یکی از ابتداییترین پرسشهایی که در برابر انجام یک فعالیت به نظر میرسد این است که آن فعالیت را با چه هدفی انجام میدهیم. باشگاههای ورزشی نیز برای هدفی تشکیل می شوند. باشگاههای ورزشی، دارای هدف اقتصادی نیز هستند.
به نوشته مثلث؛ این آقای آبراموویچ یا سهامداران باشگاه منچستریونایتد، بهعنوان نمونه، هدف اقتصادی را دنبال می کنند حتی اگر در ظاهر بگویند مثلا برای پیشرفت ورزش فوتبال یا دلایل ظاهری و گولزنک دیگر این کار خطیر را به عهده گرفتهاند.
باشگاههای ورزشی از طریق فروش امتیاز پخش رادیویی و تلویزیونی مسابقههایشان، فروش پیراهن و سایر لوازم ورزشی، فروش بلیت، گرفتن تبلیغات روی پیراهن و شورت ورزشی و جوراب ورزشی بازیکنان و تبلیغات برای کنار زمینهای مسابقه، به درآمدزایی میپردازند. باشگاههای بزرگ کانال تلویزیونی و ماهوارهای فروشگاههای متعدد هم دارند (بهعنوان نمونه باشگاههای لیون و مارسی در فرانسه، رئال مادرید در اسپانیا، منچستریونایتد در انگلستان).
اینها همه درآمدزا هستند. برخی از باشگاهها سهام خود را در بورس هم عرضه کرده و از این طریق نیز درآمدهایی کسب میکنند. هزینههای باشگاه را نیز میدهند. استادیومهای خودشان را دارند و آن را نگهداری میکنند، خیلی سر به راه مالیات دولت را هم میدهند و پس از کسر هزینههای دیگری که مثلا حقوق مدیران، پاداشها و هزینههای مسافرتهاست و موارد دیگری از این دست یا زیان میکنند، یا سود. سود که متعلق به سهامداران است. زیان هم به عهده سهامداران است.
موضوع درآمدهای سرسامآور و هزینههای هنگفت باشگاههای ورزشی سبب شده است باشگاهها قویترین مدیرانی را که توانایی درآمدسازی دارند به کار بگیرند. از طرف دیگر، باشگاهها یک تکلیف بزرگ و مهم هم دارند و آن راضی نگه داشتن هواداران است. هوادار هم کسی نیست که بیاید به ورزشگاه، هوادار در واقع بانک باشگاه است، او با خرید بلیت، محصولات و... باشگاه، به درآمدزایی آن کمک میکند. اینجاست که سرمایهدار و هزینهکننده برای باشگاه در نقش یک تاجر در صنعت ورزش فرو میرود.
فوتبال یک ورزش و در عین حال یک تجارت پر سود است و از آن جهت به تجارت پرسود مبدل شده که جهان به آن نیاز دارد. البته صاحبان باشگاههای بزرگ فوتبال سود فراوان از تجارت ورزش میبرند، اما تجارت فوتبال برای آنها چیز دیگری است.
به عبارت دیگر محاسن و معایب این تجارت با همه تجارتهای دیگر متفاوت است ولی در نهایت اصل حساب سود و زیان بر آن حکومت میکند. بازرگانان بازار فوتبال از خرید ورزشکاران و حتی از نام آنان سودهای کلان میبرند.
در اروپا همه ریختوپاشها و ولخرجیهایی که در فوتبال میشود با قواعد بازرگانی مدرن همسو است. درآمد سالیانه بکام، ستاره خط میانی تیم ملی انگلیس و لسآنجلسگالکسی آمریکا 31 میلیون یورو است که این رقم شامل درآمدهای تبلیغاتی وی برای معرفی برخی کالاها نیز میشود. رونالدینیو، هافبک خلاق برزیلی بارسلونای اسپانیا سالیانه رقمی بالغ بر 24/1 میلیون یورو درآمد دارد.
از پردرآمدترین مربیان نیز میتوان به مورینیو مربی پرتغالی سابق چلسی با 29 میلیون یورو درآمد سالیانه و کاپلو مربی ایتالیایی فعلی تیم ملی انگلیس با 14/2 میلیون یورو و فرگوسن مربی اسکاتلندی منچستریونایتد انگلیس با 7/4 میلیون یورو در سال اشاره کرد. اگر به یک مربی یا فوتبالیست سالی دهها میلیارد تومان مزد میدهند، درست است که از نظم و قاعده بازار عدول کردهاند اما آنها از این بی قاعدگی و بی ضابطگی هم سود میبرند.
این عدول در همه جا ممکن نیست و اگر صورت گیرد نتایج یکسان نمیدهد، چنان که وقتی به کشورهای آسیا و آفریقا میآید، مشکلزا میشود. باید در اینباره فکر کرد. امروزه فوتبال بهعنوان یک حرفه شناخته شده است و زمانی که فعالیتی بهعنوان یک حرفه شناخته میشود، برای آن در اقتصاد جایگاهی را تعریف میکنند.
در ورزش ایران به خصوص فوتبال باشگاهها دولتی است و مانعی در راه درآمدزایی بهینه فوتبال محسوب میشود؛ تا هنگامی که دولت به باشگاهها کمک میکند آنها نیز به سمت درآمدزایی نمیروند. با توجه به اینکه ما در اقتصاد کشورمان به صورت درونگرا عمل میکنیم اکثر حامیان مالی نیز رغبتی برای سرمایهگذاری مستقیم در ایران ندارند، به همین دلیل با سوءمدیریت خود بسیاری از حامیان مالی را از دست دادهایم.
در این میان در ورزش دولتزده ایران، تکچهرههای سرمایهدار گاهی وقتها وارد عرصه می شوند اما به یکباره با هجوم برخی آدمهای مشخص و گاها نامرئی مواجه میشوند که بعد از چند سال تنها خاطرهای از آنها در ورزش کشور میماند.
به نوشته مثلث؛ این آقای آبراموویچ یا سهامداران باشگاه منچستریونایتد، بهعنوان نمونه، هدف اقتصادی را دنبال می کنند حتی اگر در ظاهر بگویند مثلا برای پیشرفت ورزش فوتبال یا دلایل ظاهری و گولزنک دیگر این کار خطیر را به عهده گرفتهاند.
باشگاههای ورزشی از طریق فروش امتیاز پخش رادیویی و تلویزیونی مسابقههایشان، فروش پیراهن و سایر لوازم ورزشی، فروش بلیت، گرفتن تبلیغات روی پیراهن و شورت ورزشی و جوراب ورزشی بازیکنان و تبلیغات برای کنار زمینهای مسابقه، به درآمدزایی میپردازند. باشگاههای بزرگ کانال تلویزیونی و ماهوارهای فروشگاههای متعدد هم دارند (بهعنوان نمونه باشگاههای لیون و مارسی در فرانسه، رئال مادرید در اسپانیا، منچستریونایتد در انگلستان).
اینها همه درآمدزا هستند. برخی از باشگاهها سهام خود را در بورس هم عرضه کرده و از این طریق نیز درآمدهایی کسب میکنند. هزینههای باشگاه را نیز میدهند. استادیومهای خودشان را دارند و آن را نگهداری میکنند، خیلی سر به راه مالیات دولت را هم میدهند و پس از کسر هزینههای دیگری که مثلا حقوق مدیران، پاداشها و هزینههای مسافرتهاست و موارد دیگری از این دست یا زیان میکنند، یا سود. سود که متعلق به سهامداران است. زیان هم به عهده سهامداران است.
موضوع درآمدهای سرسامآور و هزینههای هنگفت باشگاههای ورزشی سبب شده است باشگاهها قویترین مدیرانی را که توانایی درآمدسازی دارند به کار بگیرند. از طرف دیگر، باشگاهها یک تکلیف بزرگ و مهم هم دارند و آن راضی نگه داشتن هواداران است. هوادار هم کسی نیست که بیاید به ورزشگاه، هوادار در واقع بانک باشگاه است، او با خرید بلیت، محصولات و... باشگاه، به درآمدزایی آن کمک میکند. اینجاست که سرمایهدار و هزینهکننده برای باشگاه در نقش یک تاجر در صنعت ورزش فرو میرود.
فوتبال یک ورزش و در عین حال یک تجارت پر سود است و از آن جهت به تجارت پرسود مبدل شده که جهان به آن نیاز دارد. البته صاحبان باشگاههای بزرگ فوتبال سود فراوان از تجارت ورزش میبرند، اما تجارت فوتبال برای آنها چیز دیگری است.
به عبارت دیگر محاسن و معایب این تجارت با همه تجارتهای دیگر متفاوت است ولی در نهایت اصل حساب سود و زیان بر آن حکومت میکند. بازرگانان بازار فوتبال از خرید ورزشکاران و حتی از نام آنان سودهای کلان میبرند.
در اروپا همه ریختوپاشها و ولخرجیهایی که در فوتبال میشود با قواعد بازرگانی مدرن همسو است. درآمد سالیانه بکام، ستاره خط میانی تیم ملی انگلیس و لسآنجلسگالکسی آمریکا 31 میلیون یورو است که این رقم شامل درآمدهای تبلیغاتی وی برای معرفی برخی کالاها نیز میشود. رونالدینیو، هافبک خلاق برزیلی بارسلونای اسپانیا سالیانه رقمی بالغ بر 24/1 میلیون یورو درآمد دارد.
از پردرآمدترین مربیان نیز میتوان به مورینیو مربی پرتغالی سابق چلسی با 29 میلیون یورو درآمد سالیانه و کاپلو مربی ایتالیایی فعلی تیم ملی انگلیس با 14/2 میلیون یورو و فرگوسن مربی اسکاتلندی منچستریونایتد انگلیس با 7/4 میلیون یورو در سال اشاره کرد. اگر به یک مربی یا فوتبالیست سالی دهها میلیارد تومان مزد میدهند، درست است که از نظم و قاعده بازار عدول کردهاند اما آنها از این بی قاعدگی و بی ضابطگی هم سود میبرند.
این عدول در همه جا ممکن نیست و اگر صورت گیرد نتایج یکسان نمیدهد، چنان که وقتی به کشورهای آسیا و آفریقا میآید، مشکلزا میشود. باید در اینباره فکر کرد. امروزه فوتبال بهعنوان یک حرفه شناخته شده است و زمانی که فعالیتی بهعنوان یک حرفه شناخته میشود، برای آن در اقتصاد جایگاهی را تعریف میکنند.
در ورزش ایران به خصوص فوتبال باشگاهها دولتی است و مانعی در راه درآمدزایی بهینه فوتبال محسوب میشود؛ تا هنگامی که دولت به باشگاهها کمک میکند آنها نیز به سمت درآمدزایی نمیروند. با توجه به اینکه ما در اقتصاد کشورمان به صورت درونگرا عمل میکنیم اکثر حامیان مالی نیز رغبتی برای سرمایهگذاری مستقیم در ایران ندارند، به همین دلیل با سوءمدیریت خود بسیاری از حامیان مالی را از دست دادهایم.
در این میان در ورزش دولتزده ایران، تکچهرههای سرمایهدار گاهی وقتها وارد عرصه می شوند اما به یکباره با هجوم برخی آدمهای مشخص و گاها نامرئی مواجه میشوند که بعد از چند سال تنها خاطرهای از آنها در ورزش کشور میماند.