اردشیر لارودی

بغض دایی که ترکید، تازه فهمیدیم که او زیر چه باری رفته بود!
اشک دایی که فروریخت، دیدیم که «مردان مرد» هم، چه آسان قرار از دست می‌دهند و جلودار خویش هم نمی‌توانند باشند!

کاری که «علی» انجامش داد، منحصر به خود او بود! همان‌طور که در زلزله بوئین‌زهرا، فقط یک تن، فقط یک مرد و فقط یک بزرگمرد می‌توانست پا به میدان مردی و مردانگی بگذارد:… غلامرضا تختی و نه هیچ‌کس دیگر! فقط غلامرضا، فقط تختی!
و این بار هم، فقط یک مرد را دیدیم که مردانه، دامن همت به کمر زد و با تمام وجود پا به میدان گذاشت و وارد گود شد!

گوی مردی و کرامت در میان بزرگان بود و چوگان‌بازی می‌خواست که «عیاری» را، نه که بداند، بلکه بتواند!
علی دایی، هم توانست و هم در حد اعلای توانستن ظاهر شد! عیار مردانه بودن و جوهر وجودی علی، ۲۴ بود! من، این را به گواه اشک‌هایش می‌گویم! من، این را در دانه‌های الماس چکیده از چشم‌هایش می‌گویم!

ما را دنبال کنید

به اشتراک گذاری این مطلب!
مطالب مرتبط

نظر شما

نظرهای حاوی توهین، افترا یا نوشته‌شده با حروف لاتین (فینگلیش) منتشر نمی‌شوند.

نظرسنجیآرشیو
نظرسنجی
آخرین اخبار
پربازدیدترین عناوین