sokhany1383@yahoo.com
آن دستهای گره خورده، آن سینههای پر از عشق، آن چشمهای مهربان کجاست؟
آن شعارهای نورانی، آن سرودهای روحانی، آن قلم های مطهّر، آن قدمهای راسخ کجاست؟
هنوز راه دراز است ای اهل قافله مشکها و توشهها را خالی نکنید!
هنوز جادّه پر از حرامی است، ای چشمهای بیدار نخوابید!
هنوز صد خطر در پیش است شمشیرها را غلاف نکنید!
ترا به خدا دست ها را از هم جدا نکنید که شرک در باطل خود متّحد است و ما در حق ّ خود متفرّق!

مشعلی روشن کنیم، دوستان اهل قافله را از نو باید شناخت!
ستاره های هدایت را گم نکنیم که راه های باطل و بی فرجام بسیار است.
آنها که بر طبل تفرقه می کوبند، دوستان قافله نیستند.
آنها که بیراهه را به خلق خدا نشان می دهند همراهان صادق کاروان نیستند.
آنها که می خواهند سخنان سست و عربده های مستانه شان فصل الخطاب رهروان باشد سر بر خط فرمان ساربان ندارند.
ای اهل کاروان!
بیرق قافله را بشناسید و ساربان را!
بیرق ها برافراشته اند رنگین و دلفریب،
شاید حتّی قرآنی نشسته بر آنها!
امّا ساربان یکی است، به کسی دیگر اقتدا نکنیم.
سخن آیت همدلی نیست، حتّی اگر دلنشین باشد!
لباس نشان دوستی نیست حتّی اگر همرنگ باشد!
گذشته ها و پیشینه ها آینه آینده است، عبرت های دیروز چراغ راه فرداست.
دزدان دیروز را امانتدار خود نکنیم!
مگر اینان رانده شدگان آستان حقیقت نیستند که اینک به حکمیت درستی و نادرستی راه نشسته اند؟
مگر این نامحرمان سیلی خوردگان ساربان نیستند که اینک با دعوت دوستان نادان یا خیانتکار به میدان آمده اند؟
مگر اینان مغضوبان مقتدای بزرگمان نیستند که اکنون از میراث جان باختگان راه خدا طلبکارند؟
کجاست شلّاق کلام خمینی که بر گرده ارتداد و انحراف بنشیند؟
کجاست دست یداللّهی اش تا پرده بر چهره کریه نفاق نو و منافقان جدید بردرد؟
چرا حلقه نشینان مکتب حماقت اشعری "لعل ولایت"را به "خزف سلطنت" تشبیه می کنند؟
چرا دوستان نادان آن قدر همنوای دشمنان دانا شده اند که شاگردان گریخته شیخ ساده لوح که در دامن شیطان لمیده اند و به خون هزاران هزار شهید خندیده اند دوباره فرصت جولان یافته اند؟
که از استادشان که قفای امام و امّت خورده برای تعیین تکلیف رهبری استفتاء کند!!
چرا؟..........
ساربان، هر چه تکلیف بود و مصلحت، بر زبان آورد، هم در جمع نمازگزارانی که به او اقتدا کرده بودند و هم رویاروی همرهانی که به پیروی اش کمر بسته بودند.
آری قافله سالار کاروان عشق می گفت داستان شریکان دزد و رفیقان قافله داستان غم انگیزی است.
اینکه کسانی به دشمنان، بیش از دوستان اعتماد کنند، غصّه دل مهربان او بود.
نمی دانم آیا آنها که حرمت دوست شکستند و در خیمه دشمن نشستند، صدای قافله و امیر قافله را در این روزها شنیده اند یا نه!
نمی دانم وجدان، آنقدر در مخاطبان کلام رسای او باقی مانده است که از آه مولایشان بر خود بلرزند یا نه؟
نمی دانم آنقدر غیرت دارند که از دلشکستگی مقتدایشان کمرشان بشکند یا نه؟
نمی دانم ........
اما می دانم آن روز که زبان قافله سالار در کام نماند، ذوالفقار غیرت این قافله نیز در نیام نخواهد ماند.
آری تحمّل عدل علی دشوار است امّا نیک فرجام.
شاید دنیای پر زرق و برق، بعضی ها را ویران کند امّا آخرتمان را آباد می کند،
بر عدالتش گردن بگذاریم.
فردا هیچ عذری را از ما نمی پذیرند.
چرا که هنوز هم راه امام خمینی را می توان به وضوح تشخیص داد "قد تبیّن الرّشد من الغی"
دست آویز متین ولایت در دسترس است "فقد استمسک بالعروة الوثقی"
فرمان، فرمان خامنه ای است.
باید به پیش رفت، بی سردی و رکود.
مباد که نقشه های شوم معاویه های زمان در صفوف حق رخنه بگذارد.
مباد که عشرت طلبان دنیا خواه زهد علوی را تحجّر بنامند و به تمسخر گیرند و ما خاموش باشیم.
مباد که تنازع دوستان به استیلای دشمنان بیانجامد.
مباد که پیشکسوتان شهادت و خون از ذهن ها و خاطره ها فراموش شوند.
مباد که چرب و شیرین زندگی دنیا از یاد خدا غافلمان کند.
مباد که سودای دانه چینی، پرنده قدسی دلهایمان را به دام شیطان بنشاند.
اگر دست ما از قبای موسی کوتاه است، ردای هارون که هست.
اگر دست پیامبر انقلاب بر سر ما نیست، دست علی سرپناه ماست
و مباد که این سر بی سرپناه بماند، مباد!
حالیا دست کریم تو برای دل ما سرپناهی است در این بی سر و سامانی ها.
آن دستهای گره خورده، آن سینههای پر از عشق، آن چشمهای مهربان کجاست؟
آن شعارهای نورانی، آن سرودهای روحانی، آن قلم های مطهّر، آن قدمهای راسخ کجاست؟
هنوز راه دراز است ای اهل قافله مشکها و توشهها را خالی نکنید!
هنوز جادّه پر از حرامی است، ای چشمهای بیدار نخوابید!
هنوز صد خطر در پیش است شمشیرها را غلاف نکنید!
ترا به خدا دست ها را از هم جدا نکنید که شرک در باطل خود متّحد است و ما در حق ّ خود متفرّق!

ستاره های هدایت را گم نکنیم که راه های باطل و بی فرجام بسیار است.
آنها که بر طبل تفرقه می کوبند، دوستان قافله نیستند.
آنها که بیراهه را به خلق خدا نشان می دهند همراهان صادق کاروان نیستند.
آنها که می خواهند سخنان سست و عربده های مستانه شان فصل الخطاب رهروان باشد سر بر خط فرمان ساربان ندارند.
ای اهل کاروان!
بیرق قافله را بشناسید و ساربان را!
بیرق ها برافراشته اند رنگین و دلفریب،
شاید حتّی قرآنی نشسته بر آنها!
امّا ساربان یکی است، به کسی دیگر اقتدا نکنیم.
سخن آیت همدلی نیست، حتّی اگر دلنشین باشد!
لباس نشان دوستی نیست حتّی اگر همرنگ باشد!
گذشته ها و پیشینه ها آینه آینده است، عبرت های دیروز چراغ راه فرداست.
دزدان دیروز را امانتدار خود نکنیم!
مگر اینان رانده شدگان آستان حقیقت نیستند که اینک به حکمیت درستی و نادرستی راه نشسته اند؟
مگر این نامحرمان سیلی خوردگان ساربان نیستند که اینک با دعوت دوستان نادان یا خیانتکار به میدان آمده اند؟
مگر اینان مغضوبان مقتدای بزرگمان نیستند که اکنون از میراث جان باختگان راه خدا طلبکارند؟
کجاست شلّاق کلام خمینی که بر گرده ارتداد و انحراف بنشیند؟
کجاست دست یداللّهی اش تا پرده بر چهره کریه نفاق نو و منافقان جدید بردرد؟
چرا حلقه نشینان مکتب حماقت اشعری "لعل ولایت"را به "خزف سلطنت" تشبیه می کنند؟
چرا دوستان نادان آن قدر همنوای دشمنان دانا شده اند که شاگردان گریخته شیخ ساده لوح که در دامن شیطان لمیده اند و به خون هزاران هزار شهید خندیده اند دوباره فرصت جولان یافته اند؟
که از استادشان که قفای امام و امّت خورده برای تعیین تکلیف رهبری استفتاء کند!!
چرا؟..........
ساربان، هر چه تکلیف بود و مصلحت، بر زبان آورد، هم در جمع نمازگزارانی که به او اقتدا کرده بودند و هم رویاروی همرهانی که به پیروی اش کمر بسته بودند.
آری قافله سالار کاروان عشق می گفت داستان شریکان دزد و رفیقان قافله داستان غم انگیزی است.
اینکه کسانی به دشمنان، بیش از دوستان اعتماد کنند، غصّه دل مهربان او بود.
نمی دانم آیا آنها که حرمت دوست شکستند و در خیمه دشمن نشستند، صدای قافله و امیر قافله را در این روزها شنیده اند یا نه!
نمی دانم وجدان، آنقدر در مخاطبان کلام رسای او باقی مانده است که از آه مولایشان بر خود بلرزند یا نه؟
نمی دانم آنقدر غیرت دارند که از دلشکستگی مقتدایشان کمرشان بشکند یا نه؟
نمی دانم ........
اما می دانم آن روز که زبان قافله سالار در کام نماند، ذوالفقار غیرت این قافله نیز در نیام نخواهد ماند.
آری تحمّل عدل علی دشوار است امّا نیک فرجام.
شاید دنیای پر زرق و برق، بعضی ها را ویران کند امّا آخرتمان را آباد می کند،
بر عدالتش گردن بگذاریم.
فردا هیچ عذری را از ما نمی پذیرند.
چرا که هنوز هم راه امام خمینی را می توان به وضوح تشخیص داد "قد تبیّن الرّشد من الغی"
دست آویز متین ولایت در دسترس است "فقد استمسک بالعروة الوثقی"
فرمان، فرمان خامنه ای است.
باید به پیش رفت، بی سردی و رکود.
مباد که نقشه های شوم معاویه های زمان در صفوف حق رخنه بگذارد.
مباد که عشرت طلبان دنیا خواه زهد علوی را تحجّر بنامند و به تمسخر گیرند و ما خاموش باشیم.
مباد که تنازع دوستان به استیلای دشمنان بیانجامد.
مباد که پیشکسوتان شهادت و خون از ذهن ها و خاطره ها فراموش شوند.
مباد که چرب و شیرین زندگی دنیا از یاد خدا غافلمان کند.
مباد که سودای دانه چینی، پرنده قدسی دلهایمان را به دام شیطان بنشاند.
اگر دست ما از قبای موسی کوتاه است، ردای هارون که هست.
اگر دست پیامبر انقلاب بر سر ما نیست، دست علی سرپناه ماست
و مباد که این سر بی سرپناه بماند، مباد!
حالیا دست کریم تو برای دل ما سرپناهی است در این بی سر و سامانی ها.