امروز رهگذران از حوالی کمپ تیمهای ملی می توانند امواج ناامید کننده ای را که از داخل کمپ و اردوگاه تیم امید به بیرون ساطع می شود، حتی با چشمان غیرمسلح هم درک کنند. آنجا که غلامحسین پیروانی با لب و لوچه آویزان روی صندلی کوچ تیم ملی نشسته و مستأصل به انبوه مشکلات پیش رویش خیره شده است.
پیش از اینها تصور براین بود که مشکل اساسی تیم ملی امید در راه رسیدن به مسابقات المپیک طی سه دهه اخیر اصراری است که مسؤولان به خواب خرگوشی و انتخاب سرمربی در ماه های آخر و در آستانه المپیک دارند، غافل از آنکه ما قابلیت آن را داریم که با انتخاب سرمربی 4 سال زودتر از موعد مقرر هم زمینه را برای ناکامی این تیم فراهم کنیم.
بله، داشتن سرمربی شرط لازم است اما کافی نیست. غلام پیروانی که با تمام اهالی فوتبالی خانواده اعم از افشین و امیرحسین و دیگران کمر همت به موفقیت با تیمش بسته است نمی تواند از پس بلند کردن سنگهای بزرگ پیش پا برآید. تیم او که قرار بود سبب شکستن بدعت تاریخی بی صاحب بودن سر و شکل یک گروه تاریخ ساز را به خود بگیرد در کمپ تیمهای ملی چند کیلومتری خارج از تهران به امان خدا رها شده است.
لغو اردوی ترکیه شوک بزرگی برای تیمی است که به بهانه همین اردوهای خارج از کشور می تواند چند صباحی ترکیب کاملی را در کنار هم تجربه کند و فارغ از کش و قوسهای باشگاهی و فشارهایی که گاه باشگاه ها برای در اختیار داشتن بازیکنان خود می آورند روزهای خوشی را از سر بگذارند.
همین امروز چند تیم لیگ برتری بازیکنان خود را از اردوی تیم امید بیرون کشیده اند و جالب اینکه این رفتار با واکنش قهری فدراسیون هم مواجه نشده تا دیگران هم حساب کار دستشان بیاید. درد دلهای غیرقابل چاپ پیروانی برای خبرنگارانی که به سختی گوشه های سفره دل او را پهن کرده و پای آن می نشینند دل سنگ را هم آب می کند.
مردی که جای گرم و نرمش روی نیمکت یک تیم لیگ برتری را رها کرد و از خیر عنوان پرتداوم ترین مربی لیگ برتر در یک تیم گذشت و با هزار امید و آرزو رحل اقامت در تیم امید پهن کرد. او امروز تیمی تکه پاره دارد که به ضرب و زور هر از چند گاهی چند نفری دور هم جمع می شوند و برای خالی نبودن عریضه چند لگدی را هم حواله توپ می کنند تا جلسه بعدی تمرین!
در آستانه پایان قرارداد آقای سرمربی هیچ یک سراغی از او نمی گیرد که اصلاً علاقه ای به تمدید قرارداد دارد یا نه و دبیر کل کمیته ملی المپیک هم از سر لجبازی با فدراسیون همچنان پایش در یک کفش است که مربی خارجی دوای درد این تیم است و لاغیر.
در چنین فضایی قرار است تیم امید به حسرت سی و اندی ساله نرفتن به المپیک پایان دهد. اتفاقی که بیشتر به پنبه دانه های دیده شده در خواب آن شتر معروف در مثل شباهت دارد.
پیش از اینها تصور براین بود که مشکل اساسی تیم ملی امید در راه رسیدن به مسابقات المپیک طی سه دهه اخیر اصراری است که مسؤولان به خواب خرگوشی و انتخاب سرمربی در ماه های آخر و در آستانه المپیک دارند، غافل از آنکه ما قابلیت آن را داریم که با انتخاب سرمربی 4 سال زودتر از موعد مقرر هم زمینه را برای ناکامی این تیم فراهم کنیم.
بله، داشتن سرمربی شرط لازم است اما کافی نیست. غلام پیروانی که با تمام اهالی فوتبالی خانواده اعم از افشین و امیرحسین و دیگران کمر همت به موفقیت با تیمش بسته است نمی تواند از پس بلند کردن سنگهای بزرگ پیش پا برآید. تیم او که قرار بود سبب شکستن بدعت تاریخی بی صاحب بودن سر و شکل یک گروه تاریخ ساز را به خود بگیرد در کمپ تیمهای ملی چند کیلومتری خارج از تهران به امان خدا رها شده است.
لغو اردوی ترکیه شوک بزرگی برای تیمی است که به بهانه همین اردوهای خارج از کشور می تواند چند صباحی ترکیب کاملی را در کنار هم تجربه کند و فارغ از کش و قوسهای باشگاهی و فشارهایی که گاه باشگاه ها برای در اختیار داشتن بازیکنان خود می آورند روزهای خوشی را از سر بگذارند.
همین امروز چند تیم لیگ برتری بازیکنان خود را از اردوی تیم امید بیرون کشیده اند و جالب اینکه این رفتار با واکنش قهری فدراسیون هم مواجه نشده تا دیگران هم حساب کار دستشان بیاید. درد دلهای غیرقابل چاپ پیروانی برای خبرنگارانی که به سختی گوشه های سفره دل او را پهن کرده و پای آن می نشینند دل سنگ را هم آب می کند.
مردی که جای گرم و نرمش روی نیمکت یک تیم لیگ برتری را رها کرد و از خیر عنوان پرتداوم ترین مربی لیگ برتر در یک تیم گذشت و با هزار امید و آرزو رحل اقامت در تیم امید پهن کرد. او امروز تیمی تکه پاره دارد که به ضرب و زور هر از چند گاهی چند نفری دور هم جمع می شوند و برای خالی نبودن عریضه چند لگدی را هم حواله توپ می کنند تا جلسه بعدی تمرین!
در آستانه پایان قرارداد آقای سرمربی هیچ یک سراغی از او نمی گیرد که اصلاً علاقه ای به تمدید قرارداد دارد یا نه و دبیر کل کمیته ملی المپیک هم از سر لجبازی با فدراسیون همچنان پایش در یک کفش است که مربی خارجی دوای درد این تیم است و لاغیر.
در چنین فضایی قرار است تیم امید به حسرت سی و اندی ساله نرفتن به المپیک پایان دهد. اتفاقی که بیشتر به پنبه دانه های دیده شده در خواب آن شتر معروف در مثل شباهت دارد.