اسکندر صالحی
1
تا در را بستم گفت: الحمدالله.
گفتم: چرا ستایش می‌کنی کسی یا چیزی را که نیست؟
پرسید: یعنی چه؟
گفتم : مگر خدایی هست که تو ستایشش می‌گویی؟
پرسید: نظر شما چیست؟
گفتم: نه، خدایی وجود ندارد؟
شعرهایی از حافظ خواند و مولوی و با استشهاد و به آنها گفت که خدا هست. گفتم این عین ادعاست. حافظ و مولوی هم فقط ادعا کرده‌اند و بس و هر گز بر ادعای خود برهانی نیفزوده‌اند.
گفت، ولی هر کس اعتقادی دارد. و شنید که آری هر کس اعتقادی دارد، اما من به خدا اعتقاد ندارم، زیرا نمی‌بینم خدایی در کار باشد و طبیعتا نمی‌زییم آنچنان که گویی خدایی هست. آری چون اعتقاد ندارم که خدایی هست، لازم نیست به لوازم عقلی و اخلاقی و... آن هم پایبند باشم. راننده تاکسی نگاهی به صورت من انداخت و با دودلی در پی آن بود که مرا قانع کند، خدا وجود دارد. منشا تردیدش شاید این بود که ظاهر من به آدم‌های مذهبی خداباور شبیه‌تر بود تا آدمهای لا ادری یا ملحد!
راننده، که درویش می‌نمود، دست از ذکر گفتن با صدای بلند بر نمی‌داشت و من هم دست از این حرف که خدا وجود ندارد؟
2
کمی که جلو رفتیم، مسیری در پیش گرفت که برایم آشنا نبود. اعتراض کردم که اشتباه می‌روی. گفت، روزی لااقل پنج شش بار این راه را می‌رود. یادم آمد که قبلا هم مقصدم را یکبار دیگر از این مسیر رفته بودم. اعتراف کردم که راست می‌گوید و درست. اما فقط همین را وگرنه در بحث قبلی حق با او نیست و باز اصرار کردم که خدا وجود ندارد، اما افزودم نه این که در حقیقت خدا نباشد ـ که بودنش اوضح واضحات است ـ بلکه خدا برای ما وجود ندارد. و برای او توضیح دادم که به واقع ما چنان می‌زییم که گویی خدایی وجود ندارد.
راننده گفت: از اول هم می‌دانستم که تو به خدا اعتقاد داری.
به مقصد که رسیدیم 5000 تومانی‌ای به او دادم. سپاسی گفت. گفتم تو که ادعای درویشی و فقر داری، چرا بقیه پول مرا پس نمی‌دهی؟ کرایه 3500 تا4000 تومان است. گفت درست است، ولی ما معمولا 5 هزار تومان می‌گیریم. خواستم بگویم: دیدی خدا نبود! اما آنقدر عصبانی بودم که نشد و نگفتم. در ماشین را بستم و دستی تکان دادم و بدرودی به رسم ایرانیان، نه از عمق جان!
3
در جوامع دینی، اعتقادات دینی و در راس آنها اعتقاد به خداوند و معاد، موجب می‌شود که تعداد کثیری از آدمیان به اخلاق پایبند باشند. کم شدن و گم شدن اعتقادات دینی، می‌تواند از تخلق افراد این جوامع بکاهد و در رفتارهای آنان تاثیر سوء بگذارد.
اعتقاد به خداوند همیشه و همه جا حاضر و ناظر، کمک می‌کند به بیداری و هشیاری آنچه به آن وجدان یا قاضی القضات درونی گفته‌اند و می‌گویند.
4
بحث را از زوایای مختلف می‌توان پی گرفت، اما من ترجیح می‌دهم به جای آنکه آن را ادامه بدهم و به سرانجامی برسانم یا نرسانم، با این پرسش پایانش دهم: «آیا اگر ما به عنوان افراد یا شهروندان یک جامعه فرضی به اصول اخلاقی پایبند نبودیم یا کمترین پایبندی را داشتیم، حق داریم از دیگران بخواهیم که به آنچه خود متعهد نیستیم، متعهد باشند؟» برای مثال اگر ما روزمان بی‌دروغ شب نمی‌شود، می‌توانیم از سیاست پیشگان بخواهیم که کمتر دروغ بگویند؟ و به عبارتی به آنها بگوییم: «ما دروغ می گوییم، اما لطفا شما راستگو باشید؟»
پس شاید بد نباشد نخست با خود و به خود بیندیشیم و اول به اصلاح خود بکوشیم.

ما را دنبال کنید

به اشتراک گذاری این مطلب!
مطالب مرتبط
نظرات
کاربر مهمان -> 1388/08/03
پاسخ

بارک ا...

کاربر مهمان -> 1388/08/03
پاسخ

با سلام. دیدگاه من اینست که نه تنها میتوانیم از سیاست پیشگان بخواهیم «که کمتر دروغ بگویند »بلکه باید بخواهیم که اصلا دروغ نگویند . چون دروغ گفتن ما از موضع درماندگی و احتیاج و است . ودروغ گفتن آنها در موضع قدرت برای پوشش وظایف انجام نداده و وعده های از یاد برده آنهاست. دروغهای پی در پی آنهاست که ما را که در طول تاریخ خود دروغ را از بزرگترین گناهان مدانستیم در همه دنیا به دروغ گوئی مشهور کرده است . راننده تاکسی و شما و من قطره هائی از رودخانه خروشانی هستیم که اسر چشمه اش سیاستمداران ماهستند .

کاربر مهمان -> 1388/08/03
پاسخ

ای والله

کاربر مهمان -> 1388/08/03
پاسخ

عالی بود...

کاربر مهمان -> 1388/08/03
پاسخ

اینجانب در غرب دیدهام که مردم معایبی دارند ولی عمومآ راستگو هستند من و اطرافیان خوبیهاءی داریم گاهی دروغ هم میگوییم خداوند هرگز و تحت هیچ شرایط دروغگو را دوست ندارد و دشمن می شمارد

کاربر مهمان -> 1388/08/03
پاسخ

با نظر کاربر سوم موافقم، کاملا درست گفتند. دلیلی برای دروغ گفتن سیاستمداران وجود ندارد.

کاربر مهمان -> 1388/08/07
پاسخ

خیلی عالی بود. اعتقاد عمیق به خداباعث دوری از کژیها می شود.

کاربر مهمان -> 1388/08/04
پاسخ

شما از یک مسله اخلاقی نتیجه سیاسی میگیرید و این یک عوام فریبی زیرکانه است.ایااثرات دروغی که یک سیاستمدار به 70 میلیون میگوید ومیتوانددر سرنوشت مردم تاثیر زیادی داشته باشد با کسانیکه در زندکی روزمره مرتکب این فعل حرام میشوند یکسان است؟

کاربر مهمان -> 1388/08/04
پاسخ

من همیشه و همه جا گفتم، مسئولیئ و سیاست مداران هم از همین مردم و خود ما انتخاب شده اند. از سیاره دیگه ای که نیومدند. تا خودمون رو اصلاح نکنیم نباید انتظار اصلاح مملکتمون رو داشته باشیم.

کاربر مهمان -> 1388/08/04
پاسخ

مسئله بسیار ساده است. هر جامعه ای به اصولی اعتقاد دارد. نخبگان و اندیشمندان به خاطر کلی بودن این اصول آن را (( فرو کاسته)) و به قانون و روش تبدیل می کنند. وظیفه مردم عمل به این قوانین و وظیفه نخبگان نظارت بر اجرای قانون و تدوین و تغییر قوانینبا توجه به مسائل جدید است. راستی چرا تاکسیمتر اختراع شد؟

کاربر مهمان -> 1388/08/04
پاسخ

ولی اقای عزیز یادتان باشد که: الناس علی دین ملوکهم مردم بر دین مهتران قوم هستند

کاربر مهمان -> 1388/08/04
پاسخ

به نقل از امام معصوم مردم به طریق حاکمان خود راه می روند پس اول سیاسیون و مسئولین

کاربر مهمان -> 1388/08/04
پاسخ

از قدیم گفتن : یه سوزن به خودت بزن یه لحافدوز به مردم! این همه ما مسئولین رو نقد می کنیم بذارید یه بار هم خودمون رو نقد کنیم.

کاربر مهمان -> 1388/08/05
پاسخ

از آقای صالحی تشکر میکنم مورد توحیدی زیبایی رو مطرح کرده اند. لازم است عرض کنم ما دو راه بیشتر نداریم که رفتارهای فکری و عملی ما قطعا به یکی از این دو راه ختم میشودند ؛ یکی توحید است و دیگری شرک لذا باید با بهره گیری از مستندات مذهبی و دینی خود که شامل کلام وحی و سلوک بزرگان دین میباشند صراط مستقیم را پیش بگیریم و از خدای مهربان توفیق رسیدن به وحدانیت را بطلبیم.

کاربر مهمان -> 1388/08/05
پاسخ

برادر عزیزم دین و اخلاق مردم را حاکمان و سردمداران جامعه می سازند و قوام می بخشند اگر حاکم راستگو و عادل و متعهد باشد ملت نیز از اخلاق ایشان تبعیت خواهد کرد ولی اگر شهریاران متقلب باشند مردم نیز این روش را پیشه خود قرار می دهند. الناس علی دین ملوکهم

کاربر مهمان -> 1388/08/06
پاسخ

تنها راه اصلاح جامعه امر به مغروف و نهی از منکر است.باید اعتراض کرد .

کاربر مهمان -> 1388/08/07
پاسخ

سیاست مداران هم ابتدا مردم عادی بوده اند پس با محیطی که دروغ گفتن بد شمرده نمی شود راه به جایی نمی بریم بیچاره کورش کبیر که 2500 سال پیش دو آروز بیش برای کشورش نداشت دوری از دروغ و خشکسالی

کاربر مهمان -> 1388/08/07
پاسخ

مقاله تان بسیار خواندنی و زیبا بود . موفق باشید. ملتی که با هویت و ریشه های راستین تاریخی و فرهنگی خود بیگانه شود . ناخود آگاه به هر خا ر و خس و به ویژه به خرافات پناه میبرد . شاهنامه شناسنامه هویت ایرانی ما است

کاربر مهمان -> 1388/08/07
پاسخ

این یک حرکت بهلولی بود

کاربر مهمان -> 1388/08/07
پاسخ

بسیار بسیار عالی بود

کاربر مهمان -> 1388/08/08
پاسخ

نکته آخر جالب بود و حقیقتی تلخ...

کاربر مهمان -> 1388/08/10
پاسخ

تحلیل مناسبی است

کاربر مهمان -> 1388/08/10
پاسخ

مردم گناهی ندارن بدان که می بینن و می شنون عمل می کنن پس اول سرچشمه باید ساخت بعد ...

کاربر مهمان -> 1388/08/11
پاسخ

با قسمت 4 کاملا مخالفم.چون فکر می کنم این داره به صورت ضمنی دروغگوئی سیاستپیشگان رو توجیه میکنه.این درست ،که ما باید همیشه خودمون اخلاق رو رعایت کنیم،ولی این وظیفه رو هم داریم که اگر بی اخلاقی دیدم.اعتراض کنیم.به نظر من وظیفه ی اول نمی تونه دلیلی واسه انجام ندادن وظیفه ی دوم بشه.

کاربر مهمان -> 1389/09/28
پاسخ

انسان ها در خوابند وقتی میمیرند بیدار می شوند. امام علی (ع)

هستی -> 1389/11/26
پاسخ

دمتوووووووووووووون گرم

امین -> 1389/12/25
پاسخ

خوب بود

lodrfyip -> 1390/01/04
پاسخ

20

txjmxcku -> 1390/01/04
پاسخ

20

کاربر مهمان -> 1390/04/05
پاسخ

جالب بود

محسن -> 1390/04/05
پاسخ

واقعا درسته که می گن خدا غفور است من امتحان کردم

نظر شما

نظرهای حاوی توهین، افترا یا نوشته‌شده با حروف لاتین (فینگلیش) منتشر نمی‌شوند.

نظرسنجیآرشیو
نظرسنجی
آخرین اخبار
پربازدیدترین عناوین