روزنامه قدس نوشت:
شبکه خبر، اولین شبکه تلویزیونی بود که سراغ علی رفت. شبکه چهارم صدا و سیما هم از این مبتکر، یک فیلم کوتاه ساخته اما قضیه به همین جا ختم نمی شود. بعد از آن کانال D ترکیه گزارش زندگی او را منتشر کرد و آن تصاویر از شبکه های آلمانی زبان نیز پخش شد. آخرین تلویزیونی که سراغ علی آمده، شبکه «طلوع» افغانستان است. کارگردان این تلویزیون می گوید: «تحت تأثیر امید و شوق به زندگی این فرد قرار گرفتم و فکر می کنم موفقیت او در کارش می تواند برای همه آموزنده باشد». نام علی واکسی امروز در کشورهای دیگر هم شنیده می شود و حتی چند رسانه انگلیسی زبان، از زندگی اش گزارش تهیه کرده اند که در بین اسامی آنها نام روزنامه «گاردین» و هفته نامه «آبزرور» هم به چشم می خورد. بی بی سی و تعدادی از روزنامه های عربی، نیز با او مصاحبه مفصلی کرده اند.
«محمد علی حسن خانی» از سال 71 کار واکس زدن کفشها را برای خود انتخاب کرد، اما از همان ابتدا کوشید با برنامه و ایده های نو کار کند. واکسی تلفنی! او به این فکر افتاد با طراحی یک سه چرخه ویژه ضمن این که وسیله ای برای ایاب و ذهاب خود مهیا کند به کار خود نیز رونق ببخشد. کم کم با کمک دوستانش با وجود این که تحصیلات زیادی نداشت، برای خود یک سایت اینترنتی فراهم کرد و بدین ترتیب نام «حسن خانی» به عنوان اولین واکسی اینترنتی ثبت شد. علی البته پس از سالها تلاش برای خارج کردن شغل واکسی از ماهیت سنتی و قدیمی خود، حرفهای زیادی دارد که شنیدن آن خالی از لطف نیست.
* علی آقا! در میان این همه شغل، چطور شد که واکسی شدی؟
** داستان مفصلی دارد اما تا آنجا که یادم هست، دوم راهنمایی بودم که فهمیدم درس خوندن به دردم نمی خورد. اصولاً درس را دوست نداشتم، کارم را ترجیح می دادم. برای همین از مدرسه بیرون آمدم و در یک مغازه کفاشی مشغول به کار شدم. مثل هر شاگرد مغازه ای کارم را با واکس زدن آغاز کردم و همین کار به ظاهر ساده که خیلی ها از آن فرار می کنند، همه وجودم را جادو کرد!
* یعنی تمام آرزویت این بود؟
** نه! می خواستم به این شغل، هویت جدیدی بدهم، همیشه دلم می خواست که برای شغلم شخصیت بسازم، بدم می آید مردم در خیابان صدا می زنند: آهای واکسی!
البته این راهم بگویم آن زمان هم که دوچرخه نداشتم از ژورنال های خارجی، برای خودم جعبه های مخصوص و شیک درست می کردم.
ضمن این که به همه دوستان و آشنایان می خواستم ثابت کنم که می شود واکسی شیک بود و بدون التماس و اصرار کفش های آدم های دیگر را واکس زد.
* به همین دلیل به سراغ ایده های جدید رفتی؟
** بله، چون هدفم یک واکسی ساده نبود، اجرا کردن طرح واکس تلفنی که هشت سال پیش به ذهنم آمد،یکی از آنها بود.
یادم هست که اولین بار پشت جلد یک مجله خارجی تصویر یک جعبه واکس جالب را دیدم. از همان زمان تصمیم گرفتم جعبه واکس های متفاوت بسازم وهمین کار را هم کردم. اولین جعبه واکسم چیز پیچیده ای نبود اما استفاده از چند روش تبلیغاتی جذاب و کم هزینه رضایت مشتریانم را فراهم کرد. جعبه واکسم جای روزنامه داشت. موقع واکس زدن مشتری ها روزنامه می خواندند. این جوری حوصله شان هم سر نمی رفت.
* شنیده ام که به کفش ها ادکلن هم می زنی؟!
** بله! نقش کفش در وضعیت ظاهری فرد، بسیار برجسته است، از این رو کفش همیشه باید تمیز باشد. من از واکس های مرغوب استفاده می کنم و روی بند و کفش ها ادکلن می زنم، با مشتریانم بسیار مؤدبانه برخورد می کنم و بر اساس یک ضرب المثل فرانسوی، شعارم این است «اگه لباس پاره می پوشی، کفشاتو واکس بزن...»
* تمام ابتکارت این بود؟
** البته که نه! چون کارم نو بود همیشه دنبال واکس جدید بودم. من همیشه در مورد واکسی که می خرم تحقیق می کنم بعضی وقت ها هم به دارالترجمه می روم تا نوشته روی واکس ها ی خارجی را برایم ترجمه کنند؛ یعنی بگویند کدام واکس به درد کدام کفش می خورد آخر بعضی واکس ها به کفش های ایرانی نمی خورد.
این را هم بگویم که در ابتدا تصمیم گرفتم که یک واکسی سیار تلفنی متفاوت راه بیندازم برای همین ابتدا سه چرخه را برای کارم انتخاب کردم،برای جعبه واکس هایم آژیر هم می گذاشتم!
* چرا آژیر؟
** آن هم داستان مفصلی دارد اما همین قدر بدانید که نصب آژیر مربوط به برخورد برخی از مأموران شهرداری بود، زمانی که مأموران شهرداری برای من و امثال من سخت گیری می کردند که نباید کنار خیابان بنشینیم و جعبه واکس مرا می بردند، صدای آژیر درمی آمد و برای آنها دردسر ساز می شد.
تازه! یادم هست که یک بار که جعبه واکس من را شهرداری برده بود، دزدگیر به صدا درآمده بود و بعد از مدتی مأموران شهرداری با من تماس گرفتند و گفتند صدای دزدگیر جعبه واکست ما را کر کرده، بیا و جعبه ات را با خودت ببر!
* چطور شد نام «واکسیما» را برای سایتت انتخاب کردی؟
** همیشه دوست داشتم اسم مناسبی برای ایده ام و کارم داشته باشم. یک روز که به کوه رفته بودم، یک ماکسیما دیدم گفتم چه می شود اگر M آن را برگردانم و W کنم و این طور شد که واکسیما طرح شد.
* این ماجرای سایتت چیست؟
** سایت، هدیه است. یکی از دوستانم که طراح سایت است این کار را برایم انجام داد چرا که می خواستم اولین واکسی اینترنتی باشم وعلاوه بر پیام کوتاه و پیام روی منشی تلفنی، از طریق پست الکترونیک هم به ملاقات کفش های مشتریانم بروم.
دوست داشتم با این کار با همه ارتباط داشته باشم و جالب است بدانید از 55 کشور جهان مثل ایتالیا، فرانسه، آمریکا و کانادا و... بر روی سایتم پیام داشته ام.
* پس حتماً رایانه داری؟
** نه! هنوز رایانه ندارم و به کافی نت می روم. چند سال پیش یک کیبورد خریدم و بدون مانیتور، تایپ را تمرین می کردم. کم کم اینترنت و ایمیل را هم شناختم و با زبان انگلیسی آشنا شدم. در همین کافی نت ها یا در محل کار برخی از دوستان که رایانه دارند با مشتریها ارتباط برقرار می کنم.
* از مشتری هایت بگو؟
** اغلب، آدم های درست و حسابی هستند از این طریق دوستان زیاد و معروفی هم دارم، از جراح و وکیل گرفته تا سرمایه دار و هنرمند و اهل سینما.
اغلب کافی شاپ ها، هنرپیشه ها، کارگردان ها، دفاتر سینمایی و... مشتری من هستند.
* فیلم سینمایی هم بازی کرده ای؟
** بله، البته این مسأله هم به شغلم برمی گشت چراکه رفت و آمدم به دفاتر سینمایی باعث شد که با چند کارگردان و هنرپیشه آشنا شوم. آنها چند نقش کوچک هم در فیلم های سینمایی به من واگذار کردند که آخرین نقش مربوط می شد به فیلم «آتش بس» همان آقایی که مهناز افشار را با فرغون به سمت خاک ها می برد... در فیلم «علی سنتوری» هم نقش کوچکی ایفا کردم.
* دوست داری فرزندت واکسی شود؟
** من ازدواج نکرده ام.
*چرا؟
** چون آنقدر درآمد ندارم که ازدواج کنم. بعد از این همه کار، هنوز مستأجرم.
* خب! خیلی ها مستأجرند ولی ازدواج کرده اند؟
** زندگی خرج دارد.
* بعد از این همه سال از شغل و درآمدت راضی هستی؟
** هم بله، هم نه. چرا که حمایتم نکرده اند من ایده های زیادی دارم. حتی ایده ساخت یک دستگاه مدرن واکس را هم دارم اما سرمایه ندارم اگر مسؤولان کمکم کنند و از نظر مالی حمایتم کنند می توانم چند نفری راهم مشغول کار کنم .
درباره درآمدم هم خدا را شکر، اما بعضی ها گفته اند که خیلی درآمد دارم. این درست نیست چرا که بعضی روزها مثلاً همین ایام انتخابات بازار واکس حسابی کساد است و بعضی روزها 10 تا 15 هزار تومان هم درآمد ندارم ضمن این که فرهنگ واکس زدن هم میان مردم ما جا نیفتاده است.
* پس این که گفته اند وضعیت مالی خوبی داری، شایعه است ؟
** گفتم که با این همه تلاش هنوز مستأجرم ،به هر حال آدم پولداری نیستم اما در هر حال خدای خود را سپاسگزارم. خداوند بزرگ است و به تمامی بندگانش در هر جایگاه، نگاه ویژه ای دارد. این را هم اضافه کنم ما واکسی ها به صورت آبرومندانه کار می کنیم چرا که «مهم حلال خوردن است» و این یعنی همه چیز.
* رابطه ات با خبرنگاران چطور است ؟
** بعضی از آنها را دوست دارم، اما برخی را نه! آنها به من اغلب تلفن می زنند و می گویند می خواهیم درباره تو بنویسیم. خب البته معروف شدن، دردسرهایی هم دارد ولی من سعی می کنم به رسانه ها نگاه حرفه ای داشته باشم. حالا فهمیده ام که نباید درخواست هر روزنامه یا تلویزیونی را قبول کنم چرا که از بعضی از خبرنگاران گلایه دارم.
*چرا؟
** چون برخی از آنها مطالبی برای من نوشته اند که صحت ندارد.
* از معروف شدن گفتی، آیا شهرت خوب است؟
** ای آقا! مشهور شده ام، اما چه فایده که یک نفر پیدا نشده بگوید حرفت چیست؟

ما را دنبال کنید

به اشتراک گذاری این مطلب!
مطالب مرتبط
نظرات
کاربر مهمان -> 1388/08/12
پاسخ

آفرین به نگاه حرفه ای به کار. موفق باشی

کاربر مهمان -> 1388/08/12
پاسخ

این آدم همهٔ مشخصات شخصیتی کسانی‌ رو داراست که تو دنیا از هیچ به همه چیز رسیده اند مثل بیل گیتس یا ریچارد برنسن فقط شانس نداشته که تو یک مسیر متفاوت مثل بازار قرار بگیره ولی‌ من مطمئنم که یه روزی پول دار هم می‌شه

کاربر مهمان -> 1388/08/12
پاسخ

به نظر من زندگی‌ امروزی و متفاوت ما محصول عمل آدمهائی مثل این آقاست که در کارشان این همه وسواس و سلیقه و نو آوری نشان داده اند

کاربر مهمان -> 1388/08/12
پاسخ

این اقا حرفهای بسیار خوبی زده است

کاربر مهمان -> 1388/08/12
پاسخ

ahsant

کاربر مهمان -> 1388/08/13
پاسخ

اولین بار جناب آقای بیژن بیرنگ در برنامه بسیار زیباشون به نام "باز هم زندگی" که از شبکه 4 پخش می شد ایشون رو معرفی کردند.

نظر شما

نظرهای حاوی توهین، افترا یا نوشته‌شده با حروف لاتین (فینگلیش) منتشر نمی‌شوند.

نظرسنجیآرشیو
نظرسنجی
آخرین اخبار
پربازدیدترین عناوین