افشین احمدپور
دیشب شب آرزوها بود و چقدر زیباست این واژه آرزو که آدم را می برد به دوران کودکی!! یادش به خیر! چه صفایی داشت این کلبه دل که هر کجایش را نگاه می کردی کنج دنجی بود برای خلوت کردن های کودکانه با خدا!! و چه خدای مهربانی بود آن خدای کودکی که هیچ وقت ما را دعوا نمی کرد و ما هم هیچگاه از دستش شاکی نمی شدیم.
 همین که ذره ای خاک پیدا می شد و قطره ای آب تا گل بازی کنیم راضی می شدیم به رضایش!! و همین که پنجره های کلبه دلمان کمی از باد غم به هم می خورد چه زود می شکست این شیشه های بلورین اشک!! و چه زود آشتی می کردیم وقتی که قهر بودیم با پدرمان و مادرمان و برادرمان و خواهرمان و دوستمان!!!
و حالا سالها از آن دوران گذشته است!! دیگر از آن اندرونی و بیرونی خبری نیست! پشتی های لاکی خانه را در سمساری دنیا به حراج گذاشته ایم. آن کلبه کاه گلی را کوبیده ایم و اجازه تراکم از شیطان گرفته ایم و چند طبقه این دل بی صاحب را بالا برده ایم.
بوی کاه گل هم دیگر نمی آید! در و دیوار از گرانیت سیاه است و چقدر ساده آن دیوارهای کاه گلی را با تیشه کندیم تا سیاهش کنیم و صد البته محکم!! آنقدر محکم که دیگر هیچ فرشته ای نتواند از درزهایش رد شود!! دیگر بوی شمعدانی از حیاط این دل نمی آید! در حوضش دیگر ماهی های قرمز بازی نمی کنند و آن لاله عباسی که بازو به بازوی آجر به آجر دیوار بالا می رفت خشک شده است!!
 اشک هم به سختی جاری می شود!! و ما هم گاه گاهی که در کنار شومینه می نشینیم و پلک های غفلتمان روی هم می افتد خواب خداشدن می بینیم!! دیگر آن عادت های قشنگ کودکانه فراموش شده است!! گریه نمی کنیم!! آشتی نمی کنیم!! خاک بازی نمی کنیم!! دیشب شب آرزوها بود و فرشته ها کشکول هایشان را آورده بودند تا آرزوهایمان را در آن بریزیم و ببرندشان به آسمان!!من برای خودم آرزویی نکردم اما کاش باز هم دل های همه کاه گلی شود!! درست مثل دوران کودکی!!

ما را دنبال کنید

به اشتراک گذاری این مطلب!
مطالب مرتبط
نظرات
کاربر مهمان -> 1388/04/05
پاسخ

کاش می شد باز لهجه کودکی هایمان بر می گشت! تا می توانستیم همانگونه با خدا حرف بزنیم.همانگونه دوست بداریم بدون آنکه دلی را آزرده کنیم...

کاربر مهمان -> 1388/04/05
پاسخ

من دیروز روازدست دادم. یادم رفت. اما فکر می کنم، هر روزی که به یاد خدا باشم روزآرزوهاست و رور رسیدن به آرزو. خدایا هر روزم رو لیله الرغائب کن.

کاربر مهمان -> 1388/04/05
پاسخ

سلام من کودک نیستم ولی نه دیشب و از دست دادم و نه خدا رو فراموش کردم دیشب برای پایان رسیدن انتظارمون دعا کردم برای جوونا و مردم بی گناهی که این روزها کشته میشن دعا کردم برای روشن شدن حق و حقیقت ورسوایی دغل بازان دعا کردم برای اونی که مردم دوسش دارن دعا کردم برای یک یا حسین دعا کردم آرزو کردم خدا تمام آرزوها رو برآورده کنه

کاربر مهمان -> 1388/04/06
پاسخ

وقتی برای خودم آرزو کردم دلم نشکست اما وقتی برای ایرانم آرزو کردم اشکم سرازیر شد. خدایا ایرانمو سرافراز کن

نظر شما

نظرهای حاوی توهین، افترا یا نوشته‌شده با حروف لاتین (فینگلیش) منتشر نمی‌شوند.

نظرسنجیآرشیو
نظرسنجی
آخرین اخبار
پربازدیدترین عناوین