نه، خدا را شکر به خاطر نوع رفتارم مشکلی تاکنون پیش نیامده است. هواداران استقلال کوچکترین بی احترامی به من نکرده اند. بارها شنیده ام که می گویند ما استقلالی هستیم ولی تو را دوست داریم. برایم جالب است که چند سال است به آنها گل می زنم اما باز هم مرا دوست دارند. خدا را شکر تا حالا نشده در هیچ ورزشگاهی به من بی احترامی کرده باشند.
* فکر می کردی یک روز به اینجایی که الان هستی، برسی؟
** انسان به امید و آرزو زنده است. در آن سالهایی که در سایپا بودم و مطرح نبودم، فکر می کردم حتماً یک حکمتی است که چهره نمی شوم و مطرح نمی شوم. منتظر این موقع بودم و می گفتم روزی می شود که جزو فوتبالیست های خوب مملکت می شوم.
* شهرت چه مشکلاتی دارد؟
** شهرت هم خوبی دارد و هم بدی، یکی از چیزهای خوبش این است که همه جا مردم به آدم محبت دارند و کارش گیر نمی کند و کارش را سریع انجام می دهند. حالت بد مسأله هم این است که شما نمی توانی همیشه آن چیزی که هستی به مردم نشان بدهی. همیشه نمی توانی روی خوبت را به مردم نشان ندهی و اگر این کار را نکنی دلخوری پیش می آید. بارها شده که اعصابم خرد بوده ولی روی خوش نشان داده ام، انگار که هیچ اتفاقی نیفتاده است و همه چیز حالت عادی و طبیعی دارد.
* به خاطر شهرت به دردسر هم افتاده ای؟
** خیلی زیاد، خیلی جاها وقتی وارد یک شهر می شوم مشکلات زیادی برایم به وجود آمده است. دوست دارم با آرامش با خانواده ام راحت باشم اما شهرت این اجازه را نمی دهد.
* از شهرتی که داری سؤ استفاده هم می کنی؟
** (خنده) نه، فقط جایی که نمی شود مثل بقیه منتظر ماند مردم لطف می کنند و خودشان مرا به جلوی صف راهنمایی می کنند تا کارم زودتر انجام شود. مردم مرا واقعاً شرمنده می کنند ولی چون خودم اول داخل صف می شوم باعث می شود که زیاد احساس شرمندگی نکنم.
* برای خوشحالی های بعد از گلزنی برنامه داری؟
** نه، همیشه اتفاقی است. همیشه سعی کرده ام احساس درونی ام را به هواداران نشان بدهم تا ببینند که چقدر خوشحال هستم. اولین چیزی که بعد از گلزنی دوست دارم این است که به سمت هواداران بروم. فصل قبل دلخوری هایی پیش آمد که چرا ما پاس گل می دهیم به سمت ما نمی آیی اما دست خودم نیست و اول سمت هواداران می روم. البته خوشحالی ام در دو گل داربی فصل قبل فرق می کرد. یکی از دوستانم گفت خواب دیده ام که به استقلال گل می زنی و اگر گل زدی به یاد من احترام نظامی بگذار و من هم همین کار را کردم. تنها جایی که از قبل برنامه ریزی شده بود همان دو گل داربی بود.
* بزرگترین افتخار زندگی؟
** بزرگترین افتخارم این است که خانواده ام به من افتخار می کنند.
* محسن خلیلی چه اخلاق بدی دارد که اطرافیانش را آزار می دهد؟
** کلاً من موجود بی آزاری هستم. اخلاق بد آنچنانی ندارم و اخلاقم خیلی نرمال است. در این رابطه باید از دیگران بپرسید.
* و نقطه مثبت اخلاق محسن خلیلی؟
** چیزی که خدا در وجودم گذاشته این است که هیچ وقت حسادت نمی کنم. باورم این است که هر کسی روزی دارد.
* دوست داری در فوتبال به کجا برسی؟
** همیشه این طور بوده که سقف آرزویی نداشته ام و همیشه به بالاترین فکر کرده ام و همیشه دوست داشتم بهترین باشم. دست خداست که به کجا می رسی. فقط باید تلاش کرد. خدا می داند لیاقت داری به جایی برسی یا نه.
* با تیم ملی دوست داری به کجا برسی؟
** همیشه دوست داشتم با تیم ملی مملکتم به جام جهانی بروم و در آنجا بازی کنم اما مصدوم شدم و مدتی از تیم ملی دور بودم. امیدوارم تیم ملی به جام جهانی صعود کند و یکی از مسافران جام جهانی باشم.
* بهترین دوستان فوتبالی ات چه کسانی هستند؟
** دوستان زیادی دارم و رابطه خیلی خوبی با هم داریم. اما با مهدی رحمتی که از سال 73 و با هم از پاس شروع کردیم و هادی عقیلی که از سال بعدش دوست شدم رابطه خوبی دارم. الان با خیلی ها در ارتباط هستم و رابطه خانوادگی داریم. شاید اگر از کسی اسم بیاورم بقیه ناراحت شوند.
* بامزه ترین دوست فوتبالی؟
** علی عباسفرد خیلی بامزه است. وقتی به هم می رسیم انگار یک بمب ترکیده و جمع از خنده می ترکد.
* با افشین قطبی قهرمان ایران شدی. در مورد او چه نظری داری؟
** افشین قطبی یک مربی کاملاً حرفه ای و با شخصیت بود که فرهنگ جدیدی را به فوتبال ما آورد. قطبی از دانش بالایی برخوردار بود و خیلی چیزها از او یاد گرفتم. به نوعی مدیون او هستم.
* با علی دایی خیلی صمیمی هستی. او چه شخصیتی دارد؟
** علی دایی مرد شکست ناپذیری بود. او از شکست متنفر بود و به همین دلیل موفقیتهای زیادی به دست آورد.
* الگوی فنی ات چه کسی بوده است؟
** در کل فوتبالیستهای زیادی مد نظرم بودند که کار آنها را دنبال می کردم اما تنها کسی که خیلی به او علاقه داشتم و مهاجم کامل و تمام کننده قهاری بود رونالدوی برزیلی است. فکر نمی کنم حالا حالاها کسی بتواند جای او را بگیرد.