به راستی، راز موج انتقادات به این سریال چه بود؛ طرح موضوع زنان خیابانی و رحم اجارهای؟
به راستی، آیا رسالت یک سریال اجتماعی چیزی غیر از پرداختن به معضلات اجتماعی و واقعیتهای تلخ جامعه و تلاش برای ارایه راهکاری برای آنهاست؟ اگر قرار است سریالی که بر مبنای تحقیقات و فعالیتهای میدانی و معضلیابی کارشناسان سازمان بهزیستی درباره آسیبها و بزههای اجتماعی ساخته شده نیز به چوب جنجالها و اعتراضهای سطحی، صرفا با بهانههای شبهشرعی رانده شود و پس از ساعتها مطالعه و تلاش و کار هنری و صرف بودجههای کلان بریده بریده آن به خورد مردم داده شود، چگونه میخواهیم صداوسیما را دانشگاه عمومی کرده و مشکلات اجتماعی را با این ابزار حل کنیم؟

به امید آن که دلی بلرزد و احساسی تحریک شود و عزمی برای کاری جزم شود؛ با این حال، گویا هنوز عدهای با چماق «سیاهنمایی» مانع به تصویر کشیدن واقعیتها میشوند و هنوز در این خواب خوش هستند که با پاک کردن صورت مسئله، مشکل حل میشود.
به راستی، آیا زن خیابانی، بیماری روانی، فرق و اعتیاد، خانوادههای سستبنیاد، اختلاف طبقاتی و ... معضل این جامعه نیست؟
البته سریال به درستی در کنار نقشهای سیاه، سفیدها را هم روایت میکند و نشان میدهد که در جامعه اصیل ایران، همواره کسانی هستند که با عقلانیت و ازخودگذشتگی چه گرههای بزرگی را که باز نمیکنند.
بگذریم که در این سریال واقعگرا نیز طبق معمول برای شیرین شدن ذایقه ایرانیان در بخش پایانی ـ ایدهآلگرایانه ـ همه معضلات حل میشود: ثروتمند بیتفاوت مسئول میشود، دکتر روانی بهبود مییابد و جراحی میکند، همسر معتاد ترک اعتیاد میکند، مشکلات جسمی و اقتصادی خانواده فقیر و از هم پاشیده رفع میشود، دختر فراری به خانواده برمیگردد و نبض دختر باردار دارای غده برمیگردد و هم خود نجات مییابد و هم کودک را به دنیا میآورد.
اما به راستی، آیا ابزاری بهتر از سیما با بهرهمندی از تحقیقات مناسب، فیلمنامه قوی، بازیگران توانا و در مجموع جذاب و تأثیرگذار و پرکشش، میتواند به طرح معضلات اجتماعی پرداخته و در حساس کردن و آگاه نمودن جامعه نقشآفرینی کند؟...
متن کامل را در ستون «یادداشت» بخوانید.
