فقط طمع «آب» نیست که بهانه بیجانی «کارون» شده باشد. بیجانی آن روایتهای بسیاری از غفلت است؛ «گوارایی» را به قیمت ازدست دادن «شیرینی»، باختن. «کارون» در همه این سالها فقط تشنگی رفع نمیکرده، که همه رودخانههای ایران چنین میکرده و میکنند. «کارون» فقط مسیری ۹۵۰ کیلومتری از آب شرب نیست که به «خلیجفارس» بریزد و توسعه یکسویه نگر با ۱۱ سازه بتنی و خاکی به جانش بیفتد تا مهارش کند مبادا آن آب شرب به دریای شور بریزد و از دست برود.
فقط بتنریزی در میان کوهها نیست که نفس «کارون» را گرفته است. طمع ساخت و ساز، شهرهایی که «کارون» از دل آنها میگذرد را فراگرفته و هرآنچه از آمیزش این رودخانه متولد شده است را بیرون رانده است. اما، «کارون» فقط برای «منداییان» که پیوند عروسیشان را در آب آن میخوانند رودخانه نیست، «کارون» فقط برای آنها که به ساحلش میآمدند تا خروش بیسر و صدایش را نظاره کنند رودخانه نیست، «کارون» بدون آبتنی «گاومیش»ها کارون نیست. «کارون» بدون این منظرههایش قابعکسی است بدون تصویر که در دل آن نوشتهاند «آب شرب».
قاب عکس ظهرگاهی
ظهر تابستان است... سایهها میدانند که چه تابستانی است... سایههای بید و نخلهای «آخرآسفالت». زمانی اینجا را به این نام در اهواز میخواندند. نه خبری از جاده ساحلی بود نه از وسعت شهر. آن زمان که اینجا «آخر آسفالت» بود هنوز تا «کوتعبدالله» و «گاومیشآباد» فاصله بسیار داشت. جنگ تمام شد، شهرداران یکی بعد از دیگری آمدند، استانداران یکی بعد از دیگری. برنامه توسعه اهواز بیآنکه کسی بفهمد مثل تهران پر شد از بلندمرتبهسازی با چاشنی ساحلسازی در کنار «کارون». قرار شد مثل «پاریس» و «لندن» کنار «کارون» معبر ساحلی بسازند البته برای خودروها نه برای پیادهها. همه توسعه اهواز خلاصه شد در جاده ساحلی و آپارتمانسازی. خانههایی چون «ماهپار» یا آنچه در «امانیه» بود جایشان را به آپارتمانها دادند. شهر به تسخیر آنها درآمد و خودروها.

برای همین وقتی از پل پنجم در ساحل شرقی به سمت پل ششم یا فولاد میرانی جایی روبهروی محله «گلستان» در ساحل غربی کارون، مقابل مغازههای صافکاری و نقاشی در محله «مشعلی» باید مراقب سرعت خودرویت باشی چون معمولا یک گله «گاومیش» در حال عبور از جاده ساحلی شرقی است.
همانجا، کنار مغازههای صافکاری و نقاشی اگر جایی برای پارک خودرو باشد که میتوان توقف کرد وگرنه همجوار با «کارون» پر است از نخالههای ساختمانی پیاده که شدی باید مراقب باشی مبادا میلگردی از دل آنها قصد پایت کند؛ بیچاره گاومیشها. آنها اما نمیدانند که میلگرد چیست.
تلی از نخالهها را که پشت سر بگذاری رمل نرم یا همان ماسهبادی، نزدیک شدن به «کارون» را نویدت میدهد. همینطور که نزدیک میشوی میتوانی سیاهیهای آرامگرفته در خنکای آب را ببینی. هرچه نزدیکتر شوی بیشتر میتوانی جثه تنومند و قرص آنها را درک کنی. ظهر تابستان است و چنان آفتاب میریزد بر سر و رویت که حتی فرصت گرفتن یک «استوری» برای اینستاگرام را هم با موبایلت نمییابی. آنقدر داغ است که لحظهای تابش آفتاب بر صفحه موبایل درجه حرارتش را آنقدر بالا میبرد که هشدار گرما میدهد و از کار میافتد. وای به حال سرتان. گاو میشها حق دارند که در چنین حرارتی به «کارون» پناه آوردهاند.
روزی ۳ یا ۴ بار میآیند. «قاسم» که حالا میخواهد ۸-۷ گاومیش را از رودخانه به خانه بازگرداند این را میگوید. سر ظهر حتما میآیند چون داغتر است، خنک شوند تا بعدازظهر را میبتوانند تحمل کنند.
همینطور که به «کارون» نزدیک میشوی صدای «سعید» هم که همپای گاومیشها تن به آب داده بلند میشود. گاومیشها که در خنکای آب آرام گرفته بودند براق شدهاند و نیمخیز برداشتهاند که از داخل آب به خشکی ساحل حمله کنند. صدای «سعید» واضحتر میشود. دارد هشدار میدهد که نزدیک نشوید حمله میکنند. میگوید: چرا قرمز پوشیدی آمدی؟
یادتان باشد به سراغ گاومیشها اگر میروید حتی اگر نرم و آهسته میروید، قرمز نپوشید.
تن سپردن گاومیشها به آب بیآنکه نگرانی از غرق شدن داشته باشند منظرهای از تکاپو در اوج گرمای روز است. وسوسهات میکند؛ کمی دورتر بروی جایی که آنها نباشند و خودت را به تجربهای مشابه بسپاری. کاری که «سعید» و «قاسم» هر روز وقتی گاومیشها را میآورند همانجا در کنار آنها میکنند. گاهی هم سر به سر گاومیشها میگذارند و شاخهایشان را از پشت میگیرند کولشان سوار میشوند که بشود سکویشان برای یک شیرجه به داخل کارون. این قاب عکس هر روز ظهر اینجاست. چه نزدیک شوی و چه آن سوی رودخانه در پارک قوری در آخر گلستان به تماشا بایستی.
«سعید» میگوید: گاومیشها نجیب و آرامند ولی تحملشان هم حدی دارد. گرما زود طاقتشان را طاق میکند. وقتی از میزان شیر دادن آنها میپرسی قاسم میگوید: میدانی گاومیشها به دوشیدن یک نفر عادت میکنند و دوست ندارند کس دیگری برای دوشیدن برود. این هم یکی از ویژگیهای گاومیش رودخانهای است که در خوزستان و ایران زندگی میکند.
طعم منحصر به فرد
اگر «سرشیر شوشتر» را نخوردهاید و گذرتان به بستنیفروشیهای ملاثانی در نزدیکی اهواز نیفتاده حتما پنیر «موزارلا» را تجربه کردهاید؟ میگویند اصل نامش «موتزارلا» است که ایتالیایی است و در اشتباه در ایران به آن مازارلا یا موزارلا میگویند. میگویند ترکیب این پنیر با گوجهفرنگی، ریحان تازه و روغن زیتون از بهترین خوراکیهای روزهای گرم است.
اما اینجا در اهواز در کنار گاومیشها کمتر کسی به این پنیر فکر میکند. اگر غر نزنند که در ترافیک حاصل از بسته شدن جاده ساحلی ماندهاند یا معبرشان به دلیل عبور گاومیشها کثیف شده است.
شاید هم یادشان میرود وقتی به «بستنی حمید» و «بستنی آفریقا» میروند طعم متفاوت بستنی حاصل از کیفیت متفاوت شیر همین گاومیشهاست.
اگر مسافر «مسجدسلیمان» و «شوشتر» باشید از مبدأ اهواز، حدود ۳۵-۳۰ کیلومتر که از شهر خارج شوید در ملاثانی که چند دهه است دانشگاه علوم کشاورزی و منابع طبیعی مستقر شده ناگزیرید توقف کنید یا بستنی قیفی بخورید یا بستنی نانی. به شوخی یا جدی اصطلاحی شده است؛ «بستنی گاوی». برای همین طعم متفاوت شیرگاومیش یک سال قبل در ملاثانی جشنوارهای به نام «جشنواره بستنی» برپا شد. خوزستان بیشترین تعداد گاومیش در کشور را دارد بعد از آن استانهای واقع در سرگوبه و بعد گیلان.
آنها که حسی به کارون ندارند
تصمیمها را آنها میگیرند که نه «بستنی گاوی» خوردهاند و نه «سرشیرشوشتر». حتی وقتی پنیر «موزارلا» میخورند فکر میکنند این یک محصول ایتالیایی است! وقتی شهردار میشوند «گاومیش» را مظهر آلودگی و ناپاکیزگی شهر توصیف میکنند و از منظره کارون با آبتنی آنها غافلاند. تصمیمها را آنها میگیرند که گاومیشها را هم ناقض حریم رودخانه میدانند.
برای همین است که شهرداری اهواز نخالههای ساختمانی را روانه ساحل شرقی کارون در محله آخرآسفالت و مشعلی کرده است. برای آنکه میخواهد گاومیش داران که زمانی در حاشیه شهر زندگی میکردهاند و حال در دل شهر مجبور شوند شهر را ترک کنند و آنها بتوانند مجوزهای بیشتری به بتنریزان بدهند. برای همین است که «پرویز سامری» رییس شورای شهر کارون میگوید: میخواهند گاومیش داران مجبور بشوند بروند جای دیگری. میگویند از نظر بهداشتی مشکل شهر شدهاند.
برای همین است که «حمیدناصر» مدیر اداره کل میراثفرهنگی، صنایع دستی و گردشگری شهرستان کارون میگوید: یک چیزی میگویم یک چیزی میشنوید؛ میگویند دلت خوش است، اینها معضلند. نخستینبار در شورای اداری شهرستان موضوع تورگاومیشها به عنوان روزنهای برای توسعه شهرستان کارون را مطرح کردم و همه خندیدند.
«حمیدناصر» پیشنهادهایی برای ساماندهی گاومیشها در فاصله پل پنجم و ششم اهواز و پس از آن در حاشیه رودخانه در شهرستان کارون در محله گاومیشآباد دارد و میگوید: پیشنهاد کردم روگذر برای گاومیشها ایجاد شود زیرا مدیران شهری معتقدند عبور گاومیشها موجب ترافیک و تصادفات میشود. ما گفتیم گاومیشها از روگذر عبور کنند و به ساحل بروند تا همچنان به عنوان منظر و جاذبه شهری دیده شوند.
ماندن گاومیشها در ساحل کارونی که حالا «گاومیشآباد» شده یکی از محلههای شهری برای آن تصمیمگیرانی که گفتیم قابل هضم نیست چه با روگذر چه با زیرگذر. «پرویز سامری» رییس شورای شهر کارون نیز میگوید: جابهجایی ۸ هزار راس گاومیشی که در شهرستان کارون نگهداری میشود کار سختی است. قبلتر جایی را معرفی کردند که گاومیشداران به آنجا نقل مکان کنند اما این کار نشد زیرا گاومیشها از آب دور میشدند و برای مالکان اصلا جذاب نبود. برای همین ما هم معتقدیم با ایجاد زیرگذر میتوان عبور و مرور را سامان داد.
فقر در عین ثروت
هر گاومیش بین ۱۵ تا ۲۰ میلیون تومان قیمت دارد. «حمید ناصر» میگوید: غریب است وقتی ببینید کسی که ۱۰ تا ۲۰ گاومیش دارد کنار خیابان نشسته و یک ویترین کوچک جلویش گذاشته و سیگار میفروشد. میدانید چرا؟ چون همهاش شده خامفروشی شیر. این گونه گاومیشداران حتی هزینههای نگهداری از سرمایه گرانبهای خود را هم نمیتوانند تامین کنند.
هر گاومیش در روز ۳ یا ۴ بار شیر میدهد. از ۲ تا ۶ کیلو در هر بار. این را «قاسم» که گاومیشهایشان را آوره بود لب کارون میگوید.
اگر قرار باشد همین را هم به قیمت مفت به دلالها بفروشند که واقعا هیچ چیزی نمیماند.
مدیر اداره کل میراثفرهنگی، صنایع دستی و گردشگری شهرستان کارون میگوید: بعد از جشنواره انگور که نیمه تیر در شهرستان کارون برگزار و موجب شد نگاه مردم اهواز به کشت انگور عوض شود حالا نگاه به گاومیشها هم دارد عوض میشود. حالا حجتالاسلام خضیراوی، امام جمعه شهرستان کارون هم از ایده ما در حفاظت و ساماندهی گاومیشها به عنوان روزنه توسعهای شهرستان حمایت کرده است. قرار است جشنواره لبنیات راهاندازی کنیم. این گونه مردم مستقیم و بیواسطه میتوانند بیایند شیر و سرشیر و بستنی یا روغن از گاومیشداران بخرند. هم مردم ارزش سرمایه خود را میفهمند و با ساماندهی همراهی میکنند و هم مردم میفهمند که گاومیشها فقط ترافیک درست نمیکنند.
تجربه «لشگرآباد» در اهواز مثالی برای ساماندهی «گاومیشآباد» شده است. در لشگرآباد پاتوقی برای صرف غذاهای سنتی- بومی از سمبوسه و فلافل گرفته تا بادمجان سرخکرده و انواع ترشیهای خوزستانی. وضع زندگی مردم لشگرآباد هم عوض شد و حتی نگاه شهر به این محله.
حالا حمیدناصر میگوید: فکر کنید اگر ما مثل جشنواره انگور بتوانیم با همراهی سازمانهایی مثل فولاد خوزستان که کمک کرد برای این جشنواره ساحل را پاکسازی و نظافت کنیم جشنواره لبنیات را در محدوده پل پنجم تا پل فولاد راه بیندازیم و میراث خود مردم را سر سفرهشان بیاوریم چه اتفاقی میافتد. این یک بمب اشتغال است. میتوانند ظرفیتهای گاومیش داری را برای خودشان و شهر و مردمشان بیشتر لمس کنند.
حال گاومیشها خوب نیست
سایهها میدانند که چه تابستانی است... اهواز پی در پی گرمترین شهر جهان ثبت میشود. کارون دیگر مثل تابستانهای قبل نیست. نفسش گرفته است. قبلا میتوانست علاوه بر همه بیابانهای اطراف اهواز، دم به دم تالاب شادگان هم بدهد. کرخه هم دیگر نمیتواند هورالعظیم را دریابد. همه اینها دست به دست هم داده تا گاومیشهایی که در جوار کارون، دز یا کرخه فرصتهای زندگی و معیشت برای مردم رقم میزدند نفسشان به شماره بیفتد. بیراه نیست که دکتر مرتضی ممویی، مدیر امور دانشآموختگان سازمان امور دانشجویان وزارت علوم، تحقیقات و فناوری در سومین همایش ملی گاومیش ایران در دانشگاه علوم کشاورزی و منابع طبیعی رامین ملاثانی خوزستان زمستان ۱۳۹۵ گفته بود «در چند سال اخیر تعداد گاومیشهای خوزستان کاهش قابل توجهی داشته به صورتی که از ۱۳۸ هزار راس به ۸۰ هزار رسیده است.»
شاید بتوان سد زد و آب شرب را با لوله منتقل کرد اما کارون فقط آب شرب نیست. کارون منظرههای مختلفی از یک زندگی در قاب خوزستان است. جوششی است که از دل آن «احمدمحمود»ها و «قیصر امینپور»ها متولد شدهاند. نوایی است که از آن «لب کارون چه گلبارون» به گوش رسیده است. مگر میشود گاومیشها را ندید و «همسایهها» را نوشت؟ مگر میشود ماهی «صُبور» نخورد و «داستان یک شهر» را خلق کرد.
کارون فقط آب شرب نیست مجموعهای است که همه دست در دست هم، تمدن و فرهنگی دیرینه را رقم زدهاند.
گزارش از: سینا قنبرپور
این گزارش نخستین بار در روزنامه ایران منتشر شده است.
