امیررضا خادم
متولیان ورزش و فوتبال کشور خیلی خوش شانس بودند که راه نیافتن تیم ملی ایران به جام جهانی فوتبال 2010 آفریقای جنوبی همزمان شد با مناقشات پیش آمده در انتخابات دهمین دوره ریاست جمهوری.
تجارب گذشته در ورزش ما نشان می‌دهد، در اتفاقاتی به مراتب کوچکتر و قابل تحمل‌تر از حذف غیرمنتظره تیم ملی فوتبال کشور، سروصدا‌ها و اعتراضات ناشی از عدم توفیق در یک رویداد بین‌المللی، واکنش‌های اجتماعی بسیار جدی‌تری را به همراه داشته و متولیان امر مجبور به پاسخگویی به مراجع گوناگون و از همه مهمتر افکار عمومی می‌شدند. حتما اتفاقات متاثراز حذف تیم ملی فوتبالمان درجام جهانی آلمان درسال 2006 را به خاطردارید.
تیم ما به آن خاطر با سنگین‌ترین انتقادات مواجه شد که ازپس تیم‌های بزرگ و پرستاره‌ای مانند مکزیک و پرتغال برنیامد و از گروه خود صعود نکرده بود.
این عدم توفیق درآن زمان حواشی متعدد و متنوعی را به همراه داشت. یکی از آنها برکناری مسئولین فدراسیون بود که البته خود قبل از رقابت‌ها از فدارسیون اعلام کناره گیری کرده بودند اما متولیان سازمان ورزش با تصورکسب وجهه عمومی و به قول معروف، موج‌سواری بر انتقادات موجود در سطح جامعه، بلافاصله پس ازبه صدا درآمدن سوت پایان آخرین بازی تیم ایران درآلمان، حکم عزل رئیس فدراسیون را صادرنموده و با همین حرکت ناشیانه، حاشیه‌ای دوساله را برای فوتبال کشور رقم زدند!
اما در حال حاضر درشرایطی که به نظرمی رسید با توجه به تقسیم تیم‌های آسیایی در دو گروه و امکان صعود 5 تیم از میان 10 تیم به جام جهانی و علاوه بر همه اینها به دست آوردن قرعه‌ای مناسب،صعود تیم ایران قطعی باشد،تیم ما شکستی سنگین را پذیرفت اما شاهد ایجاد اعتراضاتی گسترده و همه‌گیر در سطح عمومی جامعه نیستیم و به نظر می‌رسد روزنامه‌های ورزشی هم چندان محل رجوع مردم و پیگیر مسائلی که موجب این سقوط آسانسوری شده، نیستند...
در این نوشتار با توجه به نبود فضایی هیجانی که معمولا باعث بروز رفتارها و تحلیل‌های احساسی و گاه غیرمنطقی می‌شود، قصد برآن است تا فهرست‌وار، به اختصار و از منظر مدیریتی، موضوع عدم راهیابی مان به جام جهانی را مورد بررسی قرار داده و زمینه‌ای برای طرح مباحث کارشناسی جدی تر دراین حوزه رافراهم آوریم.
1. انتخابات ریاست فدراسیون فوتبال
در ابتدا و پس از تصویب اساسنامه جدید فدراسیون فوتبال، شخص رئیس سازمان تربیت بدنی بنا به دستوررئیس جمهور(بنابه اظهارات رئیس سازمان) قصد کسب کرسی ریاست فدراسیون را داشت.
این اقدام با مخالفت‌های عمومی و موانع بسیاری روبرو شد و در نهایت، زمانی که امکان تحقق این هدف فراهم نشد، سازمان تصمیم به انتصاب فردی در راس فدراسیون گرفت که بیشترین هماهنگی و همراهی را با سازمان داشت...
علی کفاشیان، دبیرکل وقت کمیته ملی المپیک، در آستانه بازی‌های معظم المپیک، رئیس فدراسیون فوتبال نیز شد و نتایج ورزش ما در المپیک...!
2. مدیران موفق دریک رشته و متزلزل در رشته ورزشی دیگر
آیا می‌دانید دوومیدانی ما تقریبا بخش عمده‌ای از داشته هایش را مدیون دوران مدیریتی کفاشیان است؟
و این را که حتما می‌دانید، والیبال نیز مدیون تلاش‌های محمد یزدانی خرم است.
این مدیران در شرایطی که بیشترین خدمت را به رشته‌های کم مخاطبی مانند والیبال و دو ومیدانی کرده‌اند امروز به نظر می‌رسد با مشکلات بسیاری در رشته‌های پرطرفداری مانند فوتبال و کشتی روبروهستند.می دانید چرا؟!
چون آنها از آن دست مدیرانی هستند که توفیقشان در گرو کار در محیطی کم‌مخاطره و در اختیار داشتن زمان کافی برای انجام مرحله به مرحله امورتا سطح به بارنشستن نهالی ست که چندین سال نیازمند مراقبت و محیطی کم‌تنش برای ثمردادن است.
اما شیوه مدیریت در رشته‌هایی مانند فوتبال و کشتی که مردم با برد و باخت آنها زندگی می‌کنند تفاوت‌های بسیاربا نوع مدیریت درشرایط طبیعی و کم‌استرس داشته و نیازمند پاسخگویی کوتاه مدت به افکار عمومی و جامعه است، از این رو مدیرفعال دراین حوزه باید بداند با وعده به آینده نمی‌توان امیدوار به تحقق اهداف، و ساری و جاری شدن شیوه مدیریتش باشد و در مسیر ارتقای جایگاه آن رشته کارارزشمندی ارائه دهد...
3. رفتار و شیوه مدیریتی رئیس فدراسیون
کفاشیان پس از انتقال از فدراسیون دوومیدانی به سازمان تربیت بدنی و انتصاب به عنوان معاونت فنی این سازمان، تغییری جدی در شیوه رفتارمدیرتی‌اش ایجاد شد و از سطح یک مدیر مقتدر و خلاق به یک مجری گوش به فرمان و مطیع تغییر روش داد. (البته این تغییر را درهمان زمان که من مسئولیت فدارسیون کشتی را به عهده داشتم، متوجه شدم.) این شیوه مدیریتی را به وضوح در دوران دبیرکلی کمیته ملی المپیک وی نیز می‌توان مشاده کرد.
انتخاب چنین شیوه‌ای برای پیش برد امورپس از مدتی به نظرمی رسد جزء خصلت‌های او شده و نمی‌توان درجایگاه جدید یعنی ریاست فدراسیون فوتبال نیز او انتظار دیگری داشت.
کفاشیان امروز بیش ازاینکه نقش رئیس فدراسیون را بازی کند، در قواره دبیری فدراسیون و مجری منویات ( اکثرا غیرکارشناسی و مضر) سازمان تربیت بدنی و...! است و کمتر می‌توان در حوزه‌ای شاهد حرکتی اساسی و جدی از او درمقابله با مسائل اساسی فدراسیون بود.
این شرایط به حدی شفاف و روشن است که به جرات می‌توان ادعا کرد مهدی تاج که سمت نیابت فدراسیون را دارد به مراتب مدبرانه تر، منطقی‌تر و هوشمندانه‌تر از رئیس فدراسیون رفتارمی کند و حتی اگر او و دیگر اعضای هیات رئیسه فدراسیون نیزمتاثراز رفتار رئیس فدراسیون مطیع فرامین مراجع دیگرباشند اما به هرشکل، نوع برخورد بیرونی مهدی تاج بسیار آبرومند انه تر به نظرمی رسد...
4. انتخاب سرمربیان تیم ملی و نقش رئیس فدراسیون
امیر قلعه نوعی، علی دایی، محمد مایلی کهن، افشین قطبی، مردان ارزشمند فوتبال و ورزش کشور بوده و هستند که هر یک به فراخور شرایط، با اهدافی غیر ورزشی آورده و با امیالی غیرفنی حذف شدند.
هر کدام از آنها نه آوردنش بار کارشناسی قابل اعتنائی داشت و نه تعویض و یا نیامدنش بر پایه منطقی مدیریتی و فنی استوار بود. بجاست که در یک برنامه کارشناسی با حضورمسئولین فدراسیون فوتبال ازآنها فقط یک سوال پرسیده شود: شما درحوزه مدیریتی انتصاب، عدم انتصاب و برکناری این افراد در کجای بازی قرار داشته اید؟!...
5. آیا قطبی بهتر از دایی عمل کرد؟
یک واقعه غیرقابل محاسبه و اثبات در سیستم مدیریتی و عملیاتی مختص ایرانیان رایج است که براساس آن ما همیشه ایام در تنگناها و شرایط خطیر خالق شگفتی بوده ایم.
شواهد بسیاری در این زمینه وجود دارد که شاید بزرگترین آن حماسه هشت سال دفاع مقدس باشد که شیوه ایستادگی و رشادت جوانان بی بهره ازتجربیات و آموزه‌های نظامی ما در مقابل دنیایی ازتسهیلات و دانش و توان دشمن بر پایه هیچ تفکرسیستماتیک و فنی قابل محاسبه نبود اما جنگیدیم و پیروز واقعی میدانی نابرابر بودیم. از این دست اتفاقات در دنیای ورزش نیزبه وفور رخ داده که حادثه ملبورن 1997 و صعود عجیب و باورنکردنی فوتبال ما دراسترالیا یکی از آنها ست.
بعد از نتایج دور از انتظار تیم ملی فوتبال ما در 5 بازی نخست با رهبری علی دایی، ما بیش ازیک ماه زمان برای بازسازی خود و آنالیز وضعیت تیم ملی‌مان در اختیار داشتیم، سرمربی تیم ملی تغییرکرد و چند روزی مایلی کهن و سپس قطبی سکان تیم ملی را به دست گرفتند.
سه بازی سرنوشت سازداشتیم و حداقل نیازمند 7 امتیاز از 9 امتیاز ممکن بودیم، اما 2 مساوی و یک برد و مجموعا 5 امتیاز حاصل کار ما بود. حال سوال اینجاست که با توجه به جمیع جهات آیا می‌توان تغییر در کادر فنی را که با هدف وارد کردن شوک به تیم برای ایجاد حرکت و خلق شگفتی اتفاق افتاد را موفق دانست؟
بازی نخست ما با کره شمالی بود.کره‌ای که درطول تاریخ هیچ گاه برنده ما نبوده و در بازی رفت نیز در تهران با یک باخت بدرقه شده است. نیاز کره ای‌ها به حداقل یک امتیاز از این بازی، وجود ذهنیتی منفی نسبت به عدم توفیق کامل آنها در مقابل ایران دو عاملی بود که باعث شد کره شمالی در زمین خود دست به ریسک نزده و به همان یک امتیاز راضی باشد اما ما نیازبه هرسه امتیاز داشتیم. دربازی رفت و همچنین در همیشه تاریخ مواجهه دوتیم، ما موفق بوده ایم پس باید به آب و آتش می‌زدیم، ولی نزدیم و به یک امتیاز قانع شدیم به امید بازی‌های بعدی.
در تهران میزبان امارات بودیم و امارات که از کل بازی‌هایش تنها یک امتیاز آن هم از ما کسب کرده بود و امیدی برای صعود نداشت و باید درتهران هم بازی می‌کرد،تقریبا حریفی جدی نبود و ما هم با حداقل فاصله یعنی یک گل، 3 امتیاز بازی را کسب کردیم.
بازی آخر در سئول، بازی سرنوشت سازی بود که برای کره ای‌های صعود کرده جنبه تشریفاتی داشت. آنها تنها به فکرحفظ اعتبارخود بودند و ما سرنوشتمان به این بازی بستگی داشت. چه کردیم؟ در زمان قابل توجهی ازبازی به خصوص درنیمه اول، زمین و بازی در دست کره‌ای‌ها بود و درنیمه دوم نیزنتوانستیم ازگل پیروزی بخش مان حفاظت کنیم...
کوتاه سخن آنکه به واقع و در یک محاسبه سرانگشتی باید اعتراف کرد که جایگزینی افشین قطبی با همه توانمندی هایش ارزش دست زدن به ترکیب جوان و تازه‌کار قبلی را نداشت و قطعا این آوردن‌ها و بردن‌های امثال دایی و قلعه نوعی ضربات مهلکی به کالبد ورزش و فوتبال می‌زند و ثمره‌ای که نداشته هیچ، باید معترف بود متضرر نیز شده ایم.
در نهایت باید عنوان کرد، فدراسیون فوتبال با مدیریت علی کفاشیان که شخصا علاقه خاصی به ایشان دارم (البته نه از نوع ابراز علاقه‌های مطروحه در مناظرات تلویزیونی کاندیداها!) علیرغم تمام توانمندی‌های شخص رئیس فدراسیون و هیات رئیسه، تا زمانی که استقلال رای و برش کاری نداشته باشد و متاثر از تصمیمات و اوامر صادره از مراجع دیگر باشد، وضعیتی بهتر از این نداریم و شاهد شرایطی غیرقابل تصور چون حذف تیم‌های ملی و باشگاهی و سقوط اعتبار فوتبالمان خواهیم بود.

قهرمان المپیک و جهان و رئیس هیات مدیره نسل آفتاب

ما را دنبال کنید

به اشتراک گذاری این مطلب!
مطالب مرتبط
نظرات
کاربر مهمان -> 1388/04/13
پاسخ

تیم فوتبال با کار زیبای که کرد همیشه در قلب ما جا دارد

کاربر مهمان -> 1388/04/13
پاسخ

باسلام.باتوجه به احترامی که به اقای دایی دارم می خواستم بگویم که اقای قطبی از3بازی 5امتیازولی اقای دایی کلی امتیازهدردادند.

کاربر مهمان -> 1388/04/13
پاسخ

احتمالا اقای کفاشیان طبق معمول در حال خندیدن به متن فوق می با شند

کاربر مهمان -> 1388/04/16
پاسخ

در این زمانه فقط فوتبال نیست که سقوط آزاد می کنه، کاش کمی مردانگی، دین، ایمان، شرف، اخلاق باقی مانده بود

کاربر مهمان -> 1388/04/23
پاسخ

جناب خادم : دستنوشته شما تا قضیه مربی تیم ملی قبول دارم ، ولی از اون به بعد شما هم مثه خود آقای کفاشیان که غیرتخصصی حرف میزنه ، شما هم چنین کاری کردید ! علی دایی به اندازه کافی وقت و امکانات داشت ، ولی هرگز حاضر نشد به خاطر مردم و مملکتش ، دست از غرور بیجاش برداره! ایشا... که به زودی جناب علی آبادی از اون سمتی که دودستی دارن بهش چنگ میزنن ، عزل میشه و با تمام خدم و حشمش دست از ورزش مملکت میکشه !

کاربر مهمان -> 1388/04/31
پاسخ

یکی از انتقادها به خود شماست شما چرا در مجلس داد و فریاد نکردید گرچه دولت گوش ندارد ولی 4 حس دیگر دارد.

کاربر مهمان -> 1388/05/04
پاسخ

شما لطفا راجع به رشته تخصصی خودتون نظر بدین اینجوری هم از آب گل آلود ماهی نگیرید

کاربر مهمان -> 1388/05/14
پاسخ

ای کاش جناب خادم قدری هم در مورد سقوط کشتی ایران در زمان مدیریت خودشان توضیح و تفسیر ارائه می کردند.

کاربر مهمان -> 1388/05/27
پاسخ

سلام این نوشته بسیار پر ارزشمند است ولی سوال واقعی این است که مسئولین امر در ایران چگونه می خواهند روی فوتبال سرمایه گذاری کنند.یادمان باشد علی دایی یک جوان ایرانی بود که تنهادر باشگاههای اروپایی بازی نکرد بلکه در معتبرترین آنها بازی کرد و در قلب فوتبال حرفه ای دنیا پرورش یافت. آیا سرمایه گذاری از این بهتر می شناختید؟ اگر علی دایی به کار خود ادامه می داد حتی اگر به جام جهانی راه نمی یافتیم ولی در صحنه فوتبال پیروز میدان بودیم و حاصل کارمان آینده ای درخشان بود . با تشکر

کاربر مهمان -> 1388/05/29
پاسخ

علی دایی چوب غرور و لج بازی های بچه گانه اش را خورد تیم ملی را محل تسویه حساب های شخصی کرد برای علی دایی مربیگری تیم ملی بسیار زود بود علی دایی در اینده میتونست مهره بسایر موثری باشه ولی حالا یک مهره سوخته شده امیدوارم که بتونه خودش رو بازسازی بکنه دوره های مختلف مربیگری را بگذراند و در فوتبال اروپا مدتی با سمتی مانند دستیار نزد بزرگان کسب تجربه کند و به ایران بازگردد و این ناکامی را جبران کند و باز همان دایی محبوب شود

کاربر مهمان -> 1388/06/07
پاسخ

متشکریم از خادم عزیز.اما بی تعارف:اینجا هم یکی از هنرنماییها در راستای مدیریت ورزش و مدیریت جهان را نظاره کردیم.کاش زودتر صداها بلند میشد!

کاربر مهمان -> 1388/06/09
پاسخ

موافقم

کاربر مهمان -> 1388/06/25
پاسخ

از آن روزهای فقط یک خاطره تلخ به جا ماند پس بهتر است به آینده بهتر فکر کنیم .

کاربر مهمان -> 1388/06/31
پاسخ

محض اطلاع اون آقای بی اطلاعی که در مورد نزول کشتی در دوره آقای خادم اظهار فضل نمودند. تیم کشتی ایران کلا سه بار به مقام قهرمانی جهان دست پیدا کرده است. دو بار پیش از انقلاب در سالهای ۱۹۶۱ (یوکوهاما - ژاپن) و ۱۹۶۵ (منچستر- انگلستان) و یک بار بعد از انقلاب که سر مربی آن تیم قهرمان امیر رضا خادم بود.

نظر شما

نظرهای حاوی توهین، افترا یا نوشته‌شده با حروف لاتین (فینگلیش) منتشر نمی‌شوند.

نظرسنجیآرشیو
نظرسنجی
آخرین اخبار
پربازدیدترین عناوین