روز یکشنبه هفدهم اردیبهشت ماه ۱۳۹۶ نشستی تحت عنوان «۱۰۰ روز ریاستجمهوری ترامپ، سیاست خارجی امریکا نسبت به خاورمیانه و ایران» با حضور کارشناسان، اساتید، دانشجویان و خبرنگاران در مرکز مطالعات استراتژیک خاورمیانه برگزار شد. سخنرانان این نشست دکتر ناصر هادیان، دکتر سید محمدکاظم سجادپور، دکتر کیهان برزگر و دکتر محمد جمشیدی در فرصت موجود به ارایه مطالب خود پرداختند. ابتدای نشست با سخنان مقدماتی دکتر کیهان برزگر به عنوان میزبان و مدیرجلسه آغاز شد. وی ورودیه بحث را به این موضوع اختصاص داد که امریکای ترامپ تفاوت عمدهای با امریکای اوباما به خصوص در حوزه سیاست خارجی دارد. وی در این باره گفت: دولت باراک اوباما در طول هشت سال از عمر خود سعی در پیشبرد اهداف خود با سیستم چندجانبهگرایی داشت، اما حالا دونالد ترامپ شیوه جداگانهای را در پیش گرفته و قصد دارد اتحادهای دوجانبه را به شکل ساختارسنتی امریکا ایجاد کند. به طور مثال قصد دارد تا با چین متحد شود یا با عربستان و حتی روسیه اما هر کدام به صورت جداگانه و علاقهای به ساختار چندجانبهگرایی پیشین ندارد. او به دلیل اینکه یک ذهنیت تجارت مسلک دارد سعی میکند در این چارچوب روابط و ساختار سیاست خارجی خود را شکل دهد.
ترامپ و لابیهای امریکایی
ناصر هادیان
استاد دانشگاه
هادیان در ادامه خاطرنشان کرد: درباره تاثیر اتاقفکرها در دولت ترامپ باید گفت که اگر به صورت کلی بخواهیم به آنها نگاه کنیم در امریکا حدود ۱۰۰اتاق فکر وجود دارد. اما آنها را میتوان به سه بخش عمده تقسیم کرد. بخش اول محافظهکاران هستند که با حضور دولت ترامپ در کاخ سفید از اهمیت بسیار بالایی برخوردار شده است و حداقل تصور میکنند که بسیار تاثیرگذار هستند. نوع دیگر از این اتاق فکرها تلاش میکنند نظرات جهتداری را ارایه ندهند. گونه دیگری از این گروهها اتاق فکر چپها هستند. ما باید سعی کنیم با اینها در ارتباط باشیم، چرا که جهتگیری آنها در تصمیمگیریهای دولت موثر است. ما باید حتما با مراکزی مانند CSIS در ارتباط باشیم و روی آنها اثر گذار باشیم. البته نباید ظرفیتهای خودمان را نیز محدود کنیم. آنها بسیار علاقهمند هستند فکر کنند اثرگذار هستند اما من از آنجایی که با آنها از نزدیک کار کردم، میدانم که میزان تاثیرگذاری آنها اینقدر هم نیست بلکه سیاست در داخل امریکا چارچوب خاص خود را دارد. تصمیمگیریها بسیار پیچیده و روشها متفاوت است به خصوص اینکه تصویب یک لایحه در کنگره امریکا بسیار متفاوت از چیزی است که این مراکز دنبال میکنند. در دولت هم نمیتوان گفت که چارچوب نظری آنها را اتاق فکرها تعیین میکنند، ما باید با اتاق فکرها به اندازهای که ظرفیت دارند کار کنیم و بیش از ظرفیت ممکن از آنها توقع نداشته باشیم.
ترامپ و خاورمیانه
کاظم سجادپور
استاد دانشگاه
۳- امریکا در بخش سوم با یک دوگانه انباشت و اتحاد مواجه است. امریکا حداقل ۱۰ تا ۱۲ پرونده انباشته شده حل نشده دارد. از جمله میتوان به مسائل ایران، عراق، افغانستان و... اشاره کرد. اکنون یک بحث در خصوص مثلث کردی، امریکا و ترکیه است. بحث فنی در خصوص رابطه کردها و امریکا وجود دارد. اما اکنون کشش حل و فصل موضوعات در دولت ترامپ وجود ندارد. حتی در خصوص حملهای که به سوریه انجام داد، تجزیه و تحلیل مختلفی وجود دارد که نشان میدهد سیاست خارجی مدونی در خصوص سوریه نیست و هدف از این حمله برای جلبتوجه افکار عمومی بوده است. در این بین دونالد ترامپ هیچ موفقیتی جز انتصاب قاضی فدرال نداشت. اگر رسانههای امریکایی را در طول صد روز گذشته دنبال کنیم متوجه میشویم به حدی هجمه روی ترامپ وجود دارد که در نهایت اعلام کرد که به صد روز چندان اعتقادی ندارد. ولی بمباران سوریه اندکی از فشارها براو کاست. اکنون به نظر میرسد که پنتاگون نقش عمدهای در شکل دادن به این پروندهها پیدا کرده است. اما به نظر میرسد برخلاف حرفهایی که ترامپ قبل از حضور در کاخ سفید میزد و کتابی که نوشته است، به نام امریکای فلج شده، که در آن بسیاری از اشکالات را متوجه متحدان امریکا میدانست و رهبران این کشورها را بهشدت تحقیر میکرد اما اکنون مشاهده میکنیم که ترامپ به متحدان سنتی خود در حال نزدیک شدن است. به هرحال با شرایط نوینی روبهرو هستیم که ترکیبی از ابهام و روشنی، استمرار و تغییر و انباشت و اتحاد است که شاهد بازگشت به شیوه سنتی امریکا و اتکا به ساختار نظامی کشور است، اما هرچه باشد، خاورمیانه، خاورمیانه است و تعداد زیادی از روسای جمهور امریکا را سرکار گذاشته است و به نظر میرسد چالش بزرگی برای هرکسی است که بخواهد با این منطقه سروکار داشته باشد. اگر به خاطر داشته باشید آقای اوباما تاکید داشت که اسد باید برود، اما اوباما رفت ولی آقای اسد کماکان باقی مانده است.
ترامپ و برجام
محمد جمشیدی
استاد دانشگاه
وی در ادامه تصریح کرد: در واقع در نگاه دولت ترامپ برجام برای به دست آوردن یک دستاورد غیر هستهای شکست خورده است و فقط برنامه هستهای ایران را به تعویق انداخته است. دوم اینکه رفتار ایران تهاجمیتر شده است. از سوی دیگر پر بسامدترین موضعی که دولت ترامپ در قبال ایران اعمال میکند، ایران را عامل کل مسائل منطقهای میداند. مشکل برجام از دیدگاه دولت ترامپ این است که برجام همه حوزههای تهدیدزای ایران را پوشش نداده و تنها به موضع هستهای پرداخته است. در نامه تیلرسون چندین مورد شاهد تهدیدهای ایران هستیم. نتیجهای که گرفته میشود این است که باید به ایران یک نگاه جامع داشت و نمیتوان نگاه نقطهای و غیرجامع داشت. شاید انگیزهها متفاوت باشد اما نگاه جامع یعنی اینکه همه تهدیدات ایران را باید در یک بسته کامل نگاه کرد و باید به صورت منطقهای به ایران پرداخت. اصطلاح روح برجام که ترامپ در خصوص آن صحبت کرد، منظور ترامپ این است که تمام تعهدات خاورمیانهای ایران شامل روح برجام میشود. در کل اگر بخواهیم به مساله نگاه کنیم امریکا به دنبال بازنگری سیاست خود در قبال ایران است. آنها تمام تعهدات ایران را به منطقه پیوند زدهاند. امریکا با حضور در منطقه غربی عراق و شرقی سوریه عملا به دنبال کوتاه کردن دست ایران در منطقه است. دومین کاری که ادامه میدهند، از تعلیق تحریمها به عنوان یک ابزار فشار استفاده خواهند کرد. دولت ترامپ به دنبال سیاست منطقهای است و راهحل آن را هم دور کردن ایران از مسائل منطقهای میداند. راهبرد ترامپ مبتنی برجنگ نیست، برجام از نگاه دولت ترامپ از ظرفیت فشار بر دولت ایران برخوردار است و نهایتا راهحل را تشدید فشار به مانند ظرفیتهای هنوز فعال نشده و همچنین عدم تعلیق تحریمهای امریکا علیه ایران بدانند.
ترامپ و داعش
کیهان برزگر
استاد دانشگاه
دکتر کیهان برزگر به عنوان آخرین سخنران در خصوص سیاستها و محدودیتهای امریکا در قبال مبارزه با داعش سخن گفت و عنوان کرد: یکی از سیاستهای امریکا که هنوز تغییر نکرده سیاست مبارزه با داعش است و با استراتژی دولت اوباما تفاوتی نکرده است. استراتژی مبارزه با تروریسم ترامپ که به تازگی منتشر شده نشان میدهد که ترامپ دو رویکرد را دنبال میکند. نخست پرهیز از مداخلات نظامی هزینهبر و دوم به دنبال حملات نظامی هدفمند علیه گروههای تروریستی است. این بحثی بود که اوباما هم به دنبال آن است. نکتهای که وجود دارد این است که چرا این تغییر صورت نمیگیرد که این موضوع به محدودیت استراتژیک امریکا بازمیگردد. برخلاف ادعاهایی که مطرح میشود، امریکا توان لازم را برای ورود مستقیم ندارد. البته توان نظامی دارد اما مسائلی وجود دارد که واقعا درگیر شدن با داعش آنگونه که ترامپ اعلام کرده که قصد دارد داعش را ریشهکن کند واقعا به چالش میکشد. محدودیتهای امریکا را در این زمینه به چند بخش عمده تقسیم میشود.
۵- شاید محدودیت آخر برای امریکا مساله ترکیه و کردی است. این روزها شاهد آن هستیم که ایران، ترکیه و روسیه بر سر مناطق کاهش تنش به توافق رسیدند. ترکها به این دلیل وارد همکاری با ایران و روسیه شدند که مساله سوریه به مانند سالهای گذشته از زاویه تغییر رژیم سوریه نیست، بلکه از زاویه کردی و شمال سوریه است. ترکها به دنبال آن هستند که موضوع مهم امنیت ملی خود را وارد مساله سوریه کنند. همان کاری که ایران و روسیه انجام دادند. ایران و روسیه با ورود به فاز امنیت ملی توانستند بسیج عمومی ایجاد کنند و این تداوم را در سیاست خارجی به پیش بردند. ترکیه هم بخشی از این جریان است. نکتهای که وجود دارد که محدودیت استراتژیک محسوب میشود، نیروی کردی به عنوان اصلیترین متحد امریکا برای مبارزه با داعش است و برای آن نیز هزینه میکنند. آنها همزمان میدانند که این نیروی کردی یک محدودیت خاص خودش را دارد. ترکیه در معادلات خود با روسیه و ایران حتما این بحث را مطرح میکند که معادله کردی نباید به ضرر امنیت ملی ترکیه در شمال سوریه تبدیل شود. همین مساله باعث شده یک محدودیت استراتژیک دیگر برای امریکا ایجاد شود. وی در پایان افزود: در مجموع شیوه مبارزه با داعش در زمان ترامپ تغییر نکرد و این هم به محدودیت استراتژیک امریکا در صحنه نبرد مبارزه با داعش باز میگردد. بنابراین ترامپ هم نمیتواند تغییر عمده در سیاست خود در قبال مبارزه با تروریسم ایجاد کند. به هر حال سیاست ترامپ در مبارزه با داعش اگر بتواند در درون منطقه زمینههای خود را تغییر دهد و همکاری خود با دیگر کشورها را تقویت کند برای جمهوری اسلامی میتواند یک نقطه مثبت باشد چرا که مبارزه با تروریسم در سیاست خارجی ایران یک اولویت است و این اگر بهگونهای برسد که ابتکار عمل را به دست آورد، مشروعیت خود را کسب کرده است. سیاست ایران هم میتواند دو جنبهای باشد که نیروهای ایران درگیر مبارزه با تروریسم است و این نکته استراتژیک نظامی که خوب هم عمل میکند باید تبدیل به یک کالای سیاسی و دیپلماسی شود.
محمد جمشیدی در پاسخ به سوال دیگر«اعتماد» درخصوص آینده برجام و وضع تحریمهای جدید گفت: برداشت من این است که دولت امریکا به دنبال تضمین پایبندی ایران به برجام است زیرا این موضوع اهمیت راهبردی برای امریکا دارد و در نقطه بعدی بازدارندگی جدید علیه ایران مطرح میشود. حتی پمپئو، رییس سیا میگوید: اگر ایران از برجام تخطی کند منتظر پاسخی مانند حمله به سوریه باشد. بنابراین آنها به اهمیت برجام واقف هستند و حتی آقای متیس عنوان کرده بود که اگر برجام هیچ چیزی نداشته باشد، ما میتوانیم در صورت لزوم از آن استفاده کنیم. اما تحریمها قطعا تشدید خواهد شد. آنها به دنبال تحریمی هستند که خارج از چارچوب برجام آن را اعمال کنند و با توجه به حمایت کنگره نیز به راحتی تصویب خواهد شد. آنها به دنبال آن هستندکه تحریمهای بینالمللی نقض برجام نشود. به نظر من اگر مهم است که آیا تحریمهای اصلی نهادهایی که در نظام جمهوری اسلامی فعال هستند و اقتصاد ایران بر آنها سوار باشد به لیست تحریمها بازگردد دیگر فرقی نمیکند برجام باشد یا نباشد. اگر بانک مرکزی، کشتیرانی و شرکتهای مهم به لیست تحریم بازگردد میتوان گفت که برجام هست و تحریمها به حالت قبل بازگشته است. اما مساله الان تعلیق تحریمها است. امریکا اگر تعلیقها را بردارد و دیگر ادامه ندهد، به این معنی است که برجام را بدون امریکا خواهیم داشت و آن وقت است که باید تصمیم بگیریم که میخواهیم با برجام ادامه دهیم یاخیر. همچنین اگر تعلیق کنار گذاشته شود قصد دارند به این سمت بروند تا با مذاکره مجدد امتیازهای بیشتری را کسب کنند. مسیر این است که میخواهند با بهانه تراشی کار را ادامه دهند.
ترامپ و لابیهای امریکایی
ناصر هادیان
استاد دانشگاه
دکتر هادیان به عنوان نخستین سخنران نشست، درباره لابیهای امریکایی و مراکز تاثیرگذار بر سیاست خارجی امریکا سخن گفت. وی این مراکز را به سه بخش عمده یعنی لابیها، اتاق فکرها و مراکز حل و فصل مخاصمه تقسیم کرد و گفت: در بخش اول، لابیهایی مانند ایپک تاثیر هر اتفاقی در داخل و خارج از امریکا روی امنیت اسراییل را مورد بررسی قرار میدهند و سپس بر مبنای آن در داخل دولت شروع به بحث و بررسی میکنند تا در چارچوب و منافع اسراییل شرایط را تغییر دهند. گروه دوم مربوط به اتاق فکرها در امریکا هستند که تاثیر بسیاری بر ساختار اجرایی و تصمیمگیری دولت امریکا دارند. اما گروه سوم را مراکز حل و فصل مخاصمه مینامند. آنها معتقدند که در این چارچوب میتوان سیاست خارجی را نیز به سمت خصوصسازی سوق داد و بخش خصوصی ظرفیت و توانمندی بهتری در خصوص ارایه چارچوب سیاست خارجی نسبت به بخش دولتی دارد و راحتتر میتواند به سمت حل و فصل مخاصمهها نسبت به دولت پیش برود. یکی از مواردی که این گروهها استفاده میکنند به دیپلماسی خط دوم مشهور است. هادیان در ادامه سخنانش افزود: من بیش از بیست سال است که درگیر این بحث هستم اما هنوز ازجمله موضوعات بسیار جدید در دیپلماسی شناخته میشود. مبانی این سبک از دیپلماسی اینگونه است که در جامعه تضاد وجود دارد و در میان دولتها نیز تضاد وجود دارد و تضاد به عنوان ذات جامعه شناخته میشود، همچنین در جامعه یک نابرابری ذاتی وجود دارد که ما باید در این چارچوب مکانیزمی را ایجاد کنیم که به یک راهحل برای موضوعات مورد اختلاف دست پیدا کنیم. موضوعاتی همچون بحث آپارتاید در آفریقای جنوبی یا موضوع فلسطین و اسراییل در چارچوب این نظریه قرار میگیرد. در حال حاضر دیپلماسی به سه بخش عمده تقسیم میشود. دیپلماسی دولت با دولت که آن را شکل سنتی میگویند که معمولا نیروهای وزارت خارجه و دولتی درگیر آن هستند. بخش دوم را دیپلماسی عمومی میگویند که آن را میتوان ارتباط دولت با مردم دانست که در ماهیت جامعه جدید شاهد این نوع ارتباطات هستیم که بسیار مهم و جدی دنبال میشود. دیپلماسی نوع سوم را مردم با مردم میگویند. در این دیپلماسی معمولا اگر فردی به عنوان یک استاد دانشگاه یا به عنوان شخصی سخن بگوید هزینهای به کشور تحمیل نمیشود، اما اگر یک فرد دولتی یا یک مقام رسمی سخنی به میان آورد قطعا برای کشور هزینهبر خواهد بود و این تفاوت دیپلماسی نوع سوم با دیپلماسی سنتی است.
ترامپ و خاورمیانه
کاظم سجادپور
استاد دانشگاه
محمد کاظم سجادپور در خصوص سیاست خاورمیانهای ترامپ گفت: اظهارنظر درباره ترامپ بسیار مشکل است، وی هیچ سابقه اجرایی ندارد و حتی سابقه آکادمیک نیز ندارد. کمتر رییسجمهوری در تاریخ ایالات متحده است که از چنین گذشتهای برخوردار باشد. او حتی برخلاف روسای جمهور پیشین جملات بسیار کوتاهی را به کار میبرد که فاقد هرگونه ظرفیت تحلیلی است، حال اگر بخواهیم سیستم خاورمیانهای او را مشخص کنیم، سخت خواهد بود. با این وجود رویکرد ترامپ را میتوان به سه بخش عمده تقسیم کرد. ۱- استمرار و تغییر ۲- ابهام و روشنی ۳-انباشت و اتحاد.
۱- سیاست خارجی امریکا در همه جای دنیا و به خصوص خاورمیانه استمرار گذشته را دارد. کماکان ساختار نظامی امریکا در خاورمیانه حفظ شده است و بر مبنای آن طرح و برنامه آماده میشود. جیمز متیس به عنوان یک نظامی قدیمی که در ساختار حضور دارد، در راس پنتاگون قرار دارد و ساختار به مانند گذشته مشغول فعالیت است و کار خود را انجام میدهد و سیاستها در عراق و سوریه را نیز دنبال میکند. ساختار اولویت امریکا و یک چیز مهمتر از آنها و همچنین اهمیت خاورمیانه در سیاست داخلی امریکا نیز کماکان استمرار دارد. یعنی سیاست خاورمیانهای امریکا صرفا بر مسائل خارجی و سیاست خاورمیانهای تعریف نمیشود. بلکه این شرایط بستگی به شرایط داخلی دارد که یکی از این موضوعات تاثیرگذار لابیها بودند که به آن اشاره شد. ولی به هر حال عاملی تعیینکننده در سیاست خارجی امریکا به شمار میآید. اما در عین حال شاهد یک تغییر هستیم. لحن گفتار امریکا با جهان تغییر کرده است. تمرکز بیشتری به مسائل خاورمیانه دارد و برعکس اوباما توجه بیشتری روی منطقه دارد. در کنار این مساله، سوالی که وجود دارد این است که نگاه امریکا نسبت به منطقه در حال تغییر است؟نه ساختارها به آن اجازه نمیدهد. اما اینکه مسائل را به چه سبکی پیش میبرد، در این چند ماهه نشان داده که دموکراسی و حقوق بشر برای ترامپ مهم نیست. با این وجود شاهد برخی تغییرات در شرایط هستیم.
۲- ما با ابهام و روشنی در خصوص ترامپ مواجه هستیم. ابهام از این نظر که ترامپ شخصیت خاصی دارد و غیرقابل پیشبینی است و در این مدت هم ثابت کرده است که به راحتی مسیر خود را تغییر میدهد و به راحتی مواضع خود را تغییر داده و هیچ تضمینی نیست که در آینده نیز سیاستهای خود را تغییر ندهد. در تحلیل گرایشهای ترامپ باید گفت که او به گفتمان جکسونیسم نزدیکتر است. این تفکر بیشتر توجه به سیاست داخلی امریکا دارد و مبارزه با دشمنی است که قصد دارد به هویت امریکا خدشه وارد کند. اما اگر کسی بخواهد یک چارچوب مشخص در سیاستهای ترامپ پیدا کند هنوز چیز دقیق و روشنی وجود ندارد و بسیار مبهم است. هنوز مشخص نیست اولویت امریکا در بحث سیاست خارجی چه موضوعی است. اما در این ابهام یک روشنی وجود دارد. این روشنی به معنی آن است که نظامیها در امریکا روی کار آمدهاند. اکنون دست بالایی در سیاست خارجی دارند و پستهایی که عناصر دیپلماتیک باید در آنها مستقر شوند کماکان خالی است و تیلرسون به عنوان وزیر خارجه در برخی از نشستهای حوزه امنیت ملی حضور نداشته است و به مرور مرکز ثقل سیاست خارجی امریکا از وزارت خارجه به شورای امنیت ملی، جیمز متیس و افرادی که در کاخ سفید و شورای امنیت ملی تاثیرگذار هستند منتقل شده است که اکثرا نظامیهای جنگهای عراق و افغانستان در آن حضور دارند. از سوی دیگر رفتار سیاست خارجی امریکا به شکل قابل توجهی به سمت امور نظامی گرایش پیدا کرده است. به طور مثال اقدام نظامی که در افغانستان انجام دادند، نشان میدهد گرایش حل و فصل بحرانها تمرکز زیادی روی اهرم نظامی دارد. موضوع دیگری که در این بین بدیهی است، زمانی که رییسجمهور تسلط چندانی بر موضوعات سیاست خارجی ندارد، اطرافیان روی او تاثیرگذارتر خواهند بود. اکنون شاهد آن هستیم که جرد کوشنر، مشاور و داماد دونالد ترامپ نقش عمدهای در سیاستهای منطقهای و بحث فلسطین و اسراییل ایفا میکند. حتی میگویند میان کوشنر و بنن به عنوان استراتژیست ارشد کاخ سفید اختلافات فراوانی وجود دارد. به طور مثال در بحث اقدامی که ترامپ در سوریه انجام داد، بنن با توجه به نوع تفکری که داشت مخالف آن بود. با این وجود نقش اطرافیان روی ترامپ بسیار برجسته است. از همین رو بسیاری معتقدند که یک جنگ داخلی و سیاسی درون دولت ترامپ وجود دارد تا جایگاه خود را در این چارچوب پیدا کنند. یک نکته دیگری که در حال روشن شدن است، برعکس حرفهایی که مطرح میکردند این است که خاورمیانه در حال تبدیل شدن به نقطه تمرکز تیم ترامپ است.
ترامپ و برجام
محمد جمشیدی
استاد دانشگاه
دکتر محمد جمشیدی به عنوان سومین سخنران سیاست امریکا در قبال برجام را مورد بررسی قرار داد. وی در این خصوص گفت: سیاست امریکا در قبال ایران به سه حوزه عمده منطقهای، برجام و داخلی تقسیم میشود. در دولت ترامپ توجه به سیاست داخلی ایران عملا از بین رفته است، در حالی که مسائل منطقهای اولویت اساسی پیدا کرده است. اگر بخواهیم به سیاست ترامپ در قبال ایران بپردازیم،باید به دو مساله جدی توجه کرد. جمشیدی در ادامه تاکید کرد، یکی از این دو مساله برجام است که با توجه به تحلیلها برجام در دولت ترامپ باقی میماند. از نظر من برجام در این راستا بود که قصد داشتند از دستیابی ایران به سلاح هستهای جلوگیری کنند که در آن موفق شد. برآورد امریکاییها این بود که ایران سلاح اتمی نمیخواهد، اما در اصل قصد داشت که اجازه ندهد که اگر ایران اراده هم کرد نتواند به سلاح اتمی دست پیدا کنند. پس در واقع هدف اصلی برجام همین بود. دومین تحلیل مدیریت دوره گذار در خاورمیانه است زیرا منطقه روی آرامش نخواهد دید، بنابراین باید امریکا کمربندهای خود را سفت ببندد چون این روند به طول میانجامد. از همین رو استراتژیهای مقطعی و عملیاتهای بلندمدت را دستور کار قرار داده و این روند در دولت ترامپ نیز ادامه پیدا کرده است.
این استاد دانشگاه عامل سوم را تثبیت رقابت دولتهای منطقهای با امریکا دانست و گفت: در این بین هم دولت آقای اوباما و هم آقای متیس به دنبال آن هستند که ظرفیت تغییر بازی را در منطقه از ایران بگیرند. آنها معتقد بودند که با گرفتن این سلاح میتوان راحتتر با ایران سخن گفت. پیشبینی آنها این بود که بعد از توافق هستهای تقابل در منطقه تشدید میشود. این را میتوان در ادبیات دولت ترامپ غیرقابل پیشبینی هم میتوانید مشاهده کنید. بحث بعدی تغییر سیاست در داخل ایران است که آنگونه که گفتم ترامپ توجه چندانی به مسائل داخلی ایران ندارد. نکته اصلی که این رویکردها بیان شد، به این دلیل بود که شکلدهنده سیاست امریکا در قبال برجام بود.
وی در ادامه تاکید کرد: مواضع ترامپ را در خصوص پاره کردن برجام و حرفهای تند او در خصوص آن اگرچه دنبال میکنم و مورد تحلیل قرار میدهد اما آنها را با اصالت نمیبینم و برنامه را چیز دیگری میدانم. در کنار این بنیادهای استراتژیک چند منطق برای تحلیل موضوع وجود دارد. یکی تحلیل منطقهای دوم داخلی و سوم فنی است. آنچه در دولت اوباما مهم بود بیشتر منطق فنی بود و اصالت منطق او اینگونه بود که ابزارهای ایران را بگیرد تا نتواند نقش تغییردهنده بازی را در منطقه ایفا کند. حتی نقدهایی که به اوباما میشد که میتواند ۱۵ سال دیگر برنامه هستهای خود را از سر بگیرد، معتقد بود فعلا توانسته این مساله را حل کند. اما در دولت ترامپ این موضوع متفاوت است. منطق منطقهای است که این موضوع را دنبال میکند. البته میتوانیم توجیه کنیم که آنها زیادهخواهی میکنند، اگر دولت اوباما با منطق فنی به ایران نگاه میکرد، ترامپ با منطق منطقهای شرایط را پیش میبرد.
جمشیدی در خصوص الگوی سیاست خارجی ترامپ گفت: اگرچه غیرقابلپیشبینی است و روزانه باید آن را دنبال کرد اما چند الگوی مشخص را دنبال میکند. دولت ترامپ به دنبال داغ کردن نقاط حساس برای برای بازسازی مناسبات راهبردی است. ترامپ دیگر از رویکرد تجاری محور فاصله گرفته است که نمونه آن را میتوان در بحث چین مشاهده کرد. ترامپ ابتدا بحث تایوان را مطرح کرد که بتواند امتیاز تجاری از چین بگیرد اما در بحث کره شمالی امتیاز تجاری داد تا پکن را در کنار خود برای مقابله با کره قرار دهد. او به دنبال آن است موضوع سوریه و حتی برجام را فعال کند تا مناسبات را بازسازی کند. پس از کنار گذاشتن فلین از مشاور امنیت ملی شرایط به سمتی رفت که دونالد ترامپ به تشکیلات سنتی نزدیکتر شده است. از نظر من تیم ترامپ مهمتر از شخص ترامپ است. در سیاست خارجی بیشتر به تیم باید نگاه کرد. شخصیت آقای ترامپ مشخص است که برای ایجاد عدم اطمینان است. او ابتدا یک ادبیات تند و برهمزننده را اتخاذ میکند و سپس میگوید هرچه شما تصمیم گرفتید آن را اعمال کنید. او به راحتی نظرش تغییر میکند. او در خصوص کره گفت نگاه من تغییر کرده است و رییسجمهور چین ۱۰ دقیقه در خصوص سیاست منطقه و تاریخ کره صحبت کرد و من نظرم تغییر کرد. همانطور که اشاره شد آقای ترامپ در صد روز اول هیچ دستاوردی نداشت و به نوعی مجبور شد در حوزه خارجی فعال شود و آن را ادامه دهد. اما در بحث برجام و ایران شاهد آن هستیم که پس از صحبتهای تهدیدآمیز فلین اتفاق خاص دیگری رخ نداد تا نامه تیلرسون به کنگره بود که در آنجا به لزوم بازبینی سیاست امریکا نسبت به ایران مطرح شد. از مجموعه مواضعی که اتخاذ کردند، را میتوان در چند محور اشاره کرد. اوباما به جامعه داخلی و نخبگان این وعده را داده بود که اگر برجام رخ دهد سیاست منطقهای ایران نیز تغییر خواهد کرد. ما بعد از برجام برآورد ما این است که سیاست منطقهای ایران تهاجمیتر شد.
ترامپ و داعش
کیهان برزگر
استاد دانشگاه
دکتر کیهان برزگر به عنوان آخرین سخنران در خصوص سیاستها و محدودیتهای امریکا در قبال مبارزه با داعش سخن گفت و عنوان کرد: یکی از سیاستهای امریکا که هنوز تغییر نکرده سیاست مبارزه با داعش است و با استراتژی دولت اوباما تفاوتی نکرده است. استراتژی مبارزه با تروریسم ترامپ که به تازگی منتشر شده نشان میدهد که ترامپ دو رویکرد را دنبال میکند. نخست پرهیز از مداخلات نظامی هزینهبر و دوم به دنبال حملات نظامی هدفمند علیه گروههای تروریستی است. این بحثی بود که اوباما هم به دنبال آن است. نکتهای که وجود دارد این است که چرا این تغییر صورت نمیگیرد که این موضوع به محدودیت استراتژیک امریکا بازمیگردد. برخلاف ادعاهایی که مطرح میشود، امریکا توان لازم را برای ورود مستقیم ندارد. البته توان نظامی دارد اما مسائلی وجود دارد که واقعا درگیر شدن با داعش آنگونه که ترامپ اعلام کرده که قصد دارد داعش را ریشهکن کند واقعا به چالش میکشد. محدودیتهای امریکا را در این زمینه به چند بخش عمده تقسیم میشود.
۱- در درجه اول ائتلاف امریکایی در مقابل یک ائتلافی قرار دارد که ائتلاف مقابل قویتر از ائتلاف امریکاییها در منطقه است. در ائتلاف مقابل ایران، روسیه، عراق، سوریه، حزبالله به علاوه ترکیه در این روزها قرار دارد. تمرکز این ائتلاف روی مسائل امنیت ملی است. بنابراین آنها در این زمینه بسیار مصمم و مداوم عمل میکنند. اگر نگاه کنید از ابتدای بحث داعش ایران و روسیه بسیار مصمم وارد شدند. ورود سریع ایران و روسیه در بحث داعش روندهای مبارزه با تروریسم را توانست به نفع ایران تغییر دهد که اقدام بسیار هوشمندانهای بود. چرا که تمام نیروها مجبور شدند که استراتژی مبارزه با داعش را ایجاد کنند. اما دیر آمدن دیگر ائتلافها به بحث موجب شد که آنها بر روندها مسلط نشوند. بهطور مثال شاهد ترکیه بودیم و حتی عربستان قصد داشت یک ائتلاف عربی را شکل دهد که به نوعی نگرانی از این بود که جمهوری اسلامی بتواند بر روندها حاکم شود. در ائتلاف ایران و روسیه آنها بر مناطق استراتژیک مسلط هستند که ائتلاف امریکا در این زمینه ضعیف است که به نوعی یک محدودیت استراتژیک محسوب میشود.
۲- عدم ظرفیت امریکا برای همکاری با این ائتلاف است. بحث پوتین و ترامپ را در این مدت شنیدهایم که ترامپ سعی خواهد کرد که به روسیه نزدیک شود تا ایران را منزوی کند و با هم در سطح ژئوپولتیک به توافق دست پیدا کنند. به نظر میرسد ترامپ این ظرفیت را ندارد. چرا که روسیه و ایران به گونهای یک دوره جدید از همکاریهای خود را دنبال میکنند که پیدا کردن ظرفیتهای جدید در مبارزه با داعش است. این ظرفیت هم منطق جغرافیایی و هم استراتژیک دارد. منطق جغرافیایی این دو دیدگاه در جایی هستند که جغرافیای داعش حضور دارند. اگر این دو کشور نقطه اصلی مبارزه با تروریسم نباشند به گونهای داعش میتواند گسترش پیدا کند. بنابراین این دو کشور راهکار خود را برای مبارزه با داعش به صورت مستقل تعریف کردند. از همین رو اینکه گفته میشود پوتین و ترامپ همکاری میکنند، صحیح نیست چرا که این ظرفیت را بروکراسی سیاست خارجی امریکا در حال حاضر ندارد و این یک محدودیت دیگر استراتژیک برای امریکا به حساب میآید برای اینکه بگوید من با داعش میجنگم.
۳- محدودیت دیگر مخالفت جمهوری اسلامی است. دو کشور ایران و امریکا ائتلاف را به صورت مستقل برای هم تعریف میکنند. میدانیم که ظرفیتهای همکاری ایران و امریکا در زمینه مسائل منطقهای با محدودیتهایی روبهرو است که البته در حوزه مبارزه تروریسم ممکن است فضاهایی ایجاد شود که این میتواند به سود ایران باشد چرا که امریکا در این زمینه هرچه تلاش کرده نتوانسته در خصوص مسائل منطقهای با ایران وارد مذاکره شود. شاید یک زمانی این محدودیتها درش باز شود تا دو طرف بتوانند مذاکره کنند اما هنوز این زمان فرا نرسیده است.
۴- عدم توانایی امریکا در بسیج شبکههای مردمی است که نیروهای موثر محلی هستند که بهشدت مبارزه با تروریستها تاثیرگذار هستند. امریکا به دلیل اینکه نتوانسته یک تعادلی بین رویکردها و اتحادهای منطقهای خود را دنبال کند نمیتواند اتصال با شبکههای بسیج مردمی ایجاد کندکه یک محدودیت دیگر برای امریکا محسوب میشود.
تهدید برجام
ناصر هادیان در پاسخ به سوال«اعتماد» درخصوص تعدیل ۲۳۰۰ تن از نیروهای وزارت خارجه امریکا و کمرنگشدن نقش دیپلماسی در کاخ سفید گفت: بنده نشنیدم که تعدیلی بناست در وزارت خارجه صورت گیرد زیرا اکنون بسیاری از پستها خالی است و این تعدیل عملا معلوم نیست که شرایط را به چه سمتی میبرد. اما اینکه نقش شخص تیلرسون و وزارت خارجه در سیاست خارجی کمرنگ شده است در آن شکی نیست.
گزارش از: میثم سلیمانی
این گزارش نخستین بار در روزنامه اعتماد منتشر شده است.
