وبلاگ برای اقتصاد ایران در مطلبی با دو عکس اختصاصی به همین مساله پرداخت:
میهمان ناخوانده
در حالی که شیرخوار گاه آمنه میزبان میهمانان گرامی است و حتی مقدم آنها را گرامی می دارد این کودک که در اصل صاحب خانه است روی سنگفرش خیابان ولیعصر تهران کنار در شیرخوار گاه خوابیده است.
جمعه صبح وقتی داشتم با اتوبوس های خط راه آهن- تجریش به سمت
تجریش می رفتم منظره عجیبی ابتدا شوکه و سپس ناامیدم کرد.
قصد این که مطلب سیاسی بنویسم ندارم ولی احساس می کنم این کودک به گونه ای نمادین نقش صاحبان انقلاب( پابرهنه ها و ذاغه نشین ها) را بازی می کند.
وقتی اتوبوس در ایستگاه ایستاد چشمم به صورت نا خودآگاه جذب رنگ فسفری پارچه نوشته شد و متن قرمز رنگش موجب شد چند ثانیه ای نگاهم را ثابت باقی بماند اما لحظه ای بعد کودک خفته در پیاده رو بود که نگاهم را ربود.
به قدری این کودک معصومانه و آرام خفته بود که پیش خود گفتم آیا من و امثال من که شب در رخت خواب گرم و نرم خود می خوابیم می توانیم به راحتی این کودک بخوابیم یا نه!؟
به یک باره تصویر اول و تصویر دوم مثل پازلی در ذهنم چیده شد و مثل زنگ در گوشم صدا زد.
این تابلو نوشته، کودکی خفته در پیاده رو! این شیر خوارگاه به چه کسی تعلق دارد؟ میهمانان یا کودکان؟!
چرا مقدم این کودک گرامی داشته نشد؟
انقلاب متعلق به کیست گروه اختلاس گران(بخوانید دزدان) یا قشر مستضعف ( همان ضعیف نگه داشته شده)؟
چرا یک کشاورز باید بخاطر نرسیدن اعتبار 10 میلیون تومانی کل محصول یک ساله اش نابود شود (به عبارت دیگر یکسال زندگی او و خانواده اش حرام شود) اما گروهی که کم کم تعدادشان در حال افزایش است 2800 میلیارد تومان اعتبار جذب کنند.
مسئولین هم که فعلا دعوای زرگری راه انداخته اند! که چه کسی کاشف اختلاس بوده است!
خدا به راه راست هدایتشان کند! خدا ...
به نظر می رسد صاحبان انقلاب هم مقدمشان گرامی داشته نمی شود!!!!!!


