سرویس فرهنگی "تابناک"/هومن ظریف ـ
«در انجام هر برنامه دو نکته را باید در نظر گرفت، اول صحت مطلق برنامه، دوم سهولت اجرای آن. برای آن که شرط اول موجود باشد، یعنی برنامهها قابل قبول و قابل اجرا باشد، کافی است که ثمربخشی برنامه در خود برنامه باشد، مثلاً ترتیبی که پیشنهاد میشود به طور کلی برای انسان، مناسب و مفید و موافق قلب و روح او باشد.»
هفت ماه و 10 روز ـ تا روز نشست معاون سینمایی ارشاد با خبرنگاران ـ از صدارت آقای شمقدری در معاونت سینمایی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی میگذرد. همانگونه که این مقام دولتی خود اذعان میکند، «معاونت سینمایی حساسترین زیرمجموعه دولت است.»
و مضاف بر این باز هم بنابر اظهارنظر ایشان قرار است صحبتهای خبرنگاران و پاسخهای ایشان، در راستای سیاستهای سینمایی کشور، «شرایط جدیدی را برای سینمای ایران با کمک همه» فراهم کند.
این مسئول فرهنگی کشور در نخستین جملات خود به استفاده از واژه «فیلمفارسی» با شدیدترین لحن ممکن حمله کرد و از آنجا که وی معادل فارسی این واژه را ارائه نکرد، هنوز هم صورت مساله پاک نشده است و فیلمهایی از این دست را میتوان هم «فیلمفارسی» و هم «مبتذل» نامید. مثل درهم شکستن واژه فیلمفارسی در حکم شکستن ظرف است و تا مظروف (یعنی فیلمهایی از این دست) به نمایش درمیآید، نیازی به واژهگزینی نیست و اصولاً اگر بیادبی نباشد، معادلیابی هر واژه برعهده فرهنگستان ادب است.
نکته دیگر اینکه واژه ترکیبی فیلمفارسی، مطلقاً با معادل آن یعنی ترکیب اضافی مضاف و مضافالیه فیلم فارسی متفاوت است و این تفاوت باعث افتراق معنایی این دو نیز میشود. بنابراین با فروتنی تمام باید گفت که «فیلمفارسی» واژهای دارای هویت مشخص و جدانشدنی از فرهنگ سینمایی است و سخن گفتن درباره آن همانگونه سخت است که انتظار داشته باشیم مسئول ارشاد از پرونده قضایی یک کارگردان اطلاع داشته باشد.
و اما ریشههای روی خوش نشان دادن کارگردانان و فیلمسازانی که بعضاً در ساخت فیلمهای ارزشمند و به تعبیر دوستان، فاخر، صاحبنام هستند، به فیلمهای کمدی و گیشه، تنگنای نظارت و ارزشیابی است که تو گویی آنها به نمایندگی از ملت، فیلمنامهها، راشها و حتی ایدهها را سبک سنگین میکنند در حالی که بنابر اظهارنظر جناب شمقدری در این نشست؛ «با مخاطبان هوشمندی روبرو هستیم و با فناوری روز، مخاطبان بیش از ما فیلم دیدهاند و این باعث شده است که سطح توقع مردم بسیار بیشتر شود.»
پذیرفتن این جمله از مسئول سینمایی ارشاد، به تنهایی جمع دو ضد است. نقض غرض است که مردم هوشمند باشند و در پذیرش فیلمها صاحب نظرتر از مسئولان فرهنگی، ولی فیلمسازان این کشور برای مراحل ساخت فیلم خود، نیازمند به اظهارنظر چند دیدگاه ولو متبحر و کارشناس باشند. کاش میشد تکلیف فیلمها در برابر گیشهها مشخص میشد و هیچ کارشناسی اعم از منتقد و غیرمنتقد به خود اجازه قیم بودن نمیداد.
توقف سینماگران در ایستگاه توقیف، بنابر اظهار نظر این مقام و مسئول سینمایی برچیده شده است و ایشان به صراحت اعلام کردهاند «فیلم توقیفی نداریم». این نظر، بسیار خجسته است، اما آیا امکان آن ندارد، مردمی که به گفته ایشان بیشتر از آنها فیلم دیدهاند و در این نظر و نقل قول تکلف و تعارفی احساس نمیشود، خود با فیلمهای در حال اکران سنگهای خود را وا بکنند؟
البته مسئول سینمایی ارشاد با وارد کردن ایراد بر دو واژه «فیلمفارسی» و «توقیف» بسیار متمدنانه مواجه شدهاند و مضاف براین جای شکرش باقی است چون در افتتاحیه نمایشگاه کتاب، جناب وزیر ارشاد، خرده بر حافظ شیرازی گرفت که چرا حافظ از لفظ کتاب کمتر استفاده کرده است و به جای کتابخانه از میخانه چندین بار استفاده کرده است.
این در حالی است که حافظ و مولوی هنرمندان عصر خود هستند و در آن زمان که حلاجبردار، مردانگی را شهادت داد، حافظ در درون مرز و مولوی و سیف فرغانی در برون مرز، بسیاری از اسرار مگو را گفتند و میگویند و اگر این دو بزرگوار صاحب حیات، امروزه روز، صاحب حیات بودند و به شهادت چشم زندگی میکردند، معلوم نبود که آیا فیلمنامهنویسی، کارگردانی یا موسیقیدانی نامتعارف و مولف میشدند و بگذریم.
در این نشست نگارنده در مقام خبرنگار سینمایی قصد طرح این پرسش را داشتم که؛ «آیا عدل و انصاف است که در بیست و هشتمین جشنواره فیلم فجر شاهد اکران فیلمهای یوسف پیامبر، ناسپاس و سلیمان نبی(ع) ـ که بررسیشان و جایگاه این آثار منظور نیست ـ باشیم و از پیامبران و زعمای قوم بنی اسرائیل، از موسی(ع)، هارون(ع)، حواریون(ع)، سلیمان(ع)، یعقوب(ع) و یحیی(ع) و... یادی بکنیم ولی بعد از سی سال و اندی هنوز درباره فردوسی، اثری برای ارائه نداشته باشیم؟ آیا شاهنامه، زندگی فردوسی و روایت کتابت آن اثر گرانبهای ایرانی نباید تبدیل به یک پروژه سینمایی ملی شود در حالی که، هیچ اثری سینمایی درباره فردوسی، جز دو اثر، در سالهای دور در ایران(1) و تاجیکستان در دست نیست.»
و باز هم خواستم با اینکه زمان نشست پرسش و پاسخ به سرعت به پایان میرسید و بسیاری از خبرنگاران بهرغم ثبت نام نتوانستند به طرح سئوال خود نائل شوند، بپرسم که از پروژه فیلم حضرت محمد(ص) به چه میزان حمایت میشود ولی با دیدن و شنیدن فعل و انفعالات حاکم بر فضای نشست، از طرح این سئوال در جایگاه خبرنگاران صرف نظر کرده و با درک کمینه مهلتی که در پیش رو داشتیم، فرصت پرسش را به دیگر خبرنگار همکار دادم.
با توجه به متن سخنان و پرسش و پاسخ انجام شده در این نشست شرایط برای طرح سئوال مبنی بر ساخت اثری گرانقدر با محوریت فردوسی و اثر سُتُرگش آماده نبود و از آنجا که سینمای ایران، هنوز در پی اصلاح زیرساختها و مسائل درون تشکیلاتی خود است، بعید میدانم زندگی حکیم ابوالقاسم فردوسی، حافظ (2)، عطار نیشابوری، مولانا (3)، خیام نیشابوری (4)، زندگی پرتلاطم کلهر (5)، سلمان سعدساوجی، مختوم قلی (6)، حلاج، رودکی و بسیاری از بزرگان ملی کشور، تا آیندهای نزدیک بر پرده سینماهای کشور ظاهر شود.
القصه، شمقدری به عنوان یک فیلمساز، در این نشست و در یک گفتوگو چندین بار با افتخار عنوان کرده است که 12 سال فیلم نساخته است.
صرف نظر از اینکه، یک سکاندار فرهنگی آن هم کسی که به قول خود در یکی از حساسترین زیرمجموعههای دولت، خدمتگزار مردم است، نمیتواند ادعایی در قبال نساختن فیلم داشته باشد و شایسته و بایسته هم، چنین است. و با فرض اینکه، ساختههای پیشین این هنرمند با استقبال ذهنی و نه موسمی مخاطب مواجه شدهاند، باید مایه تاسف او و علاقهمندان سینمای این هنرمند باشد که چنین نعمتی از سینمای ایران دریغ شده است و ایشان به عنوان یک هنرمند باید فیلم بسازند تا کارگردان به حساب آیند.(7)
معاون سینمایی ارشاد به گونهای به سینمای دوران اصلاحات خرده میگیرد که خود به عنوان یک فرد فرهنگی و نه سیاسی واقف است که همگی، کشتینشستگان یک کشور هستیم و هر صاحبنظری در هر قوم و قبیله و مسلکی، اگر ایرانی است، در برابر هرگونه ویرانی پاسخگو است و اگر مورخ قلمش به خطا بلغزد، تاریخ نانوشته شفاهی در سویدای دل مردم، هیچگاه از یاد نخواهند برد که کدام فیلم در کدام دوره، جاویدان است.
نکته دیگر بحث چالش بین خانه سینما به عنوان نماینده صنوف سینمایی ایران و معاونت محترم ارشاد اسلامی است که بدون نقد و نظری در این ارتباط، با چنین گفتمانی، تعاملی صورت نخواهد گرفت، حال اینکه از مجموعه ادعاهای دولتمردان در سیاستهای کلی و به ویژه حساسترین زیرمجموعه آن یعنی معاونت سینمایی ارشاد، همواره بحث بر تعامل است.
آنچه نقد و بررسی نکات مطرح شده در این نشست را قابل تأمل ساخته است، ارجاعات جذاب معاون سینمایی ارشاد است که علناً در رجوع پروندههای فیلمهای مشهور به توقیفی، عنوان کرده است که: «ما امنیت فیلمساز را در صدر قرار دادهایم و امنیت خود را کنار گذاشتهایم.» نکته مهم در این گفته این است که معاونت سینمایی همانگونه که نشان داده است بنا دارد، با همه سختیها، سعی کند فیلمی توقیفی نداشته باشد و حتی در جریان ساخت فیلمی در ژانر دفاع مقدس، اقرار کرده است که در جریان حاضر شدن در لوکیشن فیلم زمهریر، «به کارشناسیهای قبلی انجمن دفاع مقدس اعتماد کرده است» و پذیرفتن خطا، نشانگر انعطافپذیری این مقام فرهنگی و اصولاً کاری است فرهنگی.
اظهار نظر شمقدری در باب دفاع از سینمای کمدی، اگر چه قابل تقدیر است، اما دو نکته مغفول را گوشزد میکند. سینمای کودک با حساسترین ویژگیهای جامعهشناختی و روانشناختی باید بر آنچه سینمای کمدی مینامیم پیشی گیرد و دیگر اینکه نقل قول شمقدری در دفاع از فیلمهای کمدی چند سال اخیر ـ منظورم دوره خاصی نیست ـ متناقض است.
ایشان در این نشست گفته است: «ما فکر میکنیم که باید به فیلم کمدی کمک کرد و خطاهای آن را بپذیریم و از کارگردانها میخواهیم از واژگان سخیف کمتر استفاده کنند.»
حال قضاوت کنید، آیا فیلمی که کمتر واژه سخیف داشته باشد، قابل دفاع است؟ آیا بهتر نبود که چنین درخواستی از کارگردانان کمدیساز، ترکیب واژگان دقیقتر و حسابشدهتری داشت؟کدامیک از مشاوران فرهنگی و سینمایی در گذشته با کارگردانان سینما چنین از باب تساهل و بیتامل سخن راندهاند؟ (8)
ایشان درباره چگونگی فرآیند فیلمهای منتخب برای اکران خارج از کشور گفته است؛ «همانگونه که شما وقتی به خارج میروید، به تیپ خود میرسید و با خود میگویید با چه قیافهای بروم جنتلمنتر هستم، باید فیلمهایی که میخواهند در خارج از کشور اکران شوند عزت و استقلال ملی را خدشهدار نسازند.»
آیا واژه «فیلمفارسی» نچسبتر است برای سینمای مورد بحث ما یا واژه بیگانه جنتلمن؟ و آیا واژه «سخیف» میتواند در سیستم متریک واژگان سینمای ایران به عنوان درجهبندی ارزشمداری قرار گیرد؟ بهنظر میرسد، آثار سینمای ایران که هیچ، حتی فیلمی از سینمای هالیوود، بالیوود، آسیای جنوب شرقی و هر سرزمینی نباید سخیف باشد. کدام ملت از فیلمی حتی به قول آقای شمقدی با کمترین واژگان سخیف در اکران داخلی دفاع میکند؟ حال چه رسد به اکران خارجی که با توجه دهکده جهانی امروز و با عنایت به سخن خود آقای شمقدری، آنجا که گفت: «مردم بیشتر از ما فیلم میبینند و باید دانش خود را بیشتر کنیم»، نمیتوان پذیرفت که «مردم ما محرم هستند و بیگانگان نامحرم» که اگر چنین بود، یک اثر هنری همچون شعر حافظ و مولانا جهانی نمیشد. باید قبول کنیم که هنر زبان بینالمللی است.
نمیدانم و بضاعت چندانی در برجسته کردن این تناقض آشکار در سخنان معاونت محترم سینمایی ندارم، اما به ایشان حق میدهم که تلقی دیگری از کاربردهای سینما به غیر از مقولات هنری داشته باشند.
در روزگاری که مستندسازان مغرض خارجی به دور از خط قرمز و روادید ارشاد، مستندهای گوناگونی با موضوعات سیاسی، گردشگری، اجتماعی و علمی از اقصی نقاط ایران تهیه میکنند و در شبکههای گسترده ماهواره به نمایش در میآورند، چگونه میتوان توقع داشت، برخی فیلمها را برای نمایش خارج از کشور سبک سنگین کرد؟
بحث پالایش فرهنگی فیلمها، منتج از پالایش فرهنگی جامعه است که مایل به وارد شدن به عوامل موثر در آن نیستیم ولی بحث «شورای تخصصی انتخاب فیلمها برای نمایش خارج از کشور» در هر صورت محکوم به شکست است.
همانگونه که «سینما پیادهرو»، بسیاری از محصولات مورد پسند و ذائقه «مخاطبان هوشمند» ایرانی را مهیا میسازد و همانگونه که شاهدیم فیلمهای هالیوودی به صورت همزمان در اکران جهانی در جای جای تهران قابل دسترسی است، نمیتوان، به صرف اینکه اثری چون فیلم «هیچ» در برگیرنده خانوادهای در تهران نیست، مانع از اکران خارجی آن شد.
تعجب نگارنده از آن جهت است که جناب شمقدری خود فیلمساز است و با ساخت فیلمی چون «بر بال فرشتگان» نشان داده است، سمبولیزم و سورئالیزم را میشناسد، چگونه میتواند چنین حکمی را برای نیافتن خانوادهای چون خانواده فیلم «هیچ» در تهران پیدا کند!(9)
او گفته است: «در تهران امروز چنین حیاتی وجود ندارد.» آیا چند درصد از خانوادههای حاضر در پایتخت، شبیه خانواده محترم روحانی در فیلم «طلا و مس» هستند؟ همچنان که چنین پرسشی نارواست، چنین دیدگاهی در برابر موضوعیت هیچ ناروا قلمداد میشود.
نکته آخر اینکه، با وجود اینکه جناب شمقدری صراحتاً عنوان کرده است که: «سینمای مستند واقعاً میتواند نقطة اتکای سینمای داستانی ما باشد و هویت و فرهنگ ایرانی را تأمین کند و سینمای مستند بسیار برای ما مهم است.» پرسش اینجا است که مثلا چرا با توجه به نیاز به تنویر افکار جمعیت جوان ما، از وقایع بعد از انتخابات سال گذشته، مستندی با حمایت و درایت مسئولان فرهنگی ارشاد ساخته نمیشود؟
پینویسها:
1ـ فیلم رستم و سهراب اثر مهدی رئیس فیروز درسال 1336، که بنابر متن کتاب تاریخ سینمای ایران نوشته مسعود مهرابی، اسطوره ملی در چنگال فیلمفارسی شناخته شده است.
فیلم دیگر، یعنی دومین فیلم سپنتا، فردوسی نام داشت که در سال 1312 به شرح حال او پرداخته است که رضاشاه در هنگام اکران فیلم، بخشی از سکانسهای آن را نپسندید. مهم این است که اولین فیلمساز تاریخ سینمای ما شرح حال فردوسی را با تحمل ممیزی ساخته است. و فیلمی کوتاه 12 دقیقهای نیز در سال 1354 درباره فردوسی ساخته شده است.
2ـ تنها فیلمی که با نام حافظ ساخته شد، اثری بود با مشارکت سرمایهگذار ژاپنی(!) که ابوالفضل جلیلی هنوز موفق نشده است با اکران آن از رکوردداری بیشترین تعداد فیلمهای غیراکرانی صرف نظر کند.
3ـ گویا فیلم Rumi در هالیوود زودتر از پروژه مولانای داریوش مهرجویی ساخته میشود.
4ـ تنها فیلمی که درباره خیام ساخته شد متعلق به هالیوود است. با تأسف فراوان.
5ـ تنها فیلمی که درباره خوشنویسان ساخته شده به خاطر همت شخص زندهیاد علی حاتمی بود.
6ـ فیلم مختوم قلی فراغی ساخته شوروی است.
7ـ سعدی علیه الرحمه در گستان گفته است: «زنبور درشت بیمروت را گوی، باری چو عسل نمیدهی نیش مزن».
8ـ در سال های دور، آندره مالرو که بیشتر به نویسندگی شهره است به عنوان مشاور فرهنگی بیش از 4 بار به ایران سفر کرد او گفته است: «نیروی تصویر بر اختلافهای زبانی چیره میشود.» حال بسیار مشتاقم بدانم چگونه این نظر آندره مالرو را میتوان با سیاستهای بنیانی ارشاد تجمیع کرد. خطمشی سینمایی ارشاد در ترقیق توقیف، اکران جغرافیایی فیلمها با توجه به سطح بینش قومیتهای ایران است (به متن پرسش و پاسخ نشست رجوع شود)، به فرض اینکه کارشناسان دلیری وجود داشته باشند که بتوانند قومیتها را درجهبندی کنند، آیا این خدشه به رسالت سینما به عنوان زبانی بصری عالمگیر نیست؟!
9ـ کارگران و نویسنده فیلمنامه «هیچ» در هیچ جایی عنوان نکردهاند که این فیلم پایه رئال دارد و براساس داستانی واقعی شکل گرفته است.
«در انجام هر برنامه دو نکته را باید در نظر گرفت، اول صحت مطلق برنامه، دوم سهولت اجرای آن. برای آن که شرط اول موجود باشد، یعنی برنامهها قابل قبول و قابل اجرا باشد، کافی است که ثمربخشی برنامه در خود برنامه باشد، مثلاً ترتیبی که پیشنهاد میشود به طور کلی برای انسان، مناسب و مفید و موافق قلب و روح او باشد.»
کتاب «امیل» ـ ژان ژاک روسو
هفت ماه و 10 روز ـ تا روز نشست معاون سینمایی ارشاد با خبرنگاران ـ از صدارت آقای شمقدری در معاونت سینمایی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی میگذرد. همانگونه که این مقام دولتی خود اذعان میکند، «معاونت سینمایی حساسترین زیرمجموعه دولت است.»
و مضاف بر این باز هم بنابر اظهارنظر ایشان قرار است صحبتهای خبرنگاران و پاسخهای ایشان، در راستای سیاستهای سینمایی کشور، «شرایط جدیدی را برای سینمای ایران با کمک همه» فراهم کند.
این مسئول فرهنگی کشور در نخستین جملات خود به استفاده از واژه «فیلمفارسی» با شدیدترین لحن ممکن حمله کرد و از آنجا که وی معادل فارسی این واژه را ارائه نکرد، هنوز هم صورت مساله پاک نشده است و فیلمهایی از این دست را میتوان هم «فیلمفارسی» و هم «مبتذل» نامید. مثل درهم شکستن واژه فیلمفارسی در حکم شکستن ظرف است و تا مظروف (یعنی فیلمهایی از این دست) به نمایش درمیآید، نیازی به واژهگزینی نیست و اصولاً اگر بیادبی نباشد، معادلیابی هر واژه برعهده فرهنگستان ادب است.
نکته دیگر اینکه واژه ترکیبی فیلمفارسی، مطلقاً با معادل آن یعنی ترکیب اضافی مضاف و مضافالیه فیلم فارسی متفاوت است و این تفاوت باعث افتراق معنایی این دو نیز میشود. بنابراین با فروتنی تمام باید گفت که «فیلمفارسی» واژهای دارای هویت مشخص و جدانشدنی از فرهنگ سینمایی است و سخن گفتن درباره آن همانگونه سخت است که انتظار داشته باشیم مسئول ارشاد از پرونده قضایی یک کارگردان اطلاع داشته باشد.
و اما ریشههای روی خوش نشان دادن کارگردانان و فیلمسازانی که بعضاً در ساخت فیلمهای ارزشمند و به تعبیر دوستان، فاخر، صاحبنام هستند، به فیلمهای کمدی و گیشه، تنگنای نظارت و ارزشیابی است که تو گویی آنها به نمایندگی از ملت، فیلمنامهها، راشها و حتی ایدهها را سبک سنگین میکنند در حالی که بنابر اظهارنظر جناب شمقدری در این نشست؛ «با مخاطبان هوشمندی روبرو هستیم و با فناوری روز، مخاطبان بیش از ما فیلم دیدهاند و این باعث شده است که سطح توقع مردم بسیار بیشتر شود.»
پذیرفتن این جمله از مسئول سینمایی ارشاد، به تنهایی جمع دو ضد است. نقض غرض است که مردم هوشمند باشند و در پذیرش فیلمها صاحب نظرتر از مسئولان فرهنگی، ولی فیلمسازان این کشور برای مراحل ساخت فیلم خود، نیازمند به اظهارنظر چند دیدگاه ولو متبحر و کارشناس باشند. کاش میشد تکلیف فیلمها در برابر گیشهها مشخص میشد و هیچ کارشناسی اعم از منتقد و غیرمنتقد به خود اجازه قیم بودن نمیداد.
توقف سینماگران در ایستگاه توقیف، بنابر اظهار نظر این مقام و مسئول سینمایی برچیده شده است و ایشان به صراحت اعلام کردهاند «فیلم توقیفی نداریم». این نظر، بسیار خجسته است، اما آیا امکان آن ندارد، مردمی که به گفته ایشان بیشتر از آنها فیلم دیدهاند و در این نظر و نقل قول تکلف و تعارفی احساس نمیشود، خود با فیلمهای در حال اکران سنگهای خود را وا بکنند؟
البته مسئول سینمایی ارشاد با وارد کردن ایراد بر دو واژه «فیلمفارسی» و «توقیف» بسیار متمدنانه مواجه شدهاند و مضاف براین جای شکرش باقی است چون در افتتاحیه نمایشگاه کتاب، جناب وزیر ارشاد، خرده بر حافظ شیرازی گرفت که چرا حافظ از لفظ کتاب کمتر استفاده کرده است و به جای کتابخانه از میخانه چندین بار استفاده کرده است.
این در حالی است که حافظ و مولوی هنرمندان عصر خود هستند و در آن زمان که حلاجبردار، مردانگی را شهادت داد، حافظ در درون مرز و مولوی و سیف فرغانی در برون مرز، بسیاری از اسرار مگو را گفتند و میگویند و اگر این دو بزرگوار صاحب حیات، امروزه روز، صاحب حیات بودند و به شهادت چشم زندگی میکردند، معلوم نبود که آیا فیلمنامهنویسی، کارگردانی یا موسیقیدانی نامتعارف و مولف میشدند و بگذریم.
در این نشست نگارنده در مقام خبرنگار سینمایی قصد طرح این پرسش را داشتم که؛ «آیا عدل و انصاف است که در بیست و هشتمین جشنواره فیلم فجر شاهد اکران فیلمهای یوسف پیامبر، ناسپاس و سلیمان نبی(ع) ـ که بررسیشان و جایگاه این آثار منظور نیست ـ باشیم و از پیامبران و زعمای قوم بنی اسرائیل، از موسی(ع)، هارون(ع)، حواریون(ع)، سلیمان(ع)، یعقوب(ع) و یحیی(ع) و... یادی بکنیم ولی بعد از سی سال و اندی هنوز درباره فردوسی، اثری برای ارائه نداشته باشیم؟ آیا شاهنامه، زندگی فردوسی و روایت کتابت آن اثر گرانبهای ایرانی نباید تبدیل به یک پروژه سینمایی ملی شود در حالی که، هیچ اثری سینمایی درباره فردوسی، جز دو اثر، در سالهای دور در ایران(1) و تاجیکستان در دست نیست.»
و باز هم خواستم با اینکه زمان نشست پرسش و پاسخ به سرعت به پایان میرسید و بسیاری از خبرنگاران بهرغم ثبت نام نتوانستند به طرح سئوال خود نائل شوند، بپرسم که از پروژه فیلم حضرت محمد(ص) به چه میزان حمایت میشود ولی با دیدن و شنیدن فعل و انفعالات حاکم بر فضای نشست، از طرح این سئوال در جایگاه خبرنگاران صرف نظر کرده و با درک کمینه مهلتی که در پیش رو داشتیم، فرصت پرسش را به دیگر خبرنگار همکار دادم.
با توجه به متن سخنان و پرسش و پاسخ انجام شده در این نشست شرایط برای طرح سئوال مبنی بر ساخت اثری گرانقدر با محوریت فردوسی و اثر سُتُرگش آماده نبود و از آنجا که سینمای ایران، هنوز در پی اصلاح زیرساختها و مسائل درون تشکیلاتی خود است، بعید میدانم زندگی حکیم ابوالقاسم فردوسی، حافظ (2)، عطار نیشابوری، مولانا (3)، خیام نیشابوری (4)، زندگی پرتلاطم کلهر (5)، سلمان سعدساوجی، مختوم قلی (6)، حلاج، رودکی و بسیاری از بزرگان ملی کشور، تا آیندهای نزدیک بر پرده سینماهای کشور ظاهر شود.
القصه، شمقدری به عنوان یک فیلمساز، در این نشست و در یک گفتوگو چندین بار با افتخار عنوان کرده است که 12 سال فیلم نساخته است.
صرف نظر از اینکه، یک سکاندار فرهنگی آن هم کسی که به قول خود در یکی از حساسترین زیرمجموعههای دولت، خدمتگزار مردم است، نمیتواند ادعایی در قبال نساختن فیلم داشته باشد و شایسته و بایسته هم، چنین است. و با فرض اینکه، ساختههای پیشین این هنرمند با استقبال ذهنی و نه موسمی مخاطب مواجه شدهاند، باید مایه تاسف او و علاقهمندان سینمای این هنرمند باشد که چنین نعمتی از سینمای ایران دریغ شده است و ایشان به عنوان یک هنرمند باید فیلم بسازند تا کارگردان به حساب آیند.(7)
معاون سینمایی ارشاد به گونهای به سینمای دوران اصلاحات خرده میگیرد که خود به عنوان یک فرد فرهنگی و نه سیاسی واقف است که همگی، کشتینشستگان یک کشور هستیم و هر صاحبنظری در هر قوم و قبیله و مسلکی، اگر ایرانی است، در برابر هرگونه ویرانی پاسخگو است و اگر مورخ قلمش به خطا بلغزد، تاریخ نانوشته شفاهی در سویدای دل مردم، هیچگاه از یاد نخواهند برد که کدام فیلم در کدام دوره، جاویدان است.
نکته دیگر بحث چالش بین خانه سینما به عنوان نماینده صنوف سینمایی ایران و معاونت محترم ارشاد اسلامی است که بدون نقد و نظری در این ارتباط، با چنین گفتمانی، تعاملی صورت نخواهد گرفت، حال اینکه از مجموعه ادعاهای دولتمردان در سیاستهای کلی و به ویژه حساسترین زیرمجموعه آن یعنی معاونت سینمایی ارشاد، همواره بحث بر تعامل است.
آنچه نقد و بررسی نکات مطرح شده در این نشست را قابل تأمل ساخته است، ارجاعات جذاب معاون سینمایی ارشاد است که علناً در رجوع پروندههای فیلمهای مشهور به توقیفی، عنوان کرده است که: «ما امنیت فیلمساز را در صدر قرار دادهایم و امنیت خود را کنار گذاشتهایم.» نکته مهم در این گفته این است که معاونت سینمایی همانگونه که نشان داده است بنا دارد، با همه سختیها، سعی کند فیلمی توقیفی نداشته باشد و حتی در جریان ساخت فیلمی در ژانر دفاع مقدس، اقرار کرده است که در جریان حاضر شدن در لوکیشن فیلم زمهریر، «به کارشناسیهای قبلی انجمن دفاع مقدس اعتماد کرده است» و پذیرفتن خطا، نشانگر انعطافپذیری این مقام فرهنگی و اصولاً کاری است فرهنگی.
اظهار نظر شمقدری در باب دفاع از سینمای کمدی، اگر چه قابل تقدیر است، اما دو نکته مغفول را گوشزد میکند. سینمای کودک با حساسترین ویژگیهای جامعهشناختی و روانشناختی باید بر آنچه سینمای کمدی مینامیم پیشی گیرد و دیگر اینکه نقل قول شمقدری در دفاع از فیلمهای کمدی چند سال اخیر ـ منظورم دوره خاصی نیست ـ متناقض است.
ایشان در این نشست گفته است: «ما فکر میکنیم که باید به فیلم کمدی کمک کرد و خطاهای آن را بپذیریم و از کارگردانها میخواهیم از واژگان سخیف کمتر استفاده کنند.»
حال قضاوت کنید، آیا فیلمی که کمتر واژه سخیف داشته باشد، قابل دفاع است؟ آیا بهتر نبود که چنین درخواستی از کارگردانان کمدیساز، ترکیب واژگان دقیقتر و حسابشدهتری داشت؟کدامیک از مشاوران فرهنگی و سینمایی در گذشته با کارگردانان سینما چنین از باب تساهل و بیتامل سخن راندهاند؟ (8)
ایشان درباره چگونگی فرآیند فیلمهای منتخب برای اکران خارج از کشور گفته است؛ «همانگونه که شما وقتی به خارج میروید، به تیپ خود میرسید و با خود میگویید با چه قیافهای بروم جنتلمنتر هستم، باید فیلمهایی که میخواهند در خارج از کشور اکران شوند عزت و استقلال ملی را خدشهدار نسازند.»
آیا واژه «فیلمفارسی» نچسبتر است برای سینمای مورد بحث ما یا واژه بیگانه جنتلمن؟ و آیا واژه «سخیف» میتواند در سیستم متریک واژگان سینمای ایران به عنوان درجهبندی ارزشمداری قرار گیرد؟ بهنظر میرسد، آثار سینمای ایران که هیچ، حتی فیلمی از سینمای هالیوود، بالیوود، آسیای جنوب شرقی و هر سرزمینی نباید سخیف باشد. کدام ملت از فیلمی حتی به قول آقای شمقدی با کمترین واژگان سخیف در اکران داخلی دفاع میکند؟ حال چه رسد به اکران خارجی که با توجه دهکده جهانی امروز و با عنایت به سخن خود آقای شمقدری، آنجا که گفت: «مردم بیشتر از ما فیلم میبینند و باید دانش خود را بیشتر کنیم»، نمیتوان پذیرفت که «مردم ما محرم هستند و بیگانگان نامحرم» که اگر چنین بود، یک اثر هنری همچون شعر حافظ و مولانا جهانی نمیشد. باید قبول کنیم که هنر زبان بینالمللی است.
نمیدانم و بضاعت چندانی در برجسته کردن این تناقض آشکار در سخنان معاونت محترم سینمایی ندارم، اما به ایشان حق میدهم که تلقی دیگری از کاربردهای سینما به غیر از مقولات هنری داشته باشند.
در روزگاری که مستندسازان مغرض خارجی به دور از خط قرمز و روادید ارشاد، مستندهای گوناگونی با موضوعات سیاسی، گردشگری، اجتماعی و علمی از اقصی نقاط ایران تهیه میکنند و در شبکههای گسترده ماهواره به نمایش در میآورند، چگونه میتوان توقع داشت، برخی فیلمها را برای نمایش خارج از کشور سبک سنگین کرد؟
بحث پالایش فرهنگی فیلمها، منتج از پالایش فرهنگی جامعه است که مایل به وارد شدن به عوامل موثر در آن نیستیم ولی بحث «شورای تخصصی انتخاب فیلمها برای نمایش خارج از کشور» در هر صورت محکوم به شکست است.
همانگونه که «سینما پیادهرو»، بسیاری از محصولات مورد پسند و ذائقه «مخاطبان هوشمند» ایرانی را مهیا میسازد و همانگونه که شاهدیم فیلمهای هالیوودی به صورت همزمان در اکران جهانی در جای جای تهران قابل دسترسی است، نمیتوان، به صرف اینکه اثری چون فیلم «هیچ» در برگیرنده خانوادهای در تهران نیست، مانع از اکران خارجی آن شد.
تعجب نگارنده از آن جهت است که جناب شمقدری خود فیلمساز است و با ساخت فیلمی چون «بر بال فرشتگان» نشان داده است، سمبولیزم و سورئالیزم را میشناسد، چگونه میتواند چنین حکمی را برای نیافتن خانوادهای چون خانواده فیلم «هیچ» در تهران پیدا کند!(9)
او گفته است: «در تهران امروز چنین حیاتی وجود ندارد.» آیا چند درصد از خانوادههای حاضر در پایتخت، شبیه خانواده محترم روحانی در فیلم «طلا و مس» هستند؟ همچنان که چنین پرسشی نارواست، چنین دیدگاهی در برابر موضوعیت هیچ ناروا قلمداد میشود.
نکته آخر اینکه، با وجود اینکه جناب شمقدری صراحتاً عنوان کرده است که: «سینمای مستند واقعاً میتواند نقطة اتکای سینمای داستانی ما باشد و هویت و فرهنگ ایرانی را تأمین کند و سینمای مستند بسیار برای ما مهم است.» پرسش اینجا است که مثلا چرا با توجه به نیاز به تنویر افکار جمعیت جوان ما، از وقایع بعد از انتخابات سال گذشته، مستندی با حمایت و درایت مسئولان فرهنگی ارشاد ساخته نمیشود؟
پینویسها:
1ـ فیلم رستم و سهراب اثر مهدی رئیس فیروز درسال 1336، که بنابر متن کتاب تاریخ سینمای ایران نوشته مسعود مهرابی، اسطوره ملی در چنگال فیلمفارسی شناخته شده است.
فیلم دیگر، یعنی دومین فیلم سپنتا، فردوسی نام داشت که در سال 1312 به شرح حال او پرداخته است که رضاشاه در هنگام اکران فیلم، بخشی از سکانسهای آن را نپسندید. مهم این است که اولین فیلمساز تاریخ سینمای ما شرح حال فردوسی را با تحمل ممیزی ساخته است. و فیلمی کوتاه 12 دقیقهای نیز در سال 1354 درباره فردوسی ساخته شده است.
2ـ تنها فیلمی که با نام حافظ ساخته شد، اثری بود با مشارکت سرمایهگذار ژاپنی(!) که ابوالفضل جلیلی هنوز موفق نشده است با اکران آن از رکوردداری بیشترین تعداد فیلمهای غیراکرانی صرف نظر کند.
3ـ گویا فیلم Rumi در هالیوود زودتر از پروژه مولانای داریوش مهرجویی ساخته میشود.
4ـ تنها فیلمی که درباره خیام ساخته شد متعلق به هالیوود است. با تأسف فراوان.
5ـ تنها فیلمی که درباره خوشنویسان ساخته شده به خاطر همت شخص زندهیاد علی حاتمی بود.
6ـ فیلم مختوم قلی فراغی ساخته شوروی است.
7ـ سعدی علیه الرحمه در گستان گفته است: «زنبور درشت بیمروت را گوی، باری چو عسل نمیدهی نیش مزن».
8ـ در سال های دور، آندره مالرو که بیشتر به نویسندگی شهره است به عنوان مشاور فرهنگی بیش از 4 بار به ایران سفر کرد او گفته است: «نیروی تصویر بر اختلافهای زبانی چیره میشود.» حال بسیار مشتاقم بدانم چگونه این نظر آندره مالرو را میتوان با سیاستهای بنیانی ارشاد تجمیع کرد. خطمشی سینمایی ارشاد در ترقیق توقیف، اکران جغرافیایی فیلمها با توجه به سطح بینش قومیتهای ایران است (به متن پرسش و پاسخ نشست رجوع شود)، به فرض اینکه کارشناسان دلیری وجود داشته باشند که بتوانند قومیتها را درجهبندی کنند، آیا این خدشه به رسالت سینما به عنوان زبانی بصری عالمگیر نیست؟!
9ـ کارگران و نویسنده فیلمنامه «هیچ» در هیچ جایی عنوان نکردهاند که این فیلم پایه رئال دارد و براساس داستانی واقعی شکل گرفته است.
