من نزدیک به سی سال است از نزدیک با آقای محسن رضایی ارتباط و آشنایی دارم. این روزها و خیلی از روزها وقتی به غربت این مرد که اگر تدبیر و همت و طراحی و جسارت و خلاقیت او در جنگی که امام آن را به درستی رهبری کرد، نبود ـ با احترام و اعتقاد به نقش سایر فرماندهان و نیروهای مسلح و مردم ـ امروز مرزهای ایران این مرزها نبود.با خودم میگویم حیف از این مرد که مردم او را با همه قابلیتها و ظرفیتهای سرشارش نشناختند لابد میپرسید، حیف چرا؟
1- حیف از این جهت که بعضی که معلوم است حضور او را درعرصه سیاست به دلیل بزرگیهایش برنمیتابند، برنتافتهاند تا مدتها و حتی حالا و لابد پس از این! او را فردی نظامی نامیده و مینامند تا با این مثلا اتهام او را از صحنه خدمت در عرصه سیاست برانند و دانسته یا نادانسته چشم بر این حقیقت فروبسته و میبندند که وی همانند خیلیها دانشجویی بود که پیش از انقلاب در دانشگاه علم و صنعت تهران مهندسی میخواند و وقتی انقلاب را در معرض آن همه توطئههای خطرناک دشمنان ایران و اسلام میدید به سپاه پاسدارانی قدم گذاشت که امام بعدها درباره نقش و اهمیت آن در دفاع از کیان ایران فرموده بود: اگر سپاه نبود، کشور هم نبود.
همو که پس از آن که سردار قادسیه خوزستان را عربستان میخواند و میخواست پس از آن که امام به او که 27 بهار بیشتر از عمرش نگذشته بود، حکم فرماندهی تنها نهاد انقلابی ـ سپاه ـ را داد، قدم به میدان جنگ گذاشت تا در زمانی اندک نتیجه جنگ را چنان با همراهی سپاه و بسیج و ارتش و نیروهای مردمی و جهاد تغییر دهد که به تعبیر بسیاری از بزرگان، بارها وبارها گل لبخند را بر لبهای امام و امت بنشاند.
2- حیف از این جهت که آقای دکتر رضایی که به دلیل مشکلاتی که در مسیر راه انقلاب میدید و تصمیم داشت آنها رابا تدابیر خود مانند مشکل جنگ از سر راه انقلاب بردارد دیر ازسپاه بیرون آمد ویا به تعبیربهتر نگذاشتند زودتر از آن به صحنه سیاست بیاید، وقتی هم بیرون آمد که دوستان سیاسی حاضرنبودند ونشدند به او که امام دوبار با نظر وی به ابقای نخست وزیری جناب مهندس موسوی نظر مثبت داد مسولیتی در خور ظرفیتهایش واگذارکنند.واو را که همتایی کمتر نظیر او در میان سیاسیون جامعه دیده میشد در حد سائروزرا میدانستند !ومی خواستند!
3- حیف از این جهت که جامعهای که محسن خود را فرزند کوچک آنها میداند، مینامد و میخواند ایشان را، به دلیل غبارهایی که بناحق بر گردشان ایجاد کردهاند و ایجاد شده است نتوانست این غبارها را فرو بنشاند و فرزند خود، رضایی را آنگونه که این روزها تا قدری شناخت بشناسد و افسوس که دامنه این ناشناختگی آنقدر گسترده شد که جامعه انگشت به دهان به متانت ودانش وبرنامه وپختگی وتدبیرایشان پی برد و افسوس که چه دیر.
4- حیف از این جهت که ایشان دیر به میدان رقابت آمد و نتوانست خود را آنگونه که امثال من و ما میشناسیم و به ظرفیتهای او ایمان داریم، در معرض دید و قضاوت جامعه بگذارد.
5- حیف از این جهت که این مرد در مناظرهای که میتوانست سرنوشت انتخابات را تغییر دهد، آنگونه در بیان حقایق به دلایلی که هنوز بر من و ما روشن نیست، با رئیس دولت نهم که معلوم بود مقهور دانش و بیان و تسلط و... او شده است، آن همه از خود نرمش و تسامح و خویشتنداری نشان داد و کار را تمام نکرد؛ اگرچه با بهکارگیری تعابیر هوشمندانهای به رئیس دولت نهم مانند عبارت: شما تنها هستید که برگردان و ترجمه آن خود محوری؛ استبداد رای و... است و یاعبارت درجه فلاکت مردم بیشتر شده است که پاسخی به ادعاهای مکرر رئیس دولت نهم بود که ملت ما را در سطح جهانی در همه امور پیشتاز میداند!!... خیلی از حرفها را به او زد و از او هیچ پاسخی نشنید.
6- حیف از این جهت که فرصت خدمت برای این مرد به مردمی که قبل از انقلاب ودر زمان جنگ جان خود را در طبق اخلاص نهاد تا تقدیم اسلام و ایران و ایمان آنها نماید کم بود و هست و بعضی که از رهگذر این مناظرهها به رغم همه خویشتنداریهای این مرد درباره نقد رقبا ـ که نمونه آن را در مناظره ایشان با مهندس موسوی و دکتر احمدینژاد همه دیدند و دیدیم ـ تنها وتنها اندکی از ظرفیتهای سرشار او راشناختند.
7- حیف از این جهت که دوستان این سردار ملی که دیگر سرداران ملی به رغم همه بزرگی و خدماتشان درجنگ با اوفاصلهای بسیار دارند به دلیل شرایطی که حاکم است نمیشود و یا نمیتوانند از او دفاعی در خور شأن او نمایند و چه بسیارند اینها.
8- حیف از این جهت که زمان به سرعت دارد سپری میشود و مشکلات کشور افزون و افزونتر از پیش میشود و این مرد در عرصه رقابت نابرابری که در پیش رویش گشوده شده است قادر به شناساندن توان و لیاقتهای خویش به مردمی که با تمام وجود به آنها عشق میورزد، نیست.
9- حیف از این جهت که حتی اندکی از مجاهدات او در جنگ بیان نشده و نمیشود و در غربتش همین بس که در این روزهایی که زمین و زمان ایران کمتر چنین حرمتشکنیهایی را نظیرآن توسط کسانی مانند رئیس دولت روبه زوال نهم ـ که نشانههای سقوط دردناکش بر کمتر کسی پنهان مانده است، به نوشاندن جام زهر به امام متهم میشود.!
خود شاهد بودم آقای رضایی برای جلسهای از جبهههای جنوب به قم آمد ولی پس از اتمام جلسه به دلیل حساسیت حضورش که در جبهه احساس میشد نتوانست مسیر صدکیلومتری قم به تهران را برای تجدید دیداری با خانوادهاش که مدتها بود آنها را ندیده بود، طی کند و دوستانش از سر دلسوزی بناچار همسر و فرزندان خردسال او را برای لحظاتی برای درک فیض دیدار پدر قهرمانشان از تهران به قم آوردند.
10- حیف از این جهت که این مرد فرصت آن را نیافته است تا همانند دوران جنگ با شناسایی استعدادها و میدان دادن به ظهور ظرفیتهای مردان بزرگ این سرزمین نظیر جهان آراها دقایقیها بقاییها، همتها باکریها، خرازیها، کاظمیها، زینالدینها، باقریها، ردانی پورها و همه مردان بزرگ این سرزمین که بهشت برین به وجودشان شکوهمندتر شده است فتح المبینهایی در عرصه سیاست و اقتصاد و فرهنگ و... بیافریند و این ملت را بر قلههای عزت و شرف و افتخاری همانند پایان جنگ برساند.
11- حیف از این جهت که این مرد که دوست و دشمن و رقیب و رفیق بر بزرگیش شهادت میدهند ناتمام مانده است و من شک ندارم در آیندهای که چندان دور نیست مردم قدرشناس ما دین خود را به او که عمر و جوانی خود را در خدمت به عزت و سربلندی و استقلال این آب و خاک علوی سپری کرده و میکند و درازای این مجاهدتهای که بعضی ساعتی از آن را در عمر خود آرزو میکنند و نمییابند از کسی چیزی جز فرصت خدمت نخواسته و نخواهد خواست و تا آنجا که من میدانم و خدا داناتر است هنوز از خود خانهای ندارد ادا خواهند کرد و او را بیشتر و بیشتر از این خواهند شناخت.
این نوشته ناتمام اندک ادای دین من به این مرد است. مردی که از محدود افراد مورد تایید و علاقه امام خمینی بود و امام در دست نوشتهای درباره اونوشت: آقای محسن رضایی مورد تایید وعلاقه من است.