عکاس استقلال هم که همراه تیم بود، از اکثر بازیکنان جدا، جدا کنار ساحل عکس می‌اندازد که بی شباهت به عکس‌های دهه 60 نیست؛ آنجا که پس‌زمینه همه عکس‌ها دریا است و ... در این میان صادقی عملیات مارگیری خود را هم آغاز کرد.
مارگیری کنار دریا!
سفر استقلالی‌ها به شمال همیشه پرحاشیه و خاطره‌انگیز است. اول اینکه آبی‌پوشان زمینی سفر می‌کنند و گرچه 6 ساعت در راهند اما با تیکه‌پرانی‌های داخل اتوبوس، رنج سفر احساس نمی‌شود.
به نوشته دنیای فوتبال؛ بعد، بازیکنان به عشق ساحل دریای شمال که در سمت گیلان ماسه‌ای و مسطح است، به این سفر می‌روند. اگر قسمت اول فیلم قهرمانی استقلال را دیده باشید قطعا با ما هم عقیده می‌شوید که یکی از جذاب‌ترین بخش‌های آن، سفر استقلالی‌ها به انزلی است که با صدای رضا یزدانی و ترانه شمال او به شدت گیرا و جذاب از آب در آمده است:« بیا بازم مثل قدیم، با همدیگه بریم شمال! دلم گرفته، راضی‌ام، به این خیالای محال.
بیا بازم مثل قدیم، با همدیگه بریم شمال! دلم گرفته، راضی‌ام، به این خیالای محال.» آنجا که هوا بارانی شده بود و قطرات باران روی شیشه اتوبوس فضای شاعرانه‌ای فراهم کرده بود. این‌بار اما سفر به شمال تا اندازه‌ای متفاوت بود. این‌بار گرچه باران نبارید، استقلالی‌ها با پرواز چارتر، عصر چهارشنبه به رشت رفتند و در ماه مبارک رمضان هم نمی‌شد تن به آب زد اما این سفر هم پر از خاطره برای آبی‌پوشان بود.
جوان و جسور!
در بدو ورود آبی‌پوشان به هتل سفیدکنار، نماینده باشگاه ملوان با دسته گلی به استقبال مظلومی و مرفاوی آمد و به آنان خوش‌آمد گفت. این هتل فاقد سرویس اینترنت بود و خبرنگاران برای دستیابی به اینترنت باید مسیر 10 کیلومتری تا مرکز شهر انزلی را می‌پیمودند! در شب اول پس از صرف شام، بازیکنان به تماشای بخش‌هایی از فیلم بازی گذشته خود و تیم ملوان نشستند.
بعد از یک جلسه تمرین بسیار سبک، وقتی بازیکنان تصمیم می‌گیرند به ساحل بروند، صمد مخالفتی نمی‌کند. چراغ سبز سرمربی که روشن می‌شود بازیکنان در دسته‌های چندتایی به دهکده ساحلی می‌روند. (سیاوش و رضا عنایتی و حسین کاضمی مثل همیشه باهمند.) عکاس استقلال هم که همراه تیم بود، از اکثر بازیکنان جدا، جدا کنار ساحل عکس می‌اندازد که بی شباهت به عکس‌های دهه 60 نیست؛ آنجا که پس‌زمینه همه عکس‌ها دریا است و ... در این میان صادقی عملیات مارگیری خود را هم آغاز کرد.
در میان تعجب بازیکنانی که آنجا بودند او رد یک مار را گرفت و با پشتکاری مثال‌زدنی بالاخره توانست این حیوان زبان‌بسته را از لای سنگ‌ها شکار کند. اوج ماجرا وقتی بود که هم‌تیمی‌هایش به شوخی به او گفتند که اگر جرات داری، مار را به دستش بگیرد و در کمال تعجب همه او هم این کار را انجام می‌دهد.
توضیح ضروری : صادقی حتما به این نکته واقف بود که مارهای شمال بی‌خطرند!

ما را دنبال کنید

به اشتراک گذاری این مطلب!
مطالب مرتبط

نظر شما

نظرهای حاوی توهین، افترا یا نوشته‌شده با حروف لاتین (فینگلیش) منتشر نمی‌شوند.

نظرسنجیآرشیو
نظرسنجی
آخرین اخبار
پربازدیدترین عناوین