همه چیز درباره فیلم «یونایتد نفرین‌‌شده» ساخته «تام هوپر»؛
ساخت این فیلم در ابتدای راه با مشکل بودجه مواجه شد اما بی‌بی‌سی، اسکرین یورکشایر و کلمبیا پیکچرز، سرمایه‌گذاری روی این اثر را بر عهده گرفتند و در نهایت وظیفه اکران جهانی آن نیز به کمپانی سونی واگذار شد تا همه چیز ختم به خیر شود. البته در مراحل ساخت این اثر نامی از استفان فرر هم برده شد چرا که او یکی از پیشنهاد‌کنندگان اصلی ساخت این فیلم بود اما در نهایت نتوانست تیم تولیدکننده را تا پایان حمایت کند و از این گروه جدا شد.
«شارل دوگل» فرانسوی زمانی گفته بود:«بهترین زمان برای فتح فرانسه، هنگام برگزاری مسابقات دوچرخه‌سواری این کشور است». منظور دو‌گل، همین مسابقات «تور‌دو فرانس» است که معتبرترین تورنمنت جهانی این رشته محسوب می‌شود. اما نه‌تنها این مسابقه که هیچ رقابتی در جهان به اندازه فوتبال محبوب نیست و شاید هواداران هیچ ورزشی نتوانند با عاشقان سینه چاک این رشته مهیج، رقابت کنند؛ چه در بروز شور و احساس و چه در تعصب.
به نوشته اعتماد ملی؛ این مساله اما در فوتبال جزیره رنگ و بوی دیگری دارد. جایی که تیم‌های دسته چندم هم هواداران مخصوص خود را دارند و هیچ بعید نیست که مثلا در فینال جام حذفی انگلستان تیمی از دسته سوم مقابل منچستریونایتد صف‌آرایی کند. از این رو، بسیاری از کارشناسان جهان لیگ فوتبال این کشور را در حال حاضر بهترین لیگ جهان می‌دانند. اما این مقال نقل رجحان تیم‌های انگلیسی نیست که بهانه نگارش این سطور، فیلم جدیدی است که بر اساس زندگی حرفه‌ای یکی از معروف‌ترین مربیان این کشور ساخته شده است: برایان کِلاف.
داستان هواداران فوتبال و خاطراتشان از تیم لیدز شاید به آنجا برگردد که در این تیم، بازیکنی تمام عیار وجود داشت که در زمان خودش، نظیر نداشت. شیاطین سرخ اولدترافورد به سرکردگی فرگوسن چندی بعد از درخشش‌های این بازیکن، او را به اولدترافورد بردند و چه جام‌های قهرمانی که با او سر نکشیدند. منظور،‌اریک کانتوناست. اما آرشیو ذهنی ما، وقتی به لیدزیونایتد می‌رسد، پیش از نام کانتونا سراغی از کلاف می‌گیرد.
او بود که نام و آوازه «یونایتد نفرین شده» را در جزیره طنین‌انداز کرد. بر اساس همین سیاق بود که «دیوید پیس» نویسنده سرشناس انگلیسی رمانی نوشت با عنوان «یونایتد نفرین‌شده» و چندی نپایید که این اثر در صدر فهرست پرفروش‌ها قرار گرفت. از اینجا به بعد، یک روال عادی طی شد. یک کارگردان خوش‌ذوق به نام «تام هوپر» در یک تماس تلفنی از دوستش «پیتر مورگان» خواست پس از طی مراحل قانونی وظیفه اقتباس از این رمان را بر عهده گیرد تا یکی از جذاب‌ترین فیلم‌‌های ورزشی در حوزه فوتبال ساخته شود.
ساخت این فیلم در ابتدای راه با مشکل بودجه مواجه شد اما بی‌بی‌سی، اسکرین یورکشایر و کلمبیا پیکچرز، سرمایه‌گذاری روی این اثر را بر عهده گرفتند و در نهایت وظیفه اکران جهانی آن نیز به کمپانی سونی واگذار شد تا همه چیز ختم به خیر شود. البته در مراحل ساخت این اثر نامی از استفان فرر هم برده شد چرا که او یکی از پیشنهاد‌کنندگان اصلی ساخت این فیلم بود اما در نهایت نتوانست تیم تولیدکننده را تا پایان حمایت کند و از این گروه جدا شد.
«یونایتد نفرین‌شده» با سرمایه 5 میلیون پوند در زمان 97 دقیقه تهیه شده است. سرمایه تولید این اثر به تنهایی نشان می‌دهد که عوامل ساخت با چه بحرانی برای تهیه این مبلغ مواجه بوده‌اند.
داستان این اثر از جام جهانی 1974 شروع می‌شود. جایی که انگلیسی‌ها به رغم داشتن تیمی نسبتا منسجم راه به جایی نبردند و «الف رمزی» جای خود را به مربی دیگری می‌دهد. آن مربی کسی نیست جز «دان رِوی» مربی موفق آن زمان لیدز یونایتد. بعد از چندی این مربی هم جای خود را به مربی دیگری داد. این مربی، در تیم نه چندان مطرحی به نام دربی کانتی حضور داشت و کسی نبود جز برایان کلاف.
داستان فیلم جذاب این کارگردان از مصاحبه جنجالی کلاف شروع می‌شود. البته در رمان هم به این نکته اشاره شده که کلاف در ابتدای ورودش به لیدز، سرمربی نبود و زیر دست «روی» کار می‌کرد. تضاد تفکراتی میان این دو نفر به حدی بود که کلاف در گفت و گو با تلویزیون یورکشایر- لیدز از این منطقه برخاسته است- اعلام کرد این تیم با وجود «روی» هیچ وقت روی خوش نمی‌بیند.
کشمکش میان این دو مربی البته به این تاریخ محدود نمی‌شد چون آنها در جام اتحادیه -1967- با هم رو به رو شده بودند و درگیری لفظی میان‌شان، به سوژه روز مطبوعات بدل شده بود.
داستان دوباره در زمان حال روایت می‌شود و این کلاف است که قصه آن سال‌ها را تعریف می‌کند. کلاف البته به این مساله هم اشاره دارد که همکاری‌اش با «روی» بسیار مفید بوده و درس‌های زیادی از این مربی آموخته است. اولین تجربه مربیگری کلاف با لیدز به بازی خیرخواهانه مقابل لیورپول برمی‌گردد. او از رویارویی‌اش با «بیل شنکلی» مربی وقت لیورپول می‌گوید و اینکه حادثه مهم آن بازی درگیری دو بازیکن مطرح هر دو تیم بود.
کوین کیگان که یکی از اسطوره‌های فوتبال جزیره است در آن بازی با «بیلی برمنِر» درگیر می‌شود و در یک صحنه بر سر تصاحب توپ، از خجالت همدیگر در می‌آیند.
فیلم با همین محوریت ادامه پیدا می‌کند و گویی خاطره‌نگاری مصوری است که کلاف از تاریخ این باشگاه ارائه می‌کند. مخاطب این اثر، تنها کسانی نیستند که شیفته فوتبال هستند بلکه تمام کسانی را که به نوعی تاریخ این رشته ورزشی و تاثیرات آن را بر زمینه‌های گوناگون اجتماعی دنبال می‌کنند، در بر می‌گیرد. هدفی که به درستی چه در رمان و چه در فیلم، محقق شده است.
گفت‌و‌گو با مایکل شین
«مایکل شین» بازیگر نه چندان مطرح سینمای جهان است؛ حداقل در قیاس با ستاره‌های مطرح کنونی جهان سینما. او البته در انگلستان چهره شناخته شده‌ای است و در فیلم‌های زیادی حضور داشته است. اما بدون شک اثری که نام او را سر زبان‌ها انداخته بازی در فیلم «یونایتد نفرین‌شده» است. اثری که به زعم منتقدان یکی از بهترین‌های این ژانر- فیلم‌های ورزشی- به شمار می‌رود. او را پیش‌تر در فیلم‌هایی مانند «ملکه» هم دیده بودید. مایکل شین همان بازیگر است که در نقش تونی بلر هم ظاهر شد و نخست‌وزیر وقت انگلستان او را یک چهره تاثیرگذار سینمایی معرفی کرد. حالا این بازیگر خوش سیما در نقش «برایان کلاف» ظاهر شده؛ همان مربی بزرگ دهه 70 فوتبال جزیره. روزنامه ایندیپندنت گفت‌و‌گویی را با این بازیگر انجام داده که بخش‌هایی از آن پیش روی‌شماست.
یکی از مهم‌ترین صحنه‌های این فیلم به نظر من، صحنه‌ای است که توپ را با سینه کنترل می‌کنی. بعد هم آن را پاس می‌دهی. چطور این کار را انجام دادی؟
(با خنده) من فکر می‌کنم دنیا جای بروز «استعدادهای طبیعی» و «نبوغ» است. در هر صورت من روزهای زیادی تمرین کردم تا مانند یک بازیکن به این مهارت برسم. در فیلم جمله‌ای دارم: «من از تو بهترم». واقعا دلم می‌خواهد به این جمله در هر سطحی عمل کنم. وقتی می‌بینم خانم‌ها و آقایان محترم درباره مهارت من در فوتبال حرف می‌زنند احساس می‌کنم بار سنگینی روی دوشم است اما من سنگینی این بار را تحمل می‌کنم. خوشحالم.
به جز فیلم، جای دیگری بود که با کفش‌های «کلاف» راه بروی و راه رفتنش را تقلید کنی؟
در فیلم، صحنه‌ای است که من می‌گویم این «دان روی» لعنتی باید این کار را انجام دهد. در واقع این حرفی نیست که کلاف زده بلکه شرایط فیلم ایجاب کرد چنین بگویم. در پاسخ به سوال شما هم باید بگویم نه. فقط در فیلم این کار را انجام دادم.
چه مدتی را صرف مطالعه روی زندگی «کلاف» کردی؟
باید بگویم من سه ماه، تمام وقتم را به مطالعه روی زندگی او اختصاص دادم. تازه فیلم قبلی‌ام را تمام کرده بودم که دیدم صحنه‌هایی از آن روی «یو تیوب» است و افراد زیادی درباره من نوشته بودند به زودی در فیلمی ورزشی بازی می‌کنم. برای خودم هم جالب بود که چطور به این اطلاعات دسترسی داشتند. در هر صورت برایم جالب بود. پیش از اینکه پیشنهاد حضور در این فیلم را دریافت کنم رمان «یونایتد نفرین‌شده» را خریده بودم و سرگرم خواندش بودم. خوش شانس بودم که نقشی درباره همان فیلم به من پیشنهاد شد. فکرش را بکنید اگر من رمانی عاشقانه می‌خواندم و نقش کلاف را به من پیشنهاد می‌کردند، چقدر طول می‌کشید تا بتوانم خودم را از آن فضا بیرون بکشم.
تو در فیلم قبلی هم، آنجا که نقش دیوید فراست را بازی کردی، گفته بودی بعضی از صحنه‌ها برایم قابل پیش‌بینی بود و برای همین بروز یک کنش یا واکنش راحت بود. در این فیلم توانستنی با کلاف همذات‌پنداری کنی و به این پیش‌بینی برسی؟
برای من ابعاد هر نقشی که ایفا می‌کنم مهم است اما بعد بشردوستانه آن مهم‌تر. من لحظات زیادی را به این مساله اختصاص دادم که بتوانم به خصایل انسانی او بپردازم. «کلاف» تنها یک مربی نبود. او با بازیکنانش رفتاری دوستانه داشت و خودش را درگیر مسائل زندگی آنها می‌کرد. تلاش کردم در جاده‌ای تاریک به نوری برسم به نام «کلاف». این همان راهی بود که «دیوید پیس» در رمانش به خوبی ارائه کرد. «کلاف» در سال 2004 از دنیا رفت اما من اعتقاد دارم هنوز هم اندیشه‌های او در فوتبال جزیره جاری است.
چطور توانستنی حس ریاست او را نشان دهی؟
بعضی از حس‌هایم در این فیلم دیگر به طبیعت کار بر می‌‌گردد. بعضی از بازیگران این مساله را باور ندارند اما من برای اینکه بتوانم تمام حسم را خوب و در راستایی که می‌خواهم به کار گیرم چندبار به تنهایی استادیوم رفتم و حتی یکبار بند کفشم را درست روی صندلی‌ام بستم تا ببینم اگر کسی یادش برود بند کفشش را ببندد چه حالی دارد. اینگونه شد که حس ریاست او را هم در خودم تقویت کردم. از این حس لذت بردم.
درباره درک عمومی و جامع از فضای رمان هم حرف بزنیم. واقعا به این فکر کردی که باید در این فیلم رفتاری شهودی داشته باشی؟
رفتار شهودی مبتنی بر مشاهدات است. من چیزی از زندگی «برایان کلاف» را پیش از این ندیده بودم. نام او آنقدر بزرگ است که بتوان مدارک زیادی در اینترنت پیدا کرد. اما من رفتاری ندیده بودم که بتوانم بر مبنای آن تصمیم بگیرم. ولی درکم از فضای کلی این فیلم بیشتر سینمایی است تا ورزشی. باید این را بپذیریم که مخاطب به سینما می‌‌آید که فیلم زندگی «کلاف» را ببینند تا اینکه بخواهد بر اطلاعات ورزشی‌اش بیفزاید. اگر بخواهد درباره او بیشتر بداند خیلی راحت می‌تواند چندین کتاب بخواند و از همه مهمتر سری بزند به وب‌سایت تیم لیدز. در این صورت باید پذیرفت که بهتر است بازیگری مانند من بیشتر دیدگاه سینمایی داشته باشد تا ورزشی.
وقتی بچه بودی طرفدار کدام یک از این دو تیم بودی؟ لیدز یا لیورپول؟
فکر کنم جواب سوال شما آنجا باشد که من برای دیدن بازی جام خیریه بین دو تیم لیورپول و لیدز راهی ورزشگاه می‌شدم. آن زمان ما در لیورپول زندگی می‌کردیم و من هم مانند بسیاری از مردم، طرفدار لیورپول بودم. آن زمان عاشق بازی کیگان و توشاک بودم؛ دو اسطوره ورزشی که انگار تمام‌نشدنی بودند. زمانی که برگشتیم به ولز در مصاحبه‌ای خواندم که توشاک گفته بود نمی‌تواند مربی لیورپول باشد چون آنجا زندگی نمی‌کند. کسی دلیل این کار را برایم توضیح نداد و اینکه چه ربطی دارد که توشاک چون در لیورپول نیست نمی‌تواند آنجا مربیگری کند. حتی پدرم هم این مساله را برایم توضیح نداد چون اصولا او طرفدار راگبی بود نه فوتبال. بعد از این اتفاق من طرفدار «سوان‌سی» شدم یعنی تیمی که توشاک رهبری آن را بر عهده داشت. به مرور زمان از این تیم هم زده شدم چون افتخاری کسب نمی‌کرد و مجذوب بازی گلن‌هادل شدم. الان هم طرفدار تیم دربی‌کانتی هستم.
فکر می‌کنی لیدز در زمان خودش تیم بزرگی بود که بتواند برای به دست آوردن هر قهرمانی دورخیز کند؟
فکر می‌کنم زمانی که من بچه و تازه ابتدای دوران رشد بودم لیدز تیم بزرگی بود و شاید بتوان بزرگی‌اش را با منچستریونایتد کنونی مقایسه کرد. آن زمان فقط چند نفر بودند که می‌شد گفت تمام مردان جزیره به موفقیت‌شان رشک می‌ورزیدند و «برایان کلاف» یکی از آنها بود. یادم است همیشه در گفت‌و‌گوهایم با کسانی که می‌شناختمشان و البته دوستان و آشنایان، همیشه به این مساله اشاره می‌کردیم که «کلاف» در رهبری تیم یکی از بهترین‌هاست و این برای همه ما یک الگوی رفتاری بود.
بازی در نقش برایان چند ریزه‌کاری هم داشت؛ مانند تفاوت در حالت موهای شما دو نفر. تو موهایی مجعد داری در حالی که برایان موهایی صاف داشت. به این مساله خوب توجه شده. نظر خودت چیست؟
این همیشه برایم مساله بوده که بازی‌ام با تمام زوایای وجودی آنکه نقشش را بازی می‌کنم همخوانی داشته باشد. من خودم روی این مساله تاکید داشتم که در همه موارد شبیه برایان باشم و این برایم خیلی مهم بود.
نظرت درباره فیلم «آلیس در سرزمین عجایب» به کارگردانی تیم برتون چیست؟
هنوز که نظری ندارم. تیم برتون کارگردان بزرگی است. یک روز با من تماس گرفته شد و خواسته شد در این فیلم بازی کنم. من هم رفتم دفتر او و چند ساعت با هم حرف زدیم و پروژه را پذیرفتم. بعد هم که مراحل کار شروع شد و خوشحالم در این فیلم بازی کردم.
حالا تو واقعا یک خرگوش سفیدی؟ (نقش مایکل شین در این فیلم)
نمی‌دانم. شاید.
برایان کلاف؛ مردی که می‌خواست سلطان باشد
روایت نویسنده «یونایتد نفرین شده»
دیوید پیس نویسنده جوان انگلیسی در 1976 به دنیا آمده است. او را به دلیل نگارش دو رمان جی‌بی‌و «یونایتد نفرین‌شده» یکی از سرمایه‌های ادبی انگلستان می‌شناسند و مجله ادبی گرنتا او را بهترین نویسنده جوان کشور در سال جاری میلادی معرفی کرده است.بر اساس رمان «یونایتد نفرین‌شده» همین نویسنده فیلمی ساخته شده که این روزها نظر کارشناسان را به خود جلب کرده است.
15 سال پیش وقتی این نویسنده راهی ژاپن شد تا چند سالی در آنجا زندگی کند حتی یک کلمه هم ژاپنی بلد نبود.او روزها کار می‌کرد و شب‌ها می‌نوشت.اولین رمانش را در همان اوضاع و احوال نوشت: «دانشجوی منچستر بزرگ».این رمان را هیچ ناشری نپذیرفت و آن را مهمل خواندند.اما دیوید دست از کار نکشید: «دلیلی نداشت ناراحت شوم.نه اینکه اصلا برایم مهم نبود اما من تازه اول راه بودم و دوست داشتم کارم دیده شود.در هر صورت این اتفاق نیفتاد.آنها حتی نامه‌ای برایم فرستادند و در آن نوشتند دیگر برایمان چیزی نفرست.»
دیوید البته چند سال هم در استانبول درس خواند و همانجا بود که رمان دیگری نوشت با عنوان غرب یورکشایر.این اثر هم چنگی به دل نزد تا اینکه در 1994 راهی توکیو شد و در 2009 دوباره به انگلستان برگشت:«زبان ژاپنی بسیار سخت است.هنوز هم چیزی از آن زبان نمی‌دانم اما می‌توانم گلیم خودم را از آب بیرون بکشم.من در استانبول هم تلاش کردم رمانی خوب بنویسم اما نشد.از این بابت هم ناراحت نیستم.»
او از نویسندگان دوران کودکی چیزهای زیادی می‌گوید خصوصا اینکه علاقه زیادی به رمان‌های جنایی داشته اما بیش از همه به نوشته‌های آلن سیلیتو،‌جیمز الروی و استن بارستوف علاقه داشته است.آثار این آخری به تازگی وارد «اوسِت» محل زنگی دیوید، شده بود: «داستان رمان بارستوف در 1974 اتفاق می‌افتد. جایی که بچه‌ای ربوده می‌شود و پلیس درصدد است گره از پرونده این کودک‌ربایی باز کند.»
دیوید برای اینکه دیگر بار کتاب خود را برای ناشران ژاپنی نفرستد دست به دامان پدر می‌شود و او ناشری در لندن پیدا می‌کند.پدرش همیشه بهترین خواننده رمان‌های او بوده و از این رو می‌تواند نقش مشاور را به خوبی ایفا کند:«پدرم در خواندن، یک استاد است.نویسنده نیست اما از چم و خم نویسندگی به خوبی آگاه است. برای همین از او خواستم ناشری برای کتابم پیدا کند.اینگونه شد که همان ناشر تمام آثارم را خرید و من به موفقیتی که می‌خواستم رسیدم.»
چندی بعد از بازگشت او به کشور بود که چنل 4 برنامه‌ای نشان داد با عنوان سه‌گانه‌های دیوید پیس.
در این برنامه معلوم شد که چند تهیه‌کننده آثار او را خریده‌اند و قرار است فیلمی بر مبنای آن بسازند.حتی بازیگر نقش اول آن هم «شان بین» انگلیسی است:«بله.بامن و پدرم در این زمینه صحبت شد و در نهایت قرارداد خوبی هم امضا کردیم.اجازه دهید بعدا در این مورد حرف بزنم چون در قرارداد من در این مورد به شدت تاکید شده پیش از اجرایی شدن پروژه، چیزی از مفاد آن و جزئیات فیلم نگویم.»
البته دیوید پیس خودش را فقط به نوشتن این رمان ورزشی محدود نکرده بلکه رمان دیگری هم نوشت با عنوان «توکیو سال صفر» که به شرایط این کشور بعد از جنگ اشاره می‌کند:«من هنوز هم انگلستان را خانه خودم می‌دانم.من مستاجر ژاپن بودم. همسری ژاپنی دارم و دو فرزند.اما فکر می‌کنم باید هر چه زودتر در کشورم اقامت کنم.کارهای من اینجا شکل گرفته و نمی‌توانم در ژاپن زندگی کنم.اما رمانی که نوشتم برداشتم از سال‌های بعد از جنگ در این کشور بوده.درباره‌اش زیاد تحقیق کردم و امیدوارم خوانندگان را جذب کند.»
درباره برایان کلاف هم اینگونه می‌گوید: «من ادای دینی کردم به این بازیکن و مربی بزرگ.او نه تنها برای لیدز که برای باشگاه میدلزبورو هم یک قهرمان بود.به نظرم او سخنگوی نسلی بود که می‌خواست فوتبال تمیزی ارائه کند.نخواست در زد و بندهای رایج آن زمان که حتی الان هم وجود دارد خودش را آلوده کند.برای همین او را شایسته‌‌ترین فردی می‌دانستم که تنهایی‌ام را به نوشتن زندگی‌اش اختصاص دهم.»
باید از دیوید بپرسم چرا نمی‌خواهد در ژاپن بماند:«من در این کشور به تدریس انگلیسی مشغول بودم.درآمد بدی هم نداشتم اما وقتی در بیمارستان بودم به این مساله فکر کردم که من به زبان انگلیسی می‌نویسم پس باید در کشور خودم باشم.من دوستان ژاپنی داشتم اما تعدادشان زیاد نبود. مادرزن مهربانی هم دارم اما باز هم تاکید می‌کنم که برای ادامه کار باید در کشورم زندگی کنم.»
دیوید پیش از اینکه نوشتن را چنین حرفه‌ای پیشه خود کند تصمیم گرفت شعر بگوید.او حتی چند نمایشنامه هم دارد که البته چنگی به دل نمی‌زنند.اما این دلیلی نیست بر رد توانایی‌های نویسنده جوانی مانند دیوید. بد نیست بدانید رمان توکیو سال صفر تا چندی دیگر توسط انتشارات فابر اند فابر منتشر می‌شود.

ما را دنبال کنید

به اشتراک گذاری این مطلب!
مطالب مرتبط

نظر شما

نظرهای حاوی توهین، افترا یا نوشته‌شده با حروف لاتین (فینگلیش) منتشر نمی‌شوند.

نظرسنجیآرشیو
نظرسنجی
آخرین اخبار
پربازدیدترین عناوین