پایان یک «واحدی‌نیکبخت»؛
خوش‌تیپی نیکبخت هم کم‌کم تحت تأثیر این دورافتادگی قرار می‌گیرد. آمار طرفداران سینه‌چاک به شدت کاهش یافته و هر چند هنوز خیلی‌ها هستند که با خواندن یک نقد در مورد او آشفته می‌شوند و به همه‌جا چنگ می‌زنند ولی واقعیت این است که طرفداران نیکبخت، حداقل اضافه نشده‌اند.
گل؛ 1- تقصیر خودش بود. فقط خودش. دنبال مقصر دیگری می‌گردی؟ نگرد، نیست! گشتیم. نبود! ستاره خیلی زود، خیلی‌خیلی زود مُرد و گوشه‌نشین شد. هرچند هنوز می‌خواهد خودی نشان دهد و بگوید؛ «نه، من هنوز نمرده‌ام»، ولی واقعیت همین‌جاست. پشت در. در را باز کن. توی چشم‌هایش زل بزن و بگو واقعا این پسره علیرضا واحدی‌نیکبخت است؟ اگر هست پس اویی که چند سال پیش می‌شناختیم که بود و اگر نیست دیگر هیچ. بحث به پایان می‌رسد.
2 - استیل‌آذین سه بر یک از استقلال جلو بود که حمید استیلی تصمیم گرفت نیکبخت را وارد بازی کند. خیالش راحت بود از پیروز شدن اما هیچ‌کس نمی‌داند وقتی استیل‌آذین چهار بر سه از حریف عقب افتاد در ذهن استیلی چه می‌گذشت؛ «این چه‌کاری بود که من کردم؟»
نیمکت‌نشین این روزهای استیل آنقدر از خود واقعی‌اش فاصله گرفته که هنگام ورود به زمین، نگاه‌ها ناخودآگاه به سمت خاصی از اندامش خیره شدند که در لفظ عامه به آن «شکم» می‌گویند.
فوتبالیست خوش‌فرم چند سال قبل حالا دیگر باید این در و آن در بزند تا شاید چند دقیقه‌ای بازی کند. حالا دیگر وقتی به چهره‌اش در وقت‌های اضافه نگاه می‌کنی مطمئن می‌شوی له‌له می‌زند برای یک کاسه نفس. مگر چند دقیقه بازی کرده بود؟ مگر چند‌بار استارت زد و برگشت. صحنه‌ای که علی کریمی جُور نبودن او را جلوی دروازه استیل‌آذین کشید همه خنده‌شان گرفت؛ «کجا مانده‌ای پسر. این کار توست نه من.»
3- علی نیکی می‌توانست آن بالاها باشد. حتی خیلی بالاتر از روزهای اوج خودش. کاریزمای شخصیتی منحصر به فرد، استیل فوق‌العاده، سرعت مناسب، تکنیک قابل قبول و حاشیه‌های جذاب از او یک ستاره ساخت که حتی حاشیه‌هایش نیز، نزد طرفدارانش به عنصری «محبوبیت‌زا» تبدیل می‌شد اما خودش، با دست خودش، یکی‌یکی همه را سوزاند.
خوش‌تیپی نیکبخت هم کم‌کم تحت تأثیر این دورافتادگی قرار می‌گیرد. آمار طرفداران سینه‌چاک به شدت کاهش یافته و هر چند هنوز خیلی‌ها هستند که با خواندن یک نقد در مورد او آشفته می‌شوند و به همه‌جا چنگ می‌زنند ولی واقعیت این است که طرفداران نیکبخت، حداقل اضافه نشده‌اند.
نسل جدید، ستاره‌هایی را می‌بیند و باور می‌کند که ستاره باشند. (نه ستاره بوده‌اند). علیرضا نیکبخت‌واحدی دیگر ستاره نیست. حتی در قامت یک پیشکسوت ستاره مانند حجازی، دایی یا پروین نیز نمی‌تواند باشد. آینده را می‌گوییم. با دست خودش همه‌چیز را خراب کرد.
عشق امضاها کمتر و کمتر شدند. صف هواداران، نصف و حتی نصف‌تر از نصف شد. حالا بچه‌های دهه 60 و 70 در خاطره‌هایشان دنبال نیکبخت‌واحدی می‌گردند و نسل دهه هشتادی‌ها، بچه‌هایی که همین هشت، 9 سال پیش به دنیا آمدند و حالا کنار پدر و مادران‌شان می‌نشینند و فوتبال می‌بینند اصلاً نمی‌دانند این پسره دقیقاً کی هست. چه رسد به آنکه بخواهند سه، چهار سال دیگر اگر توی خیابان دیدنش، کاغذ و قلم در بیاورند و امضا بگیرند.
آقای ستاره، خودش را و تمام حاشیه‌های جذابش را خیلی زود بر باد داد و بر باد رفت. خیلی‌خیلی زود.

ما را دنبال کنید

به اشتراک گذاری این مطلب!
مطالب مرتبط

نظر شما

نظرهای حاوی توهین، افترا یا نوشته‌شده با حروف لاتین (فینگلیش) منتشر نمی‌شوند.

نظرسنجیآرشیو
نظرسنجی
آخرین اخبار
پربازدیدترین عناوین