شهرام شکیبا در خبر آنلاین نوشت:
حالا هم که بعد از این همه مدت آمده‌ام خیلی وقت و حال و حوصله ندارم، لذا خیلی هول‌هولکی و سرپایی چند تا سوژه را مهر می‌زنم و تقدیم حضورتان می‌کنم تا انشا‌ء‌الله به زودی و سرفرصت خدمت برسم.
گرچه شتابزدگی و فی‌المجلس و فی‌البداهه و ارتجالاً حرف زدن و طرح دادن و اینها، این روزها بدجوری مد شده است و لابد شما هم تاحدود زیادی عادت کرده‌اید به این بساط.
یک لطیفه قدیمی بود با این مضمون که یک بنده خدایی جلوی دختر همسایه زمین خورد و برای اینکه ماجرا را عمدی و حساب شده جلوه بدهد تا منزل سینه‌خیز رفت. به قول مرحوم عمران صلاحی «حالا حکایت ماست...»
البته این حکایت ما ربطی به ماجرای طرح هدفمند کردن یارانه‌ها ندارد، فلذا بی‌خود ذهنتان را خسته نکنید. منظورم همان کوتاه‌نویسی در باب هر سوژه است.

قضیه فرج‌الله
سریال یوسف پیامبر را ساختند و نشانمان دادند و گذشت آنچه گذشت و شد آنچه شد. حالا بعد از این همه ماجرا تازه دادگاه کارکنان دولت یک هیأت را مسئول بررسی پرونده سرقت هنری فرج‌الله سلحشور کرده‌اند بنا به شکایت شهاب‌الدین طاهری.
انصافاً که ما عجب ملت باحالی هستیم. عوض اینکه شاکی باشیم چرا با حضرت یوسف این کارها را کردند و چرا این بلای هنری را سر احسن القصص قرآن آوردند، بحث داریم سر اینکه افتخار این خرابکاری باید نصیب که می‌شده و پولش باید توی جیب چه کسی می‌رفته!
قضیه مشارکت
ظاهراً روزنامه «کیهان» البته به نقل از کامنت‌های موجود برای بیانیه حزب مشارکت در باب تشکر از حضور مردم در راهپیمایی 22 بهمن نوشته است: «الحق که شما گروهی پررو و زیاده‌خواه هستید.»
از آنجا که حرف حساب، کتاب ندارد، لذا مشارکت موظف است این ماجرا را بپذیرد و همه اعضای این حزب موظفند یکی در میان نامشان را به «پررو» و «زیاده‌خواه» تغییر دهند و همدیگر را به همین نام خطاب کنند و‌لاغیر...
قضیه ابن ملجم
رسول جعفریان گفته: «مقایسه ابن‌ملجم با معترضان به دولت شگفت‌انگیز است.»
من نمی‌دانم آقای جعفریان این یک‌سال گذشته را کجا تشریف داشته‌اند که برایشان این ماجرا شگفت‌انگیز است. برای ما که عادی شده، آنقدر که از این تشبیهات شنیده‌ایم. الان مدت‌هاست صبح که از خواب بیدار می‌شویم به «جُعده» سلام می‌کنیم، می‌رویم از «سنان‌بن‌انس» نان می‌خریم، سوار تاکسی «حرملة‌بن کاهل اسدی» می‌شویم، توی تاکسی دربارة «ابن‌ملجم مرادی» حرف می‌زنیم، می‌رویم در اداره کنار یهودیان خیبری کار می‌کنیم، با «ولیدبن عقبه» ناهار می‌خوریم و قس‌علی‌هذا تا شب که مثل نعش مرحب می‌افتیم و می‌خوابیم.
قضیه کل‌کل
رئیس‌جمهور گفته: «آماده تبادل سوخت و اهل کل‌کل هم هستیم.»
لذا از لیدرهای محترم دو تیم استقلال و پرسپولیس تقاضا می‌کنیم تا هرچه سریعتر طرح 5ساله کل‌کل را آماده کنند و به هیأت دولت بدهند تا به مجلس تقدیم شود. اگر هم دستشان بند است بدهیم بر و بچه‌های سرکوچه بنویسند.

ما را دنبال کنید

به اشتراک گذاری این مطلب!
مطالب مرتبط
نظرات
کاربر مهمان -> 1388/11/29
پاسخ

واقعا عجب ملتی هستیم که خرابکاری (اون هم با بودجه میلیاردی) را کار می پنداریم و انتقاد از آن را هم بر نمی تابیم!

کاربر مهمان -> 1388/11/29
پاسخ

طنز مسخره ای بود مخصوصا قسمت مربوط به سریال حضرت یوسف! چون سریال حضرت یوسف واقعا خوب ساخته شده بود. اما عجب ملتی هستیم ما که کار خوب را برنمی تابیم!

کاربر مهمان -> 1388/11/29
پاسخ

نامردی نکنید سریال یوسف پیامبر قشنگ و پر مخاطب بود . اما شما به دلایل سیاسی احسن القصص را نیز مورد ملاطفت قرار می دهید . بسیاری از علما و فضلا این فیلم را تائید کردند. البته انتقاداتی به این فیلم وارد بود اما نه سیاسی .

کاربر مهمان -> 1388/11/29
پاسخ

طنز زیبایی که مثل یک لیوان آب خنک در دل تابستان جگر آدم را حال میاره فقط گوش شنوا کم داره و روی زیاد بعضی ها

مجید -> 1388/11/29
پاسخ

خیلی توپ بود

کاربر مهمان -> 1388/11/29
پاسخ

خیلی با مزه بود بعد این همه وقت اعصاب خوردی کلی خندیدیم

مجتبی -> 1388/11/29
پاسخ

حالا چرا قسمت آخر رو سانسور کردین؟ شما دیگه با خودتون هم درگیرین

کاربر مهمان -> 1388/11/29
پاسخ

عالی بود مرسی

کاربر مهمان -> 1388/11/29
پاسخ

جالب بود

کاربر مهمان -> 1388/11/29
پاسخ

واقعا این آقای شکیبا دست به قلم نشند خیلی سنگین تر هستند واقعا بی مزه بود نمی دانم خبرآنلاین اینقدر بی مطلب شده که این چرت وپرت ها را می نویسد طنزهم طنزهای قدیم

امین کان -> 1388/11/29
پاسخ

بابا شما چه قدر بی ذوق هستین، ما که از خنده روده بر شدیم(درسته؟)!!! قضیه ی فرج اله و قضیه ابن ملجم سراسر هنده بود. دست آقای شکیبا درد نکنه.

yashar -> 1388/11/29
پاسخ

شاهکار ادبی نویسنده این مقاله در مقابل شاهکارهای بی ادبانه کسانی که تحمل حرف تلخ ولی با حلاوتی همراه با حقیقت رو ندارند بسیار شیوا وبلیغ و معرکه بود .باید کمی ملاحضه رو هم کنار می گذاشت و حسابی حالشون رو می گرفت با چند تا تشبیه بیشتر.

کاربر مهمان -> 1388/11/29
پاسخ

این قضیه ابن ملجم کلی هم دنباله دارد به خاطر اختصار نوشته نشده باقی را خود حدس بزنید یا تحقیق کنید

کاربر مهمان -> 1388/11/29
پاسخ

عالی بود مرسی

کاربر مهمان -> 1388/11/29
پاسخ

قضیه ابن ملجم عالی بود.

aldeniro -> 1388/11/29
پاسخ

قشنگ بود..

نادر -> 1388/11/29
پاسخ

متشکرم . تمام مطالبتان در باب طنز هم تلخ بود و هم شیرین

علی -> 1388/11/29
پاسخ

واقعن مطالب چرت و یخی هستند. انگاری باصطلاح طنز نویس های ما از ... به جفنگ آمده اند !

کاربر مهمان -> 1388/11/29
پاسخ

بد نبود!

nader -> 1388/11/29
پاسخ

راستش عالی نوشتی و بجا . وقتی میبینیم مشتی بیکار و مشتی بیمار حرف امروز را با تمثیلاتی از عهد بوق بهم رشته و برشته میتابند و برای هر کاری از حکایان داستان ها و روایات و اتفاقا کم هم نیست بگونه ای رنگ مذهبی بهش میدهند شکیبا نامی انچه در دل ما میگذره میفهمه و به قلو میتاره و زحمت میکشه و درد رو میگه .

نظر شما

نظرهای حاوی توهین، افترا یا نوشته‌شده با حروف لاتین (فینگلیش) منتشر نمی‌شوند.

نظرسنجیآرشیو
نظرسنجی
آخرین اخبار
پربازدیدترین عناوین