مرد جوان وقتی ناگهانی همسرش را با مردی غریبه در یک خودروی شاسی‌بلند دید، وارد خانه شد و او را خفه کرد.
 
به گزارش اعتماد، اسفند ماه سال ۹۳ مردی با مراجعه به کلانتری ۱۴۰ باغ فیض از ناپدید شدن همسرش خبر داد.
 
این مرد در صحبت‌هایش به پلیس گفت: «من و همسرم (سهیلا) مدتی است که از هم جدا شده‌ایم. مدتی قبل برای دیدن پسرم (اشکان) به خانه سهیلا رفتم و با هم به خانه برادرم رفتیم و فردای آن روز اشکان را جلوی در خانه مادرش گذاشتم. اما وقتی به محل کارم رسیدم اشکان با من تماس گرفت و گفت که مادرش در خانه را باز نمی‌کند. دوباره جلوی در خانه سهیلا رفتم و پسرم را برداشتم و به خانه مادرزنم بردم. اما آنها هم خبری از دخترشان نداشتند.»
 
در این مرحله بازپرس محسن مدیر روستا از شعبه ششم دادسرای امور جنایی تهران دستور داد تا تیمی از ماموران اداره ۱۱ پلیس آگاهی تهران برای ردیابی سهیلای گم شده وارد عمل شوند و این در حالی بود که خانواده زن جوان با مراجعه به بازپرس پرونده ادعا کردند که هوشنگ بارها دخترشان را به قتل تهدید کرده و بی‌شک دامادشان در این ماجرا نقش دارد. ماموران پی بردند که اشکان در تماس تلفنی از پدرش شنیده که می‌خواهد به ترکیه برود و اگر بازداشت شد باید برای ادامه زندگی به خانه عمویش برود.
 
همین سرنخ کافی بود تا مظنون اصلی این پرونده مشخص شود و ماموران با کاوش‌های پلیسی سرنخ‌های دیگری از این معمای پلیسی به دست آوردند و هوشنگ خیلی زود از سوی ماموران دستگیر شد. هوشنگ ابتدا سعی داشت خود را بی‌گناه معرفی کند اما وقتی در برابر مدارک پلیسی قرار گرفت به ناچار لب به اعتراف گشود.
 
او گفت: «مدتی بود که با همسرم اختلاف داشتم و به رفتارهایش مشکوک شده بودم تا اینکه تصمیم گرفتیم به صورت توافقی از هم جدا شویم اما سهیلا هر روز بهانه می‌آورد و رفتارهایش مرا آزار می‌داد. به ناچار او را ترک کردم در حالی که هنوز اسم او به عنوان همسر در شناسنامه‌ام بود. روز حادثه پسرم اشکان را سوار ماشینم کردم و به خانه برادرم بردم. من به سهیلا شک داشتم به خاطرهمین دوباره جلوی خانه‌اش رفتم. ناگهان او را داخل یک ماشین شاسی‌بلند دیدم که نشسته و با راننده آن که مرد شیک‌پوشی بود، صحبت می‌کرد. باورش برایم سخت بود و هزاران سوال در ذهنم ایجاد شد که اگر مرا نمی‌خواهد چرا طلاق نمی‌گیرد و اگر زندگی‌اش را دوست دارد سوار بر خودروی لوکس چه می‌کند. منتظر نشستم تا سهیلا از خودرو پیاده شود اما زمانی که وارد خانه شد پشت سرش وارد شدم. زمانی که درباره راننده خودروی لوکس سوال کردم جواب داد که به من ربطی ندارد. جوابی که شنیدم برایم آزار‌دهنده بود و در یک لحظه دستانم را دور گردنش انداختم، ۲۰ ثانیه طول نکشید که دیدم سهیلا دیگر نفس نمی‌کشد. نمی‌خواستم او را بکشم و وقتی دیدم او روی زمین افتاده از ترس جسدش را داخل صندوق عقب خودرویم گذاشتم و به سمت چالوس راه افتادم. جسد او را در جاده چالوس پنهان کردم و سپس به تهران برگشتم و چون نمی‌خواستم پسرم تنها بماند اعلام شکایت کردم تا شاید ماجرای قتل را پنهان نگه دارم اما دستم رو شد.»
 
بعد از یک سال بازپرس مدیر روستا دستور داد تا متهم همراه تیمی از ماموران اداره ۱۰ پلیس اگاهی تهران به محل رها کردن جسد سهیلا بروند. کارشناسان پزشکی قانونی علت مرگ سهیلا را خفگی اعلام کردند و بازسازی صحنه جنایت نیز صورت گرفت.
 
هوشنگ صبح دیروز در مرحله آخرین دفاع پیش روی بازپرس مدیر روستا در شعبه ششم دادسرای امور جنایی تهران قرار گرفت و گفت: «نمی‌خواستم سهیلا را بکشم و اگر واقعا تصمیم به این ماجرا گرفته بودم باید او را تکه‌تکه می‌کردم. او مادر خوبی برای اشکان نبود و به زندگی‌اش توجهی نداشت و اگر مواد مخدر مصرف نمی‌کرد در آن چند ثانیه تسلیم مرگ نمی‌شد و من فقط می‌خواستم او را ساکت کنم.»
 
بنا به این گزارش، با تکمیل شدن تحقیقات پلیسی، هوشنگ با دستور بازپرس مدیر روستا روانه زندان شد تا پس از صدور کیفرخواست پرونده، متهم برای صدور حکم نهایی به دادگاه کیفری تهران احضار شود.

ما را دنبال کنید

به اشتراک گذاری این مطلب!
مطالب مرتبط

نظر شما

نظرهای حاوی توهین، افترا یا نوشته‌شده با حروف لاتین (فینگلیش) منتشر نمی‌شوند.

نظرسنجیآرشیو
نظرسنجی
آخرین اخبار
پربازدیدترین عناوین