رئیسجمهور شخصا در مراسم تودیع و معارفه رئیس بانک مرکزی شرکت کرد.

ـ اِ اِ، این همه آدم اومدن؛ یعنی این همه آدم میخوان مظاهری بره؟!
احمدینژاد: بابا طهماسب، تو که هنوزم اینجایی، بذار برم تو جلسه بهت میگم.

در جلسه تودیع و معارفه، مسئولان کشور شرکت داشتند.

داوودی: نمیدونم چرا رنگ و بوی تودیع دانش جعفری تو این مراسم میاد!
رئیسجمهور در سخنرانی خود انتقادات و پیشنهادهایی را مطرح کرد.

ـ میبینید، دوران ایشون بنده خدا جهرمی اینقدر هم نتونست وام بگیره!
سپس رئیسجمهور پیشنهادهایی را برای مدیریت بهمنی ارایه کرد.

ـ ببین بهمنی، اگه تو هم نافرمانی کنی، همینجوری گوشت رو میگیرم، میفرستم یه جای دیگه.
در خلال این تودیع و معارفه، برخی ناراحت بودند.

حسینی: طهماسب جون، منو ببخش، حلالم کن.
مظاهری: بابا بیخیال، دنیا همینه! کاریش نمیشه کرد.
پس از سخنرانیها، حکم بهمنی به وی داده شد.

رئیسجمهور: ببین بهمنی، حرفای منو جدی بگیری ها! فکر نکنی شوخی کردم.
سرانجام مظاهری هدیهاش را گرفت و برای همیشه از بانک مرکزی رفت.

بهمنی در سخنرانی خود از قفل خزانه و اینجور چیزا صحبت کرد.

بهمنی: اصلا قفل چیه؟ درب خزانه چیه؟ قفل که هیچ درب خزانه رو از جاش میکنم.
برخی رسانهها: داوودی از مظاهری حلالیت طلبید.

ـ قربونش برم از اون وقت که حلالم کرده، چه ماه شده!
و سرانجام مظاهری هم رفت.

ـ اِ، تو که بازم اینجایی! برو دیگه، چی میخوای؟