علیرضا مخبر دزفولی
زمین ظلمت آلود کفر است و کبر و کینه
و زمان شرمگین محتوای خویش!
دست جهل فرزندان آدم را از سریر «خلیفة اللهی»
تا حضیض «اولئک کالانعام بل هم اضلّ»
به زیر کشیده است،
و ابر سیاه ستم آسمان ذهن و دل بشر را تیره کرده است.
«بصیرت و دانایی» اسیری در سیاهچال «خرافه ونادانی»
و «شرافت انسانی» پایمال «تعصّبات قومی و نژادی»!
آری در روزگار قحطی بصیرت و خشکسالی محبّت هر آنچه هست
سکوت است و ستم و سیاهی.
فریادی اگر هست
استغاثه دختر بچّه‌ای است زنده به گور شده!
و در برودت ستم حرارتی اگر هست
آهی است از مجمر سینه مظلومی برون جسته!
و در سیاهی تباهی سو سوی نوری اگر هست
شمعی است بر گوری!
و لبخندی اگر هست
بر لب اشراف‌زاده‌ای است به ریشخند فرزند تهی دست کفشگری بی چیز!........
در گوشه‌ای از غار «حرا» مردی از قریش تنهاست
و غمان روزگار مشئوم خویش را با غار نجوا می‌کند!
ای صخره‌های صبور!
ای سنگ‌های صمیمی!
شما در این غربت و تنهایی،
با من هم دردی کنید و قصّه غصّه مرا بشنوید!
این صخره‌ها و سنگ‌ها با اولیاء خدا همدم اند!
مگر یوسف در چاه نشد و بغض فروخفته‌اش را از کینه برادران حسود با سنگ‌ها و صخره‌ها در میان نگذاشت؟!
و مگر علی (ع) با چاه سخن نگفت
و دردهای جانسوزش را در گوش غار نجوا کرد؟
اکنون نیز محمد(ص) با غار سخن می‌گوید.
غار «حرا» سال هاست که مأمن محمد(ص)، همدم محمد(ص) و گوش شنوای راز و نیازهای محمد است.
در سکوتی پر از مراقبت و با دلی خالی از خود و لبریز از عشق به خالق.....
ناگهان صدایی غریب سکوت را می‌شکند ودر غار می‌پیچد:
«بخوان»!
محمد مات ومبهوت به اطرافش می‌نگرد!
این صدا از کجاست و مخاطبش کیست؟!
و آن صدای اسرار آمیز با تأکیدی افزون و رساتر از پیش تکرار می‌کند: «بخوان»!
«بخوان بنام پروردگارت که آفریننده است»!

محمد حیران‌تر از پیش پاسخ می‌گوید: ولی من، ولی من، بچّه چوپانی یتیمم که روی مدرسه و مکتب را ندیده ام! چه بخوانم؟ چگونه بخوانم؟........ این دستور پروردگار است بخوان محمد!
لبان محمد(ص) آرام می‌جنبد:
«اقرأ باسم ربّک الّذی خلق،خلق الانسان من علق»........
و بعثت محمد(ص) آغاز میشود.
او اکنون پیامبر خاتم و برگزیده خداست.
با طلوع خورشید فروزان نبوّت او ستاره‌های بی سوی سیادت «هبل، لات و عزّا» افول می‌کند،
و به دست یداللّهی او بت شکوه و شوکت ابوجهل‌ها و ابولهب‌ها و ابوسفیان‌ها برای همیشه تاریخ می‌شکند و فرو می‌افتد.
محمّد امین که روزی عرب به صداقتش گواهی میداد با روی ودستی همیشه گشاده و با اخلاقی که او را مستحق تحسین «و انک لعلی خلق عظیم» می‌کند وبا مرامی که لایق «اسوة حسنة» بشریت است و با شفقتی که او را مصداق «رحمة للعالمین» کرده است از آن «اقرأ» تاکنون که بر سریر دل‌های بیش از یک میلیارد مسلمان حکمرانی می‌کند ستوده همیشه همه عصرها و نسل‌هاست.
درود خدا بر محمد و اهل بیت طاهرینش که راهی از ظلمات خاک به افلاک گشودند و ناسوت را به ملکوت خدا پیوند زدند. عید عظیم مبعث بر یکایک ملّت مسلمان ایران خجسته باد.
الّلهم صلّ علی محمد وآل محمد وعجّل فرجهم

ما را دنبال کنید

به اشتراک گذاری این مطلب!
مطالب مرتبط
نظرات
کاربر مهمان -> 1388/04/30
پاسخ

عالی بود برادر خوب و با ایمانم.

کاربر مهمان -> 1388/05/03
پاسخ

سلام آقای مخبر بهتر نیست من و شما از چهره دین خرافه زدایی کنیم و اینقدر 14 انسان خوب را برابر با خدا قرار ندهیم ! بجای توسل های انحرافی توکل به خدای قهار و یگانه را آموزش دهیم. توجه من و شما را به این حدیث جلب می کنم: خدایا من هم انسان هستم گاه خشمگین می شوم گاه اندوه می خورم پروردگارا در حق هر مرد و زن مومنی که نفرین کردم نفرین مرا بر او رحمت قرار بده. رسول رحمت محمد

نظر شما

نظرهای حاوی توهین، افترا یا نوشته‌شده با حروف لاتین (فینگلیش) منتشر نمی‌شوند.

نظرسنجیآرشیو
نظرسنجی
آخرین اخبار
پربازدیدترین عناوین