خراسان؛ بعضیها حتی اگر بمیرند هم توجه کسی را جلب نمیکنند اما تک تک نفسهای مورینیو رسانهها را میلرزاند. بعضیها به سمت علایق و جایی که قبلا بودهاند، بازمیگردند. ولی کسی از آنها استقبال نمیکند اما مورینیو حتی اگر واقعا هیچ احساسی نسبت به تیم قبلی خود نداشته باشد، بازهم همه دوربینها بازی را رها میکنند و میروند سراغ او.
یک آدم...
آن کسی که بیپرده احساساتش را روی دایره میریزد و در سریعترین زمان ممکن ذهنیاتش را در قالب جملات به خورد مردم میدهد، هر رذالتی داشته باشد تا بیانتها با خودش صادق است. میگویند بازیکنانش یک نقش دارند و او یک نقش دیگر، نباید در گفتههایش تردید کرد. بازیهای او در خاطره خیلی از کسانی که مجبور بودند خواستههایش را به یک نمایش باشکوه تبدیل کنند، باقی مانده است. شاگردان سابق مرد نیمکت اینتر در آستانه جدال چلسی و اینتر در دور برگشت مرحله یک هشتم نهایی لیگ قهرمانان به واگویی خاطرات خود از میهمان امشب استمفوردبریج پرداختند.
اولین کنفرانس مطبوعاتی
از اینکه مورینیو در عرض تنها چند هفته ما را متحول کرد، شگفتزده نشدم. او ما را به سمت افتخارات بزرگ پیش برد و یاد داد هیچ وقت به حداقلها اکتفا نکنیم. در همان اولین کنفرانسهای مطبوعاتی متوجه شدم آقای خاص دنیایی متفاوت از سایرین دارد. او نمیخواست ملیپوش باشگاه دیگری کنار ما بازیکنان چلسی بنشیند. یک بار در هتل محل اقامت تیم ملی انگلیس خواستم سرمیز شام بنشینم که ناگهان سر و کله خوزه پیدا شد و به شیوه خودش جای مرا تعیین کرد.
فرانک لمپارد
دشمنی با بارسلونا
اول از همه بگویم این لمپارد خونسردترین آدم روی زمین است اما در جریان بازی چلسی و بارسلونا در فصل 2005-2004 ناگهان کنترل خودش را از دست داد. شلوغ بازی و تهییج مورینیو او را به خلسه برده بود. باتوجه به جو ایجاد شده از سوی مرد پرتغالی شانس آوردیم میزبان جواز صعود را به دست آورد وگرنه زنده از بریج نمیرفتیم. مورینیو و دستیارش، بریتو حتی ریکارد را هم عصبانی کردند. باید اقدامی صورت میدادم. سمت سرمربی چلسی رفتم و گفتم: «رفیق، کار تمام شده. ما سال آینده برمیگردیم و درسی درست و حسابی به تیمت میدهیم.» مورینیو در تونل مرا گیر انداخت. دست او را پس زدم و چنین کلماتی را بر زبان آوردم: «شما یک مربی بزرگ و انسانی خوب هستید اما واقعا... سریع از کنارم دور شد. ریکارد هم ما را به حضور هرچه سریعتر در رختکن فراخواند و ابراز امیدواری کرد سال آینده آنها را شکست بدهیم.»
ساموئل اتوئو
روزهای سقوط
با مورینیو مشکلات کوچکی داشتم. او مدام میگفت چرا مانند روزهای بازی تمرین نمیکنی و انگار در خواب هستی؟ جواب دادم من از بازی کردن لذت میبرم. از وقتی به انگلیس آمدم، پیشرفت کردهام اما مورینیو همیشه به چشم همان بازیکن پورتو، مرا میدید؛ همان پسر خوابآلود. در پایان اولین سال حضورم در انگلیس به مورینیو گفتم چون نمیتوانم از سبک بای فیزیکی لذت ببرم، جدایی را ترجیح میدهم. گفت برو اما از مسئولان باشگاه خواست اجازه خروج را به من ندهند. از دست او ناراحت شدم و در ادامه 3 هفته روی نیمکت نشستم تا اینکه در یک جلسه رو در رو ضمن نکوهش حرفهایی که به زعم او نباید میزدم، بابت واکنش بیش از حد تند خود عذرخواهی کرد. 2 هفته بعد درون میدان از سبک بازیم لذت بردم و روابطمان هم گرم شد.
ریکاردو کاروالیو
خرید بازیکنان
من و خوزه دوستان نزدیکی نبودیم اما با یکدیگر رابطه خوبی داشتیم. فقط به خاطر دستاوردهایش به او احترام نمیگذاشتم. در انتخاب ترکیب دخالتی نداشتم و از طرفی هر چند در جریان امور نقل و انتقالات بودم اما نقشم کمرنگتر از مورینیو به نظر میرسید. وقتی مربی بازیکنی را نخواهد و رئیس نظر دیگری داشته باشد، روزگار یک تیم سیاه میشود. موضوع شوچنکو را به یاد میآورید؟
رومن آبراموویچ
پایان در تاریکی
2 سال تمام با هم میبردیم. اتحاد ما بازیکنان چلسی بین سالهای 2004 تا 2006 باورنکردنی بود اما جدایی مورینیو، بذر نفاق را در اردوی تیم پاشید. مطمئنا همه ستارههای تیم را نمیخواست اما در مواقع لزوم مانند یک سپر، مقابل انتقادها، از نخواستنیهای باشگاه دفاع میکرد. در اواخر دوران حضور مورینیو، چندین باند در کمپ چلسی وجود داشت. او از آبراموویچ کمک میخواست. رئیس فقط به بهبود سطح بازی بازیکنان میاندیشید، نه مسائل بیرونی. کار به جایی رسید که دیگر نتوانست چیزی را تغییر دهد.
کلود ماکلله
خداحافظی
به کوبهام آمد و در 5 دقیقه نکات مورد نظر را به ما انتقال داد. گفت برای شما و خانوادهتان و مخصوصا آنهایی که میخواستند مرا اخراج کنند، آرزوی موفقیت میکنم. میدانستیم چه اتفاقی رخ داده اما دلیل خداحافظی او را متوجه نمیشدیم. وقتی میخواست برود، نتوانستم جلوی اشکهایم را بگیرم. سریع میزش را جمع و جور کرد. در آن لحظه نگاه بدون خشم به بازیکنان ممکن نبود. ثانیههای بعد مغرورانه از خوشحالی بابت ترک بریج گفت. نمیدانم حرفش از روی احساس بود یا حرفهایگری چنین حکم میکرد.
دیدیه دروگبا
یک آدم...
آن کسی که بیپرده احساساتش را روی دایره میریزد و در سریعترین زمان ممکن ذهنیاتش را در قالب جملات به خورد مردم میدهد، هر رذالتی داشته باشد تا بیانتها با خودش صادق است. میگویند بازیکنانش یک نقش دارند و او یک نقش دیگر، نباید در گفتههایش تردید کرد. بازیهای او در خاطره خیلی از کسانی که مجبور بودند خواستههایش را به یک نمایش باشکوه تبدیل کنند، باقی مانده است. شاگردان سابق مرد نیمکت اینتر در آستانه جدال چلسی و اینتر در دور برگشت مرحله یک هشتم نهایی لیگ قهرمانان به واگویی خاطرات خود از میهمان امشب استمفوردبریج پرداختند.
اولین کنفرانس مطبوعاتی
از اینکه مورینیو در عرض تنها چند هفته ما را متحول کرد، شگفتزده نشدم. او ما را به سمت افتخارات بزرگ پیش برد و یاد داد هیچ وقت به حداقلها اکتفا نکنیم. در همان اولین کنفرانسهای مطبوعاتی متوجه شدم آقای خاص دنیایی متفاوت از سایرین دارد. او نمیخواست ملیپوش باشگاه دیگری کنار ما بازیکنان چلسی بنشیند. یک بار در هتل محل اقامت تیم ملی انگلیس خواستم سرمیز شام بنشینم که ناگهان سر و کله خوزه پیدا شد و به شیوه خودش جای مرا تعیین کرد.
فرانک لمپارد
دشمنی با بارسلونا
اول از همه بگویم این لمپارد خونسردترین آدم روی زمین است اما در جریان بازی چلسی و بارسلونا در فصل 2005-2004 ناگهان کنترل خودش را از دست داد. شلوغ بازی و تهییج مورینیو او را به خلسه برده بود. باتوجه به جو ایجاد شده از سوی مرد پرتغالی شانس آوردیم میزبان جواز صعود را به دست آورد وگرنه زنده از بریج نمیرفتیم. مورینیو و دستیارش، بریتو حتی ریکارد را هم عصبانی کردند. باید اقدامی صورت میدادم. سمت سرمربی چلسی رفتم و گفتم: «رفیق، کار تمام شده. ما سال آینده برمیگردیم و درسی درست و حسابی به تیمت میدهیم.» مورینیو در تونل مرا گیر انداخت. دست او را پس زدم و چنین کلماتی را بر زبان آوردم: «شما یک مربی بزرگ و انسانی خوب هستید اما واقعا... سریع از کنارم دور شد. ریکارد هم ما را به حضور هرچه سریعتر در رختکن فراخواند و ابراز امیدواری کرد سال آینده آنها را شکست بدهیم.»
ساموئل اتوئو
روزهای سقوط
با مورینیو مشکلات کوچکی داشتم. او مدام میگفت چرا مانند روزهای بازی تمرین نمیکنی و انگار در خواب هستی؟ جواب دادم من از بازی کردن لذت میبرم. از وقتی به انگلیس آمدم، پیشرفت کردهام اما مورینیو همیشه به چشم همان بازیکن پورتو، مرا میدید؛ همان پسر خوابآلود. در پایان اولین سال حضورم در انگلیس به مورینیو گفتم چون نمیتوانم از سبک بای فیزیکی لذت ببرم، جدایی را ترجیح میدهم. گفت برو اما از مسئولان باشگاه خواست اجازه خروج را به من ندهند. از دست او ناراحت شدم و در ادامه 3 هفته روی نیمکت نشستم تا اینکه در یک جلسه رو در رو ضمن نکوهش حرفهایی که به زعم او نباید میزدم، بابت واکنش بیش از حد تند خود عذرخواهی کرد. 2 هفته بعد درون میدان از سبک بازیم لذت بردم و روابطمان هم گرم شد.
ریکاردو کاروالیو
خرید بازیکنان
من و خوزه دوستان نزدیکی نبودیم اما با یکدیگر رابطه خوبی داشتیم. فقط به خاطر دستاوردهایش به او احترام نمیگذاشتم. در انتخاب ترکیب دخالتی نداشتم و از طرفی هر چند در جریان امور نقل و انتقالات بودم اما نقشم کمرنگتر از مورینیو به نظر میرسید. وقتی مربی بازیکنی را نخواهد و رئیس نظر دیگری داشته باشد، روزگار یک تیم سیاه میشود. موضوع شوچنکو را به یاد میآورید؟
رومن آبراموویچ
پایان در تاریکی
2 سال تمام با هم میبردیم. اتحاد ما بازیکنان چلسی بین سالهای 2004 تا 2006 باورنکردنی بود اما جدایی مورینیو، بذر نفاق را در اردوی تیم پاشید. مطمئنا همه ستارههای تیم را نمیخواست اما در مواقع لزوم مانند یک سپر، مقابل انتقادها، از نخواستنیهای باشگاه دفاع میکرد. در اواخر دوران حضور مورینیو، چندین باند در کمپ چلسی وجود داشت. او از آبراموویچ کمک میخواست. رئیس فقط به بهبود سطح بازی بازیکنان میاندیشید، نه مسائل بیرونی. کار به جایی رسید که دیگر نتوانست چیزی را تغییر دهد.
کلود ماکلله
خداحافظی
به کوبهام آمد و در 5 دقیقه نکات مورد نظر را به ما انتقال داد. گفت برای شما و خانوادهتان و مخصوصا آنهایی که میخواستند مرا اخراج کنند، آرزوی موفقیت میکنم. میدانستیم چه اتفاقی رخ داده اما دلیل خداحافظی او را متوجه نمیشدیم. وقتی میخواست برود، نتوانستم جلوی اشکهایم را بگیرم. سریع میزش را جمع و جور کرد. در آن لحظه نگاه بدون خشم به بازیکنان ممکن نبود. ثانیههای بعد مغرورانه از خوشحالی بابت ترک بریج گفت. نمیدانم حرفش از روی احساس بود یا حرفهایگری چنین حکم میکرد.
دیدیه دروگبا