هومن افاضلی دستیار علی دایی در تیم ملی درباره سبک مربیگری او میگوید: «بزرگترین حسن دایی در روحیه جاهطلب و تمامیتخواهش خلاصه میشود. تیم ما ایرادهای تاکتیکی زیادی داشت اما وقتی علی آقا وارد رختکن میشد و میگفت «امروز باید برنده شویم» میرفتیم داخل زمین و برنده میشدیم. علیآقا در ذهن بچهها نفوذ میکرد و تیم با فریادهای او به حرکت درمیآمد.»
به نوشته تهران امروز؛ مربیگری با تکیه تمام قد به کاریزما، سنت دیرینه موفقترین مربیان تاریخ فوتبال ایران است که تهماندههای آن را میتوان در شیوه مربیگری مربیانی چون علی دایی و امیر قلعهنویی به تماشا نشست، آنچه که در دوران مربیگری علی پروین بر فوتبال ایران به اوج رسید و با افول او آرامآرام روبهخاموشی گذارد. نقل خاطرهای از حامد کاویانپور موضوع را روشنتر میکند: «در تهران با مقاومت سپاسی بازی داشتیم. نیمه اول ضعیف بازی کردیم و صفر – صفر مساوی به رختکن رفتیم. ناصر ابراهیمی پای تخته رفت تا توصیههای تاکتیکی نیمه دوم را دیکته کند اما علیآقا که چشمانش از عصبانیت سرخ شده بود فریاد زد: «ناصر ول کن این بیغیرتارو. اینا فوتبالیست نیستن.»
سکوت مرگباری بر رختکن حاکم شد و بدون آنکه یک کلمه حرف رد و بدل شود به زمین بازی برگشتیم. آن بازی را چهار بر صفر بردیم و ورزشگاه از دقیقه 60 به بعد سلطان علی پروین را فریاد میزد.»
تیم ملی ایران در آخرین دوره برگزاری جام ملتهای آسیا با مربیگری امیر قلعهنویی با دو گل از چین عقب افتاد. تعدادی از بازیکنان نقل کردهاند که آقای سرمربی بین دونیمه لژیونرها را خطاب قرار داد و گفت: «آقای بولتون، آقای اوساسونا، این چه وضع بازی کردنه! اسمتون رو تریلی نمیکشه.»
راویان ماجرا به اتفاق از این ادبیات با خاطرهای تلخ یاد میکنند اما فراموش نکردهایم کیفیت بازی تیم ملی در نیمه دوم زیر و رو شد و آن بازی با نتیجه مساوی 2-2 به پایان رسید.
***
فتح جامهای قهرمانی با چنگ زدن به تحریک انگیزشی و تهییج روحی بازیکنان بسیار در فوتبال ایران اتفاق افتاده و مربیانی که با شعار فوتبال علمی وارد صحنه شدند در گذشتهای نزدیک با القاب طعنهآمیز مورد تمسخر قرار میگرفتند. تدریجا اما علی پروین با نسلی مواجه شد که از ترس چشمها و زبان سرخ او سرشان را پایین نمیانداختند و بیحرمتی را بیپاسخ نمیگذاشتند. فیروز کریمی نمونه دیگری است. او در این سالها بارها تا مرز درگیری فیزیکی با بازیکنانش پیش رفته و آخرین موفقیتش در گردوغبار ناکامیهای پیاپی دفن شده است.
بعدازظهر دیروز علی دایی در گام دوم شکست حقیرانهای را روی نیمکت پرسپولیس تجربه کرد. او که با ماموریت زنده نگه داشتن امیدهای قهرمانی این تیم وارد معرکه شده بود مقابل تیمی که بیش از چند ماه از مهاجرتش به لیگ برتر نمیگذرد سیلی محکمی خورد و وقتی دریافت فریادهایش دردی را دوا نمیکند در دقایق پایانی روی نیمکت نشست و در حالی که اثری از تکبر همیشگی در چهرهاش دیده نمیشد به تماشای بازی اکتفا کرد.
چندمتر آن طرفتر از او محمود یاوری نیازی به داد و فریاد و چشم غره رفتن به بازیکنانش نداشت. او تیمش را در تمرینات با سواد بارآورده و این برتری ذهنی در دقیقه به دقیقه بازی به چشم میآمد. دایی تلاش کرد بین دو نیمه تیم دگرگونشدهای را به میدان بفرستد اما غیرت و ایثار و با سردویدن برای جبران مافات کافی به نظر نمیرسید. درست مثل معلم کلاس اولی که در جلسه اول با چوب بالای سر شاگرد بایستد و به او دیکته بگوید. ترس از چوب بیتردید قلم نادان را روی کاغذ به حرکت در نمیآورد.
وقتی کاریزمای امثال علی دایی، علی پروین و ناصر حجازی گرهای باز نمیکند یعنی این قصه به پایان رسیده و باید دفتر مربوط به آن را بست.
علی دایی میتوانست قبل از کلید خوردن پروسه شکست سنگین در بوشهر فکری به حال کانالهای عریض کنارههای زمین بکند و با القای یک تغییر تاکتیکی ساده و به زبان آوردن چند جمله کوتاه جلوی فاجعه را بگیرد. آنچه به انرژی بسیار کمتر و البته پویایی ذهنی بیشتری احتیاج داشت.
وقتی پرسپولیس با دو گل عقب میافتد دست و پای بازیکن این تیم با تماشای هیبت ترسناک علی دایی روی نیمکت میلرزد. اما حرکات محمود یاوری در کنار زمین همه انرژی مثبت و تشویق و تزریق انگیزه بود. اخمهای درهم دایی، چشمهای سرخ پروین و چهره حق به جانب حجازی به تاریخ پیوسته است. اینک یک جو سواد شعله خرواری از فریاد را فرو مینشاند.
به نوشته تهران امروز؛ مربیگری با تکیه تمام قد به کاریزما، سنت دیرینه موفقترین مربیان تاریخ فوتبال ایران است که تهماندههای آن را میتوان در شیوه مربیگری مربیانی چون علی دایی و امیر قلعهنویی به تماشا نشست، آنچه که در دوران مربیگری علی پروین بر فوتبال ایران به اوج رسید و با افول او آرامآرام روبهخاموشی گذارد. نقل خاطرهای از حامد کاویانپور موضوع را روشنتر میکند: «در تهران با مقاومت سپاسی بازی داشتیم. نیمه اول ضعیف بازی کردیم و صفر – صفر مساوی به رختکن رفتیم. ناصر ابراهیمی پای تخته رفت تا توصیههای تاکتیکی نیمه دوم را دیکته کند اما علیآقا که چشمانش از عصبانیت سرخ شده بود فریاد زد: «ناصر ول کن این بیغیرتارو. اینا فوتبالیست نیستن.»
سکوت مرگباری بر رختکن حاکم شد و بدون آنکه یک کلمه حرف رد و بدل شود به زمین بازی برگشتیم. آن بازی را چهار بر صفر بردیم و ورزشگاه از دقیقه 60 به بعد سلطان علی پروین را فریاد میزد.»
تیم ملی ایران در آخرین دوره برگزاری جام ملتهای آسیا با مربیگری امیر قلعهنویی با دو گل از چین عقب افتاد. تعدادی از بازیکنان نقل کردهاند که آقای سرمربی بین دونیمه لژیونرها را خطاب قرار داد و گفت: «آقای بولتون، آقای اوساسونا، این چه وضع بازی کردنه! اسمتون رو تریلی نمیکشه.»
راویان ماجرا به اتفاق از این ادبیات با خاطرهای تلخ یاد میکنند اما فراموش نکردهایم کیفیت بازی تیم ملی در نیمه دوم زیر و رو شد و آن بازی با نتیجه مساوی 2-2 به پایان رسید.
***
فتح جامهای قهرمانی با چنگ زدن به تحریک انگیزشی و تهییج روحی بازیکنان بسیار در فوتبال ایران اتفاق افتاده و مربیانی که با شعار فوتبال علمی وارد صحنه شدند در گذشتهای نزدیک با القاب طعنهآمیز مورد تمسخر قرار میگرفتند. تدریجا اما علی پروین با نسلی مواجه شد که از ترس چشمها و زبان سرخ او سرشان را پایین نمیانداختند و بیحرمتی را بیپاسخ نمیگذاشتند. فیروز کریمی نمونه دیگری است. او در این سالها بارها تا مرز درگیری فیزیکی با بازیکنانش پیش رفته و آخرین موفقیتش در گردوغبار ناکامیهای پیاپی دفن شده است.
بعدازظهر دیروز علی دایی در گام دوم شکست حقیرانهای را روی نیمکت پرسپولیس تجربه کرد. او که با ماموریت زنده نگه داشتن امیدهای قهرمانی این تیم وارد معرکه شده بود مقابل تیمی که بیش از چند ماه از مهاجرتش به لیگ برتر نمیگذرد سیلی محکمی خورد و وقتی دریافت فریادهایش دردی را دوا نمیکند در دقایق پایانی روی نیمکت نشست و در حالی که اثری از تکبر همیشگی در چهرهاش دیده نمیشد به تماشای بازی اکتفا کرد.
چندمتر آن طرفتر از او محمود یاوری نیازی به داد و فریاد و چشم غره رفتن به بازیکنانش نداشت. او تیمش را در تمرینات با سواد بارآورده و این برتری ذهنی در دقیقه به دقیقه بازی به چشم میآمد. دایی تلاش کرد بین دو نیمه تیم دگرگونشدهای را به میدان بفرستد اما غیرت و ایثار و با سردویدن برای جبران مافات کافی به نظر نمیرسید. درست مثل معلم کلاس اولی که در جلسه اول با چوب بالای سر شاگرد بایستد و به او دیکته بگوید. ترس از چوب بیتردید قلم نادان را روی کاغذ به حرکت در نمیآورد.
وقتی کاریزمای امثال علی دایی، علی پروین و ناصر حجازی گرهای باز نمیکند یعنی این قصه به پایان رسیده و باید دفتر مربوط به آن را بست.
علی دایی میتوانست قبل از کلید خوردن پروسه شکست سنگین در بوشهر فکری به حال کانالهای عریض کنارههای زمین بکند و با القای یک تغییر تاکتیکی ساده و به زبان آوردن چند جمله کوتاه جلوی فاجعه را بگیرد. آنچه به انرژی بسیار کمتر و البته پویایی ذهنی بیشتری احتیاج داشت.
وقتی پرسپولیس با دو گل عقب میافتد دست و پای بازیکن این تیم با تماشای هیبت ترسناک علی دایی روی نیمکت میلرزد. اما حرکات محمود یاوری در کنار زمین همه انرژی مثبت و تشویق و تزریق انگیزه بود. اخمهای درهم دایی، چشمهای سرخ پروین و چهره حق به جانب حجازی به تاریخ پیوسته است. اینک یک جو سواد شعله خرواری از فریاد را فرو مینشاند.