گزارشی از زندگی عمه لاریجانی ها
گریه آقا صادق
عمه حاجی از اینکه صادق لاریجانی برادر زاده‌اش قاضی القضات شده، خوشحال است. مثل روزی که علی لاریجانی رئیس‌جمهور نشد. «گوشت گران می‌شه همه می‌گن رئیس‌جمهور، گوجه گران می‌شه همه... کسی که رئیس‌جمهور شد دیگه پدرش پرده نداره» حالاهر بار که علی لاریجانی به خانه پدریش در پردمه می‌آید، عمه منظربا چادر گل گلی آبی با کمر بسته عصا زنان خودش را به سینه کش جاده خاکی می‌رساند و برای رئیس قوه مقننه آغوش می‌گشاید.
«علی لاریجانی ننه قربون / لباس پاسداری ننه قربون/ نی رئیس‌جمهور ننه قربون / چند خوشحالی ننه قربون»
فاضل، جواد، علی، صادق، و باقر؛ آنها پنج برادرند و خواهری فاضله. اگرچه منظر خانم 70 ساله همه فرزندان برادرش آیت‌الله العظمی حاج میرزا هاشم آملی را به یک اندازه دوست دارد، اما وقتی از پسرها حرف می‌زند، مدام «دکتر علی»، «آقا صادق» و... هربار که از او بپرسی کدام یک را بیشتر دوست دارد، می‌گوید «هر دو» اما می‌شود فهمید که خواهر آیت‌الله، علی لاریجانی را بیش از همه دوست دارد. وقتی از رئیس قوه مقننه حرف می‌زند، گویی نقل کودکی بازیگوش است «علی عاشق پردمه است»، «علی عاشق آتیش هیزمه»
گوشه حیاط کنار باغچه کوچک و سرسبز، هیزم‌ها منظم روی هم چیده شده اند«هر وقت که دکتر علی می‌یاد، با پاسدارها جلوی خانه آتیش روشن می‌کنند و تا نصف شب می‌نشینند دور آتیش و نوار نوحه گوش می‌کنند» با تحکم عصایش را تکان داده و با لهجه مازونی می‌گوید که به پاسدارها می‌گم برید بیرون آتیش روشن کنید، حیاط منو کثیف نکنید. بعد می خندد.
روی دیوار خانه منظر خانم که فاصله‌اش با خانه آیت‌الله فقط یک کوچه باریک است، عکس‌های قدیمی آیت‌الله میرزا هاشم آملی در نجف و قم قاب شده‌اند و شاگردانش آیت‌الله حسن‌زاده آملی و آیت‌الله جوادی آملی که امروز از مدرسین و بزرگان به نام حوزه هستند.

از میان پنج برادر فقط یک عکس در کنار عکس آیت‌الله‌ها به چشم می‌خورد «آقا صادق هفت ساله که بود وقتی با بچه‌ها توی کوچه بازی می‌کرد، مدام ذکر الله اکبر بر لب داشت» عمه وقتی از صادق لاریجانی حرف می‌زند از او با احترام یاد می‌کند «آخه آقا صادق وصی و جانشین پدرش است» از آخرین باری که رئیس قوه قضائیه به خانه پدریش در پردمه سر زده 9 ماهی می‌گذرد، موقع آمدنش عمه منظر برای او هم شعرخوانده و صادق اشک ریخته.
«مونا آقا، شبیه آمد/ آقا نما، شبیه آمد/ آقا نما، عمه بمیره» شبیه‌ترین کس به پدر «وقتی اینها رو برای آقا صادق خوندم، گریه کرد و گفت عمه جان چرا شرمنده می‌کنید.»
ساعت 9 صبح به بایجان می‌رسیم، در منطقه لاریجان که با آمل 70 کیلومتری فاصله دارد. برای رسیدن به روستای پردمه تابلوی راهنمایی وجود ندارد، تنها یک راه باریک که به امامزاده هفت تن می‌رسد و از آنجا به پردمه. در کوچه‌باغ ها با مزه مزه غورها20 دقیقه‌ای را اتول سواری می‌کنیم تا دستمان به امامزاده هفت تن برسد. امامزاده‌ای مثل همه امامزاده‌های خطه شمال، با گنبدی نقره ای.کمی جلوتر جاده اسفالته تمام می‌شود و توی جاده خاکی شیب دار و نفس گیر با دنده یک خرامان خرامان بالا می‌رویم.
آن‌قدر که توی مه گم شویم. فقط با نور بالا می‌شود به نیسان‌ها و کامیون‌هایی که هر 10 دقیقه یکبار از روبه‌رو می‌آیند،گفت. آهای با توام /ای دریچه بیدار/ از کوچه همیشه ترین هرگز و هنوز/ آهای!... با تو... می شنوی؟... آرام،آرم روی ابرها راه می‌رویم. گفته بودن جاده خاکی 14 کیلومتر کمی کمتر یا بیشتر نیست اما سربالایی جاده تند بود و شنها سست و راه طولانی. گفته بودند از بالای البرز می‌شود دماوند را بغل کرد.
اما پیش چشم فقط مه بود و تصور ترسناک دره‌ای عمیق زیرپا. در سکوت مطلق و هوای خیس ابری و مه گرفته و جاده سربالایی که هر چه می‌رفتیم نه آدمی بود و نه روستایی بعد ساعتی شنیدن پارس سگ و صدای زنگوله گوسفندان نوری بود در ظلمت روشنایی. مرد چوپان تکیه بر چوب دستی از نشخوارگوسفندانش لذت می‌برد،انگار.از چوپان سراغ روستای پردمه را می‌گیریم با انگشت پشت سررا نشان می‌دهد. بر می‌گردیم روستا روبه‌رویمان است. باد پرده، مه را کنار زده «خانه صادق لاریجانی را می‌شناسی» پوستین روی شانه هایش را بالا می‌اندازد «نوچ».
پیرمردها در دوسوی ورودی باریک روستا کنار خانه‌های خشتی قدیمی روی سکو‌ها تکیه برعصا حمام آفتاب گرفته‌اند و چهره‌های نا آشنا را از نظر می‌گذرانند، صورت که می‌گیریم، روستا تمام می‌شود. قدیر و محمد می‌گویند که در پردمه 100 خانوار زندگی می‌کنند. جوان‌های روستا خیلی آیت‌الله میراز هاشم آملی را نمی‌شناسند. قدیر در حالی که از اسب سفید پایین می‌آید، می‌گوید که صادق و علی لاریجانی را هم از طریق تلویزیون شناخته اند.قدیر مجیدی 22 ساله آخرین باری که صادق لاریجانی را دیده 9 ماه پیش در مسجد امام حسن عسگری پشت سرش نماز خوانده «هر روز نماز جماعت رو آقا صادق می‌خونن».
جوان‌های روستا می‌گویند برخلاف علی لاریجانی، صادق لاریجانی بدون اسکورت به روستا یشان می‌آید«همین هفته گذشته سه شنبه اومدن ما هم رفتیم جلو، پاسدارها گذاشتن با دکترعلی دست بدیم»آنها هنوز خبر ندارند که صادق لاریجانی رئیس قوه قضائیه شده اما وقتی می‌شنوند، خوشحالیشان را نمی توانند پنهان کنند به لهجه مازونی چیزهایی می‌گویند، به همدیگر. جوانها هم دوست دارند درآینده مثل لاریجانی‌ها مقام و منصب داشته باشند، در چراییش هر دو سکوت می‌کنند، دوباره که می‌پرسم محمد بهرستاقی 20 ساله اشاره‌ای به وضع ظاهریش می‌کند«وضع مار و ببین وضع اونها رو ببین» موقع گرفتن نشانی خانه آیت‌الله، می‌پرسم اگر این‌بار صادق لاریجانی را که رئیس قوه‌قضائیه شده ببینید از او چه چیزی خواهید خواست؟ هر دو می‌خندند، آرام. سوار براسب سفید دورمی شوند. راه روستا را در پیش می‌گیریم که با شیهه اسب می‌مانیم، محمد می‌گوید«کار می‌خواهیم، بیکاریم.»
با نشانی که جوان‌ها داده‌اند به سمت خانه هاشم آملی می‌رویم، جایی که می‌گویند خواهر آیت‌الله هنوزآنجا زندگی می‌کند. روستای پردمه یک مسجد دارد که آیت‌الله میرزا هاشم تا زمان حیاتش در آن نماز می‌گذارده. نصرت‌الله ادرشیر پیرمرد 70 ساله ازساکنان بومی که به شوخی حضورش در پردمه را دوران در تبعید می‌داند، روزهای حیات آیت‌الله میراز هاشم آملی را روزگار پر رونق این روستای دور افتاده می‌داند«آقا 6 ماه از سال را اینجا اقامت داشتند. پردمه محل تردد و اقامت آیت‌الله‌ها بود. آیت‌الله مکارم شیرازی، آیت‌الله حسن‌زاده آملی، آیت‌الله معرفت، آیت‌الله قافی یزدی،آیت‌الله جوادی آملی... و دامادش آیت‌الله محقق داماد.
اینها می‌آمدند خدمت آقا و 3 ماه 3 ماه می‌ماندند.» پیرمردها روزهای جوانی‌شان راهنوز پیش چشم دارند که پشت به پشت طلبه پیاده و سواره بر الاغ و قاطر جاده صعب العبور را پشت سر می‌گذاشتند تا به دیدار آیت الله آمده و در محضرش تلمذ کنند «با مرگ آقا دیگه پردمه فراموش شد» اسکندراردشیرعصایش را بر زمین خاکی می‌زند«نگاه کنید پردمه آلان اینه» دیگر ساکنان روستا هم از وضعیت راه و امکانات شکایت دارند، می گویند بارها مشکلاتشان را با برادران لاریجانی در میان گذارده‌اند «هیچ خیری برای ما ندارند، نمی خواهند کسی بگوید که برای زادگاه پدریشان پارتی بازی کرده اند.»
عمه منظر هم این وضع را بارها به علی لاریجانی گفته و هر بار شنیده که لذت روستا به همین بکری و دست نخوردگی آن است، به تنور و نان محلی، آتش و هیزم...«ببین چه نعمتیه عمه جان»،«علی جان تو که سختی نمی‌کشی یا با ماشین آخرین سیستم می‌آیی یا پیاده برای تفریح.»
احمد اردشیر صاحب بقالی که بقالیش هیچ شباهتی به دیگر بقالی‌ها ندارد(چیزی شبیه زیر پله ای) و از خویشان لاریجانی ها، با محبت در دکانش را تخته می‌کند تا ما را به خانه خواهر آیت‌الله ببرد. نکته جالب در مورد اهالی روستا این است که ته اسم اکثر پردمه ایها اردشیر است.
وارد حیاط می‌شویم، خانه‌ای تقریبا نوساز به سبک روستاهای شمال، مرد با لهجه مازونی خواهر آیت‌الله را صدا می‌زند«عمه حاجی،عمه حاجی» وقتی می‌شنود خبرنگاریم کمی ترش می‌کند اما وقتی از آیت‌الله میراز هاشم آملی سراغ می‌گیریم، چادر به کمر می‌بندد و می‌گوید بسم الله. «در یکی از روزهای سال 1278 در روستای «پردمه» در خانه ساده مرحوم میرزا محمد، کودکی به دنیا آمد» این را صادق لاریجانی در کتابی که برای پدرش با نام «آموزگار جاوید» نوشته، آورده اما منظر خانم یکی از هشت دختر میرزا محمد می‌گوید «پدر ما در حقیقت ارباب محمد اردشیر لاریجانی ارباب روستا بود و زمین‌های بسیاری در آمل و تهران داشت که در ماجرای تقسیم اراضی زمین‌‌هایش تقسیم شد که بعد از انقلاب هم زمین‌ها را گرفتند و دادن به دهقانان»
خواهر آیت‌الله دامنه وسیعی را با انگشت نشان می‌دهد و می‌گوید همه اینها و نزدیک به 300 راس گوسفند و آملاکی در قلهک حسن آباد- آخرهای تراز- مال ماست «پدرم همیشه وقتی با آقا از ملک و آملاک حرف می‌زدند می‌گفتند بیا سرمایه بدهم، اما آقا می‌گفتند سرمایه زیادی عذاب الهی است» به دیوار کاه گلی خانه آیت‌الله که می‌رسیم می‌ایستد ونفسی چاق می کند و با عصا به دیوار اشاره می کند «بچه‌ها به آقا اصرار کردند که اجازه بدهد خانه را تعمیر کنند اما نگذاشت، آقا درویش مسلک و زاهد بود» ازمیان 8 دختر و سه پسرمیرزا محمد، مهدی اردشیر و منظرخانم ساکن پردمه هستند.
 اهالی پردمه به عمه حاجی خانم رنجبر هم می‌گویند، چه منظر خانم مادرعلی رنجبر است. از دیگر ویژگی‌های جالب این روستا ی دورافتاده از ثروت که به تعبیر خواهر آیت‌الله که پردمه را محل تشریف‌فرمایی آیت‌الله‌ها می‌داند. تولد تجار بنام در این روستاست. سلیمانی‌ها با کمپانی عظیم و پرآوازه فراورده‌های لبنی و گوشتی کاله و دکتر علی رنجبر از بزرگترین تاجران ایران و مالک قبلی شرکت روغن غنچه به اضافه اردشیر‌ها و دیگر صاحبان بزرگ صنایع خردو کلان.
سال‌هاست که قفل در چوبی خانه آیت‌الله کلیدی به خود ندیده، آخرین باری که برادران لاریجانی گردهم آمدند یک‌ماه و اندی پیش به مناسبت عروسی آخرین دختر صادق لاریجانی آن‌هم در تهران بود.
آمد و شد از در آهنی بزرگی است که بعد مرگ آیت الله در ضلع رو به ورودی روستا کارگذارده شده. پسرخاله صادق لاریجانی دسته کلید را می‌گیرد و در را باز می‌کند. آیت‌الله میراز هاشم توی ایوان خانه نشسته. آیت‌الله هر روز بعد ازنماز صبح توی ایوان خانه می‌نشیند و هوای پاک پردمه را به درون می‌دمد و مراتع بلند و سر سبز روبه‌رو را از پیش چشم می‌گذراند و تا موقع بیداری بچه‌ها و صرف صبحانه سر توی کتاب می‌برد و کتاب‌های نخوانده را از بر می‌کند.
تنها صدای بچه‌هاست که آیت‌الله را از کتاب‌ها بیرون می‌کشد «علی، فاضل، صادق مواظب باشید» خواهر آیت‌الله می‌گوید «یک روز صادق از کوچه که آمد، رفت پیش مادرش، مادر ایشان فرزند آیت الله آقا سید محسن نبوی از فقهای بزرگ آن دوران بود، صادق مادرش را مادر یا مامان صدا نمی‌زد، می‌گفت «اما» آقا صادق به مادرشان چیزی گفتند که ایشان از هوش رفتند، از صادق پرسیدیم چی گفتی، بچه‌ها یک فحش فارسی به ایشان یاد داده بودند که صادق معنی آن را نمی‌دانست، برای همین آقا اصلا موافق این نبودند که فرزندان‌شان با بچه‌های روستا دمخور شوند و بازی کنند، آنها مربی‌ای به نام سید اسماعیل داشتند که از تهران با آنها به پردمه آمده بود و کارش این بود که هر روز صبح این بچه‌ها را می‌برد بالای کوه دور از بچه‌های روستا نگه می‌داشت و عصر آنها را بازمی گرداند» حتی به یاد دارد که «باقر آن‌قدر کوچک بود که توان رفتن به کوه را نداشت، گریه می‌کرد، به آقا گفتیم اجازه بدهید چادری در حیاط علم کنیم و وسایل بازی کودکانه مثل سماور و استکان و نعلبکی... در اختیارش بگذاریم، آقا مخالف شطرنج و این جور چیزها بودند.»
در نبود اهالی خانه علف‌های هرز تا دلشان خواسته قد کشیده اند، به سختی از میانشان می‌گذریم و وارد حیاطی می‌شویم که به گفته پسر خاله لاریجانی‌ها محل بازی والیبال برادران لاریجانی و بچه‌های فامیل بوده، یکی هم احمد توکلی رئیس مرکز پژوهش‌های مجلس شورای اسلامی، شاخ‌های شکسته و برگ‌های پژمرده روی ایوان پهن، دیواره‌ها ترک ترک و دستگیره‌ها زنگ زده‌اند و تارهای عنکبوت درزدرهای سبز رنگ را پوشانده اند. توی ایوان فقط سطلی است و پیت نفت سیاه رنگی که در تار عنکبوت‌ها محصور شده.
از پشت در صدای طلبه‌ها را می‌‌شود، شنید که منتظرند تا آیت‌الله تشریف بیاورند و درس را شروع کنند آنها می‌دانند که آقا در مورد وقت حساس است «من امروز تب داشتم و حالم مساعد نبود، اما برای اینکه درس تعطیل نشود و من بر شما حجت بوده باشم به درس آمدم.»
توی حیاط چسبیده به خانه، اتاقک کوچک کاه گلی قرار دارد «آنجا چیزی نیست حمام است و آن دوتا هم که در گوشه‌های حیاط می‌بینید توالت» جماعتی هم بیرون خانه در انتظارند تا بعد درس برای پرسیدن استفتائات شرعیشان پا به درون بگذارند. اما کسی در را به رویشان باز نمی‌کند. از دو جوان طلبه می‌پرسم برای چه آمده اید اینجا «اومدیم حجره بگیریم، گفتن اینجا حجره خالی هست» آنها به تازگی وارد شهر قم شده اند، می خواهند آخوند شوند و حالا در به‌در دنبال حجره می گردند.
اما انگار آنها هم مثل من تهرانی که نمی‌داند اکثر حوزه های علمیه در تابستان تعطیل است، پشت در بسته مدرسه ولی عصر که آیت میرزا هاشم آملی بنای آن را نهاده، گیوه به دیوار می‌گذارند تا شاید فرجی شود و یکی از حجره‌های آقا میرزا هاشم هم نصیب آنها. مثل حجره دار شدن دکتر سید جعفر شهیدی «هنگامی که به نجف اشرف مشرف شدم در بیغوله‌ای انبارمانند جای گرفتم و هفته‌ها در آن بسر می‌بردم سپس از آنجا به مدرسه بزرگ مرحوم آخوند منتقل شدم. حجره‌ای که در آنجا به من دادند هر چند بهتر از آن سیاهچال بود اما بازهم روشنایی درستی نداشت. سالی یا اندکی کمتر گذشت، حضرت آیت‌الله آملی که متاهل شده بودند به خانه نقل مکان کردند و حجره ایشان خالی ماند.
چند تنی از طالبان علم که در حجره‌های زاویه شرقی مدرسه جا داشتند خواهان حجره ایشان شدند. خادم مدرسه نامی از بنده نزد ایشان برده بودند. در آن روزها آشنایی بنده با ایشان ازعرض سلام و ادب تجاوز نمی‌کرد، یکی از روزهایی که به مدرسه آمدند، خادم تجدید درخواست کردند. صدای ایشان را شنیدم که فرمودند قول حجره را به آقا سید دادم»اما طلاب جوان امروز به اندازه دیروزی‌ها پیشه صبر ندارند، به دقیقه نمی‌کشد که خسته و نامید راه می‌کشند. آفتاب ساعت 12 مرداد ماه قم مثل پتک توسرت می‌زند تا خم شوی و از زیر درز در نگاهی به داخل بیندازی.
درهای نیمه باز، حجره‌ها، دمپایی‌های آبی رنگ و حیاط خالی از آخوند. حوزه علمیه ولی عصر با بیش از چهل حجره و یک باب کتابخانه و مساحتی نزدیک به هفتصدمتر تا امروز محل سکونت طلاب بسیاری بوده که یکی از آن طلاب فرزند چهارم آیت‌الله، صادق لاریجانی است. خواهر میراز هاشم آملی می‌گوید«علی را از خدا نمی‌دانم / ولی از خدا جدا نمی‌دانم. آقا صادق جانشین پدرش است،اگر به تمام معنا جای پدرش را پر نکرد، کم نکرد» خواهرآیت‌الله معتقد است چون صادق لاریجانی هر دو علم جدید و قدیم را آموخته از دیگر برادرانش نیز باهوشتر است.
صادق لاریجانی در نوجوانی به جمع جدول اعداد برادرانش پیوست و در سال 1346 دیپلم ریاضی اخذ کرد «با فراهم آمدن بورس تحصیلی از دانشگاه صنعتی شریف، عازم تحصیل در یکی از کشورهای غربی بودم که ناگهان زندگی‌ام چرخش تمام پیدا کرد» صادق به جای رفتن به دیار فرنگ ساکن کوچه بن بست ناصر، قم شد.
خواهر آیت‌الله چرخش ناگهانی زندگی صادق لاریجانی را وصیت پدر می‌داند «آقا می‌گفتند نوشتن رساله توسط یک عالم برابر است با کندن 40 متر چاه با سره (مژه) چشم، آقا صادق الانه 30 ساله زحمت می‌کشه و انشاالله تا 10 سال دیگه جای پدرش را می‌گیره» شاید بتوان نقطه عزیمت صادق طلبه جوان 22 ساله به عرصه عمومی را چاپ یکی از ترجمه هایش با عنوان «کشکول و چراغ: دو نظریه پیرامون معرفت» نوشته کارل پوپردرآخرین فصل کتاب «علم چیست، فلسفه چیست.»
عبدالکریم سروش دانست، سال 1361. مقالی که در آن هیچ نامی از صادق لاریجانی به چشم نمی‌خورد و سروش به همین پانویس اکتفا می‌کند«مقاله بالا توسط یکی از برادران ترجمه شده و پس از اصلاحات مختصری توسط این جانب اینک در اینجا به سبب حسن مناسب با بحث‌های کتاب حاضر، بدان افزوده می‌گردد» اما شش سال بعد وقتی عبدالکریم سروش مجموعه مقالات «قبض و بسط تئوریک شریعت» را درمجله کیهان فرهنگی آغاز کرد. برادرجوان که حالا داماد آیت‌الله وحید خراسانی و ملقب به استاد شیخ صادق لاریجانی بود، به عنوان جدی‌ترین منتقد نظریه سروش از حوزه علمیه قم، قد علم کرد و این آغاز راه «آقا صادق» بود، شیخ تنها به نوشتن یک مقاله تند و تیز بسنده نکرد و دو کتاب مجزا در نقد نظریه قبض و بسط تئوریک شریعت دکتر سروش تحریر کرد.
از دیگر تفکرات جنجالی عضو مجلس خبرگان رهبری نظراتش پیرامون ولایت فقیه است چه این عضو شورای نگهبان مشروعیت حکومت را از جانب رای مردم نمی‌داند ودیگری نظریه «اجتهاد متوسط» که منتقدانش معتقدند قبض و بسط تئوریک این نظریه پیامدهای بسیار خطرناکی به همراه دارد.صادق لاریجانی در این نظریه می کوشد میان اجتهاد متجزی و اجتهاد انسدادی پیوندی ایجاد کند که «دیگر شاهد کپی شدن فتاوا از روی دیگر رساله‌های توضیح المسائل نخواهیم بود» اما آنچه که منتقدان این نظریه را بیشترنگران می کند «برخی از استادان دانشگاه هم می توانند با استفاده از این نظریه، با برخی از مبادی نظری مرجع تقلید خود مخالفت کنند.»
خواهر آیت‌الله می‌گوید که آقا ازسیاست بی‌زار بود چه آیت‌الله اشرفی، پدربزرگ مادری آنها نیز گرچه از شاگردان ‏بزرگ آخوند خراسانی بود، اما اهل فلسفه و عرفان و انزوا طلب بود«بچه‌ها بیشتر بعد فوت آقا سیاسی شدند» اما به جرات می‌توان گفت که عمه منظر از همه خواهرزاده هایش سیاسی تراست. او یکی از منتقدان سرسخت رئیس‌جمهور احمدی‌نژاد است«دوره‌ای که علی می‌خواست رئیس‌جمهوربشه، رئیس‌جمهور شدن به این راحتی‌ها نبود اما الانه کافیه بری توی تلویزیون و بگویی فلانی دزد است» عمه محبوب لاریجانی‌ها مسبب نابسامانی‌های اقتصادی و سیاسی را آقای رئیس‌جمهور می‌داند.
می‌پرسم این حرف‌ها را به علی لاریجانی هم می‌گویی «می‌گم، فقط می‌خنده».
منظر خانم که به همراه پسرش علی رنجبرطرفدار سرسخت یکی از کاندیداهای معترض به نتیجه انتخابات است در مورد واکنشش به انتخاب احمدی‌نژاد می‌گوید«همان شب زنگ زدم به دکترعلی، گفتم علی دیدی احمدی نژاد رئیس جمهورشد!» پاسخ علی لاریجانی چیزی شبیه «هیس» بوده و صادق «هرچی آقا بگه». یا به قول عمه خانم «کسی به کسی به من چه رسی» موقع خداحافظی از عمه خانم میهمان نواز و کاریزمای لاریجانی‌ها می‌پرسم که از رئیس‌جمهور نشدن علی لاریجانی خوشحال شدی حالا از رئیس قوه قضائیه شدن صادق لاریجانی ناراحتی؟ «نه خیلی هم خوشحالم» علتش را که می‌پرسم، می‌گوید می‌خواهد ازدست بعضی‌ها شکایت کند! «ازدست همان کسی که توی کشور دو دستگی انداخت و مسبب کدورت بین خانواده‌ها شد.»
تهیه: اکبر هاشمی
منبع: تهران امروز

ما را دنبال کنید

به اشتراک گذاری این مطلب!
مطالب مرتبط
نظرات
کاربر مهمان -> 1388/06/04
پاسخ

چرند محض بود تابناک،بابا یه ذره مثل قدیما شو

کاربر مهمان -> 1388/06/05
پاسخ

آفرین به این عمه چیز فهم

کاربر مهمان -> 1388/06/05
پاسخ

خداوند طول عمر باعزت بده به این عمه حقگو .

کاربر مهمان -> 1388/06/06
پاسخ

زیبا بود دلنشین و ساده دور از هیاهو مثل همون روستا. ممنونم

کاربر مهمان -> 1388/06/06
پاسخ

حیف این اکسیژن که تنفس می کنی. چشمهایت را ببند و فکر کن که آزادی. آزادی در نداشتن حیا نیست ... مراعات کن

کاربر مهمان -> 1388/06/07
پاسخ

لطفا به زبان فارسی ترجمه کنی بفهمیم چی نوشتید. تا کی با ادبیات فارسی بی بی سی حرف میزنید

کاربر مهمان -> 1388/06/08
پاسخ

متاسفم برای مردم خوب کشورم که عمه خانم چند اقا زاده به رئیس جمهور محبوب وعدا لت طلبش توهین می کند ویک سایت وابسته به بیگانه با افتخار منتشر می کند منتظریم ببینیم اقا صادق با این همه جفا به منتخب 24میلیون نفر ایرانی مسلمان چگونه بر خورد می کند اگر وابسته نیستید چاپ کنید اما دریغ از یک جو مردانگی

کاربر مهمان -> 1388/06/08
پاسخ

تابناک بعد از فیلتر دو ساعتت زدی تو خاکی !!!(البته اگه چاپ میکنی)

کاربر مهمان -> 1388/06/08
پاسخ

انشاالله تا اخر به همین صورت باقی بمانند واز خط پدر خارج نشوند

کاربر مهمان -> 1388/06/08
پاسخ

جالب بود!

کاربر مهمان -> 1388/06/08
پاسخ

صداقت را می شود در حرفای عمه خانم دید.

نظر شما

نظرهای حاوی توهین، افترا یا نوشته‌شده با حروف لاتین (فینگلیش) منتشر نمی‌شوند.

نظرسنجیآرشیو
نظرسنجی
آخرین اخبار
پربازدیدترین عناوین