برای محسن روح الامینی
1- این روزها مشاهده تقابل -و نه تعامل- طرفهای فعال در عرصه سیاست در دیار ما هر وجدان بیداری را به درد میآورد. آنچه در این چند ماه در صحنه سیاست این سرزمین نمایان شده و خود را بر همه عرصهها تحمیل کرده است، نه آن بود که بسیاری از دوستداران جمهوری اسلامی انتظار دیدنش را دارند. سادهترین و پیشپا افتادهترین و در عین حال کم فایدهترین کار این است که به رسم نصیحت از طرفین این تقابل بخواهیم از آنچه در ذهنشان میگذرد و بر زبانشان میآید دست بردارند. از آن سو، تماشاگر دردمند این صحنهها –به ویژه رسانهها- چه باید بکنند؟ آیا باید به صرف تماشا اکتفا کنند و حداکثر روایتگر آن باشند یا کارهای دیگری هم میتوان و باید به انجام رساند؟ آیا میتوان نصیحت را هم به روایت افزود و گره از فروبستگیهای این روزها کاست؟
2- روایت این روزها البته خوب است، هم برای ثبت در تاریخ و درسآموزی آیندگان و هم برای اینکه طرفین این تقابل، گفتار و کردار خود را در آینه رسانهها بنگرند و نیک بنگرند، بلکه در تصحیح گفتار و کردار ایشان تاثیری داشته باشد؛ همچنان که هرچه جلوتر میرویم سنجیدگی بیشتری در این امور میتوان مشاهده کرد.
نصیحت هم میتواند در اندازه خود موثر باشد و باید باشد. مساله این است که نصیحت به تنهایی کافی نیست.
3- با این همه به نظر میرسد ضروریترین کار آن است که رسانهها عرصهای فراهم کنند برای تحلیل و ریشهیابی آنچه اتفاق افتاد و دارد میافتد. تحلیل حوادث این روزها از زوایای گوناگون علمی، اخلاقی و دینی میتواند ما را با اصل درد و علل و اسباب و ریشههای آن آشنا کند. و این کاری طبیبانه است. طبیب تا درد را نشناسند و به ریشههایش وقوف نیابد، نمیتواند نسخهای بنویسد که از پیاش تندرستی باشد و راحتی. گفتن اینکه کسی سرفه میکند یا حرارت بدنش بالا است، کار طبیب نیست. طبیب باید بداند این مریض چرا سرفه میکند و تب دارد و چه شده که به این روز افتاده است.
رسانهها البته طبیب نیستند و نسخه نمینویسند، اما برگهای هستند که طبیب بر آن دوا مینویسد؛ دوا نوشتنی که مبتنی بر تحلیل علائم بیماری و نیز مبتنی بر وقوف به دانش است که ره به درمان آن میبرد.
4- از جمله این تحلیلها که باید نوشت، یکی هم تحلیل معرفت شناسانه است؛ تحلیل معرفتشناسی آگاهانه یا ناخودآگاه طرفین منازعه.
این تحلیل به ما میگوید که: «این دعوا دیرپاست».
از منظر معرفتشناسانه اگر به گفتار و کردار طرفین دعوا بنگریم، میبینیم هیچیک از ایشان محق نیست چون همه حق را نزد خود میپندارد و طرف مقابل را باطل محض میداند و این سخن حقی نیست. اما چنین گمان باطلی در دیار ما تازگی ندارد؛ حرف از امروز و دیروز نیست. دیرزمانی است که ما براساس این پندار، گفتار و کردار خود را تنظیم میکنیم و تا چنین است، هر امری برای ما میتواند به گره ناگشودنی و اسباب گرفتاری همهگیر تبدیل شود.
5- پس اگر ریشه درد یکی هم آن است که ما خود را حق مطلق و رقیب و مخالف خود را باطل مطلق میشماریم و در نتیجه صدای رقیب و مخالف را نمیتوانیم بشنویم (چون از نظر ما شنیدنی نیست) و درد آن است که ما به جای تعامل سازنده، با رقیبانمان صرفا میتوانیم تقابل ویرانگر داشته باشیم، بالطبع درمان آن است که در این اندیشه تجدید نظر کنیم، اندیشه رقیب را به رسمیت بشناسیم، سخن او را به قصد فهم کردن بشنویم و بدانیم که رقیب ما هم محق است متفاوت از ما بیندیشد و حق دارد به همه آن چیزهایی برسد که ما رسیدهایم و همه آن چیزهایی را داشته باشد که ما در اختیار داریم.
6- جالب اینجاست که ما هم در عمل، تفاوت در اندیشه و سلیقه را به رسمیت شناختهایم و از این رو- مثلا- اجازه دادهایم احزاب و سازمانهای مردم نهاد مختلفی در کشور به صورت قانونی فعالیت کنند و هم در عمل، تفاوت اندیشه و سلیقه را به رسمیت نمیشناسیم! (و ما که میگویم، مقصودم، گروه مستقر در دولت یا مجلس نیست، بلکه همه فعالان سیاسی است، چه آنها که در قدرتند و چه آنها که در انتظار آن در صف منتقدان نشستهاند و جالب آنکه تا جای طرفین عوض میشود، رفتار و گفتارشان هم عوض میشود! از دیرباز در دیار ما آن که بر صندلی قدرت تکیه دارد خود را حق مطلق و مطلقا حق می داند و رقیبان را باطل مطلق و مطلقا باطل.)
1- این روزها مشاهده تقابل -و نه تعامل- طرفهای فعال در عرصه سیاست در دیار ما هر وجدان بیداری را به درد میآورد. آنچه در این چند ماه در صحنه سیاست این سرزمین نمایان شده و خود را بر همه عرصهها تحمیل کرده است، نه آن بود که بسیاری از دوستداران جمهوری اسلامی انتظار دیدنش را دارند. سادهترین و پیشپا افتادهترین و در عین حال کم فایدهترین کار این است که به رسم نصیحت از طرفین این تقابل بخواهیم از آنچه در ذهنشان میگذرد و بر زبانشان میآید دست بردارند. از آن سو، تماشاگر دردمند این صحنهها –به ویژه رسانهها- چه باید بکنند؟ آیا باید به صرف تماشا اکتفا کنند و حداکثر روایتگر آن باشند یا کارهای دیگری هم میتوان و باید به انجام رساند؟ آیا میتوان نصیحت را هم به روایت افزود و گره از فروبستگیهای این روزها کاست؟
2- روایت این روزها البته خوب است، هم برای ثبت در تاریخ و درسآموزی آیندگان و هم برای اینکه طرفین این تقابل، گفتار و کردار خود را در آینه رسانهها بنگرند و نیک بنگرند، بلکه در تصحیح گفتار و کردار ایشان تاثیری داشته باشد؛ همچنان که هرچه جلوتر میرویم سنجیدگی بیشتری در این امور میتوان مشاهده کرد.
نصیحت هم میتواند در اندازه خود موثر باشد و باید باشد. مساله این است که نصیحت به تنهایی کافی نیست.
3- با این همه به نظر میرسد ضروریترین کار آن است که رسانهها عرصهای فراهم کنند برای تحلیل و ریشهیابی آنچه اتفاق افتاد و دارد میافتد. تحلیل حوادث این روزها از زوایای گوناگون علمی، اخلاقی و دینی میتواند ما را با اصل درد و علل و اسباب و ریشههای آن آشنا کند. و این کاری طبیبانه است. طبیب تا درد را نشناسند و به ریشههایش وقوف نیابد، نمیتواند نسخهای بنویسد که از پیاش تندرستی باشد و راحتی. گفتن اینکه کسی سرفه میکند یا حرارت بدنش بالا است، کار طبیب نیست. طبیب باید بداند این مریض چرا سرفه میکند و تب دارد و چه شده که به این روز افتاده است.
رسانهها البته طبیب نیستند و نسخه نمینویسند، اما برگهای هستند که طبیب بر آن دوا مینویسد؛ دوا نوشتنی که مبتنی بر تحلیل علائم بیماری و نیز مبتنی بر وقوف به دانش است که ره به درمان آن میبرد.
4- از جمله این تحلیلها که باید نوشت، یکی هم تحلیل معرفت شناسانه است؛ تحلیل معرفتشناسی آگاهانه یا ناخودآگاه طرفین منازعه.
این تحلیل به ما میگوید که: «این دعوا دیرپاست».
از منظر معرفتشناسانه اگر به گفتار و کردار طرفین دعوا بنگریم، میبینیم هیچیک از ایشان محق نیست چون همه حق را نزد خود میپندارد و طرف مقابل را باطل محض میداند و این سخن حقی نیست. اما چنین گمان باطلی در دیار ما تازگی ندارد؛ حرف از امروز و دیروز نیست. دیرزمانی است که ما براساس این پندار، گفتار و کردار خود را تنظیم میکنیم و تا چنین است، هر امری برای ما میتواند به گره ناگشودنی و اسباب گرفتاری همهگیر تبدیل شود.
5- پس اگر ریشه درد یکی هم آن است که ما خود را حق مطلق و رقیب و مخالف خود را باطل مطلق میشماریم و در نتیجه صدای رقیب و مخالف را نمیتوانیم بشنویم (چون از نظر ما شنیدنی نیست) و درد آن است که ما به جای تعامل سازنده، با رقیبانمان صرفا میتوانیم تقابل ویرانگر داشته باشیم، بالطبع درمان آن است که در این اندیشه تجدید نظر کنیم، اندیشه رقیب را به رسمیت بشناسیم، سخن او را به قصد فهم کردن بشنویم و بدانیم که رقیب ما هم محق است متفاوت از ما بیندیشد و حق دارد به همه آن چیزهایی برسد که ما رسیدهایم و همه آن چیزهایی را داشته باشد که ما در اختیار داریم.
6- جالب اینجاست که ما هم در عمل، تفاوت در اندیشه و سلیقه را به رسمیت شناختهایم و از این رو- مثلا- اجازه دادهایم احزاب و سازمانهای مردم نهاد مختلفی در کشور به صورت قانونی فعالیت کنند و هم در عمل، تفاوت اندیشه و سلیقه را به رسمیت نمیشناسیم! (و ما که میگویم، مقصودم، گروه مستقر در دولت یا مجلس نیست، بلکه همه فعالان سیاسی است، چه آنها که در قدرتند و چه آنها که در انتظار آن در صف منتقدان نشستهاند و جالب آنکه تا جای طرفین عوض میشود، رفتار و گفتارشان هم عوض میشود! از دیرباز در دیار ما آن که بر صندلی قدرت تکیه دارد خود را حق مطلق و مطلقا حق می داند و رقیبان را باطل مطلق و مطلقا باطل.)