گل؛ 1)خبر خوبی است در نوع خودش؛ جامعه فوتبال ایران که لابد شامل هواداران پرسپولیس و صد البته لیدرهای محترم و تاج سر این باشگاه مردمی هم میشود، ظرف کمتر از پنج دقیقه پی برد علی کریمی که میگویند یکی از اسطورههای این باشگاه حساب میشود، خیلی آدم مزخرفی است و حقش این است که فحش بخورد و هو شود! اصولا همین سرعت عمل ما ایرانیها است که باعث شده فوتبالمان هم در نوع خودش صاحب عالیترین موقعیت ممکن باشد... آفرین به ما!
2) کارشناسان موسپید کرده این فوتبال که حالا میشود گوشهای از افتخار تنزل مقام بیسابقه ایران در این رشته ورزشی را هم به نام ایشان سند زد(!) گرد هم جمع شدهاند و مدام لب حیرت میگزند و فریاد «وا اسفا» سر میدهند که چه، که علی کریمی چرا مثل بقیه همبازیهایش لحظاتی قبل از بازی استیلآذین و پرسپولیس، در دریای آغوش علی دایی، غرق نشده است!
کینهای، بیادب، خودخواه و قدرناشناس، تنها بخشی از اتهاماتی است که این روزها مستقیم و غیرمستقیم بر سر آقای شماره هشت فوتبال ایران هوار میشود. جرم کریمی این است که چرا به رسم آن سنت من درآوردی فوتبال ایران، برای علی دایی گل نبرده و صورت ماه او را نبوسیده است.
جالب است که عابدزاده را به فرق سر کریمی میکوبند و از ستاره سالهای نزدیک پرسپولیس میپرسند «وقتی احمدرضا با اینها کتککاری کرده، اما طرفشان میرود، تو چرا قهر کردی؟!»... روزگار جالبی داریم؛ بالاترین پیشنهاد مزایدهها، مخصوص بهترین و بزرگترین دروغهاست. وقتی راستش را میگویی، انگار طاعون گرفتهای. چنان طردت میکنند که گویی «راستی» را مرضی ویروسدار میدانند...!
3) حملات وحشتناکی که متاسفانه از روی سکوها آغاز شد و این روزها علیه علی کریمی در سطح محافل ورزشی ادامه دارد، بیش از هر چیز دیگر میتواند سندی برای عمق غرق شدن جامعه ما در تظاهر و تزویر و ریا باشد.
وقتی محبوبترین بازیکن این فوتبال را که همین حالا عربها حاضرند به پایش الماس بریزند، سینه دیوار میگذاریم و به آتش میبندیمش که چرا «دروغ» نگفته و بی توجه به کدورت دیرینه و علنیاش با علی دایی، بوسههایش را خرج صورت شهریار نکرده تا خوراک دوربینهای گرسنه را جور کند، دیگر باید ایمان بیاوریم اعتیاد به دروغ گفتن و دروغ شنیدن، بلای خانمان سوز زندگی و زمانهمان شده و آنقدر در ریا و فریبکاری غوطه خوردهایم که حالا، اگر کسی راستش را بگوید و صادقانه رفتار کند، با صدای چندشآور «هو» کردنمان سراغش را میگیریم و سعی میکنیم از جمع یکدست خودمان، پرتش کنیم بیرون! درد بزرگی است که نمیتوانیم بفهمیم اگر کسی با دیگری اختلاف دارد، راه منطقیاش این است که بیتفاوت به او، کارش را دنبال کند.
در عوض اما، کشته مرده صحنههای جعلی و دروغین ماچ و بوسههای کسانی هستیم که خوب میدانیم حتی همان زمانی که سرشان را برای بوسیدن نزدیک هم میآورند، سینهشان مالامال از نفرت و کدورت نسبت به یکدیگر است. دسته گلها را میپرستیم، حتی اگر پشت رایحه دلپذیر عطر گلبرگهایشان، بوی گند ظاهرسازی و تحریف و جعل بیتوته کرده باشد. راستی کسی مقبره «صداقت»مان را دیده است تا حداقل به «فاتحه»ای میهمانش کنیم؟!
4) برو پیش عربها علی کریمی عزیز! بله؛ همین خود ما بودیم که تا دو سال پیش فریادت میزدیم و میخواستیم هنرت را خرج چشمان هممیهنانت کنی، اما افسوس که «خود غلط بود، آنچه میپنداشتیم!» برو همانجایی که قدرت را میدانند، برای دریبلهایت «آژیر» به استادیوم میآورند و آن زمان که رفتار حقیقیات را دور از پردههای کذب و دروغ و ریا نشان دادی، به سخرهات نمیگیرند. برو جادوگر عزیز! راست کرداریات، نوش جان آنها!
2) کارشناسان موسپید کرده این فوتبال که حالا میشود گوشهای از افتخار تنزل مقام بیسابقه ایران در این رشته ورزشی را هم به نام ایشان سند زد(!) گرد هم جمع شدهاند و مدام لب حیرت میگزند و فریاد «وا اسفا» سر میدهند که چه، که علی کریمی چرا مثل بقیه همبازیهایش لحظاتی قبل از بازی استیلآذین و پرسپولیس، در دریای آغوش علی دایی، غرق نشده است!
کینهای، بیادب، خودخواه و قدرناشناس، تنها بخشی از اتهاماتی است که این روزها مستقیم و غیرمستقیم بر سر آقای شماره هشت فوتبال ایران هوار میشود. جرم کریمی این است که چرا به رسم آن سنت من درآوردی فوتبال ایران، برای علی دایی گل نبرده و صورت ماه او را نبوسیده است.
جالب است که عابدزاده را به فرق سر کریمی میکوبند و از ستاره سالهای نزدیک پرسپولیس میپرسند «وقتی احمدرضا با اینها کتککاری کرده، اما طرفشان میرود، تو چرا قهر کردی؟!»... روزگار جالبی داریم؛ بالاترین پیشنهاد مزایدهها، مخصوص بهترین و بزرگترین دروغهاست. وقتی راستش را میگویی، انگار طاعون گرفتهای. چنان طردت میکنند که گویی «راستی» را مرضی ویروسدار میدانند...!
3) حملات وحشتناکی که متاسفانه از روی سکوها آغاز شد و این روزها علیه علی کریمی در سطح محافل ورزشی ادامه دارد، بیش از هر چیز دیگر میتواند سندی برای عمق غرق شدن جامعه ما در تظاهر و تزویر و ریا باشد.
وقتی محبوبترین بازیکن این فوتبال را که همین حالا عربها حاضرند به پایش الماس بریزند، سینه دیوار میگذاریم و به آتش میبندیمش که چرا «دروغ» نگفته و بی توجه به کدورت دیرینه و علنیاش با علی دایی، بوسههایش را خرج صورت شهریار نکرده تا خوراک دوربینهای گرسنه را جور کند، دیگر باید ایمان بیاوریم اعتیاد به دروغ گفتن و دروغ شنیدن، بلای خانمان سوز زندگی و زمانهمان شده و آنقدر در ریا و فریبکاری غوطه خوردهایم که حالا، اگر کسی راستش را بگوید و صادقانه رفتار کند، با صدای چندشآور «هو» کردنمان سراغش را میگیریم و سعی میکنیم از جمع یکدست خودمان، پرتش کنیم بیرون! درد بزرگی است که نمیتوانیم بفهمیم اگر کسی با دیگری اختلاف دارد، راه منطقیاش این است که بیتفاوت به او، کارش را دنبال کند.
در عوض اما، کشته مرده صحنههای جعلی و دروغین ماچ و بوسههای کسانی هستیم که خوب میدانیم حتی همان زمانی که سرشان را برای بوسیدن نزدیک هم میآورند، سینهشان مالامال از نفرت و کدورت نسبت به یکدیگر است. دسته گلها را میپرستیم، حتی اگر پشت رایحه دلپذیر عطر گلبرگهایشان، بوی گند ظاهرسازی و تحریف و جعل بیتوته کرده باشد. راستی کسی مقبره «صداقت»مان را دیده است تا حداقل به «فاتحه»ای میهمانش کنیم؟!
4) برو پیش عربها علی کریمی عزیز! بله؛ همین خود ما بودیم که تا دو سال پیش فریادت میزدیم و میخواستیم هنرت را خرج چشمان هممیهنانت کنی، اما افسوس که «خود غلط بود، آنچه میپنداشتیم!» برو همانجایی که قدرت را میدانند، برای دریبلهایت «آژیر» به استادیوم میآورند و آن زمان که رفتار حقیقیات را دور از پردههای کذب و دروغ و ریا نشان دادی، به سخرهات نمیگیرند. برو جادوگر عزیز! راست کرداریات، نوش جان آنها!