تهران امروز: نظریاتی که درباره فرهنگ ایرانیان تا کنون انجام شده است با چه نقایصی همراه بوده است؟
برای پاسخ به این سوال باید مقدمهای را به عرض برسانم. امروزه، بهعنوان یک واقعیت شاهد هستیم که با گسترش تکنولوژیهای ارتباطی رسانهها و فرآیندهای جهانیشدن، بسیاری از پدیدههای پستمدرن مانند رسانهایشدن، شبکهایشدن، اطلاعاتیشدن، تنوع و تکثر فرهنگی، چندفرهنگیشدن، کاهش اقتدار سنتها و فراروایتها, ظهور هویتهای گوناگون، سیال و منعطف در جامعه ایران نیز راه یافتهاست.
در وضعیت جدیدی که در آن قرارداریم و بهطور حتم در دهههای آینده نیز شاهد گسترش آن خواهیم بود، ضمن برخوردارشدن از فرصتهای تازه برای داشتن زندگی بهتر و همچنین بهرهمندی از امکانات بیشتر برای پاسخگویی به نیازهای مادی و معنوی شهروندان در معرض مجموعهای از مخاطرات و تهدیدها نیز قرارگرفتهایم. ریشه بسیاری از احساس ناامنیهای فرهنگی و اجتماعی را که در ابتدای بحث به آنها اشارهشد، میتوان در وضعیت کنونی فرهنگ جامعه جستوجو نمود.
برای مثال، جامعه امروز ایران بهلحاظ ساختار جمعیتی، جامعهای جوان محسوب میشود. پدیده جوانی جمعیت بهعلاوه توسعه شبکههای ماهوارهای و فنآوریهای ارتباطی، فرصتها و فراغتهایی را موجبگشته که خود، زمینهساز تحولات ارزشی در جامعه بودهاست. مباحثی که درباره فرهنگ و شخصیت جمعی ایرانیان توسط نظریهپردازان اجتماعی گفتهشده، اغلب براساس تجزیهوتحلیل وضعیت جامعه ایران در دوران پیشامدرن بودهاست. این نظریهپردازان با مشاهده مشکلات و چالشهای جامعه ایران در مسیر دستیافتن به توسعه همهجانبه در بیشتر مواقع تلاشکردهاند تا عوامل توسعهنیافتگی را درونزا ببینند و بخصوص نقش فرهنگ و فرهنگسیاسی را در این زمینه برجستهتر نمایند.
انتقادی که به این دیدگاه وارد است کمتوجهی به تغییرات و تحولات رخداده در جامعه ایران در دوران معاصر میباشد. برای توضیح این تغییر میتوان به نتایج یک پژوهش تجربی استناد جست: «محمد فاضلی» در پژوهشی با عنوان «فرهنگ سیاسی مردم ایران» در آبان ماه 1384 با بررسی پیمایشی در مناطق شهری و روستایی 19 استان کشور به نتایج قابلتوجهی در این زمینه دست پیدا نمودهاست. براساس نتایج این تحقیق؛ اکثریت مردم ایران بسیار بیش از آنکه با انگارههای فرهنگی اقتدارگرایانه، حامی تکصدایی و اقتدارگرایی رسانهای باشند، آزادی رسانهها را مرجح دانستهاند. همچنین این تحقیق نشانمیدهد که مردم ایران به تساهل سیاسی بیش از تساهل دینی اعتقاددارند و نیز شیوههای خشن غیردموکراتیک را ترجیحندادهاند (فاضلی: 1387).
تحقیقات تجربی دیگر در این زمینه نشانمیدهد که گرایشهای فرهنگی مردم ایران طی دهههای اخیر با تغییراتی اساسی همراه بودهاست. بنابراین، در فهم مسئله «فرهنگ ترس» و «احساس ناامنی» در جامعه امروز ایران، میبایست تفاوت بسترهای اجتماعی جامعه امروز با دورههای پیشین را درنظرداشت. همانطور که گفتیم؛ احساس ناامنی در دوران پیشامدرن، مدرن و دوران کنونی از نظر علل، عوامل، پیامدها، زمینهها و انواع آن با یکدیگر متفاوتاند. همان طور که قبل تر اشاره کردیم «محسنیان راد» در پژوهشی با عنوان «ریشههای فرهنگی ارتباط در ایران» تلاشمیکند تا الگوهای ارتباط در ایران را براساس چگونگی بازنمایی شخصیت و فرهنگ ایرانی در اشعار و ضربالمثلهای فارسی طی هزار سال گذشته بررسیکند. وی در پاسخ به این پرسش که هنجارهای موجود در ضربالمثلها و اشعار ایرانی کدامند؛ نشانمیدهد که توجه به سکوت و ارتباط عمومی در میان فرادست و فرودست مهمترین هنجارهای ارتباطی هزارساله جامعه ایران بودهاست.
به اعتقاد «محسنیان راد»؛ فضای ناامن ناشی از دورههای متناوب نابسامانی– بسامانی در بین ایرانیان، پدیده ظاهر و باطن را بهوجود آوردهاست. وی استدلال میکند که سکوت در طول تاریخ ایران جایگاه خاصی در ارتباطات میان اعضای جامعه داشته است. بهطوریکه انبوهی از اشعار و ضربالمثلهای ما مردم را به سکوت توصیهنمودهاند. او 14 نوع سکوت را در این متنها از یکدیگر تفکیک میکند. برای مثال، توصیه به سکوت برای پاسداری از خود در مقابل خطر، توصیه به سکوت بهطور عام، توصیه به سکوت برای آبروداری، یا توصیه به سکوت برای پاسداری از دیگران. این بررسی بهخوبی نشانمیدهد که وضعیت ناامنی یکی از زمینههای بروز هنجار ارتباطی معطوف به سکوت است.
همچنین «ویلیام بیمن» انسانشناس آمریکایی در کتاب خود با عنوان «زبان، قدرت و منزلت در ایران» (1381) بیان میدارد که زرنگی یا زیرکی یکی از خصایل مهم ایرانیان است. به اعتقاد «بیمن» این نوع زرنگی یا زیرکی بازتاب نهایی بیاعتمادی و احساس ناامنی در جامعه ایران است. او استدلالمیکند که چون ایرانیان به یکدیگر بیاعتماد هستند و نمیدانند که کنشها و واکنشهای دیگران را چگونه پیشبینی کنند در نتیجه، در مناسبات خود از جادوی ارتباطی و اشکال گوناگون لفاظی استفادهمینمایند.
این ترسهای نهادینه شده تا چه حد در جریان جهانی شدن بازتولید شده است؟
با گسترش فرآیندهای جهانیشدن و در شرایط امروزی که انسان در دهکدهای جهانی زندگی میکند، ما اشکال گوناگونی از خطرها و ترسها را تجربهمیکنیم که در هیچ لحظه دیگری از تاریخ بهصورت کنونی آنرا نمیشناختیم. درواقع، در دنیای امروز ما با صورتهای نوینی از مخاطرات روبهرو هستیم. «اولریش بک»، نظریهپرداز مشهور آلمانی، مفهوم «جامعه مخاطرهآمیز» را برای توصیف جوامع امروزی بهکارمیبرد.
منظور «بک» از جامعه مخاطرهآمیز این است که امروزه ساختارهای اقتصادی، اجتماعی، سیاسی و فرهنگی به اشکال گوناگونی برای شهروندان تولید خطر میکنند. برای مثال، بیثباتی و ناپایداری در موقعیت شغلی، آلودگی محیطزیست، فروپاشی خانواده یا مرگومیرهای ناشی از حوادث صنعتی، هیچیک ناشی از رخدادهای تصادفی یا طبیعی نیستند. بلکه سازوکارهای جامعه، اقتصاد، سیاست و فرهنگ، امروزه به گونهای عملمینمایند که این خطرات را در برابر انسان امروز قرارمیدهند. یعنی اگر در گذشته طبیعت منبع خطرساز آدمی بود امروزه مصنوعات انسانی مخاطره آمیز شده اند. ما امروز به تعبیر بک با «مخاطرات بشر ساخته» مواجهیم نه مخاطرات طبیعی. در چنین شرایطی اعتماد انسان به دانش، صنعت، ثروت، دولت و دیگر دستاوردهای عصر مدرن کاهش مییابد. از اینرو انسان به بازاندیشی در تمام پیامدهای مدرنیته اولیه میپردازد.
برای پاسخ به این سوال باید مقدمهای را به عرض برسانم. امروزه، بهعنوان یک واقعیت شاهد هستیم که با گسترش تکنولوژیهای ارتباطی رسانهها و فرآیندهای جهانیشدن، بسیاری از پدیدههای پستمدرن مانند رسانهایشدن، شبکهایشدن، اطلاعاتیشدن، تنوع و تکثر فرهنگی، چندفرهنگیشدن، کاهش اقتدار سنتها و فراروایتها, ظهور هویتهای گوناگون، سیال و منعطف در جامعه ایران نیز راه یافتهاست.
در وضعیت جدیدی که در آن قرارداریم و بهطور حتم در دهههای آینده نیز شاهد گسترش آن خواهیم بود، ضمن برخوردارشدن از فرصتهای تازه برای داشتن زندگی بهتر و همچنین بهرهمندی از امکانات بیشتر برای پاسخگویی به نیازهای مادی و معنوی شهروندان در معرض مجموعهای از مخاطرات و تهدیدها نیز قرارگرفتهایم. ریشه بسیاری از احساس ناامنیهای فرهنگی و اجتماعی را که در ابتدای بحث به آنها اشارهشد، میتوان در وضعیت کنونی فرهنگ جامعه جستوجو نمود.
برای مثال، جامعه امروز ایران بهلحاظ ساختار جمعیتی، جامعهای جوان محسوب میشود. پدیده جوانی جمعیت بهعلاوه توسعه شبکههای ماهوارهای و فنآوریهای ارتباطی، فرصتها و فراغتهایی را موجبگشته که خود، زمینهساز تحولات ارزشی در جامعه بودهاست. مباحثی که درباره فرهنگ و شخصیت جمعی ایرانیان توسط نظریهپردازان اجتماعی گفتهشده، اغلب براساس تجزیهوتحلیل وضعیت جامعه ایران در دوران پیشامدرن بودهاست. این نظریهپردازان با مشاهده مشکلات و چالشهای جامعه ایران در مسیر دستیافتن به توسعه همهجانبه در بیشتر مواقع تلاشکردهاند تا عوامل توسعهنیافتگی را درونزا ببینند و بخصوص نقش فرهنگ و فرهنگسیاسی را در این زمینه برجستهتر نمایند.
انتقادی که به این دیدگاه وارد است کمتوجهی به تغییرات و تحولات رخداده در جامعه ایران در دوران معاصر میباشد. برای توضیح این تغییر میتوان به نتایج یک پژوهش تجربی استناد جست: «محمد فاضلی» در پژوهشی با عنوان «فرهنگ سیاسی مردم ایران» در آبان ماه 1384 با بررسی پیمایشی در مناطق شهری و روستایی 19 استان کشور به نتایج قابلتوجهی در این زمینه دست پیدا نمودهاست. براساس نتایج این تحقیق؛ اکثریت مردم ایران بسیار بیش از آنکه با انگارههای فرهنگی اقتدارگرایانه، حامی تکصدایی و اقتدارگرایی رسانهای باشند، آزادی رسانهها را مرجح دانستهاند. همچنین این تحقیق نشانمیدهد که مردم ایران به تساهل سیاسی بیش از تساهل دینی اعتقاددارند و نیز شیوههای خشن غیردموکراتیک را ترجیحندادهاند (فاضلی: 1387).
تحقیقات تجربی دیگر در این زمینه نشانمیدهد که گرایشهای فرهنگی مردم ایران طی دهههای اخیر با تغییراتی اساسی همراه بودهاست. بنابراین، در فهم مسئله «فرهنگ ترس» و «احساس ناامنی» در جامعه امروز ایران، میبایست تفاوت بسترهای اجتماعی جامعه امروز با دورههای پیشین را درنظرداشت. همانطور که گفتیم؛ احساس ناامنی در دوران پیشامدرن، مدرن و دوران کنونی از نظر علل، عوامل، پیامدها، زمینهها و انواع آن با یکدیگر متفاوتاند. همان طور که قبل تر اشاره کردیم «محسنیان راد» در پژوهشی با عنوان «ریشههای فرهنگی ارتباط در ایران» تلاشمیکند تا الگوهای ارتباط در ایران را براساس چگونگی بازنمایی شخصیت و فرهنگ ایرانی در اشعار و ضربالمثلهای فارسی طی هزار سال گذشته بررسیکند. وی در پاسخ به این پرسش که هنجارهای موجود در ضربالمثلها و اشعار ایرانی کدامند؛ نشانمیدهد که توجه به سکوت و ارتباط عمومی در میان فرادست و فرودست مهمترین هنجارهای ارتباطی هزارساله جامعه ایران بودهاست.
به اعتقاد «محسنیان راد»؛ فضای ناامن ناشی از دورههای متناوب نابسامانی– بسامانی در بین ایرانیان، پدیده ظاهر و باطن را بهوجود آوردهاست. وی استدلال میکند که سکوت در طول تاریخ ایران جایگاه خاصی در ارتباطات میان اعضای جامعه داشته است. بهطوریکه انبوهی از اشعار و ضربالمثلهای ما مردم را به سکوت توصیهنمودهاند. او 14 نوع سکوت را در این متنها از یکدیگر تفکیک میکند. برای مثال، توصیه به سکوت برای پاسداری از خود در مقابل خطر، توصیه به سکوت بهطور عام، توصیه به سکوت برای آبروداری، یا توصیه به سکوت برای پاسداری از دیگران. این بررسی بهخوبی نشانمیدهد که وضعیت ناامنی یکی از زمینههای بروز هنجار ارتباطی معطوف به سکوت است.
همچنین «ویلیام بیمن» انسانشناس آمریکایی در کتاب خود با عنوان «زبان، قدرت و منزلت در ایران» (1381) بیان میدارد که زرنگی یا زیرکی یکی از خصایل مهم ایرانیان است. به اعتقاد «بیمن» این نوع زرنگی یا زیرکی بازتاب نهایی بیاعتمادی و احساس ناامنی در جامعه ایران است. او استدلالمیکند که چون ایرانیان به یکدیگر بیاعتماد هستند و نمیدانند که کنشها و واکنشهای دیگران را چگونه پیشبینی کنند در نتیجه، در مناسبات خود از جادوی ارتباطی و اشکال گوناگون لفاظی استفادهمینمایند.
این ترسهای نهادینه شده تا چه حد در جریان جهانی شدن بازتولید شده است؟
با گسترش فرآیندهای جهانیشدن و در شرایط امروزی که انسان در دهکدهای جهانی زندگی میکند، ما اشکال گوناگونی از خطرها و ترسها را تجربهمیکنیم که در هیچ لحظه دیگری از تاریخ بهصورت کنونی آنرا نمیشناختیم. درواقع، در دنیای امروز ما با صورتهای نوینی از مخاطرات روبهرو هستیم. «اولریش بک»، نظریهپرداز مشهور آلمانی، مفهوم «جامعه مخاطرهآمیز» را برای توصیف جوامع امروزی بهکارمیبرد.
منظور «بک» از جامعه مخاطرهآمیز این است که امروزه ساختارهای اقتصادی، اجتماعی، سیاسی و فرهنگی به اشکال گوناگونی برای شهروندان تولید خطر میکنند. برای مثال، بیثباتی و ناپایداری در موقعیت شغلی، آلودگی محیطزیست، فروپاشی خانواده یا مرگومیرهای ناشی از حوادث صنعتی، هیچیک ناشی از رخدادهای تصادفی یا طبیعی نیستند. بلکه سازوکارهای جامعه، اقتصاد، سیاست و فرهنگ، امروزه به گونهای عملمینمایند که این خطرات را در برابر انسان امروز قرارمیدهند. یعنی اگر در گذشته طبیعت منبع خطرساز آدمی بود امروزه مصنوعات انسانی مخاطره آمیز شده اند. ما امروز به تعبیر بک با «مخاطرات بشر ساخته» مواجهیم نه مخاطرات طبیعی. در چنین شرایطی اعتماد انسان به دانش، صنعت، ثروت، دولت و دیگر دستاوردهای عصر مدرن کاهش مییابد. از اینرو انسان به بازاندیشی در تمام پیامدهای مدرنیته اولیه میپردازد.