پیش از جامجهانی 2006 آلمان را یادمان نمیرود، چند ماه به حضور ایران در مسابقات نهایی مانده بود که مدیران سازمان صداوسیما ناگهان براق شدند که باید حرکتی بکنند و بسیج عمومی را برای حمایت از تیم ملی در جام شکل بدهند.
به نوشته اعتماد ملی؛ دولت نهم تازه بر سر کار آمده بود و جشنها آغاز شده بود و یک پیروزی بزرگ در جامجهانی خیلی میچسبید. میشد آن را توی بوق کرد و پردهگوشها را لرزاند. پس صداوسیما شد یار داوزدهم و جلسه گذاشتند و رفتند و آمدند و قرار شد جز به تعریف و ستایش چیزی نگویند.
قرار شد فتیله هر انتقادی پایین کشیده شود و تا جایی پیش بروند که حتی عادل فردوسیپور و برنامه پرطرفدارش هم لامتاکام از ضعفهای تیم ملی نگویند. این همان وقتهایی بود که تشت برانکو از بام افتاده بود و خیلیها میگفتند که روی نیمکت مربیگری همان روابط را برقرار کرد و همان تردستیهایی را میکند که مربیان وطنی. خیلیها میگفتند که او نیاز به دستیار قویتر و بازیهای تدارکاتی بیشتر و بهتر دارد و اینطوری نتیجه نمیگیرد.
اما رسانه ملی، در رأس همه نشریات و رسانههای داخلی، بنا را بر کورباش و دورباش گذاشت و چنان در تمجید همهجانبه از تیم ملی سنگ تمام گذاشت که بعید است مثالاش هیچگاه دوباره تکرار شود. تیم ملی به جامجهانی رفت و آن شد که همه دیدیم و ملت، حرفهایی را که برای گفتهشدن از رسانه مناسب نبود و نظرشان را، به هم SMS کردند میلیونها میلیون.
آن وقت رسانهملی هم که از همه عقب افتاده بود بدوبدو آمد، از همه جلو زد و شد منتقد تندوتیز تیم ملی. مایلیکهن و همه تندگوها را آوردند و چنان آتشی فراهم شد که آن مربی و آن تیم و فدراسیون یکسره به تاریخ پیوستند. تکلیف هم روشن بود. آن فوتبال را میشد حاصل عملکرد دولتهای قبل دانست و دولت یکساله، شعار «زیرورو کردن» داشت. پس از آن اما در همه این سالها هرچه گذشت، همراه کردن رسانه با جریان ورزش بود.
هرجا که نقد و تحلیلی بود به لطایفالحیل جمع شد تا از آن دامنی تر نشود. دوربین خبرساز تعطیل شد چرا که نگفتهها را میگفت و صحنههایی را نشان میداد که قرار نبود. ویترین ورزشی ایران بهزعم مسوولاناش به تمامی زیبایی و افتخار بود و هر که از واقعیت میگفت مغضوب میشد و مطرود.
فردوسیپور و برنامهاش خیلی پوست کلفت بودند که تا پایان چهار سال دوام آوردند. برنامهای که در صراحت و عریانگویی کوتاه نیامد و کار را به آنجا کشاند که در یک رفراندوم پیامکی، رکوردهای تلویزیون را شکست تا نشان دهد مردم به حقیقت رای میدهند و نه به آنچه دستگاه ورزش دوست داشت، گفته شود. برنامهای که میگویند در شرایط جدید ادامه آن امکانناپذیر است و اگر باشد قرار است یکی از همان دست برنامههایی گلوبلبلی و بیخاصیتی باشد که هر روز و در هر شبکه میشود سراغاش را گرفت. برنامهای که بهتر است نباشد.
و شرایط موجود، همان است که میشود دید. رسانه ملی شکست و حذف حزنانگیز از جامجهانی را مطلقا به سکوت برگزار میکند و کلمهای درباره آن نمیگوید تا خاطری مکدر نشود. فعلا مصلحت ایجاب میکند که کنداکتور شبکهها را از هریپاتر و اربابحلقهها و فیلمهای هالیوودی پر کنند تا مردم سرگرم و خوشحال باشند.
مردمی که در حیرت این روزها چنان ماندهاند که شکست در جامجهانی هم حالشان را بدتر نکند و رسانه ملی با بودجه کهکشانیاش به حدی درگیر خواست «حداقل»هاست که «حداکثر»ها برایش به پشیزی نیارزند.
چه آنجا که سرنوشت کشورشان را مینویسند و میجویند، چه آنجا که از جامجهانی باز میمانند. در حالی که خبرگزاری رسمی کشور جز خبرها و تحلیلهایی در حمایت از فرد و جریان خاص را حکایت نمیکند، در حالی که روزنامه دولتی که با بودجه ما مردم اداره میشود، برای حذف و محرومیت ملیپوشان محبوب فوتبال بیقراری میکند و در حالی که سایت رسمی سازمان تربیتبدنی جمهوری اسلامی ترجیح میدهد همچنان از فتوحات کوچک ورزشی بنویسد و حتی خبر دیدار ایران- کرهجنوبی و حذف از جامجهانی را هم منعکس نکند، چه انتظار بیشتری میماند؟
به نوشته اعتماد ملی؛ دولت نهم تازه بر سر کار آمده بود و جشنها آغاز شده بود و یک پیروزی بزرگ در جامجهانی خیلی میچسبید. میشد آن را توی بوق کرد و پردهگوشها را لرزاند. پس صداوسیما شد یار داوزدهم و جلسه گذاشتند و رفتند و آمدند و قرار شد جز به تعریف و ستایش چیزی نگویند.
قرار شد فتیله هر انتقادی پایین کشیده شود و تا جایی پیش بروند که حتی عادل فردوسیپور و برنامه پرطرفدارش هم لامتاکام از ضعفهای تیم ملی نگویند. این همان وقتهایی بود که تشت برانکو از بام افتاده بود و خیلیها میگفتند که روی نیمکت مربیگری همان روابط را برقرار کرد و همان تردستیهایی را میکند که مربیان وطنی. خیلیها میگفتند که او نیاز به دستیار قویتر و بازیهای تدارکاتی بیشتر و بهتر دارد و اینطوری نتیجه نمیگیرد.
اما رسانه ملی، در رأس همه نشریات و رسانههای داخلی، بنا را بر کورباش و دورباش گذاشت و چنان در تمجید همهجانبه از تیم ملی سنگ تمام گذاشت که بعید است مثالاش هیچگاه دوباره تکرار شود. تیم ملی به جامجهانی رفت و آن شد که همه دیدیم و ملت، حرفهایی را که برای گفتهشدن از رسانه مناسب نبود و نظرشان را، به هم SMS کردند میلیونها میلیون.
آن وقت رسانهملی هم که از همه عقب افتاده بود بدوبدو آمد، از همه جلو زد و شد منتقد تندوتیز تیم ملی. مایلیکهن و همه تندگوها را آوردند و چنان آتشی فراهم شد که آن مربی و آن تیم و فدراسیون یکسره به تاریخ پیوستند. تکلیف هم روشن بود. آن فوتبال را میشد حاصل عملکرد دولتهای قبل دانست و دولت یکساله، شعار «زیرورو کردن» داشت. پس از آن اما در همه این سالها هرچه گذشت، همراه کردن رسانه با جریان ورزش بود.
هرجا که نقد و تحلیلی بود به لطایفالحیل جمع شد تا از آن دامنی تر نشود. دوربین خبرساز تعطیل شد چرا که نگفتهها را میگفت و صحنههایی را نشان میداد که قرار نبود. ویترین ورزشی ایران بهزعم مسوولاناش به تمامی زیبایی و افتخار بود و هر که از واقعیت میگفت مغضوب میشد و مطرود.
فردوسیپور و برنامهاش خیلی پوست کلفت بودند که تا پایان چهار سال دوام آوردند. برنامهای که در صراحت و عریانگویی کوتاه نیامد و کار را به آنجا کشاند که در یک رفراندوم پیامکی، رکوردهای تلویزیون را شکست تا نشان دهد مردم به حقیقت رای میدهند و نه به آنچه دستگاه ورزش دوست داشت، گفته شود. برنامهای که میگویند در شرایط جدید ادامه آن امکانناپذیر است و اگر باشد قرار است یکی از همان دست برنامههایی گلوبلبلی و بیخاصیتی باشد که هر روز و در هر شبکه میشود سراغاش را گرفت. برنامهای که بهتر است نباشد.
و شرایط موجود، همان است که میشود دید. رسانه ملی شکست و حذف حزنانگیز از جامجهانی را مطلقا به سکوت برگزار میکند و کلمهای درباره آن نمیگوید تا خاطری مکدر نشود. فعلا مصلحت ایجاب میکند که کنداکتور شبکهها را از هریپاتر و اربابحلقهها و فیلمهای هالیوودی پر کنند تا مردم سرگرم و خوشحال باشند.
مردمی که در حیرت این روزها چنان ماندهاند که شکست در جامجهانی هم حالشان را بدتر نکند و رسانه ملی با بودجه کهکشانیاش به حدی درگیر خواست «حداقل»هاست که «حداکثر»ها برایش به پشیزی نیارزند.
چه آنجا که سرنوشت کشورشان را مینویسند و میجویند، چه آنجا که از جامجهانی باز میمانند. در حالی که خبرگزاری رسمی کشور جز خبرها و تحلیلهایی در حمایت از فرد و جریان خاص را حکایت نمیکند، در حالی که روزنامه دولتی که با بودجه ما مردم اداره میشود، برای حذف و محرومیت ملیپوشان محبوب فوتبال بیقراری میکند و در حالی که سایت رسمی سازمان تربیتبدنی جمهوری اسلامی ترجیح میدهد همچنان از فتوحات کوچک ورزشی بنویسد و حتی خبر دیدار ایران- کرهجنوبی و حذف از جامجهانی را هم منعکس نکند، چه انتظار بیشتری میماند؟