با دنیایی از آرزو پای جعبه جادویی میخکوب شدیم و ثابت کردیم به عهدمان وفاداریم و تیم ملی را تنها نمیگذاریم. در طول 90 دقیقه فکر و ذکرمان فوتبال ملی بود و هر لحظه انتظار گلزنی از مردان سفیدپوش را داشتیم. آنقدر به تلویزیون خیره شدیم که نفهمیدیم 90 دقیقه چه طور سپری شد و چرا افشین قطبی تا این اندازه به ترکیبش امیدوار بود.
به نوشته جوان؛ هفته قبل وقتی سرمربی تیم با جدیت علی کریمی را برگ برنده ایران معرفی کرد باورمان شد که کریمی حرفهای زیادی برای گفتن دارد و قطعاً گرهگشای ما خواهد بود. اما با به صدا درآمدن سوت داور چینی که تمایلی هم به پیروزی ما نداشت، دیگر افسوس روزهایی را نخوردیم که جادوگر پیراهن تیم ملی را به تن نداشت.
درست لحظاتی که فکر میکردیم کریمی با تجربه بالاخره از زیر مهار کرهایها نجات مییابد، آن چنان میان مدافعان محو شده بود که اگر لیست نفرات حاضر در میدان را ندیده بودیم حتی متوجه حضورش در میدان هم نمیشدیم چه برسد به گلزنی و جادوگری. دیگران هم دست کمی از کریمی نداشتند. وحید هاشمیان با عملکرد ضعیفش دیگر جای هیچ گونه دفاعی را برای خود باقی نگذاشت.
وحید با زبان بیزبانی به همه فهماند که دیگر تمام شده و دعوتش به تیم ملی برای خودش، یعنی وقت تلف کردن و برای ما یعنی فرصت سوزی. کو گوش شنوا. مهدوی کیا ستاره سابق فوتبال ایران اگر چه از ابتدا دوندگی و برای تصاحب توپ میجنگید اما دیگر از استارتهای تند و تیز کیا خبری نبود؛ استارتهایی که هیچ کس به گرد پایش نمیرسید. متأسفانه هنوز باورمان نشده فوتبالیستهای مطرح جهان هم بالاخره روزی به آخر خط میرسند و چه بخواهیم و چه نخواهیم باید جوانترها را جایگزین آنها کنیم.
با این حال کندی بیش از حد مسعود شجاعی اصلاً قابل هضم نبود. در فصل تازه پایان یافته لالیگا همواره از درخشش مسعود شنیده بودیم، آنجا که به کمک او و نکونام، اوساسونا از خطر سقوط نجات یافت، اما شجاعی که ما شنبه دیدیم به هیچ وجه نشانی از لژیونر شاغل در اسپانیا نداشت و درست مثل این بود که جسارت، انگیزه و خلاقیتش را یک جا در اسپانیا گذاشته و با دست خالی به اردوی تیم ملی ملحق شده بود. این درست هنوز شانس صعود برای ما باقی است اما آیا این همان چیزی است که قطبی نویدش را میداد؟ به هر حال ما هنوز امیدواریم.
به نوشته جوان؛ هفته قبل وقتی سرمربی تیم با جدیت علی کریمی را برگ برنده ایران معرفی کرد باورمان شد که کریمی حرفهای زیادی برای گفتن دارد و قطعاً گرهگشای ما خواهد بود. اما با به صدا درآمدن سوت داور چینی که تمایلی هم به پیروزی ما نداشت، دیگر افسوس روزهایی را نخوردیم که جادوگر پیراهن تیم ملی را به تن نداشت.
درست لحظاتی که فکر میکردیم کریمی با تجربه بالاخره از زیر مهار کرهایها نجات مییابد، آن چنان میان مدافعان محو شده بود که اگر لیست نفرات حاضر در میدان را ندیده بودیم حتی متوجه حضورش در میدان هم نمیشدیم چه برسد به گلزنی و جادوگری. دیگران هم دست کمی از کریمی نداشتند. وحید هاشمیان با عملکرد ضعیفش دیگر جای هیچ گونه دفاعی را برای خود باقی نگذاشت.
وحید با زبان بیزبانی به همه فهماند که دیگر تمام شده و دعوتش به تیم ملی برای خودش، یعنی وقت تلف کردن و برای ما یعنی فرصت سوزی. کو گوش شنوا. مهدوی کیا ستاره سابق فوتبال ایران اگر چه از ابتدا دوندگی و برای تصاحب توپ میجنگید اما دیگر از استارتهای تند و تیز کیا خبری نبود؛ استارتهایی که هیچ کس به گرد پایش نمیرسید. متأسفانه هنوز باورمان نشده فوتبالیستهای مطرح جهان هم بالاخره روزی به آخر خط میرسند و چه بخواهیم و چه نخواهیم باید جوانترها را جایگزین آنها کنیم.
با این حال کندی بیش از حد مسعود شجاعی اصلاً قابل هضم نبود. در فصل تازه پایان یافته لالیگا همواره از درخشش مسعود شنیده بودیم، آنجا که به کمک او و نکونام، اوساسونا از خطر سقوط نجات یافت، اما شجاعی که ما شنبه دیدیم به هیچ وجه نشانی از لژیونر شاغل در اسپانیا نداشت و درست مثل این بود که جسارت، انگیزه و خلاقیتش را یک جا در اسپانیا گذاشته و با دست خالی به اردوی تیم ملی ملحق شده بود. این درست هنوز شانس صعود برای ما باقی است اما آیا این همان چیزی است که قطبی نویدش را میداد؟ به هر حال ما هنوز امیدواریم.