با تاسیس دانشکده هنرهای زیبای دانشگاه تهران به مرور اتفاقاتی در هنرهای تجسمی، خاصه در هنر نقاشی آن روزگار ایران درحال شکلگیری بود. تا پیش از این جریانی که هنر غربی را با تکیه بر «مهارت در واقعنمایی» جایگزین هنر سنتی کرده بود با هدایت کمالالملک و در قرن سیزدهم هجری قمری، تقریبا به ارزش حاکم در هنر تبدیل شده بود. کمالالملک به حق وجهه بسیاری در نزد همه ایرانیان داشت. او با داشتن مدرسه کمالالملک و تربیت جوانانی مانند حسین شیخ، علیمحمد حیدریان، ابوالحسن صدیقی و.... که پس از او همه به اساتید شاخصی تبدیل شدند، غیر قابل دسترس بود. اما در تداوم جریان کمالالملکی تقریبا همه شاگردان استاد به همان شیوه آکادمیک همیشگیشان وفادار ماندند، جز دو تن که به مکتب امپرسیونیسم گراییدند؛ مکتبی که تکمیلکننده آکادمیسم بود. در کشاکش مباحث دانشگاهی و محافل هنری آن روزگار، میان آکادمیسم کمالالملکی و کوبیسم جلیل ضیاپور، دانشکده هنرهای زیبا با برنامهریزی مدرسه بوزار پاریس به کار آموزش مدرنیسم به دانشجویان مشغول بود.
بدین معنا که تعدادی از شاگردان کمالالملک مثل استاد علیمحمد حیدریان، همچنین هنرمندان مدرنی که از دانشگاههای اروپایی به ایران بازگشته بودند و تنی چند اساتید خارجی مدرنیسم را رسمیت بخشیدند. هرچند که تضاد و کشاکش صرفا میان مدرنیسم تازه از راه رسیده و جریان آکادمیسم کمال الملک ختم نمیشد و در این میان مکتب نگارگری تجدید حیات یافته و تغییر شکل داده معاصر نیز در حال شکلگیری بود و با تأسیس هنرستانهایی در اصفهان و تبریز، احیای هنرهای سنتی به ظهور هنرمندانی با گرایش به هنرهای ملی و سنتی انجامیده بود. هنرمندان مهمی چون طاهرزاده، بهزاد و میرزاآقا امامی که کارگاههای خصوصی خود را در این بحبوحه تاسیس کرده بودند. اما جریان مدرنیسم در این پیچاپیچ با تکیه بر دانشگاه تهران راهش را مییافت و توفیق بسیاری هم داشت.
اذهان برخی از دانشجویان نوجوی آن دوران که آمادگی راههای نرفته داشتند به این سمت گرایید. از جمله محسن وزیریمقدم که از همان ابتدا گرایش مدرن خود را در حرف و در عمل در مجامع هنری جا انداخت.
به این معنا که نقدهای ویرانگر محسن وزیریمقدم بر جریان تابلوهای انباشته از تصاویری از کاهو و سکنجبین و چهره زنان کولی و نمایش سطحی مضامین به اصطلاح اجتماعی که با وجود ورود مدرنیسم در میان توده مردم هواخواهان زیادی داشت محلی از اعراب باقی نمیگذاشت. بنابراین شادروان محسن وزیریمقدم در راه تثبیت موج هنر مدرنیستی با آثار مدرنش و هم با نقدهای روشنگرش تلاش بسیاری کرد. اما نمیتوان کتاب «آموزش طراحی» وزیریمقدم را از یاد برد که با چه ذهن منسجمی به آموزش پایههای آکادمیسم برای هنرجویان تدوین و تالیف کرد. او با اینهمه میدانست درخت را باید از ریشهها و تنهاش شناخت ....
این مطلب نخستین بار در روزنامه اعتماد منتشر شده است.
