این روزها از علی دایی خبری نیست. در خبرها می خوانید که او مشغول تجارت است و هراز گاهی در صفحات روزنامه ها مصاحبه ای از او می خوانید که در پاسخ به هر سؤال خبرنگار چنین گفته است: مصاحبه نمی کنم. ... و دوباره چند روز بعد: مصاحبه نمی کنم.
به گزارش گل؛ بحث با دایی درباره دوران دوری اش از فوتبال را این گونه می توان آغاز کرد: یک مربی وقتی بیکار می شود، بیکار می نشیند؟ دایی در آغاز راه مربیگری با سایپا قهرمان شد و در تیم ملی یک ناکامی را تجربه کرد و کنار رفت. دوره بیکاری او اکنون چگونه می گذرد؟ آیا او برای دوباره مربی شدن، فقط دنبال یک فرصت مناسب و ایده آل است یا اینکه بیش از فکر کردن به فرصت شغلی، به حرفه اش می اندیشد، بر آنچه در این حرفه دارد و ندارد. دایی دوباره روی نیمکت مربیگری می نشیند. شهرت و اعتبار او در اندازه ای است که خیلی زود دوباره او را صاحب فرصت کار می کند، اما تأسف برانگیز خواهد بود اگر دایی بدون آنکه مربی بهتری شده باشد، به نیمکت مربیگری برگردد.
روزی که برانکو ایوانکوویچ در دوران ریاست دادکان درفدراسیون فوتبال، به ایران برگشت و پس از دوره ای بیکاری در سازمان تربیت بدنی قرارداد بست، با این سؤال خبرنگاران ایرانی مواجه شد که چرا پس از جدایی اش از تیم ملی ایران بیکار بوده؟ پاسخ برانکو جالب بود: من بیکار نبودم، بلکه در دانشگاه ورزش زاگرب مشغول تحقیق بودم. برانکو پاسخ زیرکانه ای داد. علی دایی روزی که به نیمکت مربیگری برگردد، چه پاسخی برای خبرنگاران دارد؟ از علی دایی چنین توقعی وجود داشت که به یک مربی متفاوت تبدیل شود، یک گام جلوتر از همه مربیان ایرانی حرکت کرده و در کلاسی بالاتر از سطح مربیگری در فوتبال ایران، کارش را شروع کند.
علی دایی اما نشانه هایی از یک مربی متفاوت را ارائه نداد. او را بسیار شبیه مربیان سنتی فوتبال ایران یافتیم و این ناامید کننده بود.همه امید فوتبال ایران در مربیگری این است: لژیونرهای فوتبال ما وقتی به پایان عمر بازی خود برسند، وارد عرصه مربیگری می شوند و تجربیات آنها و دانایی آنها که سالها فوتبال حرفه ای را تجربه کرده اند، می تواند کیفیت مربیگری در فوتبال ایران را ارتقاء بدهد. دایی اما اولین چهره از جمع لژیونرهای فوتبال ایران مربی شد و توقعات را برآورده نکرد. پس از او احتمالاً نوبت به مهدوی کیا، هاشمیان و... هم می رسد، همان طور که نوبت به خداداد عزیزی هم رسید.آیا در این نسل تازه مربیان هم چیزی نخواهیم یافت؟
فقر دانش و مطالعه و تحقیق در مربیان ایرانی داستان کهنه ای است. از علی دایی انتظار می رفت نمونه جدید مربی ایرانی باشد و این فقر را با ثروتی بزرگ تعویض کند، اما دایی خود را به عنوان نمونه جدید مربی ایرانی معرفی نکرد و حرف تازه ای نزد. در انتظار بازگشت او هستیم، شاید با حرفهای تازه، شاید با نگاهی تازه به فوتبال، اما او در دوره بیکاری اش، چکار می کند؟در انتظار مربی شدن چهره هایی مثل مهدوی کیا و هاشمیان نیز هستیم. اما آیا همه اینها می توانند توقع جامعه فوتبال را از نمونه جدید مربی ایرانی برآورده کنند؟
وقتی این خبر که مهدوی کیا خانواده اش را از آلمان به ایران آورده را خواندیم، در واقع این برداشت به وجود آمد که مهدوی کیا شاید از فصل آینده به فوتبال ایران برگردد. بازگشت او در نقش بازیکن به فوتبال ایران احتمالاً طولانی نخواهد بود و او خیلی زود در نقش یک مربی ظاهر می شود. اما پرسش این است که آیا این نسل نیز به آموزش دیدن و سپس مربی شدن اعتقادی ندارد؟ آیا فوتبال ایران می خواهد این نسل را نیز به نیمکت های مربیگری برساند، بدون آنکه برای آموزش آنها برنامه ای داشته باشد؟
به گزارش گل؛ بحث با دایی درباره دوران دوری اش از فوتبال را این گونه می توان آغاز کرد: یک مربی وقتی بیکار می شود، بیکار می نشیند؟ دایی در آغاز راه مربیگری با سایپا قهرمان شد و در تیم ملی یک ناکامی را تجربه کرد و کنار رفت. دوره بیکاری او اکنون چگونه می گذرد؟ آیا او برای دوباره مربی شدن، فقط دنبال یک فرصت مناسب و ایده آل است یا اینکه بیش از فکر کردن به فرصت شغلی، به حرفه اش می اندیشد، بر آنچه در این حرفه دارد و ندارد. دایی دوباره روی نیمکت مربیگری می نشیند. شهرت و اعتبار او در اندازه ای است که خیلی زود دوباره او را صاحب فرصت کار می کند، اما تأسف برانگیز خواهد بود اگر دایی بدون آنکه مربی بهتری شده باشد، به نیمکت مربیگری برگردد.
روزی که برانکو ایوانکوویچ در دوران ریاست دادکان درفدراسیون فوتبال، به ایران برگشت و پس از دوره ای بیکاری در سازمان تربیت بدنی قرارداد بست، با این سؤال خبرنگاران ایرانی مواجه شد که چرا پس از جدایی اش از تیم ملی ایران بیکار بوده؟ پاسخ برانکو جالب بود: من بیکار نبودم، بلکه در دانشگاه ورزش زاگرب مشغول تحقیق بودم. برانکو پاسخ زیرکانه ای داد. علی دایی روزی که به نیمکت مربیگری برگردد، چه پاسخی برای خبرنگاران دارد؟ از علی دایی چنین توقعی وجود داشت که به یک مربی متفاوت تبدیل شود، یک گام جلوتر از همه مربیان ایرانی حرکت کرده و در کلاسی بالاتر از سطح مربیگری در فوتبال ایران، کارش را شروع کند.
علی دایی اما نشانه هایی از یک مربی متفاوت را ارائه نداد. او را بسیار شبیه مربیان سنتی فوتبال ایران یافتیم و این ناامید کننده بود.همه امید فوتبال ایران در مربیگری این است: لژیونرهای فوتبال ما وقتی به پایان عمر بازی خود برسند، وارد عرصه مربیگری می شوند و تجربیات آنها و دانایی آنها که سالها فوتبال حرفه ای را تجربه کرده اند، می تواند کیفیت مربیگری در فوتبال ایران را ارتقاء بدهد. دایی اما اولین چهره از جمع لژیونرهای فوتبال ایران مربی شد و توقعات را برآورده نکرد. پس از او احتمالاً نوبت به مهدوی کیا، هاشمیان و... هم می رسد، همان طور که نوبت به خداداد عزیزی هم رسید.آیا در این نسل تازه مربیان هم چیزی نخواهیم یافت؟
فقر دانش و مطالعه و تحقیق در مربیان ایرانی داستان کهنه ای است. از علی دایی انتظار می رفت نمونه جدید مربی ایرانی باشد و این فقر را با ثروتی بزرگ تعویض کند، اما دایی خود را به عنوان نمونه جدید مربی ایرانی معرفی نکرد و حرف تازه ای نزد. در انتظار بازگشت او هستیم، شاید با حرفهای تازه، شاید با نگاهی تازه به فوتبال، اما او در دوره بیکاری اش، چکار می کند؟در انتظار مربی شدن چهره هایی مثل مهدوی کیا و هاشمیان نیز هستیم. اما آیا همه اینها می توانند توقع جامعه فوتبال را از نمونه جدید مربی ایرانی برآورده کنند؟
وقتی این خبر که مهدوی کیا خانواده اش را از آلمان به ایران آورده را خواندیم، در واقع این برداشت به وجود آمد که مهدوی کیا شاید از فصل آینده به فوتبال ایران برگردد. بازگشت او در نقش بازیکن به فوتبال ایران احتمالاً طولانی نخواهد بود و او خیلی زود در نقش یک مربی ظاهر می شود. اما پرسش این است که آیا این نسل نیز به آموزش دیدن و سپس مربی شدن اعتقادی ندارد؟ آیا فوتبال ایران می خواهد این نسل را نیز به نیمکت های مربیگری برساند، بدون آنکه برای آموزش آنها برنامه ای داشته باشد؟