نگاهی اجمالی به بحران آبخازیا
مهدی محمودزاده
فروپاشی شوروی، تأثیرات فراوانی در ابعاد سیاسی و جغرافیایی در قلمرو بر جای مانده از ابرقدرت شرق بر جای گذارد؛ از جمله مناطقی که از فروپاشی شوروی متأثر شد، می‌توان به منطقه قفقاز اشاره نمود. این منطقه یکی از مهمترین کانون‌های بالقوه بحران در دوره حکومت کمونیست‌ها و تزارها و کانون فعال بحران پس از فروپاشی شوروی بوده است. قفقاز پس از پایان جنگ سرد با توجه به ویژگی‌های متنوع انسانی و قومی‌اش که از آن به موزائیک قومیت‌ها یاد می‌‌شود، شاهد بروز مناقشات فراوان و پیدایش حرکت‌های جدایی‌طلبانه بود؛ بحران‌هایی همچون چچن، قره باغ، اوستیای جنوبی و البته آبخازیا از جمله این مناقشات هستند.
سابقه وقوع این بحران‌ها به دوره زمامداری تزارها و کمونیست‌ها و سیاست‌های این حکومت‌ها در قبال قومیت‌ها به ویژه در دوره استالین بازمی‌گردد. ایجاد مناطق و جمهوری‌های خودمختار در درون دیگر جمهوری‌ها، از یک سو زمینه‌های مناقشه را همواره فراهم می‌آورد و جمهوری‌ها را وادار می‌ساخت برای حل آنها به مسکو وابسته شوند و از سوی دیگر، این امکان را در اختیار حکومت مرکزی می‌گذارد تا در زمان‌هایی که جمهوری‌ها خیال واگرایی و جدایی داشتند، از این مسأله به عنوان اهرم فشار استفاده کنن؛ موضوعی که روسیه پس از فروپاشی شوروی از آن به بهترین وجه ممکن در قبال گرایش‌های گریز از مرکز برخی جمهوری‌ها به کار برده است.
در دوره‌های تزاری و دوران حاکمیت کمونیسم به دلیل حاکم بودن جو وحشت و سیاست‌های سرکوبگرانه و تفرقه‌افکنانه حکومت مرکزی مجالی برای بیان درخواست‌های قومی از سوی ساکنان این مناطق وجود نداشت و بحران‌های قفقاز همچون آتشی زیر خاکستر باقی ماند. پس از روی کار آمدن گورباچف و باز شدن فضای سیاسی کشور، اقوام ساکن قفقاز موقعیت را برای طرح مطالبات قومی و سرزمینی خود مناسب تشخیص داده و با بازیابی هویت خویش، آرام آرام به طرح ادعاهای ارضی پرداختند. یکی از این مناطق که در چند هفته اخیر کانون توجهات منطقه‌ای و بین‌المللی قرار گرفته و حتی روسیه و گرجستان را در آستانه جنگ قرار داد، منطقه «آبخازیا»ست.
جمهوری خودمختار آبخازیا، ناحیه‌ای است در شمال غربی جمهوری گرجستان و از نظر اداری در قلمرو گرجستان است. مساحت آن 2/8660 کیلومتر مربع و جمعیت آن در سال 2003 برابر 540 هزار نفر بوده است. حدود 200 کیلومتر از مرزهای شمالی آبخازیا را رشته کوه‌های اصلی قفقاز تشکیل می‌دهد. پایتخت این جمهوری شهر «سوخومی» است که جمعیت آن در سال 2003 در حدود 125 هزار نفر بوده است.
جمعیت ساکن در آبخازستان از اقوام متعددی از جمله گرجی، آبخازی، روسی، ارمنی و یونانی و غیره تشکیل شده است. بنا بر آمار سال 1989، آبخازها 3/17 درصد، گرجی‌ها 2/46 درصد، ارامنه 6/14 درصد و روس‌ها 2/14 درصد ترکیب قومی آبخازستان را تشکیل داده‌اند. با وقوع جنگ بین آبخازها و دولت مرکزی، تعدادی بسیاری از گرجی‌ها و روس‌ها از این جمهوری مهاجرت کرده‌اند و تعداد جمعیت گرجی در حال حاضر بسیار کمتر از آمار گفته شده‌ است. نام زبان قومی این سرزمین آبخازی است که به گروه شمال غربی از زبان‌های قفقازی، زیر گروه آبخاز ـ آدیغه تعلق دارد.
سرزمین آبخازیای کنونی از دوران باستان مسکونی بوده است. در قرن پنجم و ششم پیش از میلاد، مهاجران یونانی در این منطقه ساکن شدند و شهرهایی چون «پیتسوندا» و «سوخومی» را بنا نهادند. در آن زمان این منطقه بخشی از امپراتوری «کولخیس» بود. بعدها و در قرون چهارم تا ششم میلادی، منطقه آبخازیا بخشی از حکومت لار که خود خراجگذار امپراتوری روم شرقی بود، به شمار می‌آمد. در سال 523 حکومت آبخازیا مسیحیت را به عنوان دین رسمی خود پذیرفت. در اوایل قرن هشتم، اعراب به قفقاز حمله و پایگاه‌هایی در تفلیس و در بند ایجاد کردند. منطقه آبخازیا نیز از این حمله درامان نماند. در قرن نهم و دهم آبخازها در اوج قدرت خود بودند. در سال 978، آبخازیا با گرجستان متحد شد. پس از اتحاد با گرجستان، آبخازیا به ظاهر استقلال خود را حفظ کرد، اما گرجی‌ها به سرعت در فرهنگ آبخازی نفوذ کردند. اشرافیت آبخاز زبان گرجی را پذیرفت و سرانجام زبان گرجی حتی جای زبان یونانی، زبان نیایش آبخازها را گرفت.
در اواسط قرن پانزدهم، عثمانی‌ها به آبخازیا حمله کردند. در لشکرکشی عثمانی‌ها به قفقاز در قرن شانزدهم، آبخازیا برای عثمانی‌ها به منزله سکوی جهش بود و شهر سوخومی یکی از پایگاه‌های عمده ترک‌ها به شمار می‌رفت. تحت نفوذ عثمانی‌ها، اسلام در میان آبخازها گسترش یافت. در عین حال، مسیحیت تا چندین قرن پس از آن همچنان قدرتمند بود. از سوی دیگر، روس‌ها پیوسته دامنه امپراتوری خود را در قفقاز توسعه می‌دادند و همزمان بر تعداد پایگاه‌های خود در سواحل دریای سیاه می‌افزودند.
در پایان قرن هجدهم، روس‌ها بر آبخازیا سلطه یافتند و در سال 1810 آبخازیا تحت الحمایه روسیه شد. در آغاز آبخازیا تا حدودی استقلال داشت و بر امور داخلی خود حاکم بود، اما در سال 1864 تحت حکومت روسیه درآمد. شورش‌های ضدروسی متعددی رخ داد و در 1899 تعداد بسیاری از آبخازی‌ها به ترکیه مهاجرت کردند. تعداد دیگری از آبخازها نیز پس از جنگ روسیه و ترکیه (1877ـ 78) به ترکیه رفتند. به دنبال انقلاب اکتبر، جنگ‌های خونین در سراسر قفقاز به وقوع پیوست. اقوام بسیاری برای گرفتن قدرت به مبارزه برخاستند. حکومت شوروی سرانجام در چهارم مارس 1921 در منطقه استقرار یافت و جمهوری سوسیالیستی شوروی آبخاز در اتحاد با جمهوری سوسیالیستی شوروی گرجستان در فوریه 1922 به وجود آمد.
در 1930 جمهوری آبخاز به جمهوری خودمختار (در درون جمهوری گرجستان) تغییر یافت. در سال 1921 پس از تصرف دوباره قفقاز توسط ارتش سرخ و الغای استقلال گرجستان، حکومت شوروی برای تضعیف تلاش‌های سیاسی گرجستان، برای آبخازیا جمهوری مستقلی در نظر گرفت. لیکن برابر قانون اساسی سال 1936، آبخازیا به عنوان یک جمهوری خودمختار ضمیمه گرجستان شد و گرجستان در سال‌های بعد تلاش بسیاری برای تغییر بافت جمعیتی منطقه کرد، به گونه‌ای که به مرور، بیشتر ساکنان را گرجی‌ها تشکیل دادند و جمعیت زیادی از آبخازها به سیبری تبعید شدند. نفرات باقی مانده نیز مجبور شدند مراسم اسلامی به شکل علنی نداشته باشند و حتی نام‌های روسی و گرجی برای فرزندان خود برگزینند. علاقه مردم آبخازیا به استقلال از گرجستان و مخالفت ایشان با تغییر بافت جمعیت جمهوری آبخازیا به نفع گرجی‌ها، آغاز شکل‌گیری بحران در منطقه بوده است.
رابطه آبخازها و گرجی‌ها در دهه‌های گذشته، هیچ گاه دوستانه نبوده و در زمان‌های مختلف همواره آبخازها، تلاش‌هایی برای جدا شدن از گرجستان انجام دادند. شورای عالی آبخازیا در اوت 1990 آبخازیا را جمهوری مستقل از گرجستان اعلام کرد که این امر بلافاصله توسط شورای عالی گرجستان، ملغی اعلام شد.
در سپتامبر 1992 موافقت‌نامه‌ای مبنی بر آتش‌بس میان گرجستان و رهبری آبخازیا و فدراسیون روسیه در مسکو به امضا رسید، اما این موافقت‌نامه به اجرا در نیامده و بار دیگر،ً جنگ در تمامی منطقه آغاز شد. نیروهای آبخازی با پشتیبانی روس‌ها به سرعت تمام شهرهای مهم را به تصرف خود درآوردند. سرانجام آتش بس با میانجیگری روسیه بین آبخازها و تفلیس در ماه می 1994 به امضا رسید. در این جنگ، حدود دویست هزار نفر گرجی از آبخازستان رانده و آواره شدند.
تحلیل قضایا نشان می‌دهد اقلیت‌ آبخازی از این که در جمهوری خودمختار خود، جمعیت اقلیت را تشکیل می‌دهند، ناخرسند بوده و در نتیجه، در پی یافتن موقعیت مناسبی برای پاکسازی قومی جمهوری خودمختار از گرجی‌های اکثریت بوده‌اند. شورش‌های گامساخورد یا رئیس‌جمهور اسبق و ملی‌گرای گرجستان و هواداران او در گرجستان غربی، سبب جدایی هر چه بیشتر منطقه بحرانی آبخازستان از گرجستان و در نتیجه تقویت موقعیت آنها و دریافت کمک‌های بسیار از دولت‌های خارجی و به ویژه ترکیه شد. کمک‌های انسانی و ادوات جنگی نیز از طریق روسیه دریافت می‌شد.
جنگ آبخازیا در حقیقت پس از استقلال گرجستان و نپیوستن آن به جرگه کشورهای مستقل مشترک المنافع با توطئه روسیه و وجود بستر مناسب داخلی آغاز شد و پس از اعلام گرجستان برای پیوستن به این اتحادیه‌ ظاهراً فروکش کرد. این مسأله نقش مسلط و اساسی روسیه را در حمایت از بحران‌های منطقه‌ای قفقاز نشان می‌دهد.
پس از انقلاب مخملین و روی کار آمدن «میخائیل ساآکاشویلی» در گرجستان و تمایلات غربگرایانه وی تنش در روابط روسیه و گرجستان وارد مرحله جدیدی شد. روسیه، تمایل گرجستان به پیوستن به ساختارهای یوروآتلانتیکی به ویژه پیمان ناتو را تهدیدی مستقیم علیه منافع ملی خود قلمداد می‌نماید و تلاش دارد از ابزارهای گوناگون در راستای انصراف تفلیس از پیوستن به ناتو استفاده کند. یکی از ابزارهای سنتی و مؤثر روسیه در قبال این مسأله، حمایت دوچندان از جدایی طلبان در آبخازیا و اوستیای جنوبی است. همچنان که آمد، روسیه بارها و به ویژه در آغاز دهه90 از ابزار مناقشات قومی در راستای تضعیف گرایش‌های گریز از مرکز برخی جمهوری‌ها استفاده کرده است.
با اعلام آمادگی گرجستان برای پیوستن به ناتو و اعلام حمایت آمریکا از عضویت این کشور بحران در روابط تفلیس و مسکو، وارد مرحله‌ای تازه شده است. روس‌ها پس از این موضوع، حق خود را درباره تلافی این اقدام گرجستان محفوظ داشته و عضویت این جمهوری در ناتو را اقدامی تهدیدآمیز برای امنیت و منافع ملی خود می‌داند؛ بنابراین، اقدامات اخیر روسیه در قبال گرجستان را می‌توان نوعی واکنش به تحرکات غربگرایانه تفلیس دانست.
تقویت نیروهای پاسدار صلح روسیه در آبخازیا و اوستیای جنوبی و افزایش پروازهای گشت‌زنی بر فراز مناطق مورد اختلاف از یکسو و تحریک مقامات آبخازیا که واکنش‌های تند طرف گرجی را در پی داشته است. از سوی دیگر، از علایم نارضایتی روسیه از اقدامات گرجستان است.
با توجه به روند کنونی در روابط گرجستان و روسیه هرچند وقوع جنگ میان دو همسایه به‌رغم تهدیدات دو طرف، بسیار بعید به نظر می‌رسد، اما چشم‌انداز روشنی نیز از ایجاد صلح پایدار و ثبات فراگیر در منطقه وجود ندارد. حل بحرا‌ن‌های موجود در منطقه و از جمله آبخازیا در درجه نخست، به حل اختلافات موجود میان دولت‌های غربی و روسیه بستگی دارد. تا زمانی که برخورد منافع طرفین در قفقاز جای خود را به همکاری و تعامل ندهد و طرفین از مهره‌های خود در منطقه برای تضعیف طرف مقابل استفاده نمایند و سرنوشت اقوام منطقه نه به دست خودشان، بلکه به دست بازیگران منطقه‌ای و فرامنطقه‌ای رقم می‌خورد، ایجاد صلح در این منطقه بعید به نظر می‌رسد.

ما را دنبال کنید

به اشتراک گذاری این مطلب!
مطالب مرتبط

نظر شما

نظرهای حاوی توهین، افترا یا نوشته‌شده با حروف لاتین (فینگلیش) منتشر نمی‌شوند.

نظرسنجیآرشیو
نظرسنجی
آخرین اخبار