گل؛ 1 - محمود احمدینژاد در مراسمی که به تجلیل از برخی نخبههای ورزشی اختصاص داشت، دست به اظهارنظر مهمی زد که میتواند در نوع خودش جالب توجه باشد: «بمبهای اتم ما، ورزشکارانمان هستند.» جملات اخیر رییس دولت دهم در ستایش فعالان ورزشی میتواند از دو جنبه قابل تأمل باشد. از یکسو با توجه به فشارهای عظیم بینالمللی در مورد تلاش ایران برای دستیابی به انرژی هستهای، چنین گفتمانی میتواند در راستای ادبیات همیشگی دپلماتک باشد؛ آنجا که مصرانه قصد دارند جامعه جهانی را در مورد عدم نیاز ایران به سلاحهای کشتار جمعی اقناع کنند و تواناییهای مشروع جوانان کشورمان را به رخ مخالفان بکشند.
اینگونه، جملات تازه احمدینژاد نیز میتواند طعنهای به غرب تلقی شود و تئوری جمهوریاسلامی در سرمایهگذاری روی نیروی انسانی به جای تسلیحات اتمی را مورد تأکید قرار بدهد. این سکه اما، یک روی دیگر هم دارد. میتوان تصور کرد سخنان مورد بحث احمدینژاد، واقعاً در تمجید از خود «ورزش» بوده باشد. در این صورت اما، آیا «حال» ورزشکاران - این بمبهای هستهای - خوب است؟!
2 - از نظر گویش و رفتار فردی، شاید بشود به جرأت ادعا کرد هیچ رییسجمهوری در ایران به اندازه احمدینژاد ورزشدوستیاش را نشان نداده است. اگر هفتهها رایزنی نیاز بود تا خاتمی تنها برای تماشای یک بازی نود دقیقهای که سند صعود ایران به جامجهانی را امضا میکرد راهی استادیوم آزادی شود، خلف سمنانیاش علاوه بر حضور در جایگاه ویژه همین ورزشگاه، در کمپ تیمهای ملی پا به توپ شد، گل ملی هم زد و به تماشای کشتی نیز نشست؛ گرچه پیشتر پوشیدن لباس تکواندو را نیز مقابل دوربین رسانهها تست کرده بود! حالا میشود سخنرانی جدید احمدینژاد را هم به خیل ابراز علاقههای او به ورزش اضافه کرد.
نکته نهچندان دلچسب اما، این است که متاسفانه این همه ارادتمندی به حوزه تربیتبدنی، هنوز نتوانسته به فعل برسد و کمک زیادی به بهبود اوضاع ورزش در ایران کند. شاید راهگشا باشد اگر نظر آقای رییس دولت را به اتفاقاتی که 24 ساعت قبل از سخنان او در ورزشگاه آزادی رخ داد جلب کنیم؛ آنجا که در اتفاقی تکاندهنده، معدود تماشاگران حاضر در استادیوم ترجیح دادند در اعتراض به کیفیت بازی تیمملی ایران، به تشویق تایلندیها بپردازند! این چه بمب اتم «نم گرفته»ای است که چنین تالم برانگیز مورد بیمهری قرار میگیرد؟!
3 - بله؛ ورزشکاران در معادلات نوین جهانی نقش بسیار مهمی بازی میکنند و یکی از مهمترین مولفههای قدرتنمایی دولتها و ملتها به حساب میآیند. بسیاری از سیاستمداران نیز درست با چنین بینشی است که درگیر ورزش میشوند و تمام تلاششان را برای ارتقای این حوزه در دولتهای تحت امرشان به کار میگیرند.
با این همه، خروجی ورزش ایران طی سالهای اخیر نشان داده اوضاع چندان رو به راه نیست و چرخ مزبور چنان که شایسته است نمیچرخد. فارغ از اتکا به نقدهای گزنده معترضان به عملکرد ورزشی دولت، نگاه درون سازمانی به آنچه در حوزه تربیتبدنی می گذرد نیز نشان میدهد اوضاع بر وفق مراد نیست. وقتی علیآبادی - دوست صمیمی احمدینژاد - از این سازمان میرود و جایش را به سعیدلو میدهد و وقتی دیگر رفیق و همکار نزدیک رییس دولت روسای اکثر فدراسیونهای ورزشی را تغییر میدهد، این همه یعنی آنکه خود دولتیها نیز دریافتهاند حرکت ورزش رو به کمال نیست و «انقلاب» لازم است. آیا چنین دستاورد ضعیفی، میتواند با فرضیه «بمب اتم» بودن ورزشکاران سازگار باشد؟
دولت چه کاشته و چگونه کاشته که امروز عمدتاً «ناکامی» درو میکند و مجبور است بهرغم همه اشرافش بر استراتژیک بودن پدیده ورزش، شکستهای پیاپی و پررنگ در این حوزه را به جان بخرد؟ ایکاش قدری از این همه ابراز عشق به ورزش، در «رفتارهای مدیریتی، هم حلول میکرد تا یأس و سرخوردگی، مهمترین سوغات حضور بسیاری از ورزشکاران ایرانی در تورنمنتهای بینالمللی نباشد!
4 - راست میگویید جناب احمدینژاد؛ ورزشکاران میتوانند بمب اتم باشند و پرچم کشوری را که به عقده غربها قرار است با زورگویی، ظلم و ستم، سنگدلی و وحشیگری روی پشتهپشته جنازه آدمیزاد نصب شود، با مدالهای رنگارنگشان بر فراز بلندترین بلندیها به اهتزاز درآورند، اما آیا هیچ به این فکر کردهاید که مهمترین بمبهای هستهای ایران - گرد آمده در تیمملی فوتبال - این روزها چه اندازه بیمارند؟ هیچ اندیشیدهاید که چرا تیمملی ایران را که پانزدهم دنیا تحویل گرفتید، حالا در نزدیکیهای پله هفتادم فیفا ملاحظه میکنید؟
هیچ متوجه شدهاید چگونه کار تیمملی ما به جایی رسیده که با لشکرکشی و سلام و صلوات و دعوت از کریمی و لژیونرها، به زور با یک برد ناپلئونی میتواند رقیب درجه سومیاش را در خانه از پیشرو بردارد؟!
راستی شنیدهایم مشخصا از «مهدی حبدرویش» نام بردهاید و سلطان روپایی جهان را واجد انرژی هستهای قلمداد کردهاید؛ اما آیا بهتر نبود ما به جای کسی که فقط بلد است مانع از روی زمین افتادن توپ شود و فوق فوقش سطری از کتاب قطور «گینس» را به ایران اختصاص بدهد، «فوتبالیست» تربیت میکردیم تا آقای گلهای لیگمان را «خارجی»ها تشکیل ندهند، ستاره فوتبالمان باقری 37 ساله نباشد و برای معجزه، دست به دامان کریمی خداحافظی کرده نباشیم؟!
اینگونه، جملات تازه احمدینژاد نیز میتواند طعنهای به غرب تلقی شود و تئوری جمهوریاسلامی در سرمایهگذاری روی نیروی انسانی به جای تسلیحات اتمی را مورد تأکید قرار بدهد. این سکه اما، یک روی دیگر هم دارد. میتوان تصور کرد سخنان مورد بحث احمدینژاد، واقعاً در تمجید از خود «ورزش» بوده باشد. در این صورت اما، آیا «حال» ورزشکاران - این بمبهای هستهای - خوب است؟!
2 - از نظر گویش و رفتار فردی، شاید بشود به جرأت ادعا کرد هیچ رییسجمهوری در ایران به اندازه احمدینژاد ورزشدوستیاش را نشان نداده است. اگر هفتهها رایزنی نیاز بود تا خاتمی تنها برای تماشای یک بازی نود دقیقهای که سند صعود ایران به جامجهانی را امضا میکرد راهی استادیوم آزادی شود، خلف سمنانیاش علاوه بر حضور در جایگاه ویژه همین ورزشگاه، در کمپ تیمهای ملی پا به توپ شد، گل ملی هم زد و به تماشای کشتی نیز نشست؛ گرچه پیشتر پوشیدن لباس تکواندو را نیز مقابل دوربین رسانهها تست کرده بود! حالا میشود سخنرانی جدید احمدینژاد را هم به خیل ابراز علاقههای او به ورزش اضافه کرد.
نکته نهچندان دلچسب اما، این است که متاسفانه این همه ارادتمندی به حوزه تربیتبدنی، هنوز نتوانسته به فعل برسد و کمک زیادی به بهبود اوضاع ورزش در ایران کند. شاید راهگشا باشد اگر نظر آقای رییس دولت را به اتفاقاتی که 24 ساعت قبل از سخنان او در ورزشگاه آزادی رخ داد جلب کنیم؛ آنجا که در اتفاقی تکاندهنده، معدود تماشاگران حاضر در استادیوم ترجیح دادند در اعتراض به کیفیت بازی تیمملی ایران، به تشویق تایلندیها بپردازند! این چه بمب اتم «نم گرفته»ای است که چنین تالم برانگیز مورد بیمهری قرار میگیرد؟!
3 - بله؛ ورزشکاران در معادلات نوین جهانی نقش بسیار مهمی بازی میکنند و یکی از مهمترین مولفههای قدرتنمایی دولتها و ملتها به حساب میآیند. بسیاری از سیاستمداران نیز درست با چنین بینشی است که درگیر ورزش میشوند و تمام تلاششان را برای ارتقای این حوزه در دولتهای تحت امرشان به کار میگیرند.
با این همه، خروجی ورزش ایران طی سالهای اخیر نشان داده اوضاع چندان رو به راه نیست و چرخ مزبور چنان که شایسته است نمیچرخد. فارغ از اتکا به نقدهای گزنده معترضان به عملکرد ورزشی دولت، نگاه درون سازمانی به آنچه در حوزه تربیتبدنی می گذرد نیز نشان میدهد اوضاع بر وفق مراد نیست. وقتی علیآبادی - دوست صمیمی احمدینژاد - از این سازمان میرود و جایش را به سعیدلو میدهد و وقتی دیگر رفیق و همکار نزدیک رییس دولت روسای اکثر فدراسیونهای ورزشی را تغییر میدهد، این همه یعنی آنکه خود دولتیها نیز دریافتهاند حرکت ورزش رو به کمال نیست و «انقلاب» لازم است. آیا چنین دستاورد ضعیفی، میتواند با فرضیه «بمب اتم» بودن ورزشکاران سازگار باشد؟
دولت چه کاشته و چگونه کاشته که امروز عمدتاً «ناکامی» درو میکند و مجبور است بهرغم همه اشرافش بر استراتژیک بودن پدیده ورزش، شکستهای پیاپی و پررنگ در این حوزه را به جان بخرد؟ ایکاش قدری از این همه ابراز عشق به ورزش، در «رفتارهای مدیریتی، هم حلول میکرد تا یأس و سرخوردگی، مهمترین سوغات حضور بسیاری از ورزشکاران ایرانی در تورنمنتهای بینالمللی نباشد!
4 - راست میگویید جناب احمدینژاد؛ ورزشکاران میتوانند بمب اتم باشند و پرچم کشوری را که به عقده غربها قرار است با زورگویی، ظلم و ستم، سنگدلی و وحشیگری روی پشتهپشته جنازه آدمیزاد نصب شود، با مدالهای رنگارنگشان بر فراز بلندترین بلندیها به اهتزاز درآورند، اما آیا هیچ به این فکر کردهاید که مهمترین بمبهای هستهای ایران - گرد آمده در تیمملی فوتبال - این روزها چه اندازه بیمارند؟ هیچ اندیشیدهاید که چرا تیمملی ایران را که پانزدهم دنیا تحویل گرفتید، حالا در نزدیکیهای پله هفتادم فیفا ملاحظه میکنید؟
هیچ متوجه شدهاید چگونه کار تیمملی ما به جایی رسیده که با لشکرکشی و سلام و صلوات و دعوت از کریمی و لژیونرها، به زور با یک برد ناپلئونی میتواند رقیب درجه سومیاش را در خانه از پیشرو بردارد؟!
راستی شنیدهایم مشخصا از «مهدی حبدرویش» نام بردهاید و سلطان روپایی جهان را واجد انرژی هستهای قلمداد کردهاید؛ اما آیا بهتر نبود ما به جای کسی که فقط بلد است مانع از روی زمین افتادن توپ شود و فوق فوقش سطری از کتاب قطور «گینس» را به ایران اختصاص بدهد، «فوتبالیست» تربیت میکردیم تا آقای گلهای لیگمان را «خارجی»ها تشکیل ندهند، ستاره فوتبالمان باقری 37 ساله نباشد و برای معجزه، دست به دامان کریمی خداحافظی کرده نباشیم؟!