یکی از جدی‌ترین مشکلات ما خبرنگاران در طول تاریخ نداشتن لباس کار بوده است. همیشه از این کمبود رنج می‌بردیم و صدایمان در نمی‌آمد تا اینکه آفتاب از پشت ابر، یا ابر از پشت آفتاب، یا خلاصه یکی از پشت آن یکی درآمد و ششگلانی به خبرنگاران اعزامی نشریات ورزشی به تبریز گفت: «شما چرا لباس کار ندارید؟» پس از شنیدن این جمله، ابتدا اشک در چشمان خبرنگارها حلقه زد، اما آنها خیلی زود به خودشان آمدند و برای حل این معضل قدیمی دست به کار شدند.
گل؛ فدراسیون فوتبال کانادا برای بازی نکردن با تیم‌ملی فوتبال کشورمان دست به هر کاری می‌زند. ابتدا که تماس گرفتیم گوشی را دادند دست یک کوچولوی نازنین که می‌گفت: «بابام می‌گه بگو نیستم.» بعد از اینکه دیدند ول کن نیستیم، باتری را درآوردند و دوباره جا زدند که در دسترس نباشند اما کافی نبود. روز سوم شخصی که با لباس پستچی‌ها وارد کانادا شد به سمت منزل رییس فدراسیون کانادا رفت و در زد. گفتند: «کیه؟»
- «منم، منم مادرتون...» و خودش خندید.
- «نه تو مادر ما نیستی. آخه مادر ما بعد از اینکه از جام‌جهانی حذف شدیم دیگه بی‌خودی نمی‌خنده!»
- «پس منم‌منم پدرتون!»
- «آقای کفاشیان این لوس‌بازی‌ها رو در نیار، بگو چیکار داری؟»
- «عموجون، تو که اینقدر باهوشی، می‌شه به بابات بگی با ما بازی کنه؟»
- «نوچ... آخه بابام داره با من بازی می‌کنه وقت نداره.»
سپس رییس فدراسیون کانادا به مسوولان فدراسیون ما اعلام کرد: «بلیت با خودتون، ویزا با خودتون، شام و ناهار با خودتون بیارین. هتل هم نداریم باید توی پارک بخوابین.»
کفاشیان خوشحال شد و گفت: «ما قبول می‌کنیم.»
طرف کانادایی گفت: «اون که معلومه اما ما قبول نمی‌کنیم!»
 
شغل دوم

آنقدر به ورزش‌های غیرفوتبالی بها داده نشد و ورزشکاران این رشته‌ها مورد کم لطفی و بی‌مهری قرار گرفتند تا مجبور شدند به شغل دوم رو بیاورند. هر چند که به قول یکی از دوستان، بهترین شغل، شغل دوم آدم است، اما بعید است منظور از شغل دوم وارد کردن شیشه از مالزی بوده باشد. دو ورزشکار ایرانی که ظاهرا یکی والیبالیست و دیگری رزمی‌کار بودند، حالا دیگر ورزشکار نیستند و بازداشت هستند. هر چند شنیده می‌شود دست و صورت این عزیزان پس از برخورد با شیشه خراشیده شده است، اما اوایل هر کاری این جور مشکلات وجود دارد که رفته رفته دست عادت می‌کند و ان‌شاءا... در سفرهای بعدی این معضلات برطرف می‌شود.
اتفاقا کالای خوبی را هم انتخاب کردند. از بس که همه جا چوب و فلز به کار رفته مردم افسرده شدند و شیشه می‌تواند آن جور که شنیدیم افسردگی را هم برطرف کند. گویا به همراه این ورزشکاران غیور، یک نیروی محترم حراست هم حضور داشته که وظیفه پشتیبانی را به عهده داشته و تنها کسی بوده که نتوانسته به وظایفش درست عمل کند. خواهشمندیم در اعزام نیروهای همراه دقت بیشتری به عمل بیاورید تا با سهل‌انگاری خود باعث گیر کردن کالایی که کلی پول پایش رفته تا افسردگی مردم یک سرزمین برطرف شود،‌ نشوند.
 
لباس کار خبرنگاری
یکی از جدی‌ترین مشکلات ما خبرنگاران در طول تاریخ نداشتن لباس کار بوده است. همیشه از این کمبود رنج می‌بردیم و صدایمان در نمی‌آمد تا اینکه آفتاب از پشت ابر، یا ابر از پشت آفتاب، یا خلاصه یکی از پشت آن یکی درآمد و ششگلانی به خبرنگاران اعزامی نشریات ورزشی به تبریز گفت: «شما چرا لباس کار ندارید؟» پس از شنیدن این جمله، ابتدا اشک در چشمان خبرنگارها حلقه زد، اما آنها خیلی زود به خودشان آمدند و برای حل این معضل قدیمی دست به کار شدند.
مجید کوهستانی فورا دستکش ظرفشویی را از کیفش در آورد و مجوز ورود پیدا کرد. پژمان راهبر با ارایه پیش‌بند، دوم شد. علی رییسی هم مجبور شد لباس یکی از خبرنگاران را از تنش در بیاورد و با پارگی‌های موجود در آن اثبات کند لباس کار خبرنگاران است. خبرنگاری که از لباس ساقط شده بود با اعلام اینکه «این لباس کار نجات غریق است»، وارد جایگاه شد و عده‌ای هم مجبور شدند به ترتیب لباس پمپ بنزینی‌ها، کارگران شهرداری، بابا برقی‌ها و افراد دیگر را به عنوان لباس کار ارایه بدهند تا مجوز ورود پیدا کنند. ششگلانی که از این تنوع لباس کاری به وجد آمده بود گفت: «حتما باید زور بالای سرتون باشه؟ ببینید چقدر مرتب و یکدست شدید!»

ما را دنبال کنید

به اشتراک گذاری این مطلب!
مطالب مرتبط

نظر شما

نظرهای حاوی توهین، افترا یا نوشته‌شده با حروف لاتین (فینگلیش) منتشر نمی‌شوند.

نظرسنجیآرشیو
نظرسنجی
آخرین اخبار
پربازدیدترین عناوین