ظاهرا بازوبند کاپیتانی بارسا نه صرفا نمادی برای اثبات لیاقت یک بازیکن در هدایت تیمهایش بلکه سکوی پرتابی به سوی نیمکت مربیگری یکی از بزرگترین باشگاههای دنیاست. چنانچه به تاریخ معاصر قهرمان 3 دوره لیگ قهرمانان نگاهی بیندازیم به روشنی درمییابیم 3 کاپیتان قبلی کاتالانها همگی بلافاصله پس از دوران حرفهای روی نیمکت یکی از تیمهای فوتبال بارسلونا نشستهاند.
به نوشته قدس؛ شاید هم جذبه بیش از حد این بازوبند به زعم خیلیها مقدس، پیشقراولهای میادین را خیلی زود آماده قبول بهدستگیری سکان هدایت بارسلونا میکند. به هر حال بازیکنانی که در بارسلونا رهبری درون میدان را تجربه کرده باشند روی نیمکت کار چندان متفاوتی پیش رو ندارند چون در مکتب کاتالونیا معنویات درون میدان با خواستههای ذهنی مربیان تفاوتی ندارد؛ به این معنا که اگر در زمین از قدرت نظمدهی برخوردار باشید موفقیت شما روی نیمکت (با هر میزان تجربه) تقریبا تضمین شده است. پپ گواردیولا را در خاطر مجسم کنید.
او سالهای سال کاپیتان و روح بارسا (به معنای خاص کلمه) بود و در اولین سال جلوس بر صندلی مربیگری این تیم، پس از یک دهه نفر اول نخستین فاتح 3 جام بزرگ در طول یک فصل نام گرفت.
پپ بین سالهای 1997 تا 2001 در هیبت بازیکن دو قهرمانی در لالیگا و یک قهرمانی در جام پادشاهی اسپانیا را جشن گرفت و فصل 2008-2007 در نخستین تجربه مربیگری، تیم دوم بارسلونا را از دسته سوم به پله بالاتری سوق داد. او تقریبا 365 روز بعد به عنوان جانشین فرانک ریکارد بزرگترین فصل تاریخ آبی و اناریپوشان را رقم زد؛ فتح جام پادشاهی، لالیگا و البته لیگ قهرمانان.
جانشین موفق پپ
تا به حال پرسیدهاید گواردیولا پست قبلی خود را به چه کسی تحویل داد؟ بله! لوئیس انریکه مارتینس آخرین رئالمادریدی بزرگی که خائن شد و به بارسا پیوست. کاپیتان بارسلونا بین سالهای 2002 و 2004 در روزهای تغییر نام تیم دوم کاتالانها به «بارسا آتلتیک» تحول بزرگی بهوجود آورد و در نخستین ماههای مربیگری، تیمش را با اختلاف یک امتیاز نسبت به دارنده آخرین سهمیه پلیآف در مرتبه پنجم نشاند.
شماره 3
سرجی بارخوان که فصل 2002-2001 در آخرین سال بازی برای بارسا بازوبند کاپیتانی تیم محبوبش را به بازو بست، با پیوستن به آتلتیکومادرید اجازه داد لوئیس انریکه وارث عنوانش شود. او هماکنون طبق توافق قبلی کنار گواردیولا یا لوئیس انریکه روی نیمکت مینشیند. اگر هم همکاری با 2 کاپیتان سابق میسر نشد، صندلی تیم جوانان به صورت خودکار دراختیار سرجی قرار میگیرد.
راز؛ ذهنیتگرایی
جنبش کاتالونیا در اصل نوعی مکتب ادبی بوده و شاید فلسفه فوتبالی اهالی این منطقه هم مانند نوع تفکر بانیان جنبش فوق مبتنی بر ذهنیتگرایی باشد. در این چارچوب فوتبالیستهای بارسلونا قبل از آنکه عملگرا باشند، ابتدا یک ایدهپرداز و سپس ستارهای مثلا دریبلزن تلقی میشوند. گواردیولا، سرجی، انریکه و بازیکنان بزرگ فعلی و مربیان مطرح نسل آینده چون در چنین فضایی رشد مییابند، خیلی سریع میتوانند نقش بازیکن را با جایگاه یک مربی تغییر دهند؛ حال آنکه فلسفه تیمی مثل رئالمادرید اصولا «مربیساز» نیست. احتمالا وقتی به برنابئو پای میگذارید، از شما میخواهند گل بزنید، در «سطح» بدرخشید و عینیت فوتبال را بنمایانید. تفاوت فلسفی در درازمدت موفقیت یا ناکامی را نشان میدهد؛ هر چند در عین حال میتواند در سریعترین زمان ممکن (مورد عجیب گواردیولا) در مورد اشخاص (و نه یک سیستم) بازدهی زودهنگامی داشته باشد.
به نوشته قدس؛ شاید هم جذبه بیش از حد این بازوبند به زعم خیلیها مقدس، پیشقراولهای میادین را خیلی زود آماده قبول بهدستگیری سکان هدایت بارسلونا میکند. به هر حال بازیکنانی که در بارسلونا رهبری درون میدان را تجربه کرده باشند روی نیمکت کار چندان متفاوتی پیش رو ندارند چون در مکتب کاتالونیا معنویات درون میدان با خواستههای ذهنی مربیان تفاوتی ندارد؛ به این معنا که اگر در زمین از قدرت نظمدهی برخوردار باشید موفقیت شما روی نیمکت (با هر میزان تجربه) تقریبا تضمین شده است. پپ گواردیولا را در خاطر مجسم کنید.
او سالهای سال کاپیتان و روح بارسا (به معنای خاص کلمه) بود و در اولین سال جلوس بر صندلی مربیگری این تیم، پس از یک دهه نفر اول نخستین فاتح 3 جام بزرگ در طول یک فصل نام گرفت.
پپ بین سالهای 1997 تا 2001 در هیبت بازیکن دو قهرمانی در لالیگا و یک قهرمانی در جام پادشاهی اسپانیا را جشن گرفت و فصل 2008-2007 در نخستین تجربه مربیگری، تیم دوم بارسلونا را از دسته سوم به پله بالاتری سوق داد. او تقریبا 365 روز بعد به عنوان جانشین فرانک ریکارد بزرگترین فصل تاریخ آبی و اناریپوشان را رقم زد؛ فتح جام پادشاهی، لالیگا و البته لیگ قهرمانان.
جانشین موفق پپ
تا به حال پرسیدهاید گواردیولا پست قبلی خود را به چه کسی تحویل داد؟ بله! لوئیس انریکه مارتینس آخرین رئالمادریدی بزرگی که خائن شد و به بارسا پیوست. کاپیتان بارسلونا بین سالهای 2002 و 2004 در روزهای تغییر نام تیم دوم کاتالانها به «بارسا آتلتیک» تحول بزرگی بهوجود آورد و در نخستین ماههای مربیگری، تیمش را با اختلاف یک امتیاز نسبت به دارنده آخرین سهمیه پلیآف در مرتبه پنجم نشاند.
شماره 3
سرجی بارخوان که فصل 2002-2001 در آخرین سال بازی برای بارسا بازوبند کاپیتانی تیم محبوبش را به بازو بست، با پیوستن به آتلتیکومادرید اجازه داد لوئیس انریکه وارث عنوانش شود. او هماکنون طبق توافق قبلی کنار گواردیولا یا لوئیس انریکه روی نیمکت مینشیند. اگر هم همکاری با 2 کاپیتان سابق میسر نشد، صندلی تیم جوانان به صورت خودکار دراختیار سرجی قرار میگیرد.
راز؛ ذهنیتگرایی
جنبش کاتالونیا در اصل نوعی مکتب ادبی بوده و شاید فلسفه فوتبالی اهالی این منطقه هم مانند نوع تفکر بانیان جنبش فوق مبتنی بر ذهنیتگرایی باشد. در این چارچوب فوتبالیستهای بارسلونا قبل از آنکه عملگرا باشند، ابتدا یک ایدهپرداز و سپس ستارهای مثلا دریبلزن تلقی میشوند. گواردیولا، سرجی، انریکه و بازیکنان بزرگ فعلی و مربیان مطرح نسل آینده چون در چنین فضایی رشد مییابند، خیلی سریع میتوانند نقش بازیکن را با جایگاه یک مربی تغییر دهند؛ حال آنکه فلسفه تیمی مثل رئالمادرید اصولا «مربیساز» نیست. احتمالا وقتی به برنابئو پای میگذارید، از شما میخواهند گل بزنید، در «سطح» بدرخشید و عینیت فوتبال را بنمایانید. تفاوت فلسفی در درازمدت موفقیت یا ناکامی را نشان میدهد؛ هر چند در عین حال میتواند در سریعترین زمان ممکن (مورد عجیب گواردیولا) در مورد اشخاص (و نه یک سیستم) بازدهی زودهنگامی داشته باشد.