امیر قلعه‌نویی آنچنان با آب و تاب تیم قبلی‌اش را به باد انتقاد گرفته که انگار تا به حال گذرش به استقلال نیفتاده، اگرچه جنگ لفظی و اختلاف نظر واعظ آشتیانی و قلعه‌نویی دیگر بر کسی پوشیده نیست و آنها علنی به جان هم افتادند، اما هر جور که به قضیه نگاه می‌کنیم می‌بینیم این رسمش نیست و هواداران استقلال بیشتر از این می‌ارزند.
امیر قلعه‌نویی سرمربی سپاهان شده و آنقدر از کارش راضی است که قید خیلی چیز‌ها را زده و با افتخار از این کارش حرف می‌زند. زمانی می‌شد که سرمربی فعلی سپاهان سه سال با جان و دل زحمت کشید و خون دل خورد تا به آرزویش یعنی قهرمانی لیگ برتر با استقلال برسد. بعد از آن دو سالی از باشگاه محبوبش دور بود.
به نوشته جوان؛ اما با مشت گره کرده‌ای که از روی نیمکت مس به آبی‌ها نشان داد، دل استقلالی‌ها را بیشتر از قبل برد تا در اوضاع بغرنجی که پس از حضور فیروز کریمی و ناصر حجازی آبی‌ها با آن دست به گریبان بودند باز هم به ژنرال خود اعتماد کنند و سکان را به او بسپارند.
امیرخان با واعظ آشتیانی به مشکل برخورد آنقدر که همه می‌دانستند فصل 88 ـ 87 تمام شود قلعه‌نویی بار و بندیل را می‌بندد و به تیمی دیگر کوچ می‌کند. با این حال امیر تا آخرین لحظه پای استقلال ایستاد و با هر زحمتی که بود تیم رده سیزدهمی را قهرمان تحویل داد تا برای همیشه با استقلال و هوادارانش خداحافظی کند و برود. اما هیچ کس تصورش را نمی‌کرد این خداحافظی و این اختلافات به بدترین شکل ممکن سر باز کند و کسی که روزی ادعای تعصب و غیرت می‌کرد امروز حکم دشمن خونی استقلال را پیدا کند.
امیر قلعه‌نویی آنچنان با آب و تاب تیم قبلی‌اش را به باد انتقاد گرفته که انگار تا به حال گذرش به استقلال نیفتاده، اگرچه جنگ لفظی و اختلاف نظر واعظ آشتیانی و قلعه‌نویی دیگر بر کسی پوشیده نیست و آنها علنی به جان هم افتادند، اما هر جور که به قضیه نگاه می‌کنیم می‌بینیم این رسمش نیست و هواداران استقلال بیشتر از این می‌ارزند.
هر چند که این هواداران گویا آنقدر از چشم ژنرال‌شان افتاده‌اند که امیر خان حتی دیگر کوچک‌ترین تعصبی هم نسبت به آنها ابراز نمی‌کند و اصلاً وقت سرخاراندن ندارد چه برسد به اینکه تیتر روزنامه‌ها را بخواند و حرف‌های واعظ را گوش دهد.
نمی‌دانم ولی معلوم نیست سپاهانی‌ها چقدر خرج مربی‌شان می‌کنند و چه وعده‌هایی به قلعه‌نویی داده‌اند که اینگونه با دستان خود تیم محبوبش را لت و پار می‌کند. ولی این زیاده‌روی بالاخره کار دست امیرخان می‌دهد و همان طور که نتوانست برای مشت گره کرده‌اش توجیهی بیاورد برای انکار تعصبش نیز به صرافت خواهد افتاد. چرا که حتماً گذر پوست به دباغ‌خانه می‌افتد و آن موقع است که حرف‌های امیر شنیدن دارد.

ما را دنبال کنید

به اشتراک گذاری این مطلب!
مطالب مرتبط

نظر شما

نظرهای حاوی توهین، افترا یا نوشته‌شده با حروف لاتین (فینگلیش) منتشر نمی‌شوند.

نظرسنجیآرشیو
نظرسنجی
آخرین اخبار
پربازدیدترین عناوین