غلامحسین شعبانی
واژه‌ها نماد معانی هستند و کلام بدون پشتوانه آن معناها هیچ‌گاه شکل نمی‌گیرد. در واقع رسالت و مأموریت اصلی کلمات پرده برداشتن از مفاهم و زدودن غبار از آنهاست. مفاهمه و محاوره زمانی شکل می‌گیرد که طرفین به تعریف مشترکی از یک واژه رسیده باشند.
بدیهی است این تعریف مشترک نیز باید مبتنی بر حقیقت باشد و نه خیال. گاه این راهنمایان مفاهیم ممکن است راهزنی کنند و آن هنگامی است که نمادی را نشان دهند که تعارضی با باطن داشته باشد. در واقع، در این حالت آنها راهنما و راهگشا نیستند که شاید به بیراهه نیز ما را ببرند.
وقتی کنفوسیوس حکیم می‌گفت که بزرگترین ستم، ستم بر کلمات است، همین معنا را بیان می‌کرد؛ چرا که بوده‌اند واژه‌هایی که بد معنا شده‌اند و بر اساس همین بد معنا شدن و ستمی که بر آنها رفته، عده‌ای به بیراهه رفته و ستم پیشه کرده‌اند، آن هم با گمان این‌که صواب می‌کنند.
یکی از کارهایی که معلم بزرگ انقلاب، یعنی مرحوم دکتر شریعتی کرد، همین رها کردن واژه‌هایی بود که در قفس تنگ برداشت‌های سطحی گرفتار آمده بودند؛ در احیاگری، دین را از احیا کردن مفاهیمی آغاز کرد که مسخ معنایی شده بودند. مفاهیمی چون شهادت، انتظار، امامت، مستضعف، دعا و... از آن جمله بودند که مرحوم شریعتی حجاب از چهره آنها برکشید و از قفس آزادشان کرد تا معنایی دیگر بیابند.

می‌خواهم بگویم کلمات و جملات نیز حقی بر گردن ما دارند و ما نمی‌توانیم هرگونه که می‌خواهیم دست تصرف از آستین خارج کنیم و آنها را هزینه کنیم؛ که اگر چنین کنیم، نخست بر آنها ستم کرده‌ایم و سپس میدان را برای ظلم‌های بعدی گشوده‌ایم. بیاییم بر سر ورزش و این امر را در این مقوله بررسی کنیم. مثالی می‌زنم تا بروم بر اصل دلیل نگارش این مطلب.
قناعت از واژه‌هایی است که دارای بار ارزشی است، اما باید معنای آن را به درستی شناخت. اگر به عنوان مثال، تیم یا بازیکنی از قناعت این را بفهمد که سقف رشد خود را محدود کند، بدون تردید به این واژه ستم کرده و معنای اصلی آن را خوب نفهمیده است. درست مانند آن که جامعه‌ای پس از یک موفقیت، تحت عنوان قناعت، خود را به خواب بزند و در حالی که باید از تلاش فروگذاری نکند، مرتب به گذشته خود تکیه کرده و گمان ببرد که قناعت یعنی همین، و حالا نوبت دیگران است.
امروز این بلیه دامان ورزش ما را گرفته که هم بازیکن و هم مربی ما زود اسیر می‌شود و سریع قانع. آنها با تکیه بر افتخاراتی که در گذشته به دست آورده‌اند، عناوین توجیهی می‌سازند برای کم‌کاری و عدم پیشرفت فعلی خود. در حالی که می‌بینیم در همین شرایط، تیمی مانند بارسلونا، با وجود داشتن پنج عنوان قهرمانی، باز هم سیر نمی‌شود و به دنبال جام ششم است که آن را هم می‌گیرد.
یا بازیکنی مانند «مسی» که به رغم داشتن عنوان بهترین بازیکن اروپا، عنوان بهترین بازیکن جهان را هم قسمت خود می‌کند. ممکن است بگویید که هیچ کس قناعت را این‌گونه معنی نکرده و اصلا این واژه در ورزش ما وجود ندارد. خواهم گفت این تعریفی است که پس ذهن همه ما وجود دارد و بدون آن که متوجه باشیم، بر رفتار ما اثر می‌گذارد. بگذریم که چنان‌که گفتم، قصد دیگری از نوشتن این یادداشت داشتم.
پهلوان از واژه‌هایی است که به نظر می‌رسد با چوب حراجی که به آن زده‌ایم، آن را از معنای خود تهی کرده‌ایم. نمی‌دانم چه کسی به ما اجازه داده که بدون درک درست این لغت، آن را هرگونه که می‌خواهیم خرج کنیم و هر کسی را پهلوان بنامیم. پهلوانی معیار و محکی دارد که حتما باید لحاظ شود و نهادی باشد که چنانچه این لقب در غیر محل خود به کار برده شد، ‌مانع از آن شود و نگذارد مفهوم مقدسی چون پهلوان بیهوده صرف برخی افراد شود.
شاید بتوان گفت این یکی از وظایف سازمان تربیت بدنی است تا به معنی این اصطلاح بپردازد و با ارایه ملاک‌ها، اجازه ندهد که به هر کسی پهلوان گفته شود و حتی اگر کسی واقعا در زمانی که آن شرایط را داشت، اما بعدا آن شرایط را از دست داد، این لقب را از او بگیرد. اما متأسفانه باید بگویم، سازمان تربیت بدنی نه تنها چنین نمی‌کند، بلکه گاه بر عکس این عمل می‌کند و باید کسی پیدا شود که جلوی خود آقایان را بگیرد!

جناب آقای سعیدلو در گفتاری که قبلا به آن پرداختیم، گفته بودند که پهلوانی برای ایشان مهمتر از قهرمانی است و قهرمان غیر پهلوان ارزشی ندارد. منتظر بودیم که ایشان ملاک‌های پهلوانی را اعلام کنند، که ناگهان در سایت سازمان تربیت بدنی خواندیم ایشان حسین رضازاده، قهرمان المپیک کشورمان را با عنوان پهلوان، به پست سرپرستی فدراسیون وزنه‌برداری منصوب کردند. در این که رضازاده قوی‌ترین مرد جهان است و برای کشور ما افتخار به ارمغان آورده، سخنی نیست، اما چه خوب بود که جناب سعیدلو می‌گفتند چرا به ایشان لقب پهلوان دادند؟ و معیار و محک ایشان چیست؟
مقایسه‌ای می‌کنم و کلام را ختم می‌کنم. ما به تختی که قهرمان ما بود، به این دلیل گفتیم پهلوان که از خود گذشت و به هنگام زلزله بویین زهرا، آبرو برکف، برای زلزله‌زدگان پول جمع می‌کرد. تختی برای خود هیچ نخواست. اما آیا باید به کسی هم که در یک شبکه بیگانه مردم کشورش را دعوت به خروج سرمایه می‌کند و به خاطر پولی که برای تبلیغ گرفته از آن، دعوت می‌کند در کشور دیگری که جزایر ما را تهدید می‌کند، سرمایه‌گذاری کنند، این لقب مقدس را داد؟ اگر آن پهلوانی است، پس این چیست؟
انصاف داشته باشیم و عدالت را خرج سلیقه‌های شخصی و روابط نکنیم و به این وسیله، داشتن انصاف و اخلاق و عدالت را به ورزشکاران یاد دهیم، ‌نه آن که به آنها آموزش دهیم که به خاطر منافع گروهی، ‌حتی واژه‌ها را هم می‌توان تحریف کرد.
سخن و مصداق بیش از این است و صلاح نیست که پرده‌ها بیشتر کنار رود. پس یادآوری می‌کنم که بدانیم، رضازاده یک قهرمان است و پهلوانی وادی است که شاید نتوان آن را در عرصه سیاست جست‌وجو کرد.
مدیر مسئول و سردبیر مجله دنیای ورزش

ما را دنبال کنید

به اشتراک گذاری این مطلب!
مطالب مرتبط
نظرات
کاربر مهمان -> 1388/10/30
پاسخ

گل گفتی

کاربر مهمان -> 1388/11/09
پاسخ

از گفتار وزین وقوی شماوادای رسالت مطبوعاتی شما وصیانت افرهنگ وارزش ها ی جامعه ممنونم.

Arash -> 1388/11/14
پاسخ

آفرین به پسر خاله خودم

عبدالحمید رحیم لی -> 1388/12/06
پاسخ

اقای شعبا نی عزیز, حق مطلب را ادا فرمودید. علاوه بر مطلب شما مکان تشویق و تنبیه هم در ارتباط با موضوع در سازمان تربیت بدنی, سازمان و تشکیلات خود را با یکدیگر عوض نموده اند و همانطور که شما اشاره فرمودید صلاح نیست که پرده ها بیشتر کنار رود.

م.ر منصوری -> 1389/01/09
پاسخ

واژه ها در ایران یا بعد از مرگ ادمها معنی پیدا می کند یامقطعی است.مثلا زمانی پهلوان سلیمانی"پهلوان جدیدی"پهلوان خادم"پهلوان ساعی"...بودند حالا کجا رفتند.اغراق کردن عادتمونه.تابعد...

نظر شما

نظرهای حاوی توهین، افترا یا نوشته‌شده با حروف لاتین (فینگلیش) منتشر نمی‌شوند.

نظرسنجیآرشیو
نظرسنجی
آخرین اخبار
پربازدیدترین عناوین