مردی که متهم است در جریان انتقام از باجگیر محل، دو مرد رهگذر را هدف اسیدپاشی قرار داده اتهامش را انکار کرد.
سرهنگ کارآگاه حمید مکرم، معاون مبارزه با جرائم جنایی پلیس آگاهی تهران بزرگ گفت: تحقیقات بیشتر از متهم در جریان است.
گفت و گو با متهم:
شما هم مجروح شدی؟
چرا از شما شکایت کردند؟
بیشتر توضیح بده؟
چرا از شما کینه به دل داشتند؟
درباره آن شب توضیح بده؟
ظرف اسید دست بهرام بود؟
چرا از آنها شکایت نکردی؟
پس از اسیدپاشی برای مداوا به بیمارستان نرفتی؟
معتادی؟
نه.
حرف آخر؟
من اسیدپاشی نکردم و در این حادثه مجروح هم شدم و برای اثبات حرفهایم شاهد دارم.
به گزارش جوان، ساعت 23:15 شامگاه جمعه پنجم شهریور بود که حادثه اسیدپاشی در پارک بازیافت واقع در خیابان 24 متری باستانیپور به مأموران کلانتری 160 خزانه گزارش شد. بررسیهای اولیه پلیس نشان داد که دو مرد 29 و 30 ساله به نامهای میثم و آرمان در جریان از ناحیه صورت و بدن هدف اسیدپاشی قرار گرفته و به بیمارستان منتقل شدهاند. بعد از آن بود که کارآگاهان اداره شانزدهم پلیس آگاهی به دستور قاضی محمدشهریاری، سرپرست دادسرای جنایی مأمور رسیدگی به پرونده شدند.
در بررسیهای بعدی مشخص شد که آرمان از ناحیه چشم هدف اسیدپاشی قرار گرفته و به علت شدت جراحت تحت عمل جراحی قرار دارد. از آنجا که امکان تحقیق از وی وجود نداشت کارآگاهان از میثم تحقیق کردند.
او گفت: قبل از حادثه همراه دوستانم داخل پارک نشسته بودم که ناگهان از همان نزدیکی صدای مشاجره بلند شد. رهگذران گفتند که بهرام یکی از بستگانم دارد با مرد غریبهای دعوا میکند. من هم برای میانجیگری خودم را به محل رساندم. وقتی رسیدم عده زیادی جمع شده بودند. ناگهان آن مرد غریبه مایع ظرفی را که به دست داشت، به سمت مردم پاشید که مقدار زیادی از آن به صورت من و آرمان پاشید. آنجا بود که احساس سوزش شدیدی کردم و دنیا پیش چشمهایم تاریک شد.
با اطلاعاتی که مصدوم حادثه و شاهدان در اختیار پلیس گذاشتند، فرد اسیدپاش که مرد 42 سالهای به نام مجید. ت بود، شناسایی شد. خیلی زود مشخص شد که مجید و برادرش در جریان درگیری با مردی به نام بهرام حادثه را رقم زده است.
در شاخه دیگری از بررسیها در حالی که محل زندگی مجید در خیابان کارگر جنوبی و محل کارش در خیابان آذربایجان شناسایی شده بود، متهم ساعت 07:30 صبح دیروز خودش را تسلیم پلیس کرد. او در اولین بازجوییها به اسیدپاشی اقرار کرد و در شرح ماجرا گفت: بهرام از خلافکاران منطقه است و مدتی قبل از من حق حساب میگرفت. او برای زهرچشم گرفتن از من، شیشههای خانهمان را میشکست. مدتی قبل از او شکایت کردم و او کینه من را به دل گرفت.
او در توضیح شب حادثه هم گفت: محل کارم نزدیک پارک است. آن شب داشتم ماشینم را تعمیر میکردم که بهرام و نوچههایش در حالی که چاقو داشتند، من را دوره کردند. ناگهان یکی از آنها مایعی به طرفم پاشید که بدنم شروع به سوزش کرد. من که توان مقابله نداشتم، فرار کردم و خودم را داخل مغازه همسایه انداختم اما آنها به من حمله کردند و شروع به کتک زدن کردند. چند نفر از کارگران هم شاهد ماجرا هستند.
سرهنگ کارآگاه حمید مکرم، معاون مبارزه با جرائم جنایی پلیس آگاهی تهران بزرگ گفت: تحقیقات بیشتر از متهم در جریان است.
گفت و گو با متهم:
به چه جرمی دستگیر شدهای؟
چند روز قبل متوجه شدم دو نفر از من به اتهام اسیدپاشی شکایت کردهاند و پلیس در تعقیب من است به همین دلیل خودم را به پلیس معرفی کردم.
چرا اقدام به اسیدپاشی کردی؟
من به کسی اسیدپاشی نکردهام. آنها اسید پاشیدند و به دروغ از من شکایت کردند .
بله. دست و پا و کمرم به شدت دچار سوختگی شد.
آنها از من کینه دارند، به همین دلیل از من شکایت کردند.
آنها یک گروه شش نفره از اوباش محله هستند که سر دسته آنها پسر جوانی به نام بهرام است. او با دوستانش همیشه از افراد محله باجگیری میکنند و هر کس به آنها باج ندهد، با او درگیر میشوند. آنها افراد خطرناکی هستند و اهالی محل از آنها میترسند.
مدتی قبل برای باجگیری به سراغ من آمدند، اما من به آنها باج ندادم تا اینکه خودروام را آتش زدند و شیشههای مغازه و خانهام را شکستند. پس از این به اداره پلیس رفتم و از آنها شکایت کردم و الان هم پرونده شکایتم هنوز در دادسرا باز است. به همین دلیل آنها از من کینه به دل گرفتند و حتی بهرام چندین بار با نوچههایش به در مغازه من آمد و شروع به فحاشی کردند. من خودم را به آنها نشان ندادم و آنها هم رفتند تا اینکه نیمههای آن شب، این اتفاق افتاد.
روز قبل با خودروام تصادف کردم و آن شب تا ساعت 2 بامداد در مغازهام در حال تعمیر خودروام بودم که بهرام و نوچههایش به در مغازه من آمدند. آنها همگی مست بودند و حال خوشی نداشتند تا اینکه شروع به فحاشی کردند و لحظاتی بعد هم ناگهان مایع را به سوی من پاشیدند که تمام بدنم شروع به سوزش کرد. آنقدر سوزش دردناک بود که خودم را از روی دیوار به گاراژ بغلی پرتاب کردم و از همسایهها درخواست کمک کردم.
تاریک بود، متوجه نشدم.
در این مدت به خاطر سوختگی بدنم در خانهام بستری بودم و از طرفی هم ترسیدم از آنها شکایت کنم.
نه. به خانهام رفتم و خود درمانی کردم.
نه.
حرف آخر؟
من اسیدپاشی نکردم و در این حادثه مجروح هم شدم و برای اثبات حرفهایم شاهد دارم.