غلامحسین شعبانی
در تعریف اخلاق گفته‌اند، ‌اخلاق جمع خلق است و خلق در لغت به معنای صفت پایدار و راسخ، یعنی ملکه است. یعنی هرگاه صفتی برای شخصی به صورت پایدار درآمده باشد، به گونه‌ای که کارهای متناسب با آن را بدون تأمل و به سهولت انجام دهد، می‌گویند آن صفت برای او ملکه شده است، یا خلق اوست و در صورتی که چنین نباشد، بلکه وضعیتی زودگذر باشد، یا شخص در انجام کار متناسب با آن خود را به انجام وادار کند، آن صفت را حال می‌نامند.
در مجموع به صفت نفسانی پایدار که موجب می‌شود تا شخص بدون تفکر و تأمل زیاد و به سادگی کاری را انحام دهد، خلق می‌گویند که مجموعه این صفات را اخلاق می‌گویند. طبیعی است که این اوصاف می‌توانند خوب یا بد باشند و نتیجه آن هم اخلاق فاضلانه یا اخلاق رذیلانه باشد.
این مقدمه را آوردم تا بگویم متأسفانه به رغم همه شعارهای فرهنگی و اخلاقی می‌دهیم، از آنجاکه به اصل توجه نمی‌کنیم، گاه اخلاق و حال را معادل همدیگر می‌گیریم و وقتی در یک صحنه مثلا اتفاقی می‌افتد که خوب است یا به زور کمیته انضباطی و... کاری انجام می‌شود، آن را به مفهوم حاکمیت اخلاق در نظر می‌گیریم و مشعوف می‌شویم که ورزشی بااخلاق داریم؛ در حالی که اگر عمیق نگاه کنیم، چنین نیست و اینها تنها حال است و در واقع مقطعی است.
شرط اصلی کار اخلاقی، اختیار داشتن است و اگر کاری حتی خوب، از سر اجبار انجام پذیرد، دیگر آن کار، اخلاقی نیست. به همین دلیل هم نهادینه کردن اخلاق و کار اخلاقی بسیار دشوار است، چراکه باید باورها را تغییر داد.
من هم چون بسیاری از شما هفته گذشته کار خوب تیم آژاکس را دیدم و تحسین کردم و در دل به مدیران و دست‌اندرکاران آن باشگاه درود فرستادم. داستان را حتما می‌دانید که وقتی در رعایت اصول بازی جوانمردانه بازیکن این تیم می‌خواست توپ را به دروازه‌بان تیم حریف بدهد، در اثر اشتباه، این توپ وارد دروازه و تبدیل به گل شد.

زننده گل مبهوت مانده و دست‌های خود را به علامت آن که قصد چنین کاری را نداشته بالا برد، اما زیبایی کار آنجا بود که وقتی حریف توپ را وسط زمین کاشت تا بازی را ادامه بدهد، بازیکنان تیم آژاکس سر جای خود ایستادند تا تیم مقابل آن توپ را وارد دروازه آنها بکند تا آن گل ناخواسته تلافی شود. به این ترتیب جبران آن گل شد تا یک درس اخلاقی در فوتبال داده شود و گردانندگان تیم آژاکس آرامش وجدان پیدا کنند. حال سوال من این است که این حرکت خوب چه اسبابی داشت؟
آیا بر سردر این باشگاه عنوان فرهنگی ثبت شده و مدیران آن هرگاه مصاحبه می‌کنند، آوازه شعار فرهنگی و مبارزه با فساد گوش فلک را کر می‌کند؟ آیا این کار به ضرب و زور کمیته فرهنگی و منشور اخلاقی و کمیته انضباطی و... انجام شد، یا آن که به دلیل نهادینه شدن اخلاق حرفه‌ای ورزشی بدون هیچ صعوبتی و با یک تصمیم سریع صورت پذیرفت؟
بدون شک با من موافقید که مورد دوم صحیح است و اگر آنها چنین کاری را انجام نمی‌دادند، علاوه بر آن که خود دچار عذاب وجدان شده بودند، باید پاسخگوی مدیران بالاتر و افکار عمومی می‌شدند. گفتم مدیران بالاتر و این یعنی آن که مدیران بر مصدر کار قرار گرفته‌اند که هم اخلاق حرفه‌ای را می‌شناسند و هم به آن وفادارند. اما آیا در ورزش کشورمان چنین امری را مدل و الگو قرار می‌دهیم و در انتصابات خود به عنوان یک پارامتر در نظر می‌گیریم، یا آنکه برای ما ملاک و میزان، فقط دوست بودن، هم باند بودن و... است؟
خودمان را فریب ندهیم و صادقانه اعتراف کنیم که شناخت اخلاق حرفه‌ای در ورزش به هیچ عنوان در پارامترهای ما برای انتصاب یک مدیر دخالت ندارد. ما عرصه ورزش را که گویی هیچ صاحبی ندارد، میدان تاخت و تاز عده‌ای سیاستمدار و سرمایه‌دار کرده‌ایم تا از این میدان به شهرت، قدرت و ثروت بیشتری برسند. اینها وقتی وارد این عرصه می‌شوند، به دلیل ضعف اطلاعات و ناآگاهی و این که جامعه ورزش آنها را قبول ندارد، اولین کاری که می‌کنند، تخریب شخصیت ورزشی‌هاست.
دشنام‌ها و تهمت‌ها شروع می‌شود؛ ادعای آنها این است که تا به حال کسی برای ورزش کار نکرده و افراد قبلی فاقد صلاحیت بوده‌اند و اینها آمده‌اند تا محیط ورزش را پاکیزه کنند. در پاسخ به مقاومت‌هایی هم که از طرف دلسوزان ورزش می‌شود، بلافاصله دشنه دشنام را بیرون می‌کشند و به هر کسی تهمتی و افترایی می‌بندند.
بعد که به آنچه خواستند رسیدند، شهرتی و ثروتی بر هم زدند و به خاطر ندانم‌کاری، به ورزش کشور صدمه رساندند و معلوم شد که اینها به تعبیر کتاب خدا چون حباب روی آب بودند، می‌روند و پشت سر خود را هم که ویرانه‌ای به جا گذاشته‌اند، نگاه نمی‌کنند. اینها وقتی می‌روند، علاوه بر هدر دادن فرصت‌ها و از بین بردن موقعیت‌ها، با اتهام‌های بیهوده‌ای که زده‌اند، ورزش را از سرمایه‌های خود نیز تهی می‌کنند و در نتیجه وقتی نفر بعدی می‌خواهد چهره‌ای ورزشی را برای کار انتخاب کند، ‌با عده‌ای روبه‌رو می‌شود که بناحق به آنها تهمت زده شده و آقایان تهمت زننده هم از این میدان رفته‌اند.
نگاهی بر ادبیات گفتاری و شیوه‌های رفتاری پاره‌ای از همین سیاست‌پیشگان که در ورزش حضور دارند، مطلب را بی‌نیاز از آوردن دلیل می‌کند. جالب آن که برخی از این آقایان خود در نهادها و ارگان‌های دیگر، پرونده‌های بسیار جالبی دارند و وقتی وارد ورزش می‌شوند، ناگهان نقاب یک اصلاح‌گر را چنان به چهره می‌زنند که انسان حیران می‌ماند.
به هر حال، اینها را گفتم که بگویم، اولا اگر می‌خواهیم اخلاق را حاکم سازیم، باید آن را نهادینه کنیم تا هر کسی نه از سر اجبار که بر اساس یک خلق و ملکه، آن را انجام دهد؛ ثانیا میان اخلاقی و حال فرق بگذاریم و تصور نکنیم که اگر از هر اتفاق، حرکتی انجام شد، به مفهوم خلق و ثابت است؛ ثالثا به مصداق «الناس علی دین ملوکهم» یادمان باشد که بازیکنان ما به بالایی‌ها نگاه می‌کنند و وقتی مدیران ما در سخن گفتن و نوشتن و بیانیه دادن اخلاق را رعایت نمی‌کنند و الفاظی به کار می‌برند که به هیچ عنوان زیبنده مدیر یک نهاد فرهنگی نیست، نمی‌توان خیلی انتظار اصلاح امور را داشت.

 مدیر مسئول و سردبیر مجله دنیای ورزش

ما را دنبال کنید

به اشتراک گذاری این مطلب!
مطالب مرتبط
نظرات
کاربر مهمان -> 1388/08/27
پاسخ

استاد شعبانی هم حرفش درسته، هم کارش درسته. کاش چهار تا مثل این تو ورزش بودن.

کاربر مهمان -> 1388/08/29
پاسخ

بهترین نوشته ای بود که تا حالا خوانده بودم

نظر شما

نظرهای حاوی توهین، افترا یا نوشته‌شده با حروف لاتین (فینگلیش) منتشر نمی‌شوند.

نظرسنجیآرشیو
نظرسنجی
آخرین اخبار
پربازدیدترین عناوین